ناصر مرادی- فرانسه، میراثدار انقلاب و سنتهای دیرپای اعتراضات و خروش خیابانی
اعتراضات و تجمعات گسترده و سراسری اخیر فرانسه و درگیریهای خیابانی در پاریس، لیون، مارسی، بوردو، نانت، لیل و دیگر شهرها، بار دیگر موجی از خصومتها و تحلیلهای سطحی در برخورد به این اعتراضات را به راه انداخته است؛ از راستهای افراطی، جریانهای فاشیستی، پلیس و نیروهای دولتی، “اجتماع ملی” فرانسه و رسانههای نانبهنرخروزخور و اجیرِ سرمایهداران گرفته تا راستهای پروغرب و سلطنتطلبان ایرانی که بنا به ماهیت طبقاتی و ضدمردمیِ خود، تلاش میکنند این اعتراضات، رادیکالیسم و تقابل نسل جوان و شورشی را در برابر خشونت سازمانیافته پلیس، ماشین سرکوب دولتی و نهادهای امنیتی تخطئه کنند و آنها را “اغتشاشگر”، “خشونتطلب” و “غارتگر” بنامند. در مقابلِ همبستگی وسیع شهروندان، این جریانها اعتراضات رادیکال را نتیجه ناسپاسی مهاجران و مقاومت پناهنده ها در ادغام اجتماعی تفسیر میکنند و حتی برخی، پای پیامدها و “کارما” را به میان میکشند! اما واقعیت چیست؟
کافی است در برابر این نیروهای راست و تبلیغات مسموم و نژادپرستانه، تاریخ فرانسه را ورق بزنیم تا ببینیم طغیان، اعتراض، قیام، شورش و انقلاب، ریشهای بسیار عمیق در فرهنگ سیاسی این کشور دارد.
تاریخ فرانسه نشان میدهد که اعتراض خیابانی، انقلاب و رویارویی میان جامعه و حکومت، در دورههای مختلف این کشور بارها تکرار شدهاند. از شورشهای “فوند” سالهای ۱۶۴۸- ۱۶۵۳ تا انقلاب ۱۷۸۹و حمله به زندان باستیل، از کمون پاریس تا مه ۱۹۶۸، هر یک از این رخدادها در شرایطی متفاوت شکل گرفتهاند؛ اما همگی بر اهمیت رابطه میان قدرت، مبارزه طبقاتی و نارضایتی اجتماعی و بسیج عمومی دلالت دارند.
تحلیل انقلابات و رویدادهای تاریخی زمانی دقیق است که بهجای انتخاب یک مقصر از پیشتعیینشده، شواهد تاریخی و اجتماعی را با دقت بررسی کنیم. برای فهم فرانسه امروز، باید هم تاریخ انقلابها و اعتراضات آن را شناخت و هم واقعیتهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زمان حاضر را جدی گرفت.
ریشههای تاریخی اعتراض در فرانسه
شورشهای “فروند “(۱۶۴۸ تا ۱۶۵۳): در دوران کودکی لوئی چهاردهم، مجموعهای از درگیریهای سیاسی و اجتماعی بودند که در بستر مخالفت با سیاستهای مالی، تمرکز قدرت سلطنتی و کشمکش میان دربار و گروههای صاحبنفوذ شکل گرفتند.
انقلاب کبیر فرانسه۱۷۸۹: یکی از تعیینکنندهترین تحولات تاریخ سیاسی اروپا بود. بحران مالی حکومت، نابرابریهای حقوقی و اجتماعی، مشکلات معیشتی و نارضایتی از سلطنت، زمینههای مهم این انقلاب بودند. در ۱۴ ژوئیه ۱۷۸۹، مردم پاریس به زندان باستیل حمله کردند. دژ باستیل، افزون بر کارکرد زندان، به نمادی از قدرت سلطنتی تبدیل شده بود. این شورش در ادامه به برچیدهشدن بسیاری از امتیازات فئودالی، تحول در مفهوم شهروندی و تغییرات بنیادین در ساختار حکومت انجامید.
انقلابهای ۱۸۳۰ و ۱۸۴۸: در ژوئیه ۱۸۳۰، اعتراض علیه سیاستهای محدودکنندهی شارل دهم به انقلاب انجامید و سلطنت او را سرنگون کرد. در سال ۱۸۴۸ نیز انقلاب دیگری در فرانسه رخ داد که به سقوط سلطنت ژوئیه و تأسیس جمهوری دوم انجامید. این تحولات در شرایطی اتفاق افتادند که جامعه فرانسه با اختلافات طبقاتی، مطالبات سیاسی و منازعات بر سر حق مشارکت در قدرت روبهرو بود. در این دوره، سنگربندی خیابانی به یکی از نمادهای شناختهشده مبارزه سیاسی در پاریس تبدیل شد؛ دانشجویان و نسل جوان سنگفرشهای خیابانها را با دیلم از جا کنده و به سمت پلیس پرتاب می کردند و با شعار زیر سنگ فرشها ساحل آرامش است. شیوهای که در دورههای بعد نیز در حافظه سیاسی و فرهنگی فرانسه باقی مانده است.
کمون پاریس۱۸۷۱: یکی از مهمترین و خونینترین رخدادهای تاریخ سیاسی فرانسه است. پس از شکست فرانسه در جنگ با پروس، بحران سیاسی و اجتماعی تشدید شد. در مارس ۱۸۷۱، پس از تلاش حکومت برای خلعسلاح گارد ملی پاریس، شورش و در ادامه انقلابی شکل گرفت که به استقرار کمون انجامید. در جریان “هفته خونین” (از ۲۱ تا ۲۸ مه ۱۸۷۱)، نیروهای دولتی کمون را بهشدت سرکوب کردند. کشتار گسترده کمونارها، آتشسوزیها و تخریبهای شهری (مانند ویرانی کاخ تویلری و پایینکشیدن ستون واندوم)، توسط کمونارها این واقعه را به یکی الهامبخشترین فصلهای تاریخ جنبشهای کارگری و سوسیالیستی تبدیل کرد.
مه ۱۹۶۸: اعتراض دانشجویان در فرانسه به بحرانی گسترده تبدیل شد. مطالبات دانشجویان درباره نظام آموزشی، اقتدارسیاسی و آزادیهای اجتماعی، در بستر نارضایتیهای عمیقتر جامعه شکل گرفت. درگیریهای خیابانی، ساخت سنگر و کندن سنگفرشها از تصاویر ماندگار آن دوران هستند. با پیوستن کارگران به اعتراضات و گسترش اعتصابها، میلیونها نفر در بخشهای مختلف جامعه درگیر بحران شدند. مه ۱۹۶۸ صرفاً یک شورش دانشجویی نبود؛ این رویداد به مسئله اقتدار، مناسبات کارو سرمایه، ساختار دانشگاه و روابط اجتماعی گره خورد و نشان داد که اعتراض خیابانی میتواند از یک مطالبه مشخص آغاز شده و در پیوند با نارضایتیهای سراسری، ابعادی فراگیر و سراسری پیدا کند.
اعتراضات ژوئن و ژوئیه ۲۰۲۳: نمونه متأخرتری از این بستر اعتراضی است؛ جایی که مرگ یک نوجوان در جریان برخورد پلیس هنگام توقف خودروی او، جرقهای شد تا دامنهی اعتراضات به تخریب اموال تجاری و ساختارهای سرمایهداران کشیده شود.
کالبدشکافی اعتراضات معاصر فرانسه
بحرانهای ساختاری و تقابل طبقاتی: اعتراضات سالهای اخیر در فرانسه (از جنبش «جلیقهزردها» تا اعتراضات به اصلاحات قانون بازنشستگی و خروشهای خیابانی جوانان حاشیهنشین) صرفاً واکنشهای احساسی یا هیجانی نیستند، بلکه پاسخی به بحران عمیقِ “دولت رفاه”، انباشت سرمایه و نابرابریهای سیستماتیکاند. در حالی که سیاستهای ریاضتی دولتهای مختلف در فرانسه مداوم در حال کوچکتر کردن خدمات اجتماعی، افزایش سن بازنشستگی و تضعیف حقوق کارگران و مزدبگیران است، شکاف طبقاتی میان ثروتمندان و طبقات دارا با طبقه کارگر و اقشار تهیدست روزبهروز عمیقتر میشود. خشم انباشتهشده در خیابانهای پاریس و سایر شهرهای فرانسه، صدای اعتراض کسانی است که آینده خود را در سیستم موجود تباهشده میبینند.
خشونت پلیس و امنیتیسازی جامعه: یکی از ویژگیهای بارز اعتراضات معاصر فرانسه، برخورد خشن، سیستماتیک و عریانِ دولت ، پلیس و نیروهای نظامی و امنیتی با معترضان است. استقرار واحدهای سرکوبگر سنگین، استفاده نامحدود از تجهیزات ضدشورش و تصویب قوانین محدودکننده آزادیهای سیاسی نشان میدهد که حاکمیت بورژوازی هرگاه منافع خود را در خطر ببیند، سریعاً چهره کریه خود را آشکار و با نشان دادن چنگ و دندان به ابزارهای قهری و پلیسی پناه میآورد. در این میان، رسانههای جریان اصلی (جریانهای راست و وابسته به سرمایه) با وارونهنمایی حقیقت، تلاش میکنند شورشیان، کارگران، معترضان و نسل جوان را به جای پلیس و ماشین سرکوب دولتی مقصر جلوه دهند و خشونت ذاتیِ ساختار موجود را توجیه کنند.
برای فهم فرانسه امروز، نمیتوان به توجیهات سطحی و امنیتیسازیِ مسائل پناه برد. نگاهی به تاریخ این کشور به ما یادآور میشود که هر دستاورد اجتماعی و رفاهی (از قانون کار گرفته تا بیمههای اجتماعی و حق بازنشستگی و غیره) نه از سر لطف سرمایه داران و دولتهای حامی آنان، بلکه حاصل خون، رنج و سنگربندیهای خیابانی طبقه کارگر و تودههای ستمدیده در طول قرنها بوده است. بنابراین، خروش خیابانی امروز ادامه منطقی و تداوم همان “سنت دیرپای مبارزه” است که از انقلاب ۱۷۸۹ و کمون پاریس به ارث رسیده؛ سنتی که در تلاقی با بحرانهای انباشته اقتصادی و اجتماعی جهان معاصر، همواره راه خود را به سوی تغییر گشوده است.
۳۰ اکتبر ۲۰۲۶
Näytä vähemmän
