نه خاموش شد، نه متوقف: روایت سوء قصد به علی جوادی
کمونیست هفتگی: در چند جمله، آنچه در شب حادثه رخ داد را چگونه توصیف میکنید و چه چیزی آن را از یک “تصادف” متمایز میکند؟
علی جوادی: آنچه رخ داد، یک “تصادف” نبود؛ یک سناریوی کوچک اما گویا از سیاستی بزرگتر بود. یک خودرو ابتدا مرا در محدوده محل سکونتم تعقیب کرد، چراغ زد، ایستاد، عبور کرد، محل را ترک کرد و سپس با سرعتی بالا بازگشت، پس از آنکه از خودرو پیاده شده بودم و در کنار خیابان ایستاده بودم. جهت حرکتش مسیر طبیعی خیابان نبود و مستقیم به سمت من تنظیم شده بود. نتیجه روشن بود: برخوردی حساب شده که مرا چند متر آنسوتر پرتاب کرد و خروجی سریع و کنترل شده از صحنه. اگر کسی هنوز بخواهد نام این را “تصادف” بگذارد، باید تعریف تصادف را از نو بنویسد. اینجا نه خطایی در کار بود و نه غفلتی؛ یک تصمیم بود، یک انتخاب، و یک اقدام تروریستی.
اگر بخواهم آن را در یک تصویر خلاصه کنم: تلاشی بود برای حذف فیزیکی. تلاشی که ممکن بود پیامدهای بسیار سنگینتری داشته باشد. من مانند یک “پرنده” پس از برخورد به هوا پرتاب شدم، اما خوشبختانه، بدون آسیب جدی از آن بیرون آمدم. و شاید تنها نکتهای که میتوان با فاصلهای اندک به آن نگاه کرد این است: این همه طراحی، این همه دقت، و این همه خشونت، و در نهایت، آنچه باقی ماند، نه حذف یک صدا، بلکه تاکید دوباره بر این واقعیت است که چنین روشهایی، حتی وقتی حرفهای اجرا میشوند، باز هم ممکن است ناکام بمانند. و البته، اگر هدفشان این بود که مرا ساکت کنند، باید بگویم انتخاب وسیلهشان به اندازه تحلیلشان ضعیف بود.
کمونیست هفتگی: اگر بخواهید ماهیت این اقدام را در یک تصویر خلاصه کنید، چه میگوئید: اشتباه، ارعاب، یا تلاش برای حذف؟
علی جوادی: اگر بخواهم دقیق و بدون ابهام بگویم، این نه “اشتباه” بود و نه صرفا “ارعاب”؛ این یک تلاش برای صدمه زدن و حذف فیزیکی بود. تفاوتش هم روشن است: ارعاب معمولا پیام میدهد، اما اینجا هدف، خود پیام رسان بود. در یک تصویر، این صحنهای است که در آن سیاست بی پاسخ، به خشونت و ترور پناه میبرد. جایی که به جای مقابله با یک فکر، تلاش میشود صاحب آن فکر و سیاست از صحنه حذف شود. اما همین تصویر یک وجه دیگر هم دارد: وقتی ابزار حذف و ترور به کار گرفته میشود، در واقع اعترافی ضمنی به شکست در میدان واقعی، یعنی میدان اندیشه و سیاست، انجام شده است. این اقدام، بیش از آنکه قدرت را نشان دهد، نشانه ناتوانی و زبونی و دست بردن به ابزار ترور است.
کمونیست هفتگی: اکنون از نظر جسمی و روحی در چه وضعیتی هستید، و این تجربه چه اثری بر شما گذاشته است؟ آیا این حمله توانسته کوچکترین خللی در تمرکز یا اراده شما ایجاد کند؟
علی جوادی: از نظر جسمی، خوشبختانه وضعیت من خوب است. ضربه شدید بود و طبیعتا بدنم بی نصیب از کبودی و درد نمانده، اما هیچ آسیب جدیای، ضربه مغزی، خونریزی مغزی، شکستگی استخوان و … وارد نشده است. اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم، بدنم آثار برخورد را دارد، اما ایستادهام و بدنم کارش را انجام میدهد. از نظر روحی، چنین تجربهای طبیعتا بیتاثیر نیست. وقتی انسان به طور مستقیم با اقدام تروریستی از این جنس رو به رو میشود، لحظهای هست که واقعیت آن را به صورت فشرده و عریان میبیند. اما این تأثیر، برای من از جنس عقب نشینی یا تردید نیست، بیشتر از جنس شفافتر شدن است: اینکه بدانیم با چه نیروهایی طرف هستیم و چرا این مبارزه ضروری و حیاتی است. و البته اگر بخواهم کمی صادقانه تر و با چاشنی طنز بگویم: اگر احیانا فکری برای “بازنشستگی” بعد از ٧٢ سالگی در ذهنم جرقه زده بود، این واقعه به نظر میرسد آن را به تعویق انداخته است. واقعاً باید گفت “لعنت بر این شانس”، آدم را هم در این سن راحت نمیگذارند!
در مورد بخش دوم سوال هم پاسخ روشن است: نه، هیچ خللی ایجاد نکرده است. اگر تغییری رخ داده باشد، جهتش دقیقاً برعکس است. چنین اقداماتی قرار است انسان را متوقف کند، اما در عمل فقط دلیل ادامه دادن را روشنتر میکند. اگر کسی تصور کرده که با این روش میتواند اراده یک انسان یا یک جریان را تضعیف کند، باید بگویم که این تصور، بیش از هر چیز، نشان دهنده درک نادرست از ماهیت این مبارزه است.
کمونیست هفتگی: چرا رژیم اسلامی و نیروهای دست راستی در مظان این اقدام قرار میگیرند؟ این تحلیل بر چه شواهد و سابقهای استوار است؟ این حمله را در چه چارچوب سیاسی وسیعتری میبینید: یک اقدام منفرد یا بخشی از سیاست ارعاب علیه نیروهای آزادیخواه؟
علی جوادی: برای فهم چنین رویدادی، باید آن را در بستر واقعی و نه در خلأ تحلیل کرد. من سالهاست هدف تهدیدات مستمر از سوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بودهام، به صورت کتبی، شفاهی و از طریق کانالهای غیررسمی. پس از فوت دردناک دخترم زویا در سال ٢٠٠٧، این تهدیدات شکل بی پرواتری به خود گرفت؛ بارها تماسهایی دریافت کردم که مستقیما به دستگاههای امنیتی مرتبط میشد و حتی تهدید میکردند که همان سرنوشت را برای فرزند دیگرم رقم خواهند زد. اینها صرفا تحلیل سیاسی نیست، تجربه زیسته است.
در کنار این، در ماههای اخیر تهدیدات از سوی جریانات دست راستی و فاشیستی و سلطنت طلب نیز تشدید شده است. این ترکیب، سابقه تهدید و فضای متشنج سیاسی، طبیعتاً دایره مظنونین را محدودتر میکند. اگر به حافظه تاریخی نگاه کنیم، جمهوری اسلامی یک کارنامه روشن در حذف فیزیکی مخالفین در خارج کشور دارد: از غلام کشاورز تا شاپور بختیار، از عبدالرحمن قاسملو تا فریدون فرخزاد. اینها استثنا نیستند، بلکه بیان یک سیاستاند.
در عین حال، این تصویر یک بعدی هم نیست. در مواردی مانند قتل مسعود مسجودی در ونکوور، شاهد بودهایم که مظنونانی با گرایشات سلطنت طلبی توسط پلیس کانادا دستگیر شدهاند. بعلاوه در فضای مجازی چه بصورت علنی و چه بصورت پیام شخصی، به کررات از جانب جریاناتی با گرایشات آشکار سلطنت طلبی به قتل و ترور و حذف تهدید شده ام. این نشان میدهد که فضای خشونت سیاسی، توسط جریانات معینی در اپوزیسیون نیز بازتولید شده است. تهدید به قتل امیر طاهری توسط “گارد جاویدان” از چهره های “مشروطه خواه” یک نمونه دیگر است. بنابراین، وقتی چنین حملهای رخ میدهد، این تحلیل بر پایه “حدس” نیست، بلکه بر پایه الگوها، سابقهها و تهدیدات واقعی است. با این حال، تأکید میکنم که تعیین مسئولیت حقوقی بر عهده نهادهای تحقیقاتی است.
در پاسخ به قسمت پرسش دوم، من این را یک اقدام منفرد نمیبینم. این بخشی از یک الگوی وسیعتر است، الگوی ارعاب، حذف و به سکوت کشاندن نیروهای آزادیخواه. این زبان مشترک نیروهایی است که در میدان سیاست پاسخی ندارند. اما نکته مهم اینجاست: این سیاست، در عین حال نشانه ضعف است، نه قدرت. وقتی یک جریان سیاسی، چه در حاکمیت و چه در اپوزیسیون، به جای پاسخ دادن، به تهدید و حذف متوسل میشود، در واقع اعلام میکند که در عرصه واقعی، یعنی عرصه اندیشه و مبارزه اجتماعی، به بن بست رسیده است و جنایت را به ابزار سیاسی تبدیل کرده است.
کمونیست هفتگی: این واقعه میتوانست منجر به مرگ شما شود. خوشبختانه ناکام ماند، اما مرگ را مسلماً زندهتر و در برابر چشمان قرار میدهد. تاثیرش بر شما چگونه بود؟
علی جوادی: در ساعات و روزهای اول، بیشتر درگیر خود واقعه بودم، شوک ناشی از آن، جزئیات دقایقش، و تلاش برای کنترل اوضاع. در آن لحظات، فرصتی برای تأمل عمیقتر یا قرار دادن این تجربه در یک افق گستردهتر وجود ندارد. برای من هم همینطور بود. اما وقتی فضا کمی آرامتر شد، مسئلهای بنیادیتر خود را نشان میدهد. در درجه اول، نگرانی برای عزیزان، برای فرزند دلبندم و پارتنر زندگیام. تصور “نبودن”، نه برای خودم، بلکه برای آنها، برای کسانی که بخشی از زندگی روزمره، عشق و پیوند انسانی ما هستند، بسیار سنگین است. فکری که میتوانست چه بار و رنجی بر دوش آنها بگذارد، واقعاً تکاندهنده است. به این مجموعه، تمام انسانها و رفقایی که در طول زندگی افتخار آشنایی و معاشرت با آنها را داشته ام باید اضافه کنم. عشقی از نوع دیگر. رفاقتی عمیقا انسانی و غیر قابل جایگزین.
اما از نظر شخصی، نگاه من تا حدی متفاوت است. وقتی به زندگیام نگاه میکنم، به این هفتاد و چند سال، با همه فراز و نشیبها، سختیها و لحظات خوب، احساس نمیکنم چیزی اساسی ناتمام مانده باشد. از زندگیام راضیام، به تلاشهایم افتخار میکنم، و بیش از هر چیز، از این که زندگیام با مبارزه برای آزادی و رهایی انسان گره خورده، احساس رضایت عمیقی دارم. اشتباهات کم نبودهاند، اما در کنار آنچه ساخته و برایش ایستادهام، تعیین کننده نیستند.
در عین حال، باید صادقانه بگویم که مدتی است این جهان، آنگونه که هست، بسیاری از ارزشهایش را از دست داده است. هر روز جنگ، کشتار، و نابودی. کودکانی که به گلوله بسته میشوند، انسانهایی که بهخاطر فریاد “مرگ بر رژیم اسلامی” جانشان را از دست میدهند، اینها واقعیتهای زمانه ماست. اما پارادکس مساله همین جاست: همین واقعیتها، بیش از هر چیز، بر ضرورت تغییر تأکید میکنند. اگر چیزی این تجربه برای من روشنتر کرده باشد، این است که هنوز کار ناتمام است. به بیان ساده: میشد اینجا پایان باشد، اما تا وقتی این جهان چنین است، باید ماند و ادامه داد.
کمونیست هفتگی: چرا بخش قابل توجهی از افکار عمومی در شبکه های مجازی این اقدام را به جریانات سلطنت طلب یا حتی شبکههای وابسته به موساد نسبت میدهند؟
علی جوادی: این نوع برداشتها از خلأ به وجود نیامده است. پشت آن یک شناخت واقعی و قابل مشاهده قرار دارد. در این دوره، جریاناتی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم با پروژههای راستگرایانه و مشخصا جریان رضا پهلوی همسو هستند، در فضای سیاسی و رسانهای نقش فعالی در تهدید، تخریب و مرعوب کردن مخالفین آزادیخواه و سوسیالیست ایفا میکنند. در این میان، نقش شبکهها و جریاناتی که به موساد نسبت داده میشوند نیز قابل چشم پوشی نیست. گزارشها و تحلیلهایی در نشریات معتبری مانند”Libération”،”Le Figaro” و حتی “Haaretz” به این نوع پیوندها و همکاریها اشاره کردهاند. اینها صرفا ادعاهای پراکنده نیستند، بلکه بخشی از یک تصویر گستردهتر هستند.
از سوی دیگر، اگر به فضای مجازی نگاه کنیم، مثلا به حجم و نوع کامنتهایی که زیر مناظرهها و برنامههای من در یوتیوب منتشر میشود، به سادگی میتوان دید که با یک پدیده ارگانیک و طبیعی مواجه نیستیم. همینجا اشاره کنم که من قبلا مطلبی در این زمینه نوشته ام. این سطح از هماهنگی در حمله، توهین و تهدید، نشان میدهد که با یک کار سازمان یافته طرف هستیم؛ یک ماشین تخریب که هدفش خاموش کردن صداهای مخالف است.
در کنار این، خود جریانات سلطنت طلب نیز به صراحت نشان دادهاند که تحمل مخالفت ندارند. شعارهایی از جنس “مرگ بر مخالف” و فضای دائمی تعرض به کمونیستها و نیروهای آزادیخواه، نشاندهنده یک فرهنگ سیاسی است که در آن حذف رقیب جایگزین رقابت سیاسی شده است. حتی در برخی رسانهها مانند “ایران اینترنشنال” و در اظهارات برخی مجریان و چهرههای مرتبط با این فضا، مواردی از تهدید به “دار” و “اعدام” مخالفین به کرات دیده شده است. این ادبیات، نه حاشیه، بلکه بخشی از همان فضای مسمومی است که خشونت و ترور را عادی سازی میکند.
بنابراین وقتی چنین حادثهای رخ میدهد، طبیعی است که افکار عمومی این قطعات را کنار هم بگذارد و به چنین جمعبندیهایی برسد. این نه از سر توهم، بلکه بر پایه یک تجربه عینی از فضای سیاسی امروز است. در ضمن بار دیگر تاکید میکنم که این ها دلایل سیاسی و یا انگیزه های سیاسی هستند، ارتکاب به هر جرمی را باید بطور مشخص و شخصی نشان داد.
کمونیست هفتگی: این چندگانگی روایتها درباره عاملین، چه چیزی درباره وضعیت امروز اپوزیسیون و فضای سیاسی میگوید؟
علی جوادی: این چند گانگی روایتها را نباید صرفاً به “ابهام” یا “سردرگمی” نسبت داد. مسئله اصلی، وجود یک سیاست واقعی تهدید و ارعاب در بخشی از فضای اپوزیسیون است، بخشی که به طور مشخص با جریان سلطنت طلبی تداعی میشود. در سالهای اخیر، ما شاهد شکل گیری و تقویت ادبیاتی بودهایم که در آن حذف سیاسی به تدریج جای رقابت سیاسی را میگیرد. تهدید، تخریب سازمان یافته و حتی اشارههای صریح به حذف مخالفین، در این فضا امر نادری نیست. بنابراین وقتی یک اقدام خشونتآمیز رخ میدهد، طبیعی است که افکار عمومی آن را در امتداد همین روند علاوه بر روند همیشگی که تهدید و قتل و ترور توسط رژیم اسلامی، ببیند.
در کنار این، واکنش بخشی از کامنتها نیز بسیار معنادار است. برخی به جای محکوم کردن نفس این اقدام، این سوال را مطرح میکنند که “اصلا فلانی چه جایگاهی دارد که بخواهند او را حذف کنند؟” این نوع نگاه، در واقع خود بخشی از همان مشکل است. مسئله، وزن سیاسی فرد نیست؛ مسئله این است که ترور و اقدام به حذف فیزیکی، بدون هیچ قید و شرطی باید محکوم شود. وقتی حساسیت نسبت به اصل جنایت از بین میرود و به جای آن درباره “ارزش” قربانی بحث میشود، این نشان میدهد که نوعی عادی سازی خطرناک خشونت در حال شکل گیری است.
از سوی دیگر، وجود روایتهای مختلف نشان میدهد که این فضا تا چه حد از نظر سیاسی آلوده و متشنج است. جایی که تهدید و ارعاب به یک ابزار تبدیل میشود، طبیعی است که هر اقدام خشونت آمیز در چارچوب همین سیاستها تفسیر شود. بنابراین، مسئله اصلی نه “بحران اعتماد”، بلکه وجود یک سیاست مشخص است: سیاستی که در آن به جای پاسخ سیاسی، از ابزار فشار، تهدید و حذف استفاده میشود. و تا زمانی که این سیاست به طور شفاف افشا و طرد نشود، این چرخه ادامه پیدا خواهد کرد.
کمونیست هفتگی: واکنشها و همبستگیهایی که پس از این حمله شکل گرفت را چگونه ارزیابی میکنید؟
علی جوادی: واکنشها در بخشهایی بسیار گسترده و قابل توجه بود. از سوی احزاب کمونیست و چپ، سازمانها، نهادها و فعالین آزادیخواه و سوسیالیست، پیامهای محکومیت و همبستگی دریافت کردم که برای من بسیار ارزشمند است. این واکنشها صرفا ابراز همدردی نبود؛ در بسیاری موارد یک موضعگیری روشن سیاسی در دفاع از آزادیخواهی و علیه سیاست ترور و ارعاب بود. این نشان میدهد که در برابر چنین اقداماتی، یک حساسیت واقعی و یک مرزبندی سیاسی وجود دارد. در عین حال، برای من این ماجرا یک بُعد عمیقا انسانی هم داشت. بسیاری از دوستان، رفقا و آشنایان قدیمی، حتی کسانی که سالها ارتباط مستقیمی نداشتیم، تماس گرفتند، پیام دادند و جویای حال شدند. این همراهی برای من بسیار با ارزش و تاثیرگذار بود و صمیمانه و عمیقا از همه این عزیزان تشکر میکنم.
اما در کنار این، باید به یک واقعیت دیگر هم اشاره کنم. تا آنجا که من اطلاع دارم، این خبر در بخشهایی از بسترهای اصلی رسانه ها و مدیای اپوزیسیون ایرانی عملا بازتابی نداشته است. این سکوت، خود به اندازه کافی گویاست. در برابر یک اقدام تروریستی، سکوت نه بیطرفی، بلکه در مواردی نوعی همراهی تلقی میشود. این وضعیت، صادقانه بگویم، شرمآور است.
بنابراین تصویر کلی دوگانه است: از یک سو همبستگی واقعی و انسانی، و از سوی دیگر سکوتی که نیاز به پاسخ و تأمل جدی دارد. به همین دلیل، پاسخ به این وضعیت نمیتواند فردی باشد. این یک مسئله جمعی است و نیازمند یک پاسخ جمعی است: سازماندهی، همبستگی و علنی کردن این تعرضات.
کمونیست هفتگی: پیام شما به جریانات و کسانی که این اقدام را محکوم کرده و در کنار شما ایستادهاند چیست؟
علی جوادی: پیام من در درجه اول یک تشکر عمیق و صمیمانه است. در چنین لحظاتی، انسان بیش از هر چیز، ارزش همبستگی انسانی و سیاسی را درک میکند. اینکه صف گسترده ای از سازمانها و افراد و جریانات مختلف، بدون تردید و بدون ملاحظه، در برابر یک اقدام تروریستی موضع میگیرند، بسیار بااهمیت است. این حمایتها فقط یک واکنش احساسی نیست؛ یک موضعگیری سیاسی است. دفاع از یک فرد، در اینجا به معنای دفاع از یک اصل است، اصل مخالفت با ترور، با حذف فیزیکی و با سیاست ارعاب. به همین دلیل، این همبستگیها فراتر از یک واقعه مشخص معنا پیدا میکنند. در عین حال، فکر میکنم این لحظه باید به یک گام جلوتر هم منجر شود. صرف محکوم کردن کافی نیست. ما نیاز داریم این حساسیت را به یک سیاست پایدار تبدیل کنیم، به یک ایستادگی دائمی در برابر هر نوع تهدید، ترور و خشونت سیاسی، فارغ از اینکه متوجه چه کسی باشد. به بیان ساده، آنچه در این روزها دیدیم ارزشمند است، اما اگر قرار است معنا و اثر واقعی داشته باشد، باید به یک تعهد جمعی تبدیل شود: تعهد به اینکه اجازه ندهیم چنین روشهایی عادی شوند.
کمونیست هفتگی: این حادثه چه هشداری برای فعالین سیاسی دارد و مهمترین اقدام فوری برای افزایش امنیت چیست؟
علی جوادی: این حادثه یک هشدار جدی است: تهدید، صرفاً یک کلمه یا یک پیام در فضای مجازی نیست. میتواند به اقدام عملی تبدیل شود. بنابراین هیچ تهدیدی را نباید دستکم گرفت. برای فعالین سیاسی رادیکال و آزادیخواه و کمونیست، اولین نکته این است که باید این واقعیت را بپذیرند که در یک فضای عادی فعالیت نمیکنند. با نیروهایی طرف هستند که در مواردی از مرزهای سیاسی عبور کرده و به ابزارهای خشونت آمیز و حتی ترور متوسل میشوند.
از نظر عملی، چند اقدام فوری اهمیت دارد. نخست، افزایش هشیاری فردی، توجه به محیط، تغییر در روتینهای قابل پیش بینی، و پرهیز از قرار گرفتن در موقعیتهای پرخطر. دوم، ثبت و مستندسازی همه تهدیدها، هیچ موردی نباید نادیده گرفته شود. سوم، ارتباط و اطلاعرسانی به دیگران، هیچکس نباید این مسائل را به صورت فردی و در سکوت مدیریت کند. اما مهمتر از همه، این یک مسئله صرفاً فردی نیست. امنیت فعالین سیاسی باید به یک موضوع جمعی تبدیل شود. اگر هرکس به تنهایی عمل کند، آسیب پذیر باقی میماند. اینجا نیاز به هماهنگی، تبادل اطلاعات و ایجاد یک شبکه واقعی از مراقبت و پشتیبانی وجود دارد. به بیان ساده، این حادثه میگوید: باید از سطح واکنشهای فردی عبور کنیم و به سطح یک آمادگی و پاسخ جمعی برسیم.
کمونیست هفتگی: ایده ایجاد یک آرشیو از تهدیدها و تعرضات را چگونه میبینید و چه نقشی میتواند در سازماندهی یک پاسخ جمعی ایفا کند؟
علی جوادی: به نظر من این یک ضرورت فوری است، نه یک ایده فرعی. ما با پدیدهای پراکنده رو به رو نیستیم؛ با یک الگو طرف هستیم. بدون جمع آوری و ثبت سیستماتیک دادهها، این الگو قابل دیدن و قابل پاسخگویی نیست. یک آرشیو از تهدیدها، اینکه چه کسی، چگونه، از چه کانالی و در چه زمانی تهدید شده، میتواند تصویر واقعی از ابعاد این مسئله ارائه دهد. این اطلاعات فقط برای ثبت نیست؛ مبنایی است برای هشدار، پیشگیری و حتی پیگیری حقوقی. مهمتر از آن، چنین ابزاری میتواند فعالین را از وضعیت پراکنده خارج کند. وقتی بدانیم تنها نیستیم و این تهدیدات بخشی از یک روند است، امکان سازماندهی یک پاسخ جمعی واقعی به وجود میآید. به بیان ساده: بدون داده، واکنشها پراکنده میماند. با داده، میتوان سازمان داد.
کمونیست هفتگی: این اقدام چه چیزی درباره موقعیت سیاسی عاملان آن نشان میدهد و پیام شما به جامعه و به عاملان چنین اقداماتی چیست؟
علی جوادی: چنین اقدامی بیش از هر چیز نشاندهنده یک بنبست سیاسی است. وقتی بهجای پاسخ دادن در میدان اندیشه و سیاست، به حذف فیزیکی متوسل میشوند، در واقع اعلام میکنند که چیزی برای گفتن ندارند. این نشانه قدرت نیست، نشانه استیصال است. اگر بخواهم کمی صریحتر بگویم: وقتی بهجای مناظره، “ماشین” را بمثابه ابزار کشتار وارد صحنه میکنند، یعنی از همان ابتدا بازی را باختهاند. سیاست را با فرمان خودرو نمیشود پیش برد.
اما پیام من دو بخش دارد. به جامعه و نیروهای آزادیخواه میگویم: این اتفاقات را نباید عادی کرد. هر تعرضی از این نوع باید بیقید و شرط محکوم شود. سکوت در اینجا بیطرفی نیست، در بسیاری موارد، نوعی همراهی است. و به عاملان اینگونه اقدامات، هر که باشند، یک نکته روشن است: این مسیر نتیجهای نخواهد داشت. نه صدایی خاموش میشود و نه مبارزهای متوقف. اگر هدفشان عقبنشینی ما بود، باید بگویم که نتیجه دقیقاً برعکس شده است. به بیان ساده: آنها به حذف فکر میکنند، ما به ادامه. و اگر بخواهم کمی سبکتر جمعبندی کنم: ظاهرا قرار بود ما متوقف شویم، اما فعلاً فقط نشان دادهاند که چرا باید با قدرت بیشتری ادامه داد. این هم شانس من از شانس!؟
۱۷ آوریل ۲۰۲۶
