وریا روشنفکر- سوداگری نظامی و ورشکستگی بورژوازی: جامعه در میان انبر جنگطلبان و بوروکراتها
یک هفته دیگر از عمر حکومتی گذشت که پایههای حیاتش هر روز بیشتر از روز پیش در باتلاق بحرانهای لاینحل فرو میرود. تحولات سیاسی و دیپلماتیک روزهای گذشته – از میزهای لرزانِ دیپلماسی منطقهای در تهران تا پچپچهای محرمانه با فرستادگان قدرتهای غربی، و از تقلاهای پارلمانی و پادگانی تا چانهزنیهای بوروکراتیک- نمایش عریانی از تقلاهای مرگبار طبقهای است که برای بقای خویش به هر ریسمانی چنگ میاندازد. جمهوری اسلامی در محاصرهی تضادهای ساختاریاش، روی تخت بیمارستانی افتاده که هر ثانیهاش با تنفس مصنوعیِ بحران و سازشهای پشتپرده میگذرد. برای طبقه کارگر و تودههای بهجانآمدهای که زیر بار تورم، فقر و خفقان خرد میشوند، رمزگشایی از این پردهدریهای سیاسی حیاتی است.
نشست اخیر در تهران با حضور نمایندگان ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان و جمهوری اسلامی، بیش از آنکه نشانهای از قدرت باشد، گواهی روشن بر استیصال مطلق بورژوازی حاکم در ایران است. نظامی که سالها تداوم حیات انگلیاش را روی آتشافروزی، تروریسم دولتی و صادرات بحران به جغرافیای پیرامونی سوار کرده بود، امروز در گرداب انزوای اقتصادی و فلج ساختاری، ناگزیر دست به دامن همان دولتهایی شده که تا دیروز رقیبِ خونیشان میخواند.
هدف از این نشستهای دیپلماتیک چیست؟ آیا صلح و رفاه برای کارگر و انسان زحمتکش منطقه در کار است؟ ابداً! اینها دور یک میز جمع شدهاند تا درِ گوش هم نجوا کنند که چطور جلوی بحرانهای اجتماعیِ زنجیرهای و طغیان تودههای گرسنه را بگیرند. این نشست، ائتلافِ بالاییها بر سر حفظ مناسبات موجود است. برای کارگری که در این منطقه زیر چرخدندههای استثمار له میشود، چه فرقی میکند که سرکوبش با فتوای تهران مدیریت شود یا با صمیمیتِ پشتپردهی ریاض، آنکارا و اسلامآباد؟ اینها سر و ته یک کرباسند و جز بقای سیستم استثمارگرانه هدفی ندارند.
در سطح کلانتر، افشای کانالهای ارتباطی و نامهنگاریهای پنهانِ فرستادگان غرب با مهرههای کلیدی حاکمیت- از جمله جریانات پشتپرده و چهرههایی چون محسن رضایی- نقابِ شعارهای “ضدامپریالیستیِ” مقامات را پس میزند. در روز روشن، رسانههای حکومتی با فریادهای توخالی فضا را پر میکنند؛ اما در پشت درهای بسته، پادوهای سیستم در حال معاملهاند تا باج بدهند و صندلیهای قدرت را حفظ کنند.
امپریالیسم جهانی با ترکیب تهدید نظامی و ابزارهای دیپلماسی پشتپرده، منافع کلان سرمایه را پیش میبرد؛ و الیگارشی نظامی-سیاسیِ حاکم در ایران نیز به دنبال این است که با دادوستدِ پنهانی، پوسته فرسوده خود را از سقوط نجات دهد. این دیپلماسیِ غیرشفاف، ربطی به مصالح و منافع جامعه ندارد؛ قماری است کثیف بر سرِ زندگی میلیونها انسان که قربانیِ بقای این اژدهای چندسر شدهاند.
درون خیمهشببازیِ حکومت نیز اوضاع حکایت از شکاف و سردرگمی عمیق دارد. مواضع ابراز شده توسط مقامات رسمی در هفته گذشته، گویای تقسیم کارِ آشفته و شکستخوردهای است. مسعود پزشکیان با تقلا برای پیشبرد سیاستهای ریاضتی و مبتنی بر منطق بازار آزاد، تلاش میکند نقاب “منجی معیشت” به چهره بزند، در حالی که برنامههای اقتصادیاش چیزی جز تحمیل فشار بیشتر بر سفرهی تهیدستان و پر کردن جیب نهادهای انگل نیست. محمدباقر قالیباف و طراحانِ خطمشیهای انقباضی، با تفکر پادگانی و امنیتی از راه میرسند و با ارائه شروط و طرحهای موسوم به مدیریت بحران، بر ضرورت خفقان مطلق و امنیتیتر کردن فضای جامعه پای میفشارند. چهرههایی چون محسن رضایی و سایر فرماندهان سیاستباز نیز به چرخاندن چماق نظامیگری بالای سر سیاست خارجی مشغولند.
این تشتت، نشانه تکثر یا تنوع دیدگاه نیست؛ گواهیِ وحشت است. اینها هیچ راه حل واقعی برای اقتصاد ورشکسته و جامعه به ستوه آمده ندارند؛ ابزارشان تنها تشدید سرکوب، گرانسازی و دوشیدن بیشتر جامعه است.
در این میان، واقعیت روی زمین با آنچه در کاخهای دیپلماسی و جلسات محرمانه میگذرد، فرسنگها فاصله دارد. انسانِ امروز در ایران کارگر، معلم، پرستار، بازنشسته، زن مبارز و جوانی که آیندهاش به گروگان گرفته شده، دیگر خریدار این نمایشها نیست. مردم نه دلخوشی از ماجراجوییهای این جانیان دارند و نه ذرهای به اصلاحطلبان درونسیستمی و سوپاپهای اطمینانِ نظام امید بستهاند.
خروج از این لجنزارِ سرمایهداریِ حاکم، نه از توبره نشستهای محرمانه و سازشهای منطقهای بیرون میآید و نه با التماس به جناحی از خودِ این بورژوازی حل میشود.
پاسخ، فقط و فقط سازمانیابیِ مستقل، آگاهیِ طبقاتی، و به زیر کشیدن کل این بساطِ استثمار و جنگ از پایین است؛ با اراده مستقیم و انقلابیِ خودِ طبقه کارگر و تودههای محرومی که دیگر حاضر نیستند زیر بار این نکبت زندگی کنند.
۳۰ اکتبر ۲۰۲۶
Näytä vähemmän
