هلاله طاهری- پناهندگی؛ از حق انسانی تا “تهدید امنیتی”
چندی پیش، شماری از سازمان‌های پناهندگان، مهاجران و زنان در نامه‌ای به نخست‌وزیر جدید بریتانیا، نگرانی جدی خود را نسبت به ادامه استفاده از سایت‌ها و مراکز نظامی سابق برای اسکان پناه‌جویان مطرح کردند. نویسندگان نامه امیدوار بودند تغییر در رهبری سیاسی کشور فرصتی برای بازنگری در رویکردی باشد که در سال‌های اخیر نسبت به پناهندگان و پناه‌جویان هرچه محدودکننده‌تر شده است. اما پاسخی که دریافت شد نشانه‌ای از تغییر معنادار در این سیاست نداشت. دولت همچنان، در چارچوب برنامه پایان دادن به استفاده از هتل‌ها، اسکان پناه‌جویان در مراکز بزرگ، از جمله سایت‌های سابق وزارت دفاع، را گسترش می‌دهد و تأکید می‌کند که این مکان‌ها امن و برای دولت “بسیار قابل کنترل” هستند. دولت این مراکز را رسماً “غیربازداشت” معرفی می‌کند و می‌گوید ساکنان آن‌ها آزادند رفت‌وآمد کنند. اما پرسش اساسی همچنان باقی است: چرا انسان‌هایی که از جنگ، سرکوب و آزار گریخته‌اند باید هرچه بیشتر در محیط‌هایی جداافتاده و به‌شدت مدیریت‌شده اسکان داده شوند؟
در همین بریتانیا با تناقض دیگری نیز روبه‌رو هستیم. شماری از کودکان به‌شدت بیمار و مجروح غزه، همراه با اعضای نزدیک خانواده‌هایشان، برای دریافت درمان تخصصی در بیمارستان‌های NHS به بریتانیا منتقل شدند. در سال ۲۰۲۵، پنجاه کودک از طریق برنامه دولت برای درمان از غزه خارج شدند و فقط اجازه موقت اقامت در بریتانیا دریافت کردند. این کمک بشردوستانه قطعاً مهم است؛ اما درست همین اقدام پرسش بزرگ‌تری را پیش روی ما می‌گذارد. بریتانیا برای فلسطینیانی که از غزه می‌گریزند، یک مسیر عمومی و اختصاصی ویزای بشردوستانه ایجاد نکرده است. چگونه می‌توان نیاز عاجل یک کودک مجروح به حفاظت را به رسمیت شناخت و او را برای درمان به بریتانیا آورد، اما برای انسان‌هایی که از همان ویرانی، مرگ و ناامنی می‌گریزند، راهی گسترده‌تر برای یافتن پناه و امنیت ایجاد نکرد؟ این فقط مسئله بریتانیا نیست. در سراسر جهان، سیاست‌های مهاجرت و پناهندگی محدودکننده‌تر می‌شوند و پناهندگان بیش از پیش نه به‌عنوان انسان‌هایی صاحب حق و نیازمند حمایت، بلکه به‌عنوان یک «مسئله امنیتی» تصویر می‌شوند. کسانی که از آزار و سرکوب می‌گریزند، امروز نه‌تنها با حکومت‌ها و نیروهایی روبه‌رو هستند که از دستشان فرار کرده‌اند، بلکه در مکان‌هایی که به امید امنیت به آن‌ها پناه می‌برند نیز با مرزهای بسته، محدودیت‌های قانونی، ناامنی، خصومت سیاسی و حتی زندان مواجه می‌شوند.
اتحادیه اروپا از ژوئن ۲۰۲۶ اجرای پیمان مهاجرت و پناهندگی را آغاز کرده و کنترل‌های امنیتی و روندهای مرزی را گسترش داده است، درحالی‌که از حفظ حقوق بنیادین و اصل عدم بازگرداندن انسان‌ها به محل خطر سخن می‌گوید. اما واقعیت‌های تلخ سال‌های گذشته چیز دیگری نیز به ما نشان داده‌اند. فراموش نکرده‌ایم در مرزهای یونان، بلغارستان و دیگر نقاط اروپا با انسان‌هایی که از طالبان، جمهوری اسلامی، داعش، جنگ و سرکوب می‌گریختند چگونه رفتار شد؛ پناهندگانی که پشت سیم‌های خاردار تحقیر، کتک زده و مجبور به بازگشت شدند. گردانندگان این رفتارها نیروهای مسلح و مرزبانی همین دولت‌های اروپایی بودند. تاریخ این صحنه‌ها را از یاد نخواهد برد. برای نمونه در ایران نیز وضعیت پناهندگان افغانستانی بشدت تکان‌دهنده است. طبق آمار مشترک کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و سازمان بین‌المللی مهاجرت، تا اول اوت ۲۰۲۶ بیش از ۴۲۶ هزار افغانستانی از ایران به افغانستان بازگشته‌اند که بیش از ۳۵۰ هزار نفر از آنان به‌عنوان اخراج‌شده ثبت شده‌اند. بسیاری از کودکان و سالمندان در مرز ایران-افغانستان برای روزها آبی برای نوشیدن نداشتند و حتی تعدادی جانشان را از دست دادند.
نباید فراموش کنیم که حق پناهندگی چگونه به وجود آمد. مهاجرت و فرار از جنگ و سرکوب به قدمت تاریخ بشر است، اما نظام حقوقی مدرن پناهندگی از دل یکی از تاریک‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر شکل گرفت. پس از دو جنگ جهانی، ظهور فاشیسم، هولوکاست و آوارگی میلیون‌ها انسان، جامعه جهانی ناچار شد بپذیرد انسانی که از آزار و تعقیب می‌گریزد نمی‌تواند صرفاً پشت مرزها رها شود. از “پاسپورت نانس” در دهه ۱۹۲۰ تا تأسیس سازمان ملل برای پناهندگان در ۱۹۵۰ و کنوانسیون پناهندگان ۱۹۵۱، یک اصل اساسی تثبیت شد: انسان نباید به جایی بازگردانده شود که در آن با خطر آزار و تعقیب روبه‌روست. حق پناهندگی امتیازی نیست که دولت‌ها بنا بر مصلحت سیاسی روز به انسان‌ها ببخشند یا از آنان پس بگیرند؛ محصول تجربه‌ای تاریخی است که نشان داد بی‌پناه گذاشتن انسان‌های تحت تعقیب چه پیامدهای فاجعه‌باری دارد. اما امروز، نزدیک به هشتاد سال پس از آن تجربه تاریخی، جهت حرکت در بسیاری از نقاط جهان فاجعه است. آنچه پس از تجربه جنگ و فاشیسم به‌عنوان یک ضرورت انسانی و حقوقی به رسمیت شناخته شد، امروز زیر فشار سیاست‌های ضدمهاجرتی و رشد جریان‌های راست افراطی قرار گرفته است.
وضعیت پناهندگان سیاسی ایرانی و مخالفان جمهوری اسلامی در اقلیم کردستان عراق نمونه‌ای روشن از همین وضعیت است. حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی علیه محل‌های مرتبط با گروه‌های مخالف در کردستان ایران ادامه داشته و انسان‌هایی را که برای فرار از سرکوب رژیم ایران به آن سوی مرز پناه برده‌اند، حتی در خارج از ایران نیز در معرض ناامنی قرار داده است. از سوی دیگر، دولت اقلیم کردستان شرایط حقوقی و زیستی این پناهندگان را سخت‌تر کرده و موارد همکاری آن با جمهوری اسلامی علیه مخالفان ایرانی نیز نگرانی جدی ایجاد کرده است. پناهندگان و خانواده‌هایشان حتی گاه مسئول کمبودهای اقتصادی و اجتماعی جامعه معرفی می‌شوند و هدف نفرت قرار می‌گیرند. زخمی دیگر، در کنار ناامنی و حملات جمهوری اسلامی.
اما آنچه در نهایت مرا به نوشتن این مطلب واداشت، ویدیویی بود که در شبکه‌های اجتماعی بریتانیا دیدم. در این ویدیو، مهاجران و پناهندگان نه به‌عنوان انسان، بلکه همچون بیماری‌ای که کشور را آلوده می‌کند تصویر می‌شدند و از مردم خواسته می‌شد برای بستن کامل مرزهای بریتانیا بشتابند. شبیه این ویدیو بسیارند. جریان‌های راست افراطی و نژادپرست می‌کوشند از فقر، ناامنی اقتصادی و نارضایتی اجتماعی در میان اقشار محروم و آسیب‌پذیر جامعه استفاده کنند و فضایی از انزجار نسبت به مهاجران و پناهندگان بسازند. در برابر این روند نباید سکوت کرد. باید هر جا که نفرت نژادپرستانه سازمان‌دهی و منتشر می‌شود، در شبکه‌های اجتماعی، خیابان‌ها، محیط‌های کار، مدارس و محله‌های ما، در برابر آن ایستاد. هر جا چنین محتوایی به تحریک غیرقانونی نفرت نژادی می‌رسد، باید گزارش و پیگیری شود و دولت و پلتفرم‌های آنلاین نسبت به مسئولیت‌های قانونی خود پاسخ‌گو باشند. دفاع از حق پناهندگی و مقابله با نژادپرستی به اقدامی فعال، سازمان‌یافته و مداوم نیاز دارد. باید سازمان‌های مدافع حقوق پناهندگان را تقویت کنیم و اجازه ندهیم جنگ‌ها و بحران‌های بزرگ سیاسی، پناهندگان را به حاشیه و فراموشی برانند.
اما همه این تلاش‌ها، هرچند ضروری‌اند، پاسخ نهایی به مسئله نیستند. ضمن اینکه باید از هر امکان موجود برای نجات جان پناهندگان و بهبود شرایط آنان استفاده کرد، باید به راه‌حلی بنیادی و درازمدت نیز اندیشید. چرا باید پناهنده سیاسی وجود داشته باشد؟ چرا این مرزهای پر از مین و تانک و توپ انسان‌ها را چنین از یکدیگر دور کرده‌اند، وقتی این کره به اندازه کافی برای همه جا دارد؟ چرا رنگ پوست انسان‌ها باید مبنای اختلاف باشد، وقتی تنوع همین رنگ‌ها بخشی از زیبایی نوع بشر است؟ چرا آزاداندیشی باید جرم باشد، درحالی‌که اندیشه تنها در تنوع و آزادی می‌تواند رشد کند؟ چرا در این جهان وارونه همه‌چیز باید برای عده‌ای معدود ممکن و برای اکثریت جامعه ناممکن باشد؟
راه‌حل سوسیالیستی ما برای بحران مهاجرت و پناهندگی، بحرانی برخاسته از جنگ، سرکوب، نابرابری و تقسیم جهان به قیمت جان میلیون‌ها کارگر و خانواده‌هایشان، جوانان بی‌آینده و بیکار، زنان بی‌حقوق و مردمی که با اعدام، کشتار، اسلحه، تهدید و وحشت روبه‌رو هستند، تغییر بنیادی نظام و مناسبات سرمایه‌داری است. تاریخ سرمایه‌داری با استعمار، قدرت‌های امپریالیستی، دو جنگ جهانی، فاشیسم، جنگ‌های منطقه‌ای و ویرانی جوامع گره خورده است. این نظام با دولت‌ها و ایدئولوژی‌های رنگارنگش، از ناسیونالیسم تا فاشیسم و با بهره‌برداری از اختلافات قومی، دینی و جنسی، انسان‌ها را بارها در برابر یکدیگر قرار داده است. ما به خط‌کشی این مرزها احتیاج نداریم. میان کوه‌ها و دره‌ها دیوارهای بتونی نمی‌خواهیم. نعمت‌های بی‌شمار این کره متعلق به همه ما انسان‌هاست که در کنار دیگر موجودات زنده روی همین زمین زندگی می‌کنیم. لازم نیست برای انباشته شدن ثروت در دست عده‌ای معدود، شکم‌های گرسنه باقی بمانند. در طبیعت، رودخانه‌ها به هم می‌پیوندند و جاری می‌شوند. گیاهان در کنار هم می‌رویند و از یکدیگر انرژی می‌گیرند. حیوانات نیز بدون زیست مشترک نمی‌توانند دوام بیاورند. اما نگاه کنید مناسبات سرمایه داری با انسان چه کرده‌اند: زن و مرد را از طریق دین و قانون به جان هم می‌اندازند، همسایه را دشمن همسایه می‌کنند و دیوار میان کشورها را از قامت صخره‌ها بلندتر می‌سازند؛ مبادا انسان‌ها یکدیگر را پیدا کنند و به اتحاد برسند.
قرن‌هاست به جهان قبولانده‌اند که فقیر و ثروتمند باید وجود داشته باشد؛ گویی بدون این نابرابری جامعه بشری معنا ندارد. زن و مرد را به دو جنس با حقوق و جایگاه نابرابر تقسیم کرده‌اند. مهاجر و پناهنده نیز از محصولات همین جهان نابرابرند. در جامعه‌ای که آزادی نیست، اعدام و آزار سیستماتیک است و انسان با خطر زندان و شکنجه روبه‌روست، فرار اولین راه برای نجات جان است؛ و از همان‌جا پناهنده شدن آغاز می‌شود. فقر، بیکاری، فقدان بهداشت و درمان، جنگ و نبود امنیت میلیون‌ها انسان را برای امید به یک زندگی بهتر به مهاجرت وامی‌دارند. همان دولت‌هایی که بمب بر سر مردم می‌ریزند، هنگامی که قربانیان جنگ از مرزها می‌گریزند، سیم خاردار و نیروی مسلح را در برابرشان قرار می‌دهند. بشری که خود آفریننده این همه ثروت، غذا، پوشاک، تکنولوژی، علم و دستاوردهای شگفت‌انگیز است، چرا باید در جهانی زندگی کند که میلیون‌ها نفر در آن برای یافتن گوشه‌ای امن مجبور به فرارند؟
آیا دیگر بس نیست؟ تا رسیدن به قدرتی که بتواند چنین مناسبات اجتماعی را تغییر دهد، تا شکل‌گیری یک انقلاب اجتماعی و ساختن جهانی برابرتر و انسانی‌تر، وظیفه ما از همین امروز روشن است: باید از هر امکان موجود برای نجات جان پناهندگان و مهاجرانی که از جنگ و بی‌عدالتی گریخته‌اند استفاده کنیم و به یاری‌شان برویم. پناهندگان را نباید فراموش کرد. حقوق آنان نباید به موضوعی قابل معامله تبدیل شود و انسانیت آنان هرگز نباید به‌عنوان یک تهدید معرفی شود.
۷ اکتبر ۲۰۲۶