وریا روشنفکر- از هرمز تا باب‌المندب؛ جنگ دولت‌ها و قدرت مردم
جنگ دولتهای ایران و آمریکا دیگر در محدوده رویارویی دو دولت باقی نمانده است. دامنه جنگ به خلیج فارس، دریای سرخ و باب‌المندب کشیده شده و یمن بار دیگر به یکی از میدان‌های اصلی کشمکش قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شده است. همزمان دولت‌های عربستان، مصر، ترکیه و پاکستان هرکدام در برابر این وضعیت، بر اساس ملاحظات سیاسی و امنیتی خود موضع می‌گیرند و می‌کوشند جایگاهشان را در معادلات جدید منطقه حفظ کنند.
اما آنچه در نقشه‌های نظامی به شکل خطوط جبهه، تنگه‌ها، ناوها و موشک‌ها دیده می‌شود، در زندگی مردم شکل دیگری دارد. جنگ برای دولت‌ها مسئله قدرت و موازنه است؛ برای انسان‌ها خانه ویران‌شده، دستمزد از دست‌رفته، مهاجرت اجباری، گرسنگی، ترس و مرگ است. هیچ دولتی هزینه جنگ را از جیب خودش نمی‌پردازد. هزینه واقعی جنگ را انسان‌هایی می‌پردازند که در تصمیم‌گیری درباره آغاز و ادامه آن نقشی ندارند.
حکومت اسلامی ایران، مردم ایران نیست. دولت آمریکا، مردم آمریکا نیست. دولت عربستا،ن مردم عربستان نیست و حوثی‌ها نیز تمام مردم یمن نیستند. این تفکیک یک مسئله لفظی نیست؛ یک اصل سیاسی است. دولت‌ها حق ندارند سیاست‌های خود را به نام مردم توجیه کنند و نیروهای مسلح نیز نمی‌توانند صرفاً به دلیل در اختیار داشتن سلاح، خود را صاحب حق تصمیم‌گیری درباره آینده یک جامعه بدانند.
مردم ایران نباید میان جمهوری اسلامی و بمباران خارجی انتخاب شوند. مخالفت با جمهوری اسلامی به معنای حمایت از جنگ دولت آمریکا نیست و مخالفت با جنگ خارجی به معنای دفاع از جمهوری اسلامی نیست. مردم ایران حق دارند هم علیه استبداد داخلی مبارزه کنند و هم در برابر جنگ و دخالت نظامی خارجی بایستند. این دو مبارزه نه تنها متناقض نیستند، بلکه از یک اصل مشترک دفاع می‌کنند: حق انسان برای تعیین سرنوشت خویش.
هرمز و باب‌المندب نیز فقط دو نقطه جغرافیایی نیستند. امنیت این گذرگاه‌ها مستقیماً با انتقال انرژی، تجارت و زندگی اقتصادی میلیون‌ها انسان ارتباط دارد. وقتی دولت‌ها این مسیرها را به میدان فشار نظامی تبدیل می‌کنند، پیامد آن تنها متوجه دولت رقیب نیست؛ کارگر، خانواده، مصرف‌کننده و انسان عادی نیز هزینه آن را می‌پردازد. جنگی که با شعار امنیت آغاز می‌شود، امنیت واقعی مردم را بیشتر از هر چیز دیگری تهدید می‌کند.
اما مسئله به پایان جنگ محدود نمی‌شود. حتی اگر فردا سلاح‌ها خاموش شوند، سؤال اصلی باقی می‌ماند: چه کسی قرار است آینده جامعه را تعیین کند؟ اگر مردم در این مرحله سازمان‌یافته و صاحب قدرت اجتماعی نباشند، خلأ ایجادشده را دولت‌ها، نیروهای نظامی و احزاب و سازمان‌هایی پر خواهند کرد که می‌کوشند قدرت را به جای جامعه در دست بگیرند.
نارضایتی به تنهایی تغییر نیست. خشم عمومی به تنهایی قدرت سیاسی نیست. اعتراض‌های پراکنده و اعتصاب‌های جدا از هم، هرقدر گسترده باشند، تا زمانی که نتوانند به یکدیگر متصل شوند و سازمان پیدا کنند، به‌سادگی سرکوب، منحرف یا جذب ساختارهای قدرت می‌شوند. تفاوت میان یک جامعه ناراضی و یک جامعه قادر به تغییر، در سازمان‌یافتگی آن است.
کارگرانی که در یک مرکز کار دست به اعتصاب می‌زنند، دانشجویانی که در دانشگاه اعتراض می‌کنند، زنانی که علیه تبعیض می‌ایستند و مردم محلاتی که برای خواسته‌هایشان مبارزه می‌کنند، هنگامی به یک نیروی اجتماعی تعیین‌کننده تبدیل می‌شوند که بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، تصمیم جمعی بگیرند و مبارزات خود را به هم پیوند دهند. سازمان‌یابی یعنی تبدیل انسان‌های معترض و ناراضی به یک نیروی اجتماعی که بتواند خواسته خود را به جامعه و قدرت سیاسی تحمیل کند.
از این منظر، سازمان‌یابی یک موضوع فرعی در کنار مبارزه نیست؛ خودِ ابزار پیروزی مبارزه است. تغییر بدون سازمان‌یابی می‌تواند به سقوط یک حکومت و آمدن حکومت دیگری منجر شود، بدون آنکه رابطه اساسی میان مردم و قدرت تغییر کند. آنچه باید تغییر کند فقط نام حاکمان نیست؛ باید قدرت تصمیم‌گیری از بالا به پایین منتقل شود و انسان‌هایی که جامعه را می‌سازند، امکان دخالت واقعی در سرنوشت خود را پیدا کنند.
در اینجا جایگاه نیروهای سیاسی نیز روشن است. نیروی سیاسی نباید خود را جای مردم قرار دهد. کار آن صدور فرمان از بالا برای جامعه نیست. وظیفه نیروی سیاسی این است که به سازمان‌یابی مردم کمک کند، مبارزات پراکنده را به هم مرتبط کند، مطالبات اجتماعی را به افق سیاسی تبدیل کند و امکان بدهد که بخش‌های مختلف جامعه خود را به عنوان یک نیروی مستقل بشناسند و وارد میدان سیاست شوند. نیروی سیاسی اگر به جای جامعه تصمیم بگیرد، حتی اگر با شعارهای آزادی‌خواهانه وارد میدان شده باشد، در نهایت همان رابطه‌ای را بازتولید می‌کند که مدعی تغییر آن است.
در ایران، این مسئله از همیشه اساسی‌تر است. مردم برای تغییر فقط به یک آلترناتیو در رأس حکومت نیاز ندارند؛ به قدرت اجتماعی خود نیاز دارند. آزادی احزاب و سازمان‌های سیاسی، آزادی تشکل‌های کارگری و اجتماعی، آزادی بیان و مطبوعات، آزادی تجمع و اعتصاب و امکان فعالیت مستقل، پیش‌شرط آن است که مردم بتوانند به نیروی سیاسی واقعی تبدیل شوند. جامعه‌ای که سازمان‌یابی مستقل در آن ممنوع باشد، حتی پس از سقوط یک حکومت نیز در برابر نیروهایی که برای تصاحب قدرت وارد میدان می‌شوند، آسیب‌پذیر خواهد بود.
به همین دلیل پایان جنگ نباید به معامله‌ای میان دولت‌ها برای حفظ وضع موجود یا تقسیم نفوذ تبدیل شود. نه دولت آمریکا باید حق تعیین آینده ایران را داشته باشد و نه جمهوری اسلامی. آینده ایران باید به مردم ایران بازگردانده شود؛ نه از طریق وعده دولت‌های خارجی، بلکه از طریق قدرت سازمان‌یافته خود جامعه.
در یمن نیز همین اصل برقرار است. مردم یمن نباید قربانی رقابت دولت عربستان، جمهوری اسلامی، دولت آمریکا و نیروهای مسلح شوند. آینده یمن باید در یک روند سیاسی فراگیر و با مشارکت نیروهای اجتماعی و سیاسی مختلف تعیین شود. هیچ نیروی مسلحی نمی‌تواند به دلیل قدرت نظامی خود حق انحصاری تعیین آینده جامعه را مطالبه کند.
راه‌حل منطقه‌ای نیز باید از پایان جنگ آغاز شود، اما در پایان جنگ متوقف نشود. آتش‌بس فراگیر، مذاکره مستقیم، تضمین امنیت کشتیرانی در خلیج فارس و دریای سرخ، پایان حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی، کاهش حضور نظامی خارجی و توقف تبدیل کشورهای منطقه به میدان جنگ نیابتی، اجزای ضروری چنین روندی هستند. اما هیچ توافق امنیتی میان دولت‌ها نباید به بهای خاموش کردن صدای مردم و نیروهای سیاسی و اجتماعی تمام شود.
مصر، ترکیه، پاکستان و دیگر دولت‌های منطقه می‌توانند در کاهش تنش و ایجاد مسیر مذاکره نقش داشته باشند، اما مسئله اساسی همچنان باقی است: صلحی که فقط میان دولت‌ها توافق شود، لزوماً صلح مردم نیست. صلح زمانی پایدار می‌شود که مردم امکان داشته باشند علیه جنگ، استبداد و فقر سازمان پیدا کنند و درباره آینده خود تصمیم بگیرند.
مسئله امروز بنابراین فقط این نیست که کدام دولت در جنگ دست بالا را پیدا می‌کند. مسئله این است که آیا مردم همچنان موضوع تصمیم‌های دولت‌ها خواهند بود یا به فاعل سیاسی تغییر تبدیل می‌شوند. تاریخ نشان داده است که قدرتی که سازمان یافته باشد، می‌تواند ساختارهای بسیار قدرتمند را به چالش بکشد؛ اما قدرت اجتماعی پراکنده، حتی با وجود خشم و نارضایتی عظیم، به‌راحتی فرسوده می‌شود.
از هرمز تا باب‌المندب، دولت‌ها برای قدرت، امنیت، نفوذ و موقعیت منطقه‌ای خود می‌جنگند و مردم هزینه آن را می‌پردازند. پاسخ به این وضعیت، انتخاب میان دولت‌ها و نیروهای مسلح نیست. پاسخ، پایان جنگ و دخالت خارجی، آزادی سیاسی و سازمان‌یابی مستقل مردم است.
تغییر واقعی زمانی آغاز می‌شود که مردم از تماشاگران سیاست به نیروی سازمان‌یافته سیاست تبدیل شوند؛ نیرویی که نه برای گرفتن جای یک حاکم، بلکه برای پایان دادن به حاکمیت بر انسان و ساختن جامعه‌ای که در آن انسان‌ها خود درباره زندگی و آینده‌شان تصمیم می‌گیرند، وارد میدان شود.
۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶

Näytä vähemmän