امیر عسگری- مدافعان بورژوازی داخلی در لباس آنتی‌امپریالیسم!
کالبدشکافی حامیان رژیم اسلامی با زرورق چپ
برای پاره کردن این زرورق فریبنده، نخست باید به این پرسش پاسخ داد که بخشی از جریان مدعی چپ چگونه به خدمت بورژوازی داخلی درمی‌آید. پاسخ را باید در احیای دوباره همان تئوری دیرینه و رسوایی «بورژوازی ملی و مترقی» جست‌وجو کرد؛ تئوری‌ای که منصور حکمت آن را انحرافی ناسیونالیستی می‌دانست؛ گرایشی که به تعبیر امروز می‌توان آن را کمپیستی نیز نامید. این گرایش، مسئله خود را نه با سرمایه‌داری، بلکه تنها با نوعی از سرمایه‌داری وابسته و امپریالیسم تعریف می‌کند؛ حال آنکه با سرمایه‌داری ملی تعارضی ندارد و از همین‌رو، در دشمنی با امپریالیسم، می‌تواند در کنار ارتجاعی‌ترین جناح‌های بورژوازی داخلی نیز قرار گیرد.
لنین در کتاب «امپریالیسم، بالاترین مرحله سرمایه‌داری» تبیین می‌کند که امپریالیسم نه صرفاً یک سیاست خارجی یا انتخاب حاکمان، بلکه مرحله‌ای ساختاری و ناگزیر از تکامل سرمایه‌داری است. او سپس در رساله «سوسیالیسم و جنگ»، بر پایه همین تحلیل، موضع اصولی جنبش کارگری را در قبال جنگ‌ها و منازعات میان دولت‌های سرمایه‌داری صورت‌بندی می‌کند. استدلال بنیادین لنین این است که طبقه کارگر نباید در جنگ میان جناح‌های متخاصم بورژوازی، اعم از بورژوازی داخلی یا بورژوازی امپریالیستی، به صف هیچ‌یک از طرفین بپیوندد؛ بلکه موظف است استقلال طبقاتی خود را حفظ کرده و موضعی مستقل و انترناسیونالیستی اتخاذ کند. بر همین پایه، هر رویکردی که در منازعات منطقه‌ای، مبارزه با امپریالیسم را جایگزین استقلال طبقاتی کند، عملاً از موضع مستقل و انترناسیونالیستی طبقه کارگر فاصله می‌گیرد. این مقاله به نقد همین گرایش در جریان جنگ اخیر ایران می‌پردازد.
جریاناتی مانند حزب توده، اکثریت و گرایشاتی که تحت عنوان «آنتی‌امپریالیست» فعالیت می‌کنند، اما هیچ سنخیتی با تعریف طبقاتی از مبارزه با امپریالیسم ندارند، همان مسیر تاریخی خود را ادامه داده‌اند. همان‌گونه که در دهه شصت، در جریان جنگ ایران و عراق، تحت عنوان «جنگ میهنی» و فارغ از ماهیت ارتجاعی و سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، در کنار این رژیم قرار گرفتند، امروز نیز با همان منطق، استقلال طبقاتی را قربانی دفاع از قطب‌های ارتجاعی منطقه کرده‌اند.
این گرایشات پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، عملاً در کنار جریانات اسلامی منطقه و محور «مقاومت» قرار گرفتند. بخشی از آنها این حمایت را آشکارا اعلام کردند و بخشی دیگر، خجولانه و با ادبیات دوپهلو، همان موضع را دنبال کردند. این رویکرد، نه تنها فاقد یک تحلیل طبقاتی از منازعات منطقه‌ای بود، بلکه اصل استقلال سیاسی و تشکیل اردوی مستقل کارگری مورد تأکید لنین را نیز نادیده گرفت.
همین جریانات با زرورق چپ، در همین دوره، در اول خرداد ۱۴۰۴ مقابل دانشگاه تهران با پرچم‌های جمهوری اسلامی و شعارهای حمایت از علی خامنه‌ای و جریانات مرتجع اسلامی منطقه، تحت عنوان دفاع از مردم فلسطین به میدان آمدند.
فضای جنگی در خاورمیانه طی سه سال گذشته ادامه داشت تا آنکه با تغییراتی در ساختارهای حاکم منطقه، از جمله رژیم‌چنج در سوریه، معادلات منطقه‌ای وارد مرحله جدیدی شد و جنگ با جمهوری اسلامی نیز در بستر همین تحولات و در پیوند با روندهای کلان‌تر موسوم به «خاورمیانه جدید» آغاز شد. آغاز جنگ ۱۲ روزه، بار دیگر چهره کهنه‌توده‌ای‌های دهه شصت و طیف موسوم به «چپ محور مقاومت» را آشکار کرد؛ جریاناتی که در حمایت از جمهوری اسلامی سنگ تمام گذاشتند و این بار در رسانه‌ها و عرصه عمومی نیز به میدان آمدند.
نمونه مشخص این طیف، حضور و سخنرانی در سالگرد حکومتی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ در قالب سازمان‌هایی با عناوینی همچون «مقاومت جهانی برای صلح و عدالت»، «جمعی از اتحاد چپ ضدامپریالیست ایران»، «ائتلاف برای مقاومت»، «شاخه ایرانی بین‌الملل ضد فاشیست»، «خانه آمریکای لاتین» و برخی فعالین گروه «برای فلسطین» بود.
در جریان این نمایش جنگ‌طلبانه، شعارهای علی خامنه‌ای در میان این جمعیت به چشم می‌خورد. اوج این همگرایی ارتجاعی زمانی آشکار شد که افرادی از جنس حمید شهرابی، حتی فراتر از سران جنایتکار سپاه پاسداران، معترضین دی‌ماه ۱۴۰۴ را که علیه رژیم سرمایه‌داری و جنایتکار اسلامی به میدان آمده بودند، به ارتباط با دستگاه‌های اطلاعاتی خارجی، از جمله موساد، متهم کردند و خواستار «مقابله با عوامل خارجی» شدند؛ موضعی که در فضای سرکوب جمهوری اسلامی، عملاً به معنای مشروعیت‌بخشی به برخورد امنیتی، بازداشت، سرکوب و اعدام معترضین بود.
پس از یک دوره سکون چندماهه و هم‌زمان با آغاز اعتراضات کارگری، بار دیگر جنگی ۳۹ روزه میان آمریکا و جمهوری اسلامی آغاز شد که با حذف علی خامنه‌ای در روز نخست همراه بود.
این جنگ، علاوه بر کشتار گسترده غیرنظامیان، پرده دیگری از همان واقعیت تاریخی را کنار زد: بخشی از نیروهای به ظاهر انقلابی و حتی سابقاً چپ، بار دیگر با پرچم «جنگ میهنی»، «مقابله با امپریالیسم» و «مبارزه با استعمار» به آغوش جمهوری اسلامی و دستگاه نظامی آن پناه بردند؛ برخی آشکارا و برخی خجولانه، اما در عمل در دفاع از سپاه پاسداران و نیروهای نظامی جمهوری اسلامی صف بستند.
بخش داخلی این جریان موسوم به «آنتی‌امپریالیست» در جریان جنگ اخیر، عملاً در کنار نیروهای موسوم به «محور مقاومت»، جناح پایداری و دیگر مدافعان جنگ‌طلب جمهوری اسلامی قرار گرفت. آنان با طرح مفاهیمی چون «تهاجم بیگانه»، «جنگ میهنی» و «مقابله با اجنبی» و با در دست گرفتن پرچم جمهوری اسلامی در تظاهرات شبانه سازماندهی‌شده توسط حکومت، با این توجیه که این پرچم، پرچم رسمی کشور است، در عمل به دفاع از دولت سرمایه‌داری جمهوری اسلامی برخاستند.
حضور این نیروها که در ابتدا با عنوان مخالفت با حمله نظامی آمریکا و با ادعای دفاع از صلح توجیه می‌شد، خیلی زود ماهیت واقعی خود را آشکار کرد. مخالفت با جنگ جای خود را به دفاع سیاسی از یکی از طرفین جنگ داد و شعارهای «ضدامپریالیستی» به توجیهی برای دفاع از بورژوازی داخلی و دولت حاکم تبدیل شد
.
در خارج از کشور نیز شماری از جریان‌ها و چهره‌هایی که سال‌ها خود را چپ، کمونیست یا متعلق به سنت جنبش دانشجویی معرفی می‌کردند، با کنار گذاشتن مبانی نظری مارکسیستی درباره امپریالیسم و استقلال طبقاتی، تنها حملات آمریکا و اسرائیل را محکوم کردند. گویی در سوی دیگر این جنگ نه یک حکومت سرمایه‌داری، بلکه یک حکومت سوسیالیستی و کارگری قرار داشت؛ گویی جمهوری اسلامی همان رژیمی نیست که نزدیک به پنج دهه با سرکوب، زندان، اعدام و استثمار، حیات طبقه کارگر و جامعه را به گروگان گرفته است.
برخی از این چهره‌ها حتی یک گام فراتر رفتند و دفاع از سپاه پاسداران، ارتش جمهوری اسلامی و دیگر نهادهای سرکوبگر حکومت را به نام مبارزه با امپریالیسم توجیه کردند. بدین‌ترتیب، آنچه به نام «ضدامپریالیسم» عرضه می‌شد، در عمل چیزی جز دفاع از بورژوازی داخلی و دولت سرمایه‌داری جمهوری اسلامی نبود.
حتی در میان جریاناتی که خود را کمونیست و مدافع طبقه کارگر می‌دانند و لزوماً خود را در صف «محور مقاومت» تعریف نمی‌کنند، می‌توان نمودهایی از همین منطق را دید. در جریان جنگ اخیر، در قبال حمله موشکی جمهوری اسلامی به مقر احزاب ناسیونالیست کرد، به جای محکوم کردن حمله، با این استدلال مواجه شدیم که این احزاب می‌توانستند به «پیاده‌نظام» آمریکا و اسرائیل تبدیل شوند. نقد ناسیونالیسم کرد و افشای هرگونه وابستگی آن به قدرت‌های خارجی، یک موضع سیاسی مستقل است؛ اما تبدیل چنین ادعا یا احتمالی به مبنایی برای توجیه حمله جمهوری اسلامی، معنای دیگری دارد. این احزاب وارد ایران نشدند و سناریویی که درباره آن هشدار داده می‌شد نیز رخ نداد؛ اما اساساً مسئله این نیست که آن سناریو محقق شده یا نه. مسئله این است که حمله نظامی جمهوری اسلامی به یک نیروی سیاسی را نمی‌توان با احتمال یا ادعای قرار گرفتن آن نیرو در خدمت آمریکا و اسرائیل توجیه کرد. همان‌گونه که می‌توان مجاهدین را جریانی ارتجاعی و سناریوسیاهی دانست و در عین حال حمله نظامی به اردوگاه‌های آنان را محکوم کرد. مخالفت سیاسی با یک جریان، به معنای قرار گرفتن در کنار دولت جمهوری اسلامی برای سرکوب آن نیست.
آنچه در اینجا باید مورد نقد قرار گیرد، صرفاً یک خطای تاکتیکی در برخورد با جنگ اخیر نیست؛ مسئله، کنار گذاشتن تحلیل طبقاتی و جایگزین کردن آن با نوعی «ضدامپریالیسم» است که دشمنی خود را عمدتاً متوجه امپریالیسم غرب و به‌ویژه آمریکا می‌کند، اما در قبال بورژوازی داخلی و دولت سرمایه‌داری جمهوری اسلامی موضعی مستقل و طبقاتی ندارد.
در چنین چارچوبی، جمهوری اسلامی نه به‌عنوان یک دولت سرمایه‌داری و ارتجاعی که باید در برابر آن استقلال سیاسی طبقه کارگر را حفظ کرد، بلکه در مقاطع بحرانی می‌تواند به بخشی از جبهه‌ای تبدیل شود که باید از آن در برابر «دشمن خارجی» دفاع کرد. حاصل چنین رویکردی را در جنگ اخیر دیدیم: بخشی از این جریانات آشکارا و بخشی دیگر خجولانه، با مواضع و اقدامات خود عملاً به جمهوری اسلامی خدمت کردند؛ برخی در کنار دستگاه نظامی و سرکوبگر آن قرار گرفتند، برخی حملات آن به مخالفانش را توجیه کردند و برخی دیگر با قرار دادن «مبارزه با امپریالیسم» در جایگاه تحلیل طبقاتی، عملاً تضاد میان طبقه کارگر و بورژوازی داخلی را به حاشیه راندند. اینجاست که ضدامپریالیسم، به جای آنکه بخشی از مبارزه مستقل و انترناسیونالیستی طبقه کارگر باشد، به پوششی برای دفاع از بورژوازی داخلی تبدیل می‌شود.
این نقد البته متوجه چپ و کمونیسم به‌طور کلی نیست. نیروهای چپ و کمونیستی وجود دارند که در همین دوره بر استقلال سیاسی طبقه کارگر، مخالفت هم‌زمان با جمهوری اسلامی و دخالت و جنگ قدرت‌های امپریالیستی و حفظ اردوی مستقل کارگری تأکید کرده‌اند. بنابراین مرز واقعی میان این دو رویکرد، میزان شعارهای ضدآمریکایی یا ضداسرائیلی نیست؛ مرز، تحلیل طبقاتی، استقلال سیاسی و انترناسیونالیسم پرولتری است. هر جا این مبانی کنار گذاشته شوند، حتی رادیکال‌ترین شعارهای ضدامپریالیستی نیز می‌توانند در یک بزنگاه تاریخی به خدمت بورژوازی داخلی و دولت جمهوری اسلامی درآیند.
۲۳ مرداد ۱۴۰۵

Näytä vähemmän