سیاوش دانشور- بن بست جنگ، در جستجوی آتش بس، دورنمای تاریک
بلبشوئی که دنیا ناظر آنست و سیاستمداران و مفسران دولتی آنرا “جنگ نامحبوب” و جنگ بدون استراتژی پیروزی” مینامند؛ بیان ژورنالیستی بن بست جنگ از هر سو است. بن بستی که نه ویرانگری و تشدید جنگ میتواند سوسوئی به روشنائی باز کند و نه عقب نشینی و برسمیت شناسی توازن قوای کنونی. هر سوی جنگ برای ترک مخاصمه و رسیدن به توافق، نیازمند معنای پیروزی و یا دستکم خروجی محترمانه و کم دستانداز از جنگ هستند. برای هیئت حاکمه فاشیست اسرائیل و دولت نسلکش نتانیاهو، سیاست ادامه جنگ به طرق مختلف مستقل از توفقات دولتهای آمریکا و ایران دنبال خواهد شد. برای آمریکا و جمهوریخواهان یک خروج فوری که بشود آنرا پیروزی و دیکته کردن منویات ترامپ معنی کرد و به پیروزی در انتخابات میاندورهای گره زد، موضوع کلیدی است. برای جمهوری اسلامی نفس بقا در پس جنگ یک پیروزی است اما این بقا باید به تضمینی در توازن قوای بعد از جنگ و برسمیت شناسی جایگاه جمهوری اسلامی در معادلات منطقه معنی شود. جمهوری اسلامی میجنگد تا به این توافق برسد و آمریکا هم بمباران میکند تا به توافق مورد نظرش برسد.
جنگ و دیپلماسی دو جهان متفاوت نیستند، لازم و ملزوم یکدیگرند؛ جنگ ادامه سیاست است به طرق دیگر. اما هر جنگی باید به توافقی منجر شود و اصولاً به همین هدف برپا شده است. دیپلماسی و توافق حاصل تناسب قوای معینی از جنگ است و آغاز مجدد جنگ و اعمال فشار محصول بهم خوردن تناسب قوای پیشین و نیازمند توافقی جدید است. لذا “نه جنگ، نه صلح” واقعیت ندارند؛ جنگ در سطوح مختلف و در جبهه های مختلف همواره جاری است، این جنگها و روندهای کشمکش سیاسی و طبقاتی زمینههای مادی شعلهور شدن جنگ جدید را توضیح میدهند. در جامعه بورژوائی و نظامی که بر قلدری میلیتاریستی و توسعه طلبی و هارترین ایدئولوژی های راست متکی است؛ جنگ و تروریسم و گانگستریسم سیاسی داده هستند. “صلح” در این جوامع به معنی نفی جنگ بین دولتهای بورژوائی برای دوره قابل پیشبینی است، این در حالی است که جنگ مجموعه این دولتهای سرمایه داری و جنبشهای سوپر ارتجاعیشان با شهروندان جهان و بشریت کارگر بیوقفه در جریان است.
تا به سوءتفاهم نامه اسلامآباد مربوط است، ما تصریح کردیم که نه فقط این توافق نظر به لاینحل ماندن مسائل اساسی شکننده و از روی اجبار است بلکه حتی اگر به توافق مطمئنی هم برسند ما شاهد درگیریها و تلاقیهای محدود نظامی خواهیم بود. امری که در ایندوره بلافاصله رُخ دادند و در آینده نیز رُخ خواهند داد. این حملات نظامی بمثابه اهرم فشار برای رسیدن به توافق عمل میکنند و نه گسترش جنگ تا فائق آمدن یکی بر دیگری. نفس اینکه هر طرف تفسیری از “تفاهم نامه” میداد و آغاز حملات متقابل را با “نقض توافق” طرف مقابل توضیح میداد و ظاهراً “آتش بس” هنوز برقرار بود، تا پایان شصت روزه آتش بس با حدود دو هفته بمباران و حمله نظامی متقابل، باز به نقطه اول پیش از تفاهمنامه اسلامآباد رسید؛ گسترش جنگ یا آتش بس؟
قبل از آتش بس هم ترامپ وعده داد ایران را به “عصر حجر” برگرداند. این حمله متوقف شد و به تفاهم نامه اسلام آباد منجر شد. حال در پایان این دوره، همان تهدیدها اینبار برای نابودی کلیه زیرساختها و بزرگترین حمله بعد از جنگ دوم جهانی آمریکا (تلویحاً بدتر از هیروشیما و ناکازاکی)، نیز به آتش بس یکجانبه و تهدیدهای تکراری ترامپ منجر شد. اینبار موضوع تحقیرکننده هم هست؛ از سوئی دولت آمریکا ساعتی منتظر توافق در مذاکرات برای باز شدن تنگه هرمز است و از سوی دیگر جمهوری اسلامی میگوید ما کاری به آمریکا نداریم و داریم با عمان مذاکره میکنیم. خطوط این توافق که نهائی شده آن هنوز منتشر نشده است، بر مدیریت مشترک دولتهای عمان و جمهوری اسلامی و درجهای امتیاز به کنترل جمهوری اسلامی و حتی امکان اعمال محدودیتها برای کشتیهای برخی از کشورها دلالت دارد.
تردیدی نیست که عمان با هماهنگی آمریکا در تلاش برای پیدا کردن راه برون رفتی است و اینرا جمهوری اسلامی علیرغم ادعاهایش خوب میداند. برای جمهوری اسلامی در شرایط تشدید تنش داخلی این فرم مذاکره برای رسیدن به تداوم “آتش بس” مطلوبتر است. امروز بنبست جنگ و نیاز به توافق، ترامپ را در مقابل دو راهیهای سخت قرار داده است؛ قبول این شرایط برای باز شدن تنگه هرمز و یا وارد شدن به یک قمار بزرگ ویرانسازی زیرساختها و نفس زندگی. پاسخ متقابل جمهوری اسلامی برای ویرانسازی کشورهای حاشیه خلیج، وارد شدن کشورهائی منطقه به جنگ، در ضرب اول با قطع جریان انرژی شوک مهمی به اقتصاد جهانی میدهد و پیامدهای وحشتناک و فاجعهباری در سطوح مختلف دارد که هیچ دولتی آمادگی ورود به آنرا ندارد.
جمهوری اسلامی اگرچه با کارت تنگه هرمز و موقعیت جغرافیائی بدرجهای احساس کاذب قدرت میکند، اما به اندازه ترامپ به توافق نیاز دارد. جنگ موجب تغییر آرایش و فشرده شدن حکومت و درعین حال یک مکانیسم بازسازی و تسویه حساب باندهای درون حکومت برای بقا و رابطه با غرب شد. سیری که در جمهوری اسلامی در حال تکوین است و بازتاب خود را در تشدید جدال جناحها برسر “مذاکره یا جنگ” بیان میکند؛ صف آرائی دو قطب فراتر از جناحهای سنتی درون حکومت است. شاید از جنبه نظری و فکری هنوز بخشهائی از حکومت خود را “اصلاح طلب” یا “اصولگرا” و یا “اعتدالگرا” و غیره بخوانند. مدتهاست که این قالبها دیگر توضیح دهنده یک جریان درون حکومتی نیستند. امروز جناح غربگرا و بخشا ضد روسیه و چین و جناح طرفدار چین و روسیه و حتی بخشهای دیگری از هارترین بازار آزادیها و بخش مهمی از پایه مادی بورژوازی ایران چه در حکومت و چه بیرون حکومت طرفدار مذاکره و توافق هستند. از بخش مهمی از سپاه، اصولگرایان و بیت رهبری تا طایفه رفسنجانی و روحانی و همه اصلاح طلبان از خاتمی تا محافظهگران و آخوندهای متفرقه در بلوک طرفدار مذاکره هستند.
اینها جدا از نسبت نظری و جناحیشان نمایندگان لایههای فربه بورژوازی اسلامیاند که منافعشان در مذاکره و توافق درازمدتتری است که در زمان صدارت علی خامنهای امری غیرممکن بود. حذف خامنهای و لایهای از رهبران سنتیتر حکومت به این روند پوستاندازی شتاب داد. امری که جناحهای خشکه مقدس مانند پایداری و جلیلی با “کودتا” توضیح میدهند.
به همین ترتیب، مخالفان مذاکره و توافق که پوشش تند اسلامی و ضد آمریکائی – ضد اسرائیلی هم دارند، جناحی است که در تحریم و جنگ انباشت میکند و توسط خودیهایشان “کاسبان تحریم” لقب گرفتند و در “اقتصاد سایه” و قاچاق و پولشوئی منفعت عینی دارند و هر توافقی را در مقابل منافع خویش میبینند. سیاست این بخش جنگ طلب رژیم اسلامی با سیاست جنگ طلبانی مانند نتانیاهو و جناحهائی از جمهوریخواهان و صنایع نظامی انطباق دارد.
در جستجوی آتش بس
ادامه آتش بس، توافق و قطع بیدرنگ جنگ از موضع منفعت مردم درگیر و پرداخت کننده هزینههای جانی و مالی جنگ در اولویت و فوریت قرار دارد. پیروزی به هر درجه هر سوی جنگ تماماً به ضرر اردوی گسترده مردم ضد جنگ خواهد بود. لذا برای ما بهتر است هر دو سو بازنده باشند و در میان افکار عمومی معادله ادعائی و فرضی “برد-برد” دولتهای تروریست، معادله “باخت-باخت” معنا شود، این بسود همبستگی انسانی و انترناسیونالیستی در مقابل طیف های متفرقه ناسیونالیسم و شوونیسم و جنگ طلب مدافع این جنگ ارتجاعی است.
درعین حال نباید خوشبین و خوشخیال بود. جنگهای جاری گوشهای و جبهههائی از رودرروئیهای ژئو-استراتژیک جهانی و به این اعتبار ژئوپُلیتیک منطقهای هستند. این جنگی بین دو کشور با ادعاهای ارضی نیست که میتواند برای مدتها موضوع اختلاف باشد و کم و بیش در همان محدوده بماند. صورت مسئله این جنگها تغییراتی در بنیادهائی است که نظم جهانی بعد از جنگ دوم در سطوح مختلف ایجاد کردند و برای دههها اِعمال میشد. این دوران بسر رسیده است، دنیا در یک بازآرائی همه جانبه است، نیازهای سرمایهداری معاصر با تحولات تکنولوژیک و شتاب خیرهکننده در بارآوری کار، نیاز به مواد حیاتی تکنولوژی نوین و شبکههای تامین و توزیع تا دسترسی به گذرگاههای استراتژیک است. لذا جبهههای جنگ جابجا میشوند، جنگهائی پایان مییابند و جنگهائی آغاز میشوند. ما در یک دوره گذار خونین رقابت و جنگ جناحها و بلوکها و قدرتهای مختلف بورژوازی جهانی روبرو هستیم که توقع امنیت و رفاه و ثبات نسبی و قابل پیش بینی را به آرزو بدل کرده است. بورژوازی امروز با تکیه بر زور به معنی کثیف کلمه، با تکیه بر پاکسازی جمعی، با تکیه بر شنیعترین جنایات که گویا در گورستانِ تاریخِ جهالتِ بشر دفن شده بودند، با تهدید آشکار نابودی جمعی، تروریسم، زبان بمب و گلوله و ترور سخن میگوید.
همینطور ما علیه جنگ بطور کلی نیستیم. خود ما دهههاست در مبارزه و جنگ با جمهوری اسلامی و سرمایهداری ایران هستیم. ما علیه جنگهای ارتجاعی و ضد جامعه هستیم. “صلح” در این جوامع به یک توهم لیبرال آرامش طلب بدل شده اما در واقعیت انگشتها همه جا روی ماشه است؛ چه ماشه سلاحها و چه ماشه افکار و تبلیغات فاشیستی و تبعیضگر و حذفگرا. صلح، یک صلح پایدار، تنها میتواند محصول همبستگی وسیع طبقاتی کارگران و همزیستی مسالمت آمیز مردم در کشورهای مختلف جهان و اینجا در منطقه خاورمیانه باشد. این بدون پیروزی یا دست بالا پیدا کردن کارگران و سوسیالیستها، بدون حاشیهای شدن جنگ طلبان و راستهای افراطی، بدون سرنگونی دولتهای اسلامی و دیکتاتوریهای مذهبی و استبدادی، بدون حل مسائل واقعی و دیرین منطقه از جمله مسئله فلسطین و بدون یک مقابله رادیکال با جنبش اسلام سیاسی مقدور نیست.
در ایران به طریق اولی، سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی گام اول این مسیر و از دور خارج کردن جنبش اسلامی بمثابه یک قدرت بازتولید شونده منطقهای است. جنگ رژیم اسلامی را تقویت میکند و جنگ طلبان از هر سو به رژیم اسلامی خدمت کردند. لذا هر توافقی که سایه شوم جنگ را از سر جامعه دور کند، با مخالفت ما روبرو نمیشود.
کدام سناریو؟
سناریوی محتمل و “ارزان”تر برای ترامپ درجهای عقب نشینی و قبول توافق عمان و جمهوری اسلامی است. از پیش معلوم است که نتیجه این آتش بس و توافق کم و بیش مانند تفاهم نامه قبلی خواهد شد. حتی اگر طرفین “خویشتن داری” کنند، اسرائیل و نتانیاهو و جناحهای جنگ طلب در ایران و آمریکا برای ممانعت از اجرای توافق بیکار نخواهند نشست. با اینحال، توقف این جنگ ارتجاعی مهمتر است.
سناریوی قدرقدرتی و “توافق از طریق زور”، خیرش را رسانده و تاثیرش کمتر از حد قابل پیش بینی در این تز خونین بود. لذا تداوم سنگین بمبارانها اثری ندارد، تنها ویرانسازی شبکههای آب و برق و زدن پالایشگاهها و شهرها و نابودی جمعی میماند. آنچه که ترامپ وعده اش را داده بود و نتانیاهو بیصبرانه انتظارش را میکشد. این سناریو ایران را ویران میکند و جمهوری اسلامی را همچنان سرِ کار نگاه میدارد. مشکل آنجاست که جمهوری اسلامی تهدید زدن زیرساختهای کشورهای منطقه را عملی کند؛ آنوقت نه پیروزی با زور و پایان جنگ متحقق میشود و نه سنگی روی سنگ باقی میماند. آمریکا وارد یک باتلاق عمیق خواهد شد، کشورهای بیشتری به جنگ وارد خواهند شد و کل سیاست و اقتصاد جهانی با تلاطم های سنگین روبرو میشود. این سناریو بدترین وضعیت برای آمریکا را فراهم میکند.
عملیات محدود و سریع نظامی در داخل ایران با اهدف خاص مانند خرابکاری یا انتقال موارد اورانیم غنی شده ممکن است در دستور باشد. ممانعت از صدور نفت با کوبیدن جزایر خارک و لاوان و راههای دریائی و زمینی، اعمال تحریم های اقتصادی بیشتر و سیاست سوءتغذیه دادن به مردم در صورت تداوم جنگ در دستور قرار خواهند گرفت. اما تصرف مناطقی از ایران مانند جزایر خارک و لاوان و حفظ آن توسط نیروهای ارتش آمریکا و اسرائیل دور از انتظار و بسیار احمقانه و خطرناک بنظر میرسد. اشغال ایران اصولاً ممکن نیست.
سناریوی تلاش برای راه انداختن جنگ داخلی با تکیه بر بازی روی شکاف های مذهبی و قومی و تضعیف از درون قدرت مرکزی یک سیاست قدیمی دولت اسرائیل است. سازماندهی نیروهای پروکسی و ارتشهای اجارهای با نام مردم مناطق مختلف برای ورود به ایران، تنها میتواند به گوشت دم توپ رژیم و بهانه ای برای کشتار مردم بیدفاع منجر شود و هیچ نتیجه بلافصلی بمعنای پیروزی برای آمریکا و اسرائیل نمیدهد. خود این سناریو زمانی که اشغال ایران و جداسازی بخشهائی با حمایت هوائی مد نظر نباشد، اصولاً نمیتواند در دستور باشد. جمهوری اسلامی هم علاقه زیادی دارد که لوله های تفنگ ها را بسمت مردم داخل با چنین بهانه هائی برگرداند.
نه مردم به جنگ، آری به سیاست سوسیالیستی
مردم ایران عمدتاً در دو دور جنگ ۱۲ و ۳۹ روزه کنار رژیم نایستادند، جنگ را از خود ندانستند، عده قلیلی هم که به اشتباه از سر نفرت از رژیم به جنگ و “بمبهای هوشمند” امید بسته بودند، بعد از اولین ویرانی منازل و مدارس و بیمارستانها رویشان را برگرداندند. ریزش گسترده و سریع در دو اردوی جنگ طلب در ایران یک روند قابل توجه است.
“نه به جنگ” و “نه به جمهوری اسلامی” و “خواست توقف بیدرنگ جنگ” خصلت مُمَیزه سیاست کمونیستها با جنگطلبان متفرقه در ایندوره مهم تاریخی بود. این سیاست سوسیالیستی حقانیت داشت و امروز بر هر کسی که آزادیخواهیاش را به ابتذال تبلیغات جنگطلبانه ناسیونالیستی و ناسیونال-شوونیستی نفروخته باشد، عیان است. کنار ایستادن مردم ایران در این جنگ و زائده ارتش آمریکا و اسرائیل و جمهوری اسلامی نشدن، سیاستی در دفاع از استقلال طبقه کارگر و اردوی آزادیخواهی و برابری طلبی در این تندپیچ تاریخی و کم شدن فاصله جامعه با راه حل کمونیستها در بحران جاری است.
ما موظفیم این نیروی اجتماعی را برای مبارزه علیه پیامدهای دهشتناک جنگ و بانیان آن و تداوم مبارزه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی با پرچم سوسیالیستی آزادی جامعه به میدان بیاوریم.
سردبیر.
۷ اوت ۲۰۲۶
Näytä vähemmän
