سیاوش دانشور- جنگ طلبان در سوگ لیندسی گراهام
در سیاست هر پیام سادهای از جانب هر شخص و جریان معنائی روشن دارد. پیامها را شاید با رعایت پروتکل، نزاکت سیاسی و تقویت مناسبات فیمابین توضیح دهند؛ مسئله اما ادامه انتخاب سیاسی و به این معنا سوگواری برای یک متحد دیوانه کشتار جمعی در صفوف جنگ طلبانی است که در مرگ وی زانوی غم بغل گرفتهاند. گراهام از جمله راستهای افراطی بود که در تبلیغ برای جنایت وسیع تردید نداشت.
دونالد ترامپ گراهام را یک “میهن پرست آمریکائی حقیقی” خواند. دبیر کل ناتو و سران اتحادیه اروپا، اوکراین و تعدادی از اعضای ناتو تلاشهای گراهام را بعنوان یک حامی ثابت قدم ناتو و علیه روسیه در جنگ اوکراین ستودند.
بنیامین نتانیاهو با صدور بیانیهای گراهام را “یکی از بزرگترین دوستان اسرائیل و دوستی عزیز برای خود” نامید و گراهام را کسی توصیف کرد که “زندگیاش را وقف تقویت اتحاد میان آمریکا و اسرائیل کرده بود”. دیگر مقامات ارشد اسرائیل از جمله اسحاق هرتزوگ رئیسجمهور، ایتامار بنگویر وزیر امنیت داخلی و نفتالی بنت نخستوزیر پیشین با انتشار پیامهای تسلیت، از گراهام به عنوان “یکی از بزرگترین و صمیمیترین حامیان و دوستان اسرائیل در کنگره آمریکا تجلیل کردند”.
سلطنت طلبان ایرانی گراهام را “عمو لیندسی” و “دوست استوار مردم ایران” خطاب میکنند و اینروزها در سوشیال میدیا عزادار کوچ این “فرشته نجات”اند. آنها در این توهم مزمن بودند که چون گراهام کلاه “میگا” – بازگرداندن عظمت به ایران- را سرش گذاشت دیگر بحث چند روز و چند هفته تا دیدار در تهران است! رضا پهلوی که در حضور خودش در میان مستمعین در حاشیه کنفرانس مونیخ، گراهام در پاسخ به سوال کریستین امانپور رضا پهلوی را غیر قابل حمایت دانست؛ با انتشار پیامی تجلیل آمیز به مناسبت درگذشت او، از گراهام به عنوان “حامی مردم و اعتراضات ملی ایران” یاد کرد.
مسرور بارزانی نخستوزیر اقلیم کردستان عراق، درگذشت این سناتور آمریکایی را تسلیت گفت و تأکید کرد که مردم کردستان همواره حمایتها و دوستی تزلزلناپذیر وی را به یاد خواهند داشت. نچیروان بارزانی رئیس اقلیم کردستان عراق در پیامی در شبکه اجتماعی اکس، لیندسی گراهام را “دوست ارزشمند مردم کردستان” توصیف کرد و از حمایتها و پشتیبانیهای بیدریغ او از اقلیم کردستان قدردانی نمود.
مظلوم عبدی فرمانده کل نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) نیز با انتشار پیامی، ضمن تمجید از تلاشهای گراهام برای صلح و حمایت از کردهای سوریه، درگذشت او را تسلیت گفت.
حزب دموکرات کردستان ایران (حدکا) برای گراهام سنگ تمام گذاشت. مصطفی هجری، دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران، با ارسال پیام تسلیتی خطاب به خانواده و دفتر سناتور گراهام، مراتب همدردی عمیق این حزب را ابراز داشت. هجری در این پیام از گراهام “به پاس پایبندی همیشگیاش به امنیت ایالات متحده و متحدان آن”، “تقدیر از حمایتهای مستمر او از کسانی که در سراسر جهان برای آزادی، دموکراسی و کرامت انسانی مبارزه میکنند”، و “توصیف گراهام به عنوان چهرهای که نامش برای بسیاری از نیروهای کردستان و آزادیخواهان همواره زنده خواهد ماند”، تجلیل کرد.
عبداله مهتدی دبیر سازمان زحمتکشان در پیامش گوی سبقت تجلیل و ستایش از گراهام را از مصطفی هجری ربود. عبدالله مهتدی در شبکه اجتماعی اکس (توئیتر سابق)، با ابراز اندوه عمیق از درگذشت سناتور لیندسی گراهام، از او با لحنی بسیار تمجیدآمیز تجلیل کرد. وی گراهام به عنوان “قهرمان بزرگ آزادی”، “دوست ثابتقدم مردم کرد” و “مدافع شجاع حقوق آنان” توصیف کرد. مهتدی بعنوان نماینده خودگمارده “کردها”، از گراهام “برای دوستی، حمایتها و تعهد بیوقفه این سناتور آمریکایی به آرمان کردها” قدردانی و سپاسگزاری همیشگی اش را بیان کرد.
موارد فوق نمونههائی از صفوف جنگ طلب در همدردی با مرگ یکی از درندهترین مدافعان کشتار جمعی است. گراهام کسی بود که صریح میگفت اسرائیل در قبال ایران و غزه همان کاری را باید بکند که آمریکا در ژاپن کرد؛ تمامش کن، بمب اتمی بزن! برای وی مانند ترامپ سیاست تجارت بود، مهم نیست در جنگ و نحوه ویرانسازی چه اتفاقاتی برای جامعه و مردم بیدفاع و سیویل میافتد، مهم اینست که پیروز شوی و استدلال میکرد که ما بارها کشورها را با خاک یکسان کردیم. گراهام عزیزدردانه جنگ طلبان فاشیست ایرانی برای نابودی جامعه بود با این تفاوت که وعده سرخرمن میدادند که بعد از نابودی کشور “بهترش را در مدت کوتاه بسازند”!
وحدت استراتژیک کمپ ارتجاع و میلیتاریسم
آنچه در قبال همدردی با گراهام سناتور ارشد حزب جمهوریخواه میبینیم، مختص اردوی جنگ طلبان پرو امریکا-اسرائیل نیست، در کمپ جنگ طلبان طرفدار رژیم، در صفوف اردوگاه گرایان جدید و نئو کمپیستهای پرو چین و روسیه و “جنوب جهانی”، هلهلهای برای مرگ این فاشیست برپاست. آنها هم در سوگ قهرمانان جنبششان امثال خامنهای و سرداران سپاه عزادارند. هر کسی عنصر جنبش و منافع خودش را حمایت میکند. در سیاست ایران و میان نیروهای موسوم به اپوزیسیون و حامی رژیم اسلامی نیز محور مقاومتیها مثل گراهام فکر میکنند؛ آنها هم معتقدند که جمهوری اسلامی باید بمب اتم بسازد و حتی بزند، مذاکره بیخود است. میگویند بازدارندگی را از کره شمالی باید یاد بگیریم. گروه خون و مکنونات قلبی و روش و سیاست دو اردوگاه جنگ طلب در ارکان اساسی یکی هستند، تفاوت در دفاع از یک سوی جنگ است. هیچکدامشان نه ضد جنگاند و نه ضد ارتجاع سیاسی. هر دو طرفدار جنگ و اردوگاه و کمپ خودشان هستند. یکی کشتار و جنگ را با پرچم دروغین “آزادی” با حمایت آمریکا و اسرائیل تبئین میکند و دیگری با “مبارزه ضد امپریالیستی” با تکیه بر ارتجاع داخلی و حمایت از امپریالیستهای دیگر. دعوای ناسیونالیستهای متفرقه درون طبقاتی و دفاع از بخشی از سرمایه و نظم کنونی است.
ناسیونالیستهای ایرانی مدعی بودند که نجات مردم در گرو جنگ و حمله نظامی است. آنها برای جاانداختن این تز خونین هر آنچه از دستشان آمد انجام دادند؛ از دروغ و جعل خبر و سانسور حقایق تا به صف شدن بمثابه زائده ارتش آمریکا و اسرائیل، از چرخاندن پرچمهای آمریکا و اسرائیل تا شیرینی خوران خیابانی و رقص و جشن برای بمباران مردم و کودکان میناب، از ترور فیزیکی و شخصی تا تهدید مرگ فعالین سیاسی در خارج و سر دادن شعارهای فاشیستی با آرم ساواک. برای رضا پهلوی و سلطنتطلبان ورشکسته و حلقهای که سابقه همکاری با نیروهای امنیتی و حکومتی دارند، اگرچه آخرین فرصت از دست رفته است اما امیدوارند که سیر اوضاع مجدداً آنها را در بورس سیاست قرار دهد. آنها راهی جز آویزان شدن به کریدورهای کاخ سفید و پنتاگون و حواشی پارلمانهای اروپا برای لابی ندارند. هرچقدر هم جلوی دوربینها توی سرشان بزنند و تحقیرشان کنند، باز هم بنا به نیاز چاکرمنشی ادب و اتیکت را در این مورد نگاه میدارند و زبان زمخت و لمپنیسم را علیه مخالفین و انقلابیون کمونیست حفظ میکنند.
برای ناسیونالیسم کرد نیز همراهی با لیندسی گراهام محدود به علاقه شخصی و نشست و برخاست با سناتورهای آمریکائی نیست. برای آنها، همانطور که در متن پیامهایشان صریح و مُستتر است؛ لیندسی گراهام از حامیان قدیمی مردم کرد زبان منطقه از اقلیم کردستان عراق و شمال سوریه معرفی میشد. بطریق اولی، احزاب ناسیونالیست کرد در ایران نیز گراهام را وزنهای در دفاع از سیاست ناسیونالیسم کرد در دکترین سیاست خارجی آمریکا تلقی میکردند. کل سیاست ناسیونالیسم کرد بشمول دفاع از حمله نظامی به ایران، آمادگی برای همراهی با ارتش آمریکا و اسرائیل و اعمال “سیاست فشار حداکثری”، با سیاست لیندسی گراهام منطبق بود. سیاست کثیف و ضد اجتماعی به آنها حکم میکرد که با یکی از فاشیستهای کهنه کار همرزم و همراه باشند.
گراهام مُرد اما دیدگاهی که وی حمایت میکرد کم و بیش یک رگه قوی در میان طبقه بورژوازی است. نوع ایرانی و کرد و غیره آن تفاوتی ندارد. همفکران لیندسی گراهام فاشیست در سوگ وی نشستهاند.
سردبیر.
۱۷ جولای ۲۰۲۶
