هلاله طاهری- ما موضوع ترحم نیستیم؛ صاحب حقیم!
من با این ادبیات مشکل دارم. با این‌که هر بار حرف زنان می‌شود، می‌گوییم باید “از زنان دفاع کنیم”، باید “از زنان محافظت کنیم”، باید برایشان پناهگاه درست کنیم، باید جایی فراهم کنیم که کمتر کتک بخورند، کمتر آسیب ببینند، کمتر کشته شوند. حتی همین کلمه “کمتر” برای من همیشه سؤال بوده است. تا کی قرار است هدف ما این باشد که زنان کمتر آسیب ببینند؟ چرا نقطه‌ی شروع ما این نیست که زن اصلاً نباید به دلیل زن بودن در موقعیت فرودست قرار بگیرد؟ امنیت لطف نیست. احترام لطف نیست. آزادی لطف نیست. برابری لطف نیست. این‌ها حق‌اند.
من سال‌هاست با زنان و مردان کار می‌کنم و سالهاست که در بنیاد زن و جامعه در بریتانیا، با مشکلات روزمره‌ زنان و جامعه مهاجر و برای ایجاد تغییرهای بنیادین و فرهنگی در کامیونیتی‌ها فعالیت دارم. در دوران نوجوانی در ایران زیسته‌ام و با همه‌ وجودم جامعه‌ مردسالار و قوانین آن را تجربه کرده‌ام. بارها در جلسه‌هایی نشسته‌ام که وقتی از تغییر جدی مناسبات نابرابر حرف زده‌ام، احساس کرده‌ام طرف مقابلم می‌خواهد مرا آرام کند. حتی بارها مرا افراطی خوانده‌اند و من در جواب گفته‌ام: من خلاف‌جریانی‌ام. می‌گویم باید موقعیت زنان تغییر کند؛ جواب می‌شنوم فعلاً برایشان فضای امن درست کنیم. می‌گویم باید با مردان درباره قدرت، کنترل و برابری کار کنیم؛ می‌شنوم فعلاً زنان را دور هم جمع کنیم، کلاس هنری و فعالیت اجتماعی بگذاریم تا حالشان بهتر شود.
من مخالف پناهگاه نیستم. مخالف حمایت روانی، کلاس، شبکه‌ اجتماعی یا هیچ خدمتی که امروز جان یک زن را امن‌تر کند نیستم. زنی که در معرض خشونت است، همین امروز به امنیت نیاز دارد. مشکل من این است که نجات اضطراری را با تغییر اشتباه بگیریم. پانسمان لازم است؛ اما اگر هر روز زخمی تازه تولید می‌شود، یک روز باید درباره‌ دستی که زخم می‌زند حرف جدی زد و دستش را از خشونت قطع کرد. یکی از آن مسائلی که هر بار به آن حساسم و نظر صریحم را می‌گویم، کلمه‌ی “شرم”است که جای آن باید عوض شود. وقتی زنی به نام “ناموس” کشته می‌شود، گاهی شرم را روی دوش همان زن و خانواده‌اش می‌گذارند. مادری دخترش را از دست داده، اما به جای این‌که بتواند بلند و آشکار برای جگرگوشه‌اش عزاداری کند، باید با سایه “آبرو” مراسم برگزار کند. اما مردی که دست به قتل زده، ممکن است هنوز برای عملش توجیه پیدا کند؛ گاهی حتی کسانی هستند که رفتار او را با واژه‌هایی مثل “غیرت” توجیه و حتی تحسین می‌کنند. نه، شرم باید به جای واقعی خودش برگردد. ننگ بر زنی نیست که کشته شده است. ننگ بر مادری نیست که دخترش را از دست داده است. ننگ بر خانواده‌ای نیست که باید عزادار باشد. ننگ بر قاتل است و بر فرهنگی که برای قتل زن توجیه می‌سازد.
این فقط یک بحث نظری نیست. طبق آمار هه‌نگاو، فقط در اوت ۲۰۲۶ دست‌کم ۱۹ مورد زن‌کشی در ایران ثبت شده و اکثریت قریب‌به‌اتفاق این زنان به دست افراد نزدیک به خود، از جمله همسر، پدر و همسر سابق، کشته شده‌اند. خود این آمار هم باید “موارد ثبت‌شده” خوانده شود، نه تمام واقعیت؛ منابع درباره خشونت موسوم به ناموسی در ایران به کم‌گزارشی، گزارش نادرست و ثبت نادرست موارد اشاره کرده‌اند. ده‌ها مورد که به نام حادثه ثبت شده‌اند؛ پشت پرده‌ی تاریک زندگی این زنان چه داستان‌هایی هست، ما نمی‌دانیم. پس من نمی‌خواهم خبر زن‌کشی دیگری را فقط لایک کنم، به اشتراک بگذارم، چند ساعت عصبانی شوم و فردا به همان روابط قبلی برگردم. زمان پرسیدن یک سؤال سخت رسیده است: من در زندگی خودم چه چیزی را تغییر می‌دهم؟
انقلاب از کلمات روزمره هم شروع می‌شود. می‌بینیم که خشونت فقط چاقو نیست. گاهی خشونت سال‌ها پیش از چاقو، در زبان جا خوش کرده است. در شعر. در فیلم. در شوخی. در تبلیغات. در مهمانی. در گفت‌وگوی دو مرد. در کلماتی که حتی متوجه نیستیم چه معنایی با خود حمل می‌کنند. وقتی مردی می‌گوید: “زن و بچه و مال و منالم”، چرا زن و فرزند در کنار “مال” قرار گرفته‌اند؟ چرا هنوز برای تحقیر زن از واژه‌هایی استفاده می‌شود که هویت او را کوچک می‌کنند. حتی بعد از مرگ هم این اتفاق می‌افتد. مردی می‌میرد؛ نام کاملش را می‌نویسند، عکسش را می‌گذارند. زنی می‌میرد و گاهی هویت او با نسبتش به یک مرد معرفی می‌شود: دختر فلانی، همسر فلانی. انگار حتی مرگ هم همیشه زن را از مالکیت نمادین رها نمی‌کند. من می‌خواهم از همین‌جا شروع کنیم. اسم زن را بگویید و عکسش را هم بگذارید. او هویت دارد. به جای “مال من”، بگویید همسرم، شریک زندگی‌ام، پارتنرم. و این تغییر نباید فقط در دانشگاه و میان روشنفکران بماند. باید برود به خانه، محله، روستا، کارخانه، کارگاه، تاکسی، مغازه و جمع‌های خانوادگی. چون تغییر زبان، تزئین تغییر اجتماعی نیست. بخشی از خودِ تغییر است.
خطابم این‌جا بیشتر با مردان است. من سال‌ها با مردان کار کرده‌ام. بعضی‌هایشان به من گفته‌اند: “تو یک troublemaker “(فتنه انگیز) هستی. زن‌ها را علیه ما می‌شورانی. باشد. اگر گفتن این‌که همسر تو ملک تو نیست، دردسر درست کردن است، این دردسر لازم است. من نمی‌گویم مردان دشمن زنان‌اند. می‌گویم هر مردی باید جرئت کند به خودش نگاه کند. به چیزهایی که “طبیعی” فرض کرده، به امتیازهایی که شاید اسمشان را گذاشته مراقبت، غیرت، مسئولیت مردانه یا ریاست خانواده. از خودت بپرس: وقتی از جامعه زخمی به خانه برمی‌گردی، با زخمت چه می‌کنی؟آن را روی دوش زن و دخترت می‌گذاری؟ چون رئیس در محل کار تحقیرت کرده، چون پول نداری، چون دولت به تو فشار آورده، چون جامعه به تو بی‌عدالتی کرده، آیا وقتی وارد خانه می‌شوی باید انسانی که درهر شرایط سختی در کنارت بوده پیدا کنی تا همان فشار را به او منتقل کنی؟ یا همان‌جا زنجیر را قطع می‌کنی؟ ما نمی‌توانیم در خیابان آزادی بخواهیم و وقتی به خانه برگشتیم، آزادی را از دیگری پس بگیریم. جامعه‌ برابر را فقط مطالبه نمی‌کنند. تمرینش می‌کنند. از همین امشب و در همین خانه. نمی‌توانیم منتظر تغییر از بالا بمانیم. بله، رژیم اسلامی مسبب درجه‌اول تبعیض علیه زنان است. و سؤالی که در مقابلمان است تا کی باید منتظر ماند؟ تا روزی که حکومت عوض شود؟ بعد تازه یاد بگیریم در خانه برابر زندگی کنیم؟ نه. تغییر باید از پایین هم شروع شود. از خانه. از اتاق خواب. از مدرسه. از محل کار. از مغازه. از خیابان. از جمع دوستانه. از رابطه مادر و پسر. از رابطه پدر و دختر. از رابطه زن و شوهر. ساختار سیاسی می‌تواند مردسالاری را تقویت کند، به آن قانون و قدرت بدهد و برایش مشروعیت بسازد؛ اما ما مجبور نیستیم همان مناسبات را در خانه خودمان بازتولید کنیم.
و حالا حرفم با زنان است. من نمی‌خواهم به زنان بگویم منتظر بمانید تا کسی نجاتتان دهد. و نمی‌خواهم بگویم نترسید، انگار که ترس واقعی نیست. ترس واقعی است. وقتی زنی تهدید می‌شود، وقتی تصویر یک دختر را منتشر می‌کنند، وقتی آبرو و خانواده و جانش ابزار فشار می‌شود، ترس واکنشی واقعی به خطری واقعی است. اما نمی‌خواهم این ترس دوباره ما را به سکوت برگرداند. برای نمونه، در لرستان، وقتی مردان خشونت‌طلب عکس‌های تعداد زیادی از دختران را روی اینترنت پخش کردند و چند تن از دختران از ترس و نگرانی خودکشی کردند، می‌فهمم که تعداد بیشتری از دختران را ترس فرا گرفت و حتی عکس‌های معمولی خود را از پروفایل مدیاهای شخصی‌شان برداشتند. این یعنی اشاعه‌ ترس از یک انتقام جمعی از زنان.
خیزش انقلابی ۱۴۰۱نشان داد که بخش بزرگی از زنان و جوانان ایران دیگر حاضر نیستند بسیاری از قواعد سنتی و مذهبی، مانند حجاب و آپارتاید جنسی را بپذیرند. آن‌ها این قواعد را آن‌چنان به چالش کشیدند که الان دوفاکتو در خیابان‌ها، محل کار و مدرسه، زنان قدرت‌نمایی می‌کنند و حاضر به جنگ تن‌به‌تن با رژیمی‌ها شده‌اند. مقاومت زنان از این خواست‌ها نیز بالاتر رفته است. پس حرف من با زنان این است: به خودتان اعتماد کنید. به حق خودتان اعتماد کنید. صدایتان را کوچک نکنید تا دیگری احساس راحتی کند. اما این را هم بگویم: حق گرفتنی است؛ اما لازم نیست تنها گرفته شود. شبکه بسازید. یکدیگر را پیدا کنید. از دوست امن، همسایه، فعال حقوق زنان، سازمان حمایتی و آدم‌های قابل اعتماد کمک بخواهید. اگر خطر واقعی است، شجاعت به معنای تنها ایستادن مقابل خطر نیست. گاهی شجاعت یعنی کمک خواستن، بیرون آمدن از تنهایی و تبدیل کردن یک صدای تنها به صدای جمعی.
من هرگز روی “کمتر” کار نکرده ام و دنبال متحدین همنوع خودم هستم. من نمی‌خواهم هدف نهایی این باشد که زنان کمتر کتک بخورند. کمتر تحقیر شوند. کمتر بترسند. کمتر کشته شوند. البته تا وقتی خشونت وجود دارد، باید جان زنان را حفظ کرد، پناهگاه ساخت، حمایت کرد، درمان کرد و خطر را کاهش داد. اما آن نقطه، پایان کار نیست.من جامعه‌ای نمی‌خواهم که در آن زن همچنان فرودست باشد، فقط فرودستی‌اش کمی قابل‌تحمل‌تر شده باشد. من از برابری کامل حرف می‌زنم. از زنی که موضوع ترحم نیست. از مردی که برای برابر دانستن زن احساس نمی‌کند چیزی از مردانگی‌اش کم شده است. اتفاقاً باید احساس کند که انسانیت او کامل شده است. از خانواده‌ای که شادی، غم، کار، مسئولیت، قدرت و تصمیم را تقسیم می‌کند. و از جامعه‌ای که بالاخره می‌فهمد: زن موجودی نیست که باید از او نگهداری کرد. زن انسان برابری است که حقوقش را از او گرفته‌اند و آن حقوق باید به او بازگردد.
و این تغییر قرار نیست یک روز از آسمان بر سر ما فرود بیاید. از من شروع می‌شود. از تو. از کلمه‌ای که امروز دیگر به زبان نمی‌آوری. از رفتاری که دیگر تکرار نمی‌کنی. از پسری که طور دیگری تربیت می‌کنی. از دختری که یاد می‌گیرد صدایش مزاحمت نیست. تغییر از همین‌جا شروع می‌شود: از مردی که وقتی امشب به خانه برمی‌گردد، به جای آن‌که منتظر تغییر زن زندگی‌اش باشد، جرئت کند از خودش بپرسد: “من چه چیزی باید در خودم تغییر بدهم؟”

۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶

Näytä vähemmän