جلیل رضایی- جنگ ارتجاعی: سلاحی در دست ضدانقلاب
برخلاف تبلیغات جریان‌های جنگ‌طلب که همواره مداخله نظامی و درگیری را به‌عنوان مسیری برای «رهایی» یا «صدور دموکراسی» به مردم می‌فروشند، تجربه عینی نشان می‌دهد که یکی از کارکردهای جنگ در ایران، پیش از هر چیز، ابزاری برای مهار نیروهای انقلابی داخلی و بازسازی ساختارهای فرسوده قدرت بوده است. این جنگ نه مسیر میان‌بری برای آزادی، بلکه دقیقاً «پروژه‌ای ضدانقلابی» است که هدف آن انجماد وضعیت موجود و سرکوب هرگونه جوانه تغییر از پایین است.
در این میان، تراژدی بزرگ‌تر نه در اردوگاه جنگ‌طلبان شناخته‌شده، بلکه در چرخشِ مأیوس‌کننده بخشی از نیروهای اپوزیسیون نهفته است. نیروهایی که تا دیروز هویت خود را در “اردوی دمکراتیک” و حتی در سنگرهای “چپ و کمونیست” تعریف می‌کردند، اکنون با یک سقوط تاریخی به کمپ مدافعان این جنگ ارتجاعی پیوسته‌اند. این جریانات با نادیده گرفتن ماهیت طبقاتی و ضدانقلابی جنگ، در عمل به پیاده‌نظامِ پروژه‌ای بدل شده‌اند که هدفش نه رهایی مردم، بلکه سپردن سرنوشت تغییر به دستان قدرت‌های امپریالیستی و نظامی‌گری بین‌المللی است؛ ردیف شدنی که نشان از فروپاشی تحلیل و استیصال سیاسی در برابر پیچیدگی‌های وضع موجود دارد.
جنگ‌طلبان، چه در لباس اپوزیسیون وابسته و چه در قامت قدرت‌های جهانی، همواره با شعار «آزادی مردم» بر طبل جنگ کوبیده‌اند. اما واقعیت پس از شلیک اولین گلوله‌ها، خلاف این ادعا را نشان داده است. این جنگ به‌جای تضعیف هسته سخت قدرت، به آن «مشروعیت اضطراری» بخشید. حکومتی که تا دیروز در برابر مطالبات معیشتی و آزادی‌های مدنی جامعه در بن‌بست کامل قرار داشت، ناگهان در قامت «مدافع کشور» ظاهر شد تا تمامی ناتوانی‌های خود را پشت دود انفجارها پنهان کند.
برای ساختار قدرت، جنگ نه تهدیدی وجودی، بلکه «فرصتی برای تنفس» بود. در سایه وضعیت جنگی:
هرگونه مطالبه‌گری رادیکال و انقلابی که پیش‌تر لرزه بر اندام سیستم می‌انداخت، اکنون با برچسب «خیانت در زمان جنگ» به شدیدترین شکل سرکوب می‌شود.
حکومت پس از عبور از شعله‌های مستقیم جنگ، نه‌تنها عقب‌نشینی نمی‌کند، بلکه با ادبیاتی طلبکارانه، هزینه‌های جنگ را به سفره و آزادی‌های مردم تحمیل می‌کند. قدرت اکنون «قلدرتر» از پیش، خود را تنها ضامن امنیت معرفی کرده و هرگونه مخالفت را به‌مثابه همکاری با دشمن تلقی می‌کند.
مخرب‌ترین اثر این جنگ ارتجاعی بر مبارزات رادیکال طبقات فرودست و جنبش‌های پیشرو از جمله جنبش‌های زنان، کارگران و دانشجویان وارد شد. جنگ با ایجاد یک «قطب‌بندی کاذب» میان دو جبهه ارتجاعی (از یک‌سو توحش و قلدری قدرت‌های خارجی و از سوی دیگر ساختار سرکوبگر حاکم)، فضای تنفس را برای «جبهه سوم» یعنی مردم انقلابی و آزادی‌خواه به‌شدت محدود کرد.
شواهد عینی این وضعیت را می‌توان در ابعاد هولناک افزایش اعدام‌ها و بازداشت‌های سیاسی اخیر مشاهده کرد؛ جایی که قدرت در سایه هیاهوی جنگ، با فراغ بال به تسویه‌حساب با مخالفان داخلی می‌پردازد.
مبارزه انقلابی که بر تضاد «جامعه با رژیم اسلامی» استوار بود، بر اثر جنگ به حاشیه رانده شد و افکار عمومی به سمت تضادهای «ژئوپلیتیک» منحرف گردید. انرژی عظیمی که می‌بایست صرف فروریختن دیوارهای استبداد داخلی شود، در هراس از فروپاشی جامعه یا زیر بار پروپاگاندای جنگی مستهلک شد.
باید با صراحت اعلام کرد که هرگونه دفاع از منطق این جنگ ارتجاعی، تحت هر عنوانی، در نهایت بازی در زمین ضدانقلاب است. جنگ ارتجاعی، بتن‌آرمه‌ای است که بر روی گسل‌های انقلابی جامعه ریخته می‌شود تا مانع از لرزش نهایی بنای استبداد گردد.
مخالفت با جنگ، تنها یک موضع صلح‌طلبانه نیست؛ بلکه موضعی است برای حفظ پتانسیل تغییر در داخل و کوتاه‌کردن دست قدرت‌هایی که از خون و ویرانی برای خود «عمر دوباره» می‌خرند. رهایی نه از لوله تفنگ قدرت‌های خارجی بیرون می‌آید و نه در سنگرهای ارتجاعی حفظ می‌شود؛ رهایی تنها در گرو تداوم مبارزه مستقل و رادیکال جامعه‌ای است که اجازه نمی‌دهد جنگ، صورت‌مسئله اصلی‌اش، یعنی نفی استبداد و نابرابری، را پاک کند.
۹ آوریل ۲۰۲۶