علی جوادی- حزب توفان علیه منصور حکمت؛ در دفاع از کدام ارتجاع؟
مسئله حزب توفان نیست
هدف این نوشته نقد “دو قطب ارتجاع” حزب توفان به عنوان یک جریان معین سیاسی نیست. حزب توفان جریانی حاشیهای، عمیقا ناسیونالیست و متعلق به سنت ارتجاعی “چپ” ملی – ضد امپریالیستی ایران است که دفاع نه چندان خجولانهاش از جمهوری اسلامی و جستجوی رگههای “مترقی” و “ضد امپریالیستی” در این حکومت، نه تازه است و نه چندان شگفتآور.
اما اهمیت نوشته اخیر حزب توفان علیه منصور حکمت و تز “دو قطب ارتجاع” جای دیگری است. توفان در این بحث یک جریان حاشیهای نیست؛ منتهاالیه یک سیاست اردوگاهی ارتجاعی است. تصویری عریان از مقصدی است که عقب نشینی از استقلال سیاسی اردوی کمونیسم و طبقه کارگر و آزادیخواهی در برابر دو قطب ارتجاع میتواند به آن منتهی شود.
مسئله از حزب توفان آغاز نشده و به توفان نیز ختم نمیشود. در سالهای اخیر نیروهایی با نقطه عزیمتها و جهت گیریهای متفاوت از سیاست مقابله همزمان با دو قطب ارتجاع فاصله گرفتهاند. برخی به نام “ضد امپریالیسم”، مقابله با میلیتاریسم آمریکا و اسرائیل را تا مرز تخفیف دادن و همسویی با جمهوری اسلامی و “محور مقاومت” کشاندهاند؛ برخی دیگر از سوی مقابل، به نام سرنگونی جمهوری اسلامی، در برابر جنگ، میلیتاریسم و سیاست آمریکا و اسرائیل نرم و همسو شدهاند، بهمن شفیق و حمید تقوایی تنها دو نمونه در این تصویرند. یکی از شرق و دیگری از غرب حرکت میکند، اما هر دو در یک نقطه به هم میرسند. تعلیق استقلال سیاسی طبقه کارگر در برابر یکی از دو قطب ارتجاع.
حزب توفان فقط این منطق را تا آخر خط برده و بیان تئوریک به آن داده است. آنجا که دیگر تعارفات “تاکتیکی” کنار میرود و معلوم میشود پشت حمله به تز دو قطب ارتجاع چه انتخاب سیاسیای زشتی خوابیده است: اگر هر دو ارتجاعی نیستند، بالاخره باید یکی را انتخاب کرد؛ یکی باید “مقاومت” شود، یکی “نیروی مستقل”، یکی “ضد امپریالیست”، و یکی باید موقتا از زیر تیغ مبارزه طبقاتی کنار گذاشته شود.
از این رو نقد حزب توفان، نقد یک منطق سیاسی است که این حزب شکل عریان و بی پرده آن را بیان میکند. آنچه دیگران با تبصره، ظرافت و چند لایه مصلحت سیاسی بیان میکنند، این حزب تقریبا صاف و پوست کنده روی میز میگذارد.
از همین جا میتوان سراغ اصل دعوا رفت: چرا “دو قطب ارتجاع” چنین خاری در چشم این سنت سیاسی است و چرا منصور حکمت و کمونیسم کارگری بر استقلال کمونیسم و کارگر از هر دو قطب ارتجاع تا این اندازه سرسختانه پای میفشرد؟
سرانجام سیاسی همسویی با یک قطب ارتجاع
حزب توفان اخیرا شمشیر علیه “تئوری دو قطب ارتجاع” منصور حکمت کشیده است. مضمون بحث، زیر انبوه اصطلاحات “ضد امپریالیستی”، ساده است: نظریهای که میلیتاریسم آمریکا و اسرائیل را از یک سو و جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی را از سوی دیگر دو قطب ارتجاعی میداند و بر استقلال سیاست کمونیستی-کارگری و اردوی آزادی، برابری و انسانگرایی از هر دو تاکید میکند، گویا نظریهای “نواستعماری و صهیونیستی-امپریالیستی” است.
جرم منصور حکمت نیز معلوم است: گفته است طبقه کارگر نباید در جنگ ارتجاعها پرچم یکی را بردارد تا با دیگری بجنگد یا با یکی در برابر دیگری همسو شود. روشن گفته بود:
“ما براى سرنگونى رژيم اسلامى و عليه برقرارى نظم نوين ارتجاعى در سطح جهانى هر دو مبارزه ميکنيم. براى کمونيسم کارگرى تنها يک “همسويى” ممکن است و آن با منفعت انقلاب کارگرى و امر آزادى است.”
برای حزب توفان اما ظاهرا جهان با دو ارتجاع قابل تحمل نیست. وقتی دو نیروی ارتجاعی مقابل هم قرار میگیرند، یکی باید به طریقی از فهرست ارتجاع خارج شود. اگر آمریکا و اسرائیل یک طرف باشند، کافی است طرف مقابل عنوان “ضد امپریالیست”، “مستقل” یا “مقاومت” بگیرد تا پرونده طبقاتیاش اندکی سبکتر شود.
مشکل توفان با “دو قطب ارتجاع” در واقع همین عدد دو است. در سیاست اردوگاهی آنها، از میان دو ارتجاع همیشه یکی زیادی است!
مارکسیسم از دشمن دشمن خود دوست نمیسازد
برای ما کمونیستهای مارکسی، ماهیت یک دولت یا جنبش سیاسی را دشمنانش تعیین نمیکنند. آن را باید از مناسبات طبقاتی، برنامه سیاسی و اقتصادی و رابطهاش با کارگر، زن، آزادی و قدرت سیاسی شناخت.
تجاوز آمریکا به عراق، صدام حسین را مترقی نکرد. جنگ آمریکا علیه طالبان، طالبان را آزادیخواه نکرد. جنایات دولت اسرائیل، اسلام سیاسی را نیروی رهایی مردم فلسطین نمیکند. حمله هیات حاکمه آمریکا و اسرائیل به ایران نیز جمهوری اسلامی را از حکومت سرمایه، اعدام، سرکوب و آپارتاید جنسی به نماینده “مردم ایران” تبدیل نمیکند. بمبهای نتانیاهو برای جمهوری اسلامی شناسنامه ترقی صادر نمیکند؛ همان طور که زندان جمهوری اسلامی برای نتانیاهو کارت عضویت در باشگاه آزادیخواهان جهان صادر نمیکند.
اما در دستگاه فکری “چپ” اردوگاهی و ملی، یک معیار جادویی برای شناخت نیروهای مترقی وجود دارد: رابطهشان با آمریکا. کافی است از واشنگتن بپرسید: “با اینها دعوا دارید؟” اگر پاسخ مثبت بود، نیمی از تحلیل سیاسی طبقاتی و سمت گیری سیاسی این جریانات انجام شده است! هرچه از آمریکا دورتر، “مستقلتر” و “مترقیتر”. هرچه با آمریکا درگیرتر، “ضد امپریالیستتر”. اگر چند موشک هم به اسرائیل پرتاب کرد، احتمالا در ایستگاه بعدی وارد “جبهه مقاومت” خواهد شد.
از قرار مارکس بیهوده عمرش را صرف نوشتن “سرمایه” کرد. ظاهرا یک نقشه روابط خارجی وزارت خارجه آمریکا کفایت میکرد! این حتی کاریکاتور مارکسیسم هم نیست. دیدن جهان از پنجره کاخ سفید است، فقط با علامت منفی.
یکی از ویژگی های کمونیسم منصور حکمت دقیقا این است که این سنت را به چالش کشید؛ سنتی که استقلال اردوی کمونیسم و طبقه کارگر را بارها پای “مبارزه ضد امپریالیستی”، “بورژوازی ملی”، “خلق”، “جبهه مقاومت” و “تضاد عمده” قربانی کرده است. نقطه عزیمت منصور حکمت سیاست خارجی آمریکا نبود؛ منافع مستقل طبقه کارگر و اردوی رهایی انسان بود. این تفاوت تمام ماجراست.
در سیاست اردوگاهی ابتدا میپرسند آمریکا کدام طرف ایستاده است و سپس جای خود را در طرف مقابل پیدا میکنند. در سیاست کمونیستی ابتدا میپرسیم منافع طبقه کارگر، آزادی و رهایی انسان چه حکم میکند.
اگر آمریکا یا اسرائیل به ایران حمله کنند، کمونیست باید قاطعانه علیه جنگ و تجاوز بایستد، چرا که جنگ مبارزه مردم علیه رژیم اسلامی را قیچی میکند و انقلاب اجتماعی را به حاشیه میراند؛ اما همان لحظه برای سرنگونی جمهوری اسلامی نیز مبارزه کند. اگر اسرائیل مردم فلسطین را قتلعام کند، اردوی کمونیستی جامعه باید علیه دولت اسرائیل، اشغال و کشتار بایستد؛ بدون اینکه حماس و اسلام سیاسی را نماینده آزادی مردم فلسطین اعلام کند یا ذرهای به آنها تخفیف دهد.
این همان سیاستی است که منصور حکمت بر آن تاکید داشت: مردم را از دولتها جدا کنید؛ طبقه کارگر را از اردوگاههای بورژوایی جدا کنید؛ و اجازه ندهید یک ارتجاع با نمایش جنایات ارتجاع مقابل خود را تطهیر کند.
توفان این سیاست را “بی طرفی” مینامد. چه بی طرفی عجیبی! علیه بمباران اسرائیل باشی، علیه حمله آمریکا باشی، علیه جمهوری اسلامی مبارزه کنی، علیه اسلام سیاسی بایستی، از آزادی مردم فلسطین دفاع کنی و خواهان سرنگونی حکومت اسلامی باشی، اما هنوز “بی طرف” محسوب شوی! ظاهرا برای “جانبدار” شدن یک مرحله دیگر لازم است: باید برای یکی از ارتجاعها هم کارت تخفیف سیاسی و همسویی صادر کنی.
نه فاصله مساوی؛ استقلال سیاسی – طبقاتی
توفان یک مترسک دیگر هم میسازد: گویا نظریه “دو قطب ارتجاع” آمریکا و جمهوری اسلامی، اسرائیل و حماس، اشغالگر و مردم تحت اشغال را “یکسان” میداند.
این حرف ربطی به سیاست منصور حکمت ندارد. دو نیروی ارتجاعی لازم نیست هم اندازه، هم قدرت یا دارای مسئولیت سیاسی و تاریخی یکسان باشند تا هر دو ارتجاعی و علیه امر آزادی و رهایی انسان باشند. دولت اسرائیل یک قدرت اشغالگر است و مردم فلسطین مردمی تحت ستماند. هیات حاکمه آمریکا یک قدرت عظیم میلیتاریستی است و جمهوری اسلامی قدرتی منطقهای. این عدم تقارن واقعی است و سیاست مشخص در برابر هر واقعه نیز باید آن را ببیند.
اما تفاوت قدرت و تاریخ، ماهیت طبقاتی آنها را تغییر نمیدهد و کشمکششان بر سر قدرت سیاسی را تطهیر نمیکند. از اینکه اسرائیل جنایتکار است نمیتوان آزادیخواه بودن حماس را استخراج کرد؛ همانطور که از جنایت جمهوری اسلامی نمیتوان آزادیخواهی نتانیاهو را نتیجه گرفت. حجم و میزان جنایت نیز ماهیت جنایت را تغییر نمیدهد.
سیاست اردوگاهی مردم و دولت را یکی میکند و سپس دفاع از مردم را به اعتبارنامه سیاسی دولت یا جنبش ارتجاعی حاکم بر آنها تبدیل میکند. مردم ایران جمهوری اسلامی نیستند. مردم فلسطین حماس نیستند. مردم اسرائیل نتانیاهو نیستند. طبقه کارگر آمریکا نیز دولت آمریکا نیست. همین جدایی ساده، تمام دستگاه فکری اردوگاهی را به دردسر میاندازد.
استقلال طبقاتی تعطیلی بردار نیست
در منطق حزب توفان، شاید استقلال طبقاتی ظاهرا برای روزهای آرام خوب است. همین که موشکی شلیک شد و آمریکا یک سوی نزاع قرار گرفت، مبارزه طبقاتی باید چند لحظه مرخصی برود تا کارشناسان “تضاد عمده” تعیین کنند کدام ارتجاع فعلا شایسته مدارا است.
این نسخه را “چپ” ملی-اسلامی ایران قبلا آزموده است: “فعلا” مبارزه با امپریالیسم مهمتر است؛ “فعلا” آزادی زن مسئله اصلی نیست؛ “فعلا” اعتصاب کارگر ممکن است جبهه ضد امپریالیستی را تضعیف کند؛ “فعلا” حساب ارتجاع داخلی بماند برای بعد. و این “بعد”، برای مردم ایران گاهی یک عمر طول کشیده است.
یک رکن اهمیت تزهای منصور حکمت دقیقا در شکستن همین سنت ضد مارکسی بود. کمونیسم او حاضر نبود آزادی زن، مبارزه کارگر، آزادی سیاسی و سرنگونی جمهوری اسلامی را پشت در اتاق انتظار “مبارزه ضد امپریالیستی” بنشاند.
حافظه دردسر ساز تاریخ
اینجاست که تاریخ حزب توفان اهمیت پیدا میکند. جریانی که امروز برای منصور حکمت درباره خطر اسلام سیاسی و امپریالیسم درس میدهد، بهتر است پیش از صدور حکم نگاهی هم به کارنامه تاریخی خود بیندازد.
مسئله نه تسویه حساب تاریخی، بلکه استمرار یک متد است: همان متدی که هرگاه یک نیروی ارتجاعی با آمریکا تصادم پیدا میکند، شروع به جستجوی “جنبه ضد امپریالیستی” آن میکند. تاریخ موجود سمجی است؛ معمولا درست زمانی سر میرسد که آدم بیشترین احتیاج را به فراموشی دارد.
اگر همین قطب نمای “ضد امپریالیستی” در برخورد تاریخی این سنت به جمهوری اسلامی نیز کار کرده باشد، حمله امروز توفان به منصور حکمت طنز تلخی پیدا میکند: کسانی که در دشمنان آمریکا دنبال ترقی میگردند، استقلال طبقاتی منصور حکمت را به “صهیونیسم” متهم میکنند! اتهام بسیار بزرگ و مضحکی است؛ و استدلال به همان اندازه پوچ.
دو قطب ارتجاع، یک سیاست مستقل
تز “دو قطب ارتجاع” نمیگوید همه نیروها یکساناند. نمیگوید اشغالگر و مردم تحت اشغال برابرند. نمیگوید کمونیست باید گوشهای بایستد و فاصله مساوی خود را با همه حفظ کند. میگوید: کشمکش و جنگ میان دو نیروی ارتجاعی، هیچیک را به نیروی رهایی طبقه کارگر تبدیل نمیکند. کمونیسم کارگری علیه جنگ، اشغال، اعدام، اسلام سیاسی، ناسیونالیسم، استثمار و سرکوب وارد میدان میشود، اما پرچم خود را به هیچ دولت و جنبش بورژوایی تحویل نمیدهد. در برابر “یا جمهوری اسلامی یا اسرائیل” میگوید: هیچکدام. در برابر “یا اسلام سیاسی یا میلیتاریسم غرب” میگوید: هیچکدام.
اما این “هیچ کدام” اعلام بی طرفی نیست. درست برعکس، اعلام ورود یک نیروی سوم به میدان است: طبقه کارگر با پرچم خودش، برنامه خودش و آلترناتیو خودش؛ نقد و نه بزرگ خودش، آزادی، برابری، سکولاریسم، رهایی زن و سوسیالیسم.
اختلاف ما با توفان را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: برای کمونیسم کارگری مسئله این است که طبقه کارگر چگونه امر رهایی طبقه کارگر و آزادی جامعه را بدون همسویی با هیچیک از دو قطب ارتجاع به پیش ببرد؛ برای توفان مسئله هنوز این است که از میان دو قطب ارتجاع، کدامیک را فعلا نباید ارتجاعی صدا زد.
موخره: مواضع حزب توفان، یک استثنا نیست؛ یک افق است
اهمیت این بحث فقط در نقد حزب توفان نیست. توفان بیش از آنکه یک مورد خاص باشد، یک افق سیاسی را به نمایش میگذارد؛ افقی در انتهای عقب نشینی از استقلال اردوی کمونیسم و طبقه کارگر در برابر دو قطب ارتجاع.
مسیر با یک جا به جایی ظاهرا کوچک آغاز میشود. ابتدا میگویند تز “دو قطب ارتجاع” بیش از حد خشک است. سپس باید “تفاوتها” را دید. بعد یکی از دو طرف “خطر اصلی” میشود. چند قدم جلوتر، طرف دیگر “مقاومت”، “نیروی مستقل”، “جبهه ضد امپریالیستی” یا متحد تاکتیکی از آب درمیآید. سرانجام طبقه کارگر که قرار بود با پرچم خودش وارد میدان شود، جایی در انتهای صف یکی از اردوهای موجود جهان پیدا میکند.
مسیر چندان طولانی نیست؛ فقط باید چند ایستگاه “تاکتیکی” را طی کرد! توفان این مسیر را با صراحت بیشتری پیموده است و به همین دلیل آموزنده است. مسئله دیگر اختلاف بر سر یک فرمول از منصور حکمت نیست؛ مسئله بر سر استقلال سیاسی طبقه کارگر است.
هر کس این اصل را کنار بگذارد، قطبنمای سیاسی دیگری انتخاب کرده است. یکی به نام مبارزه با امپریالیسم به ارتجاع اسلامی تخفیف میدهد؛ دیگری به نام مبارزه با جمهوری اسلامی کنار میلیتاریسم آمریکا و اسرائیل نرم میشود. یکی در “محور مقاومت” دنبال نیروی مترقی میگردد و دیگری در واشنگتن و تلآویو دنبال اهرم سرنگونی. بهمن شفیق و حمید تقوایی دو نمونه در انتهای این دو قطب اند.
ظاهرا دشمن یکدیگرند، اما متدشان خویشاوند است: هر دو استقلال اردوی کمونیسم و طبقه کارگر را در برابر یکی از قطبهای ارتجاع معلق کردهاند. یکی از شرق به همان پرتگاه میرسد، دیگری از غرب. حزب توفان فقط تابلو را بزرگتر نصب کرده است!
از این رو بحث “دو قطب ارتجاع” یک جدال تاریخی یا عبارت شناسانه درباره منصور حکمت نیست. مرز میان دو سیاست است: سیاستی که میخواهد طبقه کارگر را به نیروی مستقل برای تصرف سرنوشت جامعه تبدیل کند، و سیاستی که نهایتا برای او در یکی از اردوگاههای موجود جهان جایی رزرو میکند.
کمونیسم کارگری اگر قرار باشد معنایی داشته باشد، درست در همین نقطه معنا دارد: نه انتخاب ارتجاع بهتر، بلکه سازمان دادن نیرویی برای درهم شکستن انتخاب میان ارتجاعها و رهایی انسان.
بنابراین کسانی که از تز مقابله با دو قطب ارتجاع فاصله گرفتهاند، پیش از آنکه با رضایت از “واقع بینی سیاسی” خود سخن بگویند، بد نیست یک بار دیگر به مقصد جاده نگاه کنند. در انتهای آن، امثال حزب توفان ایستادهاند و شاید با لبخند بگویند: “خوش آمدید دوستان؛ ما زودتر رسیده بودیم!”
۱۴ اوت ۲۰۲۶
Näytä vähemmän
