کمونیست هفتگی می‌پرسد: علی جوادی- اوضاع جنگ در اوکراین، چشم انداز آن و سیاست کمونیست ها
جنگ روسیه و اوکراین اکنون وارد مرحله‌ای فرسایشی، ویرانگر و بالقوه خطرناک‌تر شده است. از نگاه شما ریشه‌ها و زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و ژئوپولیتیکی این جنگ چه بوده؟ وضعیت نظامی، توان ادامه جنگ، موقعیت جبهه‌ها و منابع انسانی و اقتصادی طرفین را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ این جنگ چه صدماتی به زندگی مردم، طبقه کارگر، زیرساخت‌ها، آزادی‌های مدنی و آینده اجتماعی روسیه و اوکراین زده و چه نیروها و منافعی از تداوم آن سود می‌برند؟ چشم‌انداز واقعی پایان یا ادامه جنگ چیست: آتش‌بس و تقسیم عملی مناطق، تشدید جنگ فرسایشی، گسترش آن به کشورهای دیگر، یا خطر رویارویی مستقیم‌تر روسیه و ناتو؟ مخاطرات نظامی، از جمله خطر اتمی، تا چه اندازه جدی‌اند؟ سیاست دولت آمریکا، تناقض‌هایش با اروپا و ناتو، و جایگاه این جنگ در بلوک‌بندی‌های جهان معاصر چیست؟ نیروهای چپ، آزادی‌خواه و ضدجنگ چه سیاست مستقلی باید در برابر ناسیونالیسم روسی، ناسیونالیسم اوکراینی، توسعه‌طلبی ناتو و سیاست قدرت‌های بزرگ اتخاذ کنند؟
علی جوادی: هر جنگ بزرگ دو بار اعلام می‌شود: یک بار به زبان توپخانه و یک بار به زبان وزارت خارجه. دستگاه تبلیغاتی غرب می‌گوید در فوریه ۲۰۲۲ روسیه ناگهان به کشوری مستقل تاخت و هیات حاکمه غرب، که تا آن روز تماشاگری بی‌طرف بود، صرفا به یاری قربانی شتافت. کرملین می‌گوید ناچار شد، محاصره شده بود، دفاع می‌کرد. دو روایت، دو دروغ، و یک حقیقت مشترک که هر دو می‌پوشانند: این جنگ، جنگ مردم روسیه با مردم اوکراین نیست. جنگ دو دستگاه دولتی و دو طبقه حاکم است بر سر مرز، بازار، حوزه نفوذ و جایگاه، که برای آن انسان‌ها را گوشت دم توپ کرده‌اند.
تهاجم نظامی روسیه نقطه آغاز جنگ بالفعل و خونین کنونی بود، اما آغاز کشمکش بر سر اوکراین نبود. باز گفتن این زمینه نه تهاجم را ناگزیر می‌کند و نه جنایت آن را می‌پوشاند؛ فقط اجازه نمی‌دهد تاریخ از روزی شروع شود که برای یک طرف مناسب‌تر است.
میراث یک ضدانقلاب
برای فهم ریشه‌ها باید نه از ۲۰۲۲ و نه حتی از ۲۰۱۴، که از ۱۹۹۱ آغاز کرد. آنچه در آن سال فرو ریخت “کمونیسم” نبود؛ یک سرمایه‌ داری دولتی بود که در بحران خود عملا فروپاشید. بوروکراسی حاکم، در خصوصی ‌سازی‌های عنان گسیخته و غارت آشکار دهه نود، خود را به طبقه بورژوازی جدید تبدیل کرد. سرمایه داری جدید روسی و اوکراینی دو فرزند یک پروسه سیاسی اند: هر دو از تاراج همان کارخانه‌ها، همان معادن، همان خطوط لوله و همان زمین‌ها زاده شدند و بر سینه یک طبقه کارگر خلع ‌سلاح‌ شده قد کشیدند. جنگ امروز در تحلیل نهایی دعوای وارثان بر سر تقسیم همین سرمایه و سرزمین و موقعیت است؛ دعوایی که چون در بازار و سیاست این دولتها حل نشد، به توپخانه سپرده شد.
گسترش ناتو شکل نظامی همین پیشروی بود، نه علت اخلاقی آن. در مذاکرات ۱۹۹۰ بر سر اتحاد دو آلمان به رهبران شوروی اطمینان‌های سیاسی داده شد که ناتو به شرق پیش نرود؛ این اطمینان‌ها هرگز به پیمانی رسمی بدل نشدند، اما با روند واقعی گسترش آشکارا نقض شدند. لهستان، مجارستان و جمهوری چک در ۱۹۹۹؛ هفت کشور دیگر، از جمله سه جمهوری بالتیک در مرز روسیه در ۲۰۰۴؛ و در اجلاس بخارست ۲۰۰۸ اعلام رسمی که اوکراین و گرجستان عضو خواهند شد. هر موج الحاق، هم‌زمان الحاق یک بازار کار ارزان به اقتصاد اروپای غربی بود و الحاق یک پایگاه به شبکه نظامی آمریکا. سرمایه و پادگان با هم پیش رفتند، چنانکه همیشه.
در ۲۰۱۴، در متن اعتراض‌های میدان استقلال و پس از فرار ویکتور یانوکوویچ، پارلمان او را برکنار کرد و نیروهای متمایل به غرب دست بالا را یافتند. این تنها تحولی خود جوش نبود: ویکتوریا نولند، مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا، در کی‌یف حاضر بود و گفت ‌و گوی تلفنی افشا شده او با سفیر آمریکا بر سر ترکیب دولت بعدی، عمق دخالت واشنگتن را عیان کرد. برخلاف روایت غرب، این یک “انقلاب” پاک و خودانگیخته برای دموکراسی نبود؛ پروژه “رژیم چنج” و مهندسی سیاسی بود. و برخلاف روایت کرملین، همین واقعیت مردم اوکراین را به عروسک خیمه‌ شب ‌بازی بدل نمی‌کند و حق آنان را در تعیین سرنوشت خود از میان نمی‌برد. در ۲۰۱۹ عضویت در اتحادیه اروپا و ناتو وارد قانون اساسی اوکراین شد. از آن پس اوکراین نه یک کشور، که یک جبهه بود که هنوز شلیک نکرده بود.
بنابراین روسیه جنگ را آغاز کرد و مسئولیت جنایت اشغال با دولت روسیه است. اما پاک کردن نقش ناتو و آمریکا از این تاریخ چیزی جز بازگویی روایت غرب نیست، و از مردم می‌خواهد میان پوتین و ناتو یکی را به عنوان ناجی برگزینند. کمونیسم کارگری این دوگانه را رد می‌کند: میان دو ماشین جنگی، طرف انسانی وجود ندارد.
مساله ملی: مردم تصمیم می‌گیرند، نه تانک‌ها
موضوع مشخصا بر سر کریمه و دونباس است، یعنی دونتسک و لوهانسک، مناطقی با جمعیت بزرگ روس‌زبان. روسیه کریمه را در ۲۰۱۴ ضمیمه کرد و در ۲۰۲۲ الحاق دونتسک، لوهانسک، زاپوریژیا و خرسون را اعلام کرد، بی‌آنکه حتی کنترل نظامی کاملی بر آنها داشته باشد؛ مرزهایی که بر روی نقشه کشیده شدند پیش از آنکه بر روی زمین گرفته شوند.
تبلیغات غرب می‌کوشد هر تبعیض زبانی و هر ستم ملی در این مناطق را یکسره افسانه کرملین بنمایاند. این انکار واقعیت است. اما پاسخ به ستم ملی، لشکرکشی و بمباران و تغییر مرز با تانک نیست. دولت پوتین درد واقعی مردم را برداشت، آن را به پرچم دولت بدل کرد و با آن لشکر کشید؛ کاری که هر دولت قدرت ‌طلبی می‌کند. مردم این مناطق نه علت سیاست کرملین، که دستاویز آن بوده‌اند.
راه ‌حل کمونیستی روشن است و بر تمایزی استوار است که ناسیونالیست‌ها از دو سو آن را محو می‌کنند. رفع ستم ملی با مبارزه برای شهروندی برابر و متساوی‌ الحقوق حل می‌شود، نه با مرزکشی. حل مساله ملی اما چیز دیگری است: مستلزم خروج نیروهای نظامی از مناطق مورد مناقشه، تضمین آزادی بیان و تشکل، بازگشت آوارگان، و رفراندومی آزاد با گزینه‌های واقعی؛ پیوستن به روسیه، ماندن در اوکراین مشروط به شهروندی برابر، یا تشکیل واحدی سیاسی مستقل. رفراندوم زیر سایه تانک، از هر طرف که باشد، نه تعیین سرنوشت که ثبت اسناد فتح است.
دو دولت را از روی قوانین‌شان بشناسید
جنگ کنونی دیگر تنها جنگ روسیه و اوکراین نیست. اوکراین از نظر حقوقی عضو ناتو نیست، اما در عمل با تسلیحات، پول، اطلاعات ماهواره‌ای و آموزش آمریکا و اتحادیه اروپا می‌جنگد. بدون این حمایت، دولت اوکراین توان ادامه جنگ در این مقیاس را نداشت. به این اعتبار اوکراین صحنه اصلی جنگ ناتو با روسیه است؛ جنگی که ناتو حاضر است تا آخرین سرباز اوکراینی ادامه‌اش دهد. اما این نقش، تهاجم روسیه را به دفاع مشروع بدل نمی‌کند.
اگر می‌خواهید بدانید یک دولت در جنگ نماینده کیست، به بیانیه‌هایش نگاه نکنید؛ به قوانینی نگاه کنید که زیر پوشش جنگ از تصویب می‌گذراند. دولت اوکراین در اوت ۲۰۲۲ قانون ۵۳۷۱ را به امضا رساند: کارگران بنگاه‌های تا ۲۵۰ نفر، یعنی حدود هفتاد درصد نیروی کار کشور، از شمول قرارداد جمعی و حمایت قانون کار بیرون گذاشته شدند و به قرارداد فردی با کارفرما سپرده شدند. هم‌زمان فعالیت شماری از احزاب مخالف ممنوع یا تعلیق شد، رسانه‌ها در یک تلویزیون واحد ادغام شدند، و نیروی آزوف که ریشه در جریان‌های نئونازی داشت از ۲۰۱۴ در گارد ملی جذب و نمادهایش به تبلیغات جنگی سنجاق شد. جنگ برای این دولت فقط تهدید نبود؛ فرصتی بود تا آنچه در صلح نمی‌توانست بر کارگر تحمیل کند، در حکومت نظامی قانون کند.
و دولت پوتین؟ هیات حاکمه یک سرمایه‌داری میلیتاریست و سرکوبگر که طبقه کارگر خود را نیز قربانی جاه‌ طلبی‌اش کرده است. مخالفت با ناتو و افشای نقش آمریکا نباید یک لحظه به توجیه اشغال، بمباران شهرها و زندانی کردن مخالفان جنگ بدل شود. روسیه سنگر ضدامپریالیسم نیست؛ یک قدرت سرمایه‌داری رقیب است در نزاع بر سر سهم خود از جهان.
اقتصاد سیاسی جنگ فرسایشی
هیچ‌یک از دو اردو پیروزی قاطعی به دست نیاورده است. جنگ به فرسایش رسیده، و در جنگ فرسایشی آنچه سرنوشت را تعیین می‌کند نه مانور، که ظرفیت تولید مهمات، بودجه، نیروی انسانی و توان بازسازی تسلیحات است. جبهه، تابعی از کارخانه است.
به دفتر حساب‌ها نگاه کنید. هزینه نظامی روسیه در ۲۰۲۵ به حدود ۱۶ تریلیون روبل، معادل ۷.۵ درصد تولید ناخالص داخلی رسید و بودجه ۲۰۲۶ رقم ۱۴.۹ تریلیون روبل، یعنی ۶.۳ درصد، را پیش‌بینی کرده است؛ سطحی که از دوران شوروی بی‌سابقه است و با تورم، نرخ بهره سنگین و کسری بودجه پرداخت می‌شود. این “کینزگرایی نظامی” یک بازار کار تازه ساخته است: دولت جان می‌خرد و قیمت می‌گذارد. و ارزان‌ترین جان‌ها در فقیرترین استان‌ها عرضه می‌شود. تحقیق مدیازونا و بی‌بی‌سی تا فوریه ۲۰۲۶ نام دویست هزار کشته روس را تایید کرده است، و نقشه این مرگ‌ها گویاتر از هر بیانیه‌ای است: توا با ۴۷۶ کشته در هر صد هزار نفر، بوریاتیا با ۴۰۰، زابایکالسک با ۳۶۲، در حالی که کلان‌شهرها تقریبا دست‌نخورده مانده‌اند. این جنگ را حاشیه فقیر فدراسیون روسیه می‌پردازد و مرکز آن تماشا می‌کند.
در سوی دیگر، اجلاس لاهه در ژوئن ۲۰۲۵ اعضای ناتو را به مصرف پنج درصد تولید ناخالص داخلی تا ۲۰۳۵ متعهد کرد؛ سه ‌و نیم درصد نظامی مستقیم و یک ‌و نیم درصد زیرساخت و صنعت دفاعی. برای اروپا این یعنی صدها میلیارد دلار در سال و در مجموع رقمی که از یک تریلیون دلار می‌گذرد. این پول از آسمان نمی‌آید؛ از بودجه بازنشستگی، بیمارستان، مدرسه و یارانه می‌آید. جنگ اوکراین با جان کارگر اوکراینی و روسی پرداخت می‌شود و تسلیح اروپا با معیشت کارگر اروپایی. و بازسازی، آخرین فصل این چرخه، پیش از پایان جنگ به مناقصه رفته است. ارزیابی بانک جهانی تا پایان ۲۰۲۵ خسارت مستقیم را حدود ۱۹۵ میلیارد دلار و نیاز بازسازی ده‌ساله را نزدیک به ۵۸۸ میلیارد دلار برآورد کرد. در آوریل ۲۰۲۵ صندوق سرمایه‌ گذاری بازسازی آمریکا و اوکراین تاسیس شد که بر پایه آن پنجاه درصد درآمد پروژه‌های جدید استخراج معدن، نفت و گاز به آن واریز می‌شود. کشور هنوز زیر آوار است و سهم آوار تقسیم شده. ویرانی و بازسازی دو فاز یک چرخه انباشت‌اند: نخست شهر را با موشک به خاک می‌ریزند، سپس همان خاک را به مزایده می‌گذارند.
آمار تلفات نظامی پشت دیوار سانسور هر دو دولت است. برآوردهای مستقل غربی تا اوایل ۲۰۲۶ تلفات روسیه را حدود یک میلیون کشته و زخمی و تلفات اوکراین را ۲۵۰ تا ۳۰۰ هزار نفر تخمین می‌زنند، در حالی که ستاد کل اوکراین رقم روسیه را بیش از یک ‌و نیم میلیون اعلام می‌کند. این ارقام آمار نیستند، شهادت‌اند: شهادت بر اینکه نسلی از فرزندان خانواده‌های کارگری به کشتارگاهی صنعتی فرستاده شده است. تفاوتی نمی‌کند فرمان از کرملین صادر شود یا بودجه از پایتخت‌های ناتو برسد؛ کشته ‌شده فرزند ژنرال و صاحب سرمایه نیست.
و حساب مردم. دفتر حقوق بشر سازمان ملل تا امروز دست‌کم ۱۶۴۳۱ غیرنظامی کشته و ۴۸۶۱۳ زخمی را در اوکراین ثبت کرده است؛ تنها در نیمه نخست ۲۰۲۶، ۱۳۹۶ کشته و ۷۹۷۸ زخمی، یعنی سی ‌و هفت درصد بیش از سال پیش از آن، و در ژوئیه ۴۳۷ کشته، بالاترین رقم ماهانه از مه ۲۰۲۲. این تنها آن چیزی است که نامش ثبت شده. چهارده درصد مسکن کشور آسیب دیده یا ویران شده و بیش از سه میلیون خانوار را از خانه رانده است. کرملین حمله به ستون فقرات زندگی اجتماعی را با زبان “هدف نظامی” می‌پوشاند؛ حاصل آن خاموشی، قطع آب و سرمای زمستان برای میلیون‌هاست، و این مصداق بارز جنایت جنگی است. اوکراین نیز با پهپاد دوربرد پالایشگاه و مناطق مرزی روسیه را می‌زند و برای ساکنان آنجا ناامنی می‌آفریند؛ اما این تقارن نمی‌سازد، زیرا مقیاس ویرانی و واقعیت اشغال در یک سو به ‌کلی چیز دیگری است. در خود روسیه نیز خانواده‌های کم ‌درآمد بهای بسیج، سانسور و گرانی را می‌پردازند، و تحریم غرب پیش از آنکه به دستگاه سرکوب برسد به سفره آنان می‌رسد.
فن جنگ نیز دگرگون شده است. پهپاد، موشک دوربرد، جنگ الکترونیک و حمله به زیرساخت، خط مقدم کلاسیک را به حاشیه رانده‌اند. جبهه دیگر خطی روی نقشه نیست؛ شبکه برق است، تصفیه ‌خانه است، ایستگاه راه‌آهن و بیمارستان است.
چشم‌انداز: آتش‌بس، فرسایش یا پرتگاه
چهار سناریو در برابر ماست. نخست، آتش‌بس و تقسیم عملی به سبک کره: خط جبهه منجمد می‌شود، هیچ چیز حل نمی‌شود و صلح شکل دیگری از بسیج می‌گیرد. آتش ‌بس سه‌روزه مه ۲۰۲۶ نمونه کوچک این “صلح” بود؛ هر دو طرف در همان سه روز یکدیگر را به نقض متهم کردند. در سپتامبر ۲۰۲۶ فرستادگان آمریکا در مسکو و کی‌یف طرحی را پیش بردند که به جایی نرسید: مسکو بر “ریشه‌ها” و امتیاز ارضی پافشاری کرد و کی‌یف واگذاری خاک را رد کرد. مذاکره سه‌جانبه‌ای برای اکتبر در امارات مطرح است. دوم و محتمل‌ترین سناریو، ادامه فرسایش است؛ جنگی که نه با تصمیم، که با ته کشیدن انبار مهمات و صبر بودجه پایان می‌یابد. سوم، گسترش جغرافیایی و درگیر شدن مستقیم‌تر نیروهای ناتو.
و چهارم، که باید جدی‌تر از همیشه دیده شود، خطر اتمی. دیمیتری مدودف در فوریه ۲۰۲۶ آشکارا گفت اگر بریتانیا یا فرانسه فناوری هسته‌ای در اختیار اوکراین بگذارند، روسیه ممکن است به کاربرد سلاح هسته‌ای تاکتیکی علیه اوکراین و حتی آن کشورها ناگزیر شود. صفت “تاکتیکی” در اینجا وظیفه‌ای ایدئولوژیک دارد: قرار است انفجار اتمی را تا اندازه یک تصمیم اداری کوچک کند. بمب تاکتیکی سلاحی قابل ‌تحمل نیست؛ کشتار فوری است، سوختگی است، آلودگی رادیواکتیوی است که مرز جبهه و شهر را نمی‌شناسد. خطر اصلی خود بمب نیست، عادی شدن زبانی است که کاربرد آن را قابل تصور می‌کند.
سیاست آمریکا در این میان نه صلح ‌طلبی است و نه جنگ ‌طلبی محض، بلکه حسابگری بر سر تقسیم هزینه: واشنگتن می‌خواهد بار مالی را به اروپا منتقل کند و امتیاز سیاسی و اقتصادی را خود بردارد. پایتخت‌های اروپایی از معامله‌ای بر فراز سرشان می‌ترسند و پاسخشان تسلیح بیشتر است. این اختلاف، اختلاف اخلاقی نیست؛ دعوا بر سر این است که چه کسی می‌پردازد و چه کسی برمی‌دارد.
دو اردوی ارتجاعی سطنت طلب و محور مقاومت و یک سیاست آزادیخواه
بخشی از جریانات موسوم به “محور مقاومت”، و در راس آنها جمهوری اسلامی، از روسیه دفاع می‌کنند چون آن را نیرویی “ضد امپریالیست” می‌بینند. پهپاد شاهد را به نام مقابله با آمریکا تحویل دادند و در برابر بمباران شهرها یا سکوت کردند یا آن را “دفاع از امنیت روسیه” نامیدند. اما ضدیت پوتین با آمریکا، ضدیت با امپریالیسم نیست؛ رقابت دو سرمایه است. دولتی که مخالفانش را زندانی می‌کند و مساله ملی را با ارتش پاسخ می‌دهد، با گفتن “مرگ بر آمریکا” مترقی نمی‌شود.
در نقطه مقابل، راست و سلطنت ‌طلب تبلیغات ناتو را تکرار می‌کنند و اوکراین را پرچم آزادی می‌نامند. برای اینان این جنگ آزمونی شد برای اثبات تزی که سال‌هاست تکرار می‌کنند: راه آزادی از مداخله نظامی خارجی می‌گذرد. چشم بر نقش واشنگتن، بر قوانین ضد کارگری کی‌یف و بر جایگاه راست افراطی می‌بندند.
هر دو در یک نقطه یکی‌اند: سرنوشت مردم را به دولت‌ها گره می‌زنند. یکی جنایت روسیه را با خطر ناتو می‌پوشاند و دیگری جنگ‌افروزی ناتو را با جنایت روسیه تطهیر می‌کند. آنکه میان دو ماشین جنگی یکی را برمی‌گزیند، تنها برگزیده است که زیر کدام چرخ برود.
سیاست ما نه پیروزی روسیه است و نه پیروزی ناتو. خواهان پایان فوری جنگ، توقف حمله به مناطق غیرنظامی و زیرساخت، توقف بسیج اجباری و به رسمیت شناختن حق سرباز به امتناع، و پناهندگی برای فراریان از خدمت در هر دو سو هستیم. خواهان خروج نیروهای نظامی از مناطق مورد مناقشه و رفراندوم آزاد با گزینه‌های واقعی هستیم. خواهان لغو قوانین ضد کارگری دوران جنگ در اوکراین، رفع ممنوعیت احزاب و تشکل‌ها، و پایان سرکوب مخالفان جنگ در روسیه هستیم. تحریمی که سفره کارگر را کوچک می‌کند و ثروت طبقه حاکم را دست ‌نخورده می‌گذارد، سلاح ما نیست. و بازسازی اوکراین از آن کسانی است که آن را خواهند ساخت، نه از آن صندوق‌ها و طلبکاران.
مردم اوکراین باید بتوانند بدون اشغال روسیه و بدون قیمومت غرب درباره آینده خود تصمیم بگیرند، و مردم روسیه بدون پلیس سیاسی و ماشین جنگی پوتین. صلح دولت‌ها یعنی تقسیم انسان‌ها و زمین‌ها پشت درهای بسته؛ صلح مردم یعنی بیرون کشیدن زندگی از چنگ ارتش‌ها. پرچم ما نه پرچم کرملین است و نه ناتو: پرچم پایان جنگ است، برابری انسان‌ها، و قدرت مستقل مردمی که دیگر نگذارند سرنوشتشان در اتاق فرماندهی و پشت میز معامله تعیین شود.

۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶

Näytä vähemmän