سیاوش دانشور- دوره انقلابی و مروری بر اوضاع سیاسی. یادداشتها
بوق های تبلیغاتی حکومت میگویند که بر “غائله و اغتشاش” فائق آمده اند. چرند میگویند، هیچ چیز عوض نشده است. حکومت در وحشت مرگ است، سرکوبش دیگر نمیتواند روح سرکش یک جامعه انقلابی را درهم شکند. اعدام و شکنجه و تجاوز و بازداشت های فله ای جواب نداد. آزادی چند صد نفر و مضحکه “عفو” قاتل اعظم را حتی نمیتوان مُسکنی بر درد عمیق جامعه تلقی کرد. فقر و فلاکت و گرانی بیداد میکند، حکومت از هر لحاظ به اعتراف بهترین دلسوزان نظام در بن بست و در آستانه فروپاشی است. برف و سرمای زمستان را باید آنتراکتی کوتاه تلقی کرد. همین امروز همه جا حکومت نظامی اعلام نشده برقرار است. حتی از تجمع برسر مزار عزیزان جانباخته ما می ترسند. زندان که مرکز ثقل قدرت حاکمیت است، به محیط فریاد انقلابی تبدیل شده است. این جامعه ای است که براستی چیزی برای از دست دادن ندارد. جرم انفجاری که تلمبار شده برای دود کردن چند حکومت کفایت میکند.
اپوزیسیون راست از حاشیه حکومتی و بیرون حکومتی، علیرغم پول دولتها و امکانات بی حساب و تولید انبوه دروغ و جعل در رسانه های قلم به مزد، درجا میزند و هر روز افتضاحی ببار میاورد. شکست پشت شکست سرنوشت هر پروژه آنها بوده است. بی اعتمادی جامعه و پاسخ به آنها عیانتر از آنست که بشود انکار کرد. بی فرهنگی و عدم تحمل مخالف سیاسی، رژه فاشیسم و استبداد و تحجر، نمایش نوکر صفتی و دستبوسی، ماکدی کوچک از تصویر آینده ای است که جستجو می کنند. از نظر روش سیاسی راست ایران بشدت توطئه گر و کودتاچی و دیکتاتورمنش است که تحمل نزدیکترین موئتلفین خویش را هم ندارد. جریاناتی که شفافیت سیاسی برایشان سم است و از فرهنگ تحزب و انتخاب مردم در شرایط آزاد وحشت دارند. در قرن بیست و یکم، تصویر آنها از سیاست هنوز در دوره قاجار و خانخانی های منسوخ شده و دربار شاهان سیر میکند. کسی نمیداند سرانجام پروژه ها و ائتلاف ها و وعده وعیدها و جنجال های پوک رسانه ای شان چی شد؟ اینها حتی خود را متعهد به گزارشی به جامعه و چرائی شکست بند و بست شان نمی دانند، تصور اینکه اگر واحه ای بدست شان بیافتد چه رفتاری با مردم خواهند داشت سخت نیست.
در این اوضاع است که عناصر امتحان پس داده و جنایتکار حکومت، امثال میرحسین موسوی و خاتمی و دیگران امکان ابراز وجود پیدا می کنند و جریان سازی فیک رسانه ای و سیاسی توسط جنبشی که با همین عناصر جنایتکار منفعت مشترکی دارند راه می افتد. بورژوازی ایران کمابیش حرف یکسانی میزند، همه شان علیه روند انقلابی و اهداف انقلابی هستند.
کدام سیر سیاسی از نظر اینان مطلوب است؟
اصلاحات: مرده را نمیتوان زنده کرد، در جائی که منادیان اصلاح طلبی اسلامی آنهم با تاخیری پنج ساله از غارشان ندای بن بست و شکست اصلاحات را سر میدهند، سخن از “اصلاح امور” تنها موجب مزاح مستمعین است. در دوره انقلابی “اصلاحات” و “اجرای قانون اساسی” و امثالهم، شلیک تیر در تاریکی است. بنی احمدهای اسلامی سرنوشت متفاوتی نخواهند داشت. جامعه ای که وارد پروسه سلب و انقلاب شده است، از روندهای ماقبل انقلابی عبور کرده است.
دولت انتقالی: وقتی خواست سرنگونی در جامعه و نخواستن حکومت مسجل است، در شرایطی که مهار قدرت هر روز از جائی از دست قدرتمداران خارج میشود، حتی اگر جامعه ساکت باشد تغییر در بالا برای نجات اساس نظام ضروری خواهد شد. مباحثی مانند “اصلاح یا بازنویسی قانون اساسی” و “تشکیل مجلس موسسان” و “انتخابات آزاد”، در اساس طرح های حل بحران نیستند بلکه راه هائی برای مهار بحران انقلابی اند. خاکریزهائی که طبقه و حاکمیت بورژوائی در سیر عقب نشینی در مقابل امواج انقلاب تعبیه می کند. هدف اساسی این طرحها قیچی کردن مردم از روند سیاسی و تلاش برای “مدیریت” جنبشی است که از خروجی آن بیمناک اند.
برای اینکه جمهوری اسلامی و حاکمیت بی اعتبار و پوسیده با قدرت انقلابی و توده ای و کارگری تماما سرنگون نشود، بورژوازی نیازمند قربانی کردن عناصر و چه بسا لایه ای از مسئولین است تا بتواند با هرس کردن جزء، کل عمارت و نظام سرمایه داری را از گزند انقلاب مصون بدارد. در این اوضاع باید از “مجلس ملی” و “مجلس موسسان” با ماموریت تدوین قانون اساسی و یکسری خواستهای عام و مبهم و بازدارنده سخن گفت: “تامین نجات و امنیت کشور”! “ایجاد اعتماد و تضمین حقوق مردم”! “انتخابات آزاد”! “سکولار دمکراسی” و … اما این وعده های ملوکانه مانند پارازیت در وسط یک ارکستر باشکوه است. معنای واقعی این مقولات بی خاصیت و هدفدار، تنها روانه کردن مردم به منزل هایشان، سپردن اختیار به تعدادی وکیل الرعایا، ممانعت از دخالت مستقیم و مستمر شهروندان در سیاست، مصون نگهداشتن بورکراسی و ماشین دولتی سرکوب، و مهمتر از همه ممانعت از تعرض کارگران به مالکیت بورژوائی و بازسازی نظم کهنی است که فی الحال زیر سوال و مورد هجوم انقلاب است.
شکل دادن به دولت انتقالی با ترکیبی از بورژوازی ایران با اتکا به لایه ای از حکومتی ها و اپوزیسیون مجاز که در ایندوره سوپر مخالف و چه بسا “انقلابی” شوند، همراه با نظامیانی که باید وظیفه “تامین امنیت سرمایه و سرمایه داری” را بعهده گیرند، بسیار حیاتی است. امری که از رضا پهلوی تا ناسیونالیست ها و اصلاح طلب های دیروز رژیمی تا خودمدیرپندارن از آن بعنوان جلوگیری از “هرج و مرج” سخن میگویند. این جریان از آنجا که ماهیتا ارتجاعی و ضد روند انقلابی است، از آنجا که به روند مبارزه انقلابی متکی نیست و صرفا حرکت توده ای را با اتکا به فریب رسانه ها هایجک میکند، تنها ابزار و نقطه امیدش لابیگری و حمایت دولتها و روشهای ضد انقلابی است. قرار است برای ایران “لویه جرگه” تشکیل دهند که مورد حمایت آمریکا و دول غربی باشد و حاکمیت دولت انتقالی را در تهران برسمیت بشناسد. اقداماتی مانند حمله نظامی محدود به بهانه پروژه هسته ای، تحریمهای اقتصادی و اعمال فشارها، در اوضاع مشخص انقلابی همه به روند بالا و بیرون راندن مردم از سیاست خدمت می کنند. حتی اگر چنین بند وبست و کودتائی علیه خیزش انقلابی در ایران صورت گیرد، سرپانگاه داشتن این دولت مستعجل در تهران کار بشدت سختی خواهد بود.
در پس جد و جهد و تلاشهای بورژوازی ایران برای مصادره کردن روند انقلابی و کنترل آن بنفع اهداف خویش، یک آنتی کمونیسم زمخت و فالانژ برای هر نابینای سیاسی قابل دیدن است. جامعه و جنبش انقلابی ماهیتا با اهداف و کاراکتر بورژوازی ایران فاصله عمیق دارد. این فاصله فعلاً با سوبسید اختناق و سانسور و عدم امکان حضور گسترده و مستقل کارگران پوشیده است. این دوره بسیار کوتاه است و با سیر گسترش مبارزه انقلابی تغییر می کند. اردوی کارگری و کمونیستی و انقلابی، صف وسیع و سهمگینی است که متاسفانه هنوز خود این اردو به آن باور ندارد. پروژه ما مسیر یکسانی ندارد اما جنگ ما با بورژوازی بناچار محدود به حاکمیت فعلی نخواهد شد و جدال واقعی طبقه با طبقه سرنوشت ایندوره را چه در سیر سرنگونی و چه بعد آن تعیین خواهد کرد.
١٠ فوریه ٢٠٢٣
یادداشت ها،
سیاوش دانشور
خاکریزهای نظام اسلامی زیر فشار خیزش انقلابی
“اصلاحات”، “تدوین قانون اساسی” و “مجلس موسسان”
امواج خیزش انقلابی تا عمق تاریکخانه های عمارت اسلامی را درنوردیده و هر روز تحت این فشار و پیامدهای آن با واکنشی روبرو میشوید. نامه های اخیر میرحسین موسوی و محمد خاتمی در کنار نمایش “عفو” خامنه ای، گوشه ای از فشار خیزش انقلابی روی رژیم اسلامی را منعکس می کنند.
دیکتاتور اعظم بعد از ارتکاب صدها قتل و جنایت و تجاوز، بعد از بازداشت بیست هزار معترض و کور کردن تعداد زیادی از زنان و مردان، با وقاحت فرمان “عفو” میدهد. این عفو پروتکل جاری سالیانه و عمدتا برای بستن پرونده های اختلاس و فساد حکومتی ها و آخوندها است و در حاشیه شامل تعدادی زندانی دیگر میشود. تا به “عفو” بازداشت شدگان خیزش انقلابی برمیگردد، خامنه ای ناچار است آزادشان کند، نمیتواند همه را بکشد یا به زندانهای طولانی مدت محکوم کند، فاقد چنین قدرتی است و امروز و فردایش نامعلوم است. لذا ژست می گیرند که “به شرط پشیمان شدن و توبه کردن” آزاد خواهند شد. این خامنه ای و ابواب جمعی جمهوری اسلامی است که بزودی در صندلی اتهام جنایت علیه بشریت محاکمه خواهند شد. خامنه ای در موضع بخشش و عفو نیست، او سمبل انزجار مردم از نظام است. فشار جامعه معترض و انقلابی همه موشها را در کشتی پوسیده نظام به تکاپو انداخته است، برخی فرار را بر قرار ترجیح میدهند و برخی سرنوشت شان با سرنوشت نظام گره خورده و بناگزیر از درون نظام راهی برای مهار بحران جستجو می کنند.
نامه های میرحسین موسوی و محمد خاتمی مستقل از صورت ظاهر فرمولبندی ها، راهی برای مواجهه با اوضاع انقلابی و تغییرات کنترل شده در چهارچوب نظام را دنبال می کند. در نگاه اول به مفاد این نامه ها بنظر میرسد این “اصحاب کهف” تازه از خواب طولانی بیدار شده اند! گویا نشنیده اند که در سال ٩٦ جنبش انقلابی و دانشجویان با شعار “اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا” آخرین میخ را به تابوت اصلاح طلبی حکومتی کوبیدند. گویا بعد آن به گوششان نخورده که جامعه با شعار: “نه میر میخوایم نه رهبر نه توله های اکبر” به کل این طیف اصلاح طلب- اعتدالی- محافظه کار و خشکه مقدس جواب رد دادند. اینها را میدانند و خوب است یادشان بیاندازیم که چه وقیحانه سران اصلاح طلبان برای سرکوب دیماه نود و شش و آبان نود و هشت بیشتر از خامنه ای ها یقه پاره میکردند.
موسوی لذا ناچار است بگوید “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” دیگر ممکن نیست، لابد از پنجره خانه و اسکرین تلفنش هر شب شعار لعنت برخمینی به گوشش خورده و آتش زدن عکسهای خمینی را دیده است. چطور جرات کند وعده “بازگشت به دوره طلائی” امام قاتل را بدهد؟ ناچار است خیزش انقلابی را برسمیت بشناسد، کسی که بزور زن را محجبه کرد امروز از زن تمجید کند، و پیشنهاد بدهد که بیائیم همه پرسی کنیم ببینیم “ضرورت تغییر یا تدوین قانون اساسی جدید” وجود دار یا نه؟ اگر جواب مثبت بود؛ برای تشکیل”مجلس مؤسسان” انتخابات کنیم و بعد آن مجلس برود متن جدید قانون اساسی را بیاورد و به همه پرسی دیگری بگذارد. اینها راه کنترل بحران از نظر موسوی است.
خاتمی هم همین را میخواهد اما در این حد هم نمیگوید. او می پذیرد “اصلاح طلبی اگر نگوییم ممتنع شده است دست کم به صخره ستبر بن بست برخورد کرده است” اما قانون اساسی موجود را دارای ظرفیتهای زیاد میداند. نهایتا خاتمی روضه های تکراری اصلاح خامنه ای و شورای نگهبان و رویه های قضائی و آزادی برای خودی ها در چهارچوب نظام را میخواند. البته هر دو تکرار میکنند که کسی گوشش بدهکار این حرفها نیست و حضرات هیچکاره اند.
مطلقا مهم نیست کدام یک از عناصر امتحان پس داده حکومتی چه میگوید، مهم اینست که جوهر حرف همه شان یکی است. آنچه اصلاح طلب و لایه ای از حاشیه حکومت می گوید با آنچه اپوزیسیون راست میخواهد یکی است. رضا پهلوی و ناسیونالیست های جمهوریخواه هم از “خدمت به کشور و ملت” میگویند و “انتخابات آزاد”، “مجلس موسسان” و “تدوین قانون اساسی” از کانسپت های محوری آنهاست. خود این عبارات بی آزار و کلی و نامعلوم در دوره انقلابی و شرایطی که نبرد برسر نفی حکومت ادامه دارد، یک نقطه سازش است، یک خاکریز عقب نشینی نظام در مقابل امواج انقلابی است. هر طرح جدی دولت موقت انتقالی اساسا به لایه ای از حکومتی ها یا مغضوبین حکومتی و نظامیان نیاز دارد و هدف مرکزی اش “کنترل اوضاع و مدیریت گذار” است. آنچه اپوزیسیون راست و بخشی از اصلاح طلبان و نیروهای حاشیه حکومت میگویند در اساس دارای یک مضمون است.
به همین دلیل اصلاح طلب و اصولگرا و حاشیه حکومتی و بیرون حکومتی و بخش مهمی از طبقه بورژوازی ایران و نیروهایش به زبان مشترکی برای کنترل و مهار خیزش انقلابی سخن میگویند. همه این نیروها در یک دولت انتقالی با دستور تغییراتی محدود و حفظ اساس چهارچوبها ذینفعند. حتی آخوندها و متولیان صنعت دین، خود خامنه ای و سپاه و نیروهای مافوق مردم، اطلاعاتی ها و امنیتی ها نیز در این روند در تقابل با سرنگونی انقلابی ذینفعند. این منطق حرکت انقلابی است که دولت و نیروهای خواهان بقا و دوام وضع موجود را به ایجاد خاکریزهای دفاعی در پروسه انقلابی سوق میدهد. سیاست کمونیست ها و انقلابیون شکستن این نقطه سازشها و افشا و کوبیدن خاکریزهای دفاعی طبقه حاکم است که دستوری جز مهار و به شکست کشاندن انقلاب ندارد.
پیشنهادات موسوی و خاتمی و برخی دیگر قرار است حرکت انقلابی را از فیلتر “جمهوری دوم” رد کند، اما جمهوری اول همان جمهوری آخر است. شماها هم از نظام تفکیک ناپذیرید. خامنه ای هم فعلا افسار نظام را دست شما نمیدهد. آنچه میماند استفاده از سر و صدای تبلیغات فسیل اصلاحات علیه خیزش انقلابی، زنده نگهداشتن اصلاحات در آی سی بو برای شرایطی است که نظام نتواند در مقابل امواج انقلاب دوام بیاورد. مشکل اینست که مردم به جمهوری اسلامی با موسوی و خاتمی رضایت نمیدهند، همانطور که به رژیم سلطنتی با فرح یا بختیار رضایت نمی دادند و ندادند. وقتی اصل نظام زیر پای مردم است، اصلاح طلب باید سوراخ موش بخرد. اینها “به صفوف انقلاب” نپیوستند، عده ای هول نشوند و ولخرجی نکنند، اینها صراحتا انقلاب را معادل “سوریه ای شدن” میدانند. آنچه دارد اتفاق می افتد اینست که حکومت زیر فشار نخواستن و رادیکالیسم جامعه از درون دچار تلاشی بیشتر میشود. هر جناح و باند حکومتی برای حاکم کردن خط مشی بقای نظام و نجات سرمایه داری ایران تلاش می کند و در این مسیر ممکن است علیه هم دست به اقدامت خشن و شبه کودتایی هم بزنند.
٧ فوریه ٢٠٢٣
انقلابیون بدلی علیه انقلاب
سلطنت طلبان و رضا پهلوی برای روز ١١ فوریه – ٢٢ بهمن، فراخوان تظاهرات علیه “بهمن سیاه”و “فتنه ٥٧” داده اند. اپوزیسیون راست و بورژوائی ایران از مشروطه خواه و پان ایرانیست و آریائی مسلک تا جمهوریخواه و اصلاح طلب و قوم پرست، سالیان طولانی علیه انقلاب سخن گفته اند. خیزش انقلابی همه شان را وادار کرد یک شبه “انقلابی” شوند!!!
حال این انقلابیون بدلی و منزجر از تغییرات ریشه ای بنفع مردم؛ خود را در سالروز انقلاب ضد سلطنتی ٥٧ یافته اند. چطور میشود از یک حرکت انقلابی دفاع کرد و همزمان علیه حرکت انقلابی مشابهی بود؟ آنها خیزش انقلابی جاری را “ملی” و ناسیونالیزه میکنند تا علیه انقلاب مشابهی که تومارشان را سال ٥٧ درهم پیچید جد و جهد کنند.
کسانی که کمپین “ما اشتباه کردیم که انقلاب کردیم” در سال گذشته راه انداختند و “عقل نداشتن” خود را زیر سوال بردند، بیخود می کنند خود را به خیزش انقلابی جاری می چسپانند. و جالب است که هدف اصلی این کمپین کوبیدن چپ جامعه و نفس انقلاب و نسبت دادن دروغ حمایت چپ از خمینی و جریان اسلامی بوده است. در صورتی که ما کمونیست ها از روز اول علیه خمینی ایستادیم و اتفاقا همین اصلاح طلبان و ناسیونالیست ها و جبهه ملی و “دگراندیشان” امروز بودند که در آنروزها در رکاب خمینی شمشیر میزدند. حالا بازندگان و برندگان آن ماجرا مجددا به هم رسیدند.
رضا پهلوی که طرفدار اصلاحات و جنبش سبز بود و با سپاه و بسیج و آخوند حکومتی حشر و نشر دارد، امروز با نیروهای هوادار و کادر جنبش اسلامی و خمینی به جنگ چپ و انقلاب آمده است. در جامعه وارونه بورژوائی، حقیقت و روایت تاریخی و سیاست و انقلابیگری وارونه است. اما مبارزه طبقاتی بیرحم تر از آنست که به این بندبازی ها فرجه زیادی بدهد و چهره واقعی انقلابیون بدلی را از جریانات انقلابی و آزادیخواهانه تمیز میدهد. انقلابیون بدلی ما هم که نفرت شان از انقلاب شهره آفاق است، در همین روزها خود را لخت و عور در مقابل چشم کسانی میگذارند که عادت به فراموشی دارند.
٧ فوریه ٢٠٢٣
دو تظاهرات با دو هدف
امروز ۸ فوریه در حمایت از خیزش انقلابی و جنبش کارگری ایران، تظاهرات‌هایی توسط اتحادیه های کارگری در کشورهای اروپا برگزار میشود.
روز ۱۱ فوریه به فراخوان سلطنت طلبان و راستهای موئتلف شان، تظاهرات علیه انقلاب بهمن ۵۷ برگزار میشود.
دو طبقه با دو هدف متضاد، اولی در حمایت از کارگر و انقلاب و دومی در تقابل با انقلاب بهمن و در تلاش برای شکست خیزش انقلابی جاری.
صف تان را معلوم کنید، با کارگران و امر انقلاب برای آزادی و برابری هستید یا علیه آنها؟
٨ فوریه ٢٠٢٣