مصاحبه تلویزیون پرتو با رحمان حسین زاده. سردرگمی حزب دمکرات کردستان و هجری یا استیصال جنبش ملی کرد! بخش دوم
مقدمه: در شروع بخش اول این مصاحبه به طور خلاصه گفتم “مصاحبه دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران، مصطفی هجری در برنامه یکساعته صدای آمریکا انباشته از سردرگمی، تناقضات و بی پاسخی در مورد سئوالات و مسائل گرهی مطرح شده بود. بخشی از فعالین ملی گرا و ناسیونالیست غیر متعصب همین مشاهده را داشتند. اما آنها این سردرگمی را مختص به حزب دمکرات کردستان و یا احزاب ناسیونالیست موجود میدانند. اما من میخواهم تأکید کنم این پدیده فقط مختص احزاب ملی گرا نیست، بلکه استیصال کل جنبش ملی کرد در منطقه و به ویژه در کردستان ایران است. با اندکی دقت در لابلای مصاحبه مصطفی هجری سطوح مختلف این استیصال و سردرگمی را می بینید. از جمله در سطح افق و استراتژی، در سطح ناتوانی در ایجاد اتحاد با نیروهای اپوزیسیون بورژوایی در ایران و کردستان، در سطح پارادوکسهای رابطه با آمریکا و اسرائیل و دولتهای منطقه و معضلات زیستن در شکافهای منطقه ای، در سطح ناکارآمدی نیروی مسلح و اتفاقأ مخاطراتی که اردوگاه داری مسلح و فاقد کارکرد عملی برایشان ببار آورده است”. در ادامه با توضیحات بیشتر لایه های مختلف استیصال جنبش ملی کرد را به ویژه در کردستان ایران توضیح دادم. علاقمندان موضوع را به مطالعه بخش اول این مصاحبه (شفاهی و کتبی) فرامیخوانم. در این بخش توجه علاقمندان این مبحث را به پاسخم به دیگر سئوالات مطرح شده جلب میکنم.
امیر عسگری: در ادامه‌ی بحث، در اینجا به دو مسئله‌ دیگر پاسخ دهید، اولآ اعلام هم پیمانی نظامی و عملی احزاب ناسیونالیست کرد در این دوره با ارتش اسرائيل و آمریکا برای جنگ در ایران و دومأ تعرض نظامی جمهوری اسلامی به اردوگاههای این احزاب. در این دو مورد نظرتان چیست؟
رحمان حسین زاده: ماهها قبل و در مقطعی که شش جریان ناسیونالیست کردستان علنأ و رسمأ هم پیمانی خود را با ارتشهای جنایتکار آمریکا و اسرائیل اعلام کردند، در همین برنامه تلویزیونی صحبت کردیم و اعلام کردم، “به نام مردم کردستان: هم پیمانی با فاشیسم ترامپ، نتانیاهو مردود و محکوم است. اگر این همکاری جنبه اجرایی پیدا کند، اقدامی مجرمانه است”. این واقعه پتانسیل ارتجاعی و ماهیت ضد مردمی سیاست این جریانات را نشان داد. پروژه مورد نظر آمریکا و آنها اساسأ به دلیل مخالفت دولت ترکیه اجرایی نشد. نفس اعلام آمادگی این جریانات مرتجع لطمه بزرگی به جنبشهای اعتراضی و سابقه مثبت مبارزه سیاسی در جامعه کردستان زد. لازمست سران این احزاب را در قبال این سیاستهای ضد انسانی پاسخگو کرد. این مسئله را تأکید کنم رسانه های بورژوایی و راست مسئله اعلام همکاری جریانات راست در کردستان را با ارتشهای آمریکا و اسرائیل بیشتر تبلیغ کردند و عامدانه سیاست نیروهای چپ و کمونیست مثل ما را که به روشنی علیه سیاستها و اقدامات طرفین سرمنشأ جنگ و مصائب آن بودیم، بایکوت کردند. یک پدیده مهم ویرانگری جنگ در جامعه موجب شده، بیش از پیش “توهم” به جنگ آمریکا و اسرائیل و سیاست ارتجاعی این جریانات حاشیه ای ترشود. کماکان لازم است، سیاستهای ارتجاعی این جریانات را افشاء کرد.
در مورد پاسخ به بخش دوم سئوالتان باید بگویم، علیرغم نکاتی که در بالا اشاره کردم، از نظر ما موشک باران و حمله نظامی جمهوری اسلامی به اردوگاهها و مناطق اسکان این جریانات در کردستان عراق محکوم است. دلایل منطقی مسئله اینست که اولأ وقتی که این جنگ محکوم است در این چهارچوب هر اقدام نظامی طرفین جنگ ارتجاعی یعنی موشک باران و بمباران هر سه دولت تروریست آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی به هر کشور و مناطقی به ویژه به مکانهایی که مردم عادی را تهدید و مرعوب کند، محکوم است. اگر بمباران و موشک باران اسرائیل و آمریکا به لبنان و ایران و یمن و عراق محکوم است، با همان منطق رها کردن پهباد و موشک باران کردستان عراق و اردوگاههای این احزاب با ترکیبی از افراد نظامی و غیر نظامی نیز محکوم است. ثالثأ ما هر ارزیابی از این جریانات داشته باشیم، رژیم با کوبیدن آنها به عنوان نیروی اپوزیسیون میخواهد جامعه را مرعوب کند. متأسفانه جریاناتی به نام کمونیسم و چپ نه تنها به این فاکتورها توجه نکردند، به سکوت هم اکتفا نکرده، عذر بدتر از گناه اظهارنظرهایشان عملأ توجیه گر موشک پراکنی و جنایات جمهوری اسلامی به مناطق اسکان این جریانات در کردستان عراق است. استدلال عجیب شان این بود، که اعلام همکاری این جریانات آنها را به یک طرف جنگ تبدیل کرده، لذابا این استدلال سرراست میگویند حمله نظامی جمهوری اسلامی به آنها “طبیعی” و به این معنا قابل توجیه است. در صورتیکه همانهایی که چنین استدلالی دارند، در اعلامیه رسمی شان ترور “اسماعیل هنیه، رئیس دفتر سیاسی جانیان حماس را محکوم کرده اند”. سئوال ساده اینست مگر حماس یک طرف اصلی جنگ نبود؟ چرا ترور رهبر این جریان محکوم است!؟ اما کشته و زخمی شدن دهها نفر از افراد این جریانات دور از منطقه مستقیم جنگ را نه تنها محکوم نمی کنند، به جای خود، چرا توجیه میکنند؟! این سیاست دوگانه سهوی نیست، بلکه متکی به این دیدگاه است، بر خلاف دیدگاه جاافتاده کمونیسم کارگری، حماس را بخشی از “جنبش مقاومت حق طلبانه مردم فلسطین” و با پناه بردن به فرمول تفسیربردار و دلبخواهی قوانین کذایی بین الملل این جریان افراطی اسلامی را جزو “دفاع مشروع” میدانند، لذا به زعم آنها ترور رهبر جنایتکار حماس محکوم است. در صورتی که همگان میدانند شکل گیری حماس به کمک خود دولت اسرائیل به مثابه جریان افراطی اسلامی اتفاقأ برای ضدیت با سازمان آزادیبخش و منافع مردم فلسطین بود. به عنوان جریان کمونیسم کارگری همواره تأکید کردیم راست افراطی در اسرائیل از جمله توسط فاشیستی چون نتانیاهو در همدستی با راست افراطی فلسطین در قالب سازمانهای حماس و جهاد وظیفه مقابله با منافع مردم فلسطین از جمله در قالب طرح دو دولت در کنار هم مطرح شده در قرارداد اسلو را پیش بردند و افراطیهای دو طرف قرارداد اسلو را دفن کردند. حماس و جهاد و حزب الله و جمهوری اسلامی در رأس محور مقاومت اسلامی نه بخشی از مبارزه برحق برای دستیابی به حقوق مردم فلسطین و تشکیل دولت مستقل فلسطین بلکه ضد اهداف برحق مردم فلسطین بوده و هستند و لازمست افشا و منزوی شوند.
در هر حال به سئوال شما برگردیم. حمله نظامی جمهوری اسلامی به کردستان عراق و مناطق اسکان جریانات مسلح کردستان ایران محکوم است. در عین حال این به معنای آن نیست که سیاست اردوگاه داری مضر و بی آینده این جریانات را تأیید کنیم. از سالها قبل گفته ایم و در بخش اول این مصاحبه یادآوری کردم که “سران این احزاب و در همین مصاحبه مصطفی هجری اذعان میکند، از ٣٠ سال قبل با محدودیت جدی روبرو شده و متعهد شده اند، فعالیت مسلحانه متکی به نیروی پیشمرگ مستقر در کردستان عراق را نداشته باشند. در نتیجه در عالم واقع پدیده مبارزه مسلحانه به شکل سابق را نداریم. سران این جریانات سه دهه است فعالیت مسلحانه را به “اردوگاه داری نظامی در حال انتظار” تنزل داده اند. سالها است ترکیبی از نیروی مسلح و خانواده های آنها و کودکان و سالخوردگان بی پناه را در کردستان عراق اسکان داده اند. مداومأ زیر تهدید و موشک باران و پهباد امروز و آینده انسانهای زیادی در معرض خطر بوده و هستند. هجری اذعان میکند، “با نیروی نظامی آنها نمیشود منطقه را آزاد کرد” عملأ سردرگمی در این عرصه را منعکس میکند. منطقأ با واکنش تهیه کننده برنامه روبرو میشود، “پس چرا این نیرو را حفظ کرده اید؟” پاسخ هجری اینست این نیرو را میخواهند “برای فرصتی که کردستان آزاد شود” لابد توسط ارتش آمریکا و اسرائیل و یا اتفاق دیگر خارج از اراده آنها، آنوقت نیروی مسلح آنها کنترل اوضاع کردستان را به دست بگیرد. یعنی در ظرفیت نیروی مسلح بالای سرمردم خود را به جامعه تحمیل کنند. مشابه نمونه حاکمیت تحمیل شده میلیشیایی احزاب ناسیونالیست کردستان عراق را میخواهند در کردستان ایران هم بیازمایند. متوجه نیستند، در کردستان ایران به آسانی نمیتوانند این الگوی ضد مردمی از حاکمیت ارتجاعی را تکرار کنند. لذا عرصه نظامی و هویتی آنها در قالب “پیشمرگانه” که تاکنون آن را سازمان داده اند، عملأ در بن بست است”. به طور واقعی “کمپ نشینی و اردوگاه داری در حال انتظار رویدادها” به نوعی بیزنس مالی و سیاسی و اهرم ابراز وجود و دید و بازدید با جریانات عمدتأ ارتجاعی که “ما هستیم” و گاهأ ابزار چانه زنی به اصطلاح دیپلماتیک با “نهادها و پارلمانها” در کشورهای اروپایی و اکنون وسیله بند و بست با دولت آمریکا و اسرائیل تبدیل شده است. علاوه بر این کارکردهای غیر قابل دفاع، این “پروژه مالی، سیاسی” به نام گمراه کننده “مبارزه مسلحانه” به لحاظ پرنسیپ انسانی هم نزدیک به سه دهه چاره جویی نکردن برای خانواده ها، کودکان، فعالین پابه سن گذاشته و نیازمند زندگی طبیعی از جانب رهبری این جریانات اوج بی تدبیری و رفتار غیر مسئولانه در قبال سرنوشت نیروی متشکل در صفوف خود این جریانات است. به ویژه از پنج سال قبل با انعقاد قرارداد امنیتی بین دولتهای جمهوری اسلامی و عراق و اقلیم کردستان و موارد متعدد جابجا کردن اجباری اردوگاههای آنها و موشک باران و بمباران مکانهای آنها و به قتل رساندن اعضایشان، اگر ذره ای احساس مسئولیت داشتند، می بایست اقدامات کارسازی را برای تأمین امنیت و زندگی نیروی مستقر در اردوگاههایشان در دستور کار میگذاشتند. همانوقت جریانات چپ و آزادیخواه و سوسیالیست و از جمله ما مسئولانه اقدامات ضروری و منطبق با اوضاع را گفتیم و نوشتیم و هشدار دادیم. اعلام کردیم از سرنوشتی که سازمان مجاهدین درعراق دچارش شد، باید درس گرفت و نگذاشت بعد از کشته شدن تعداد قابل توجهی از انسانها و صدمات فراوان به “کمپ نشینی اجباری دیگری مشابه آلبانی” در جای دیگر مجبور شوند. چنین مباحث و هشدارهای انسانی با مصلحتها و منفعتهای مالی و سیاسی “اردوگاه داری” سران احزاب ناسیونالیست انطباق نداشت. شرایط سختی که امروز نیروهای نظامی و غیر نظامی وابسته به این جریانات در کردستان عراق به آن گرفتار آمده اند، بخشأ محصول بی تدبیری و بی مسئولیتی و کارکرد ارتجاعی رهبری این جریانات است.
امیر عسگری:با توجه به این مباحث، کارگران و مردم در قبال سیاست و عملکرد جریانات ناسیونالیست چه باید بکنند؟ چه آلترناتیوی در مقابل آنها باید تقویت شود؟
رحمان حسین زاده: سطوح مختلف سردرگمی و تناقضات و سیاستهای ارتجاعی احزاب ملی و ناسیونالیست کرد را در این مصاحبه مرور کردیم، به سهم خودمان نشان دادیم آنچه دیده میشود، نه فقط معضلات این یا آن حزب ناسیونالیست، بلکه استیصال و بیگانگی کلیت اهداف و عملکرد جنبش ملی کرد با منافع توده کارگر و مردم کردستان است. بعد از انقلاب ١٣٥٧ و تحولات آن دوره تاکنون ما کمونیستها پیگیرانه به نحو متشکل و متحزب در تمایز با جنبش ناسیونالیستی کرد فعالیت کردیم و آلترناتیو ارائه کردیم. شما می پرسید چه باید کرد؟ میگویم آگاهانه تر و هدفمندتر باید جنبش ملی کرد و احزاب آن را حاشیه ای و منزوی کرد. کارگران و مردم، زنان و نسل جوان و همه انسانهای حق طلب در کردستان میتوانند و باید آلترناتیو آزادیخواهانه و برابری طلبانه خود را تقویت کنند. صحنه سیاسی کردستان ایران نزدیک به پنج دهه است، صحنه کشمکش و جدال آلترناتیو سوسیالیستی در تمایز با آلترناتیو ملی گرا و ناسیونالیستی بوده است. قدرتمند کردن و هژمونیک کردن آلترناتیو سوسیالیستی، کارگری و شورایی در کردستان چه بایدکرد عاجل و عملی ما است.
بگذارید در مواردی مشخص تر صحبت کنم. به همه آنهایی است که از سر رفع ستم ملی به احزاب ملی و ناسیونالیست پیوسته و به آنها سمپاتی نشان میدهند، میگویم تجربه چندین دهه فعالیت احزاب ناسیونالیست این واقعیت را نشان میدهد، اهداف و برنامه عمل آنها منجر به رفع ستم ملی نمیشود. پروژه های شریک شدن در قدرت سیاسی با دولتهای مستبد مرکزی زیر نام “خودمختاری و فدرالیسم و کنفدرالیسم” فرمولهایی برای بند و بست با دولتها از بالای سر مردم و نهادینه کردن تبعیض ملی است. این سیاست پایه ای آنها را در این مصاحبه مستدل بیان کردیم. برای پایان دادن به ستم ملی و پایان دادن به تبعیض ملی هم لازمست آلترناتیو آزادیخواهانه کارگری و سوسیالیستی را تقویت کرد. به رسمیت شناسی تشکیل دولت مستقل و یا تضمین حقوق برابر شهروندی در نظام سیاسی مترقی آتی، دو راه حل پایان قطعی تبعیض و ستم ملی است. برای اجرایی کردن این سیاست ما اصرار میکنیم به آرای مستقیم مردم کردستان از طریق رفراندوم به رسمیت شناخته شده بین المللی باید مراجعه شود. نتیجه چنین رفراندومی را باید به رسمیت شناخت.
به علاوه جریانات ناسیونالیست، طرح فدرالیسم را بر اساس شکاف ملی و تفرقه افکنانه به عنوان روش حکومتی غیر متمرکز در مقابل استبداد مرکزی مطرح میکنند. در این رابطه هم باید تأکید کنیم، غیر متمرکزترین روش حکومتی و اداری را کمونیستها در سیستم شورایی ارائه کرده اند. کارگران و مردم و اقشار مختلف جامعه در محل کار و زیست در کارخانه و محله و شهر و روستا از پایین تا بالا در سطح استانها و مناطق و سراسر کشور مستقیما نمایندگان قابل عزل و نصب خود را در پریودهای زمانی کوتاه مدت چند ماهه (نه چهار سال و پنج سال یکبار) انتخاب میکنند. کنگره سراسری شوراهای متکی به نمایندگان مستقیم شوراها از سراسر کشور، به عنوان ارگان حکومتی قانونگذار و مجری قانون به دور از بوروکراسی و پیچیدگی اداری حاکمیت مستقیم کارگران و مردم را تضمین میکند. در این رابطه هم لازمست آلترناتیو کارگری و شورایی را در مقابل فدرالیسم و شکل اداری پارلمانی بالای سر مردم تقویت کرد.
ضمنأ تأکید دارم در عرصه مبارزه مسلحانه هم دوره ، فعالیت چریکی و پیشمرگانه مثل گذشته به سر آمده، در نتیجه با طرح و ابتکار خلاقانه ضرورت سازماندهی پتانسیل نظامی مورد نیاز مبارزه کارگری و توده ای در شهرها و انتگره با سوخت و ساز جامعه را باید سازمان داد. حزب ما به سهم خود براین اساس سازماندهی گارد آزادی در شهرها و در بطن جامعه را فراخوان داده و میدهد و برای سازماندهی آن میکوشد. انسانهای علاقمند و به ویژه جوانان پرشور در همان محل زیست میتوانند این عرصه از فعالیت مبارزاتی را به این شکل یا هر شکل دیگری که خود مناسب میدانند، سازمان دهند. لازم نیست به نیروی نظامی احزاب در اردوگاههای علنی ضربه پذیرپناه ببرند.
نهایتأ رهایی واقعی کارگران و اکثریت عظیم مردم از استثمار و ستم و ابعاد مختلف تبعیضات اجتماعی علاوه بر سرنگونی جمهوری اسلامی در گرو پایان دادن به نظم استثمارگر سرمایه داری است. انقلاب اجتماعی و کارگری با پلاتفرم سوسیالیستی چنین امر مهمی را به فرجام میرساند. پس لازمه آن تقویت و تحکیم آلترناتیو سوسیالیستی وگسترش اتحاد و تشکل و تحزب کارگران و مردم متنفر از سرمایه داری و جمهوری اسلامی است. از این مسیر و با تکیه بر آلترناتیو سوسیالیستی میتوان به همه ستمهای طبقاتی، ملی، جنسیتی و شغلی پایان داد.
در پایان میگویم در شرایط بسیار حساس و پیچیده ای هستیم، چه باید کرد رهبران و فعالین آگاه جنبش کارگری و دیگر جنبشهای اجتماعی رادیکال و ما نیروهای چپ و کمونیست عروج دادن آلترناتیو دگرگون کننده در مقابل بورژوازی حاکم و در تمایز با آلترناتیو بورژوایی و از جمله در کردستان در مقابل فدرالیسم و فدرالیستها است. در این رابطه کارگران و مردم را به پلاتفرم سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و تأمین حاکمیت شورایی که از جانب هر دو شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست سراسری و کردستان و حزب ما هم مدتها است ارائه شده فرامیخوانم.
هشتم اوت ٢٠٢٦

Näytä vähemmän