علی جوادی- از نقد محمد ماملی تا پلیس فتا؛ وقتی ناسیونالیسم کرد ژاندارم می‌خواهد

یک بلاگر جوان اهل مهاباد چند جمله درباره محمد ماملی گفت و ناگهان پرده‌ای کنار رفت؛ نه فقط از میزان تحمل بخشی از فضای ناسیونالیسم کرد، بلکه از تصور آن از آزادی، جایگاه فرد در برابر “ملت” و حتی سیمای قدرت سیاسی‌ای که چنین تفکری می‌تواند بنا کند.
سیران عربی در ویدیویی در کنار آرامگاه محمد ماملی، خواننده کرد زبان، با لحنی شوخی‌آمیز درباره او سخن گفت. عده‌ای این سخنان را “توهین” به ماملی و تعرض به حرمت “فرهنگ کرد” دانستند. موج ناسزا و حمله به راه افتاد. خود سیران و خانواده‌اش هدف قرار گرفتند. او ویدیو را تحت فشار حذف کرد و عذر خواست، اما از قرار این هم کافی نبود. فشار برای برخورد ادامه یافت و سرانجام پلیس جمهوری اسلامی وارد میدان شد. پلیس فتای مهاباد سیران عربی را بازداشت کرد، او را به مرجع قضایی تحویل داد و صفحه اینستاگرامش با دستور قضایی مسدود شد. فرمانده انتظامی مهاباد نیز در توضیح ماجرا به واکنش و “گلایه اصحاب فرهنگ و هنر” اشاره کرد.
این تصویر را باید به خاطر سپرد: زن جوانی چیزی گفته است؛ “پاسداران حرمت ملی” خشمگین شده‌اند؛ “مقدسات” جریحه‌دار شده‌اند؛ و در انتهای این زنجیره پلیس جمهوری اسلامی از راه رسیده است. چه تقسیم کار عبرت‌ آموزی: یکی حکم بی‌حرمتی صادر می‌کند و دیگری متهم را تحویل دادگاه می‌دهد.
مقدسات متفاوت، منطق مشترک
طنز تلخ ماجرا همین‌جاست. حکومتی که دهه‌ها مردم کردستان را سرکوب کرده، فعال سیاسی و کارگری را زندانی کرده، کمونیست را تعقیب و بسیاری از مخالفانش را زندانی و اعدام کرده است، ناگهان می‌تواند لباس پاسداری از “فرهنگ کردی” بپوشد.
دیدنی است، اما تازه نیست. ناسیونالیسم کرد برای حفاظت از “حرمت” یک شخصیت هنری به زمینی قدم گذاشته که جمهوری اسلامی سال‌هاست صاحب‌خانه آن است: زمین تقدس، ممنوعیت و مجازات. ظاهرا اختلاف بر سر این نیست که جامعه مقدسات داشته باشد یا نه؛ دعوا بر سر این است که کدام مقدسات و متعلق به چه کسی.
لازم نیست برای توضیح این هم‌جهتی داستان توطئه بسازیم. واقعیت به اندازه کافی رسواکننده است. فضایی ساخته شد که در آن سخن یک بلاگر جوان نه با سخن، بلکه با مطالبه برخورد پاسخ گرفت؛ و دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی آماده بود این مطالبه را به زبان پلیس و دادگاه ترجمه کند. برای چنین هم‌زبانی‌ای نه جلسه مشترک لازم است و نه قرارداد همکاری؛ کافی است هر دو آزادی فرد را در برابر “امر مقدس” قابل قربانی کردن بدانند.
رژیم اسلامی می‌گوید پیامبر مرا مسخره نکن؛ احساسات مومنان جریحه‌دار می‌شود. ناسیونالیست می‌گوید قهرمان “ملت” مرا مسخره نکن؛ احساسات ملت جریحه‌دار می‌شود. یکی “مقدسات اسلامی” دارد و دیگری “مقدسات ملی”. یکی امام و شهید می‌سازد و دیگری رهبر، قهرمان، پرچم، خاک، شاعر و هنرمند ملی. یکی به نام خدا فرد را به سکوت فرامی‌خواند و دیگری به نام ملت. سهم فرد در هر دو یکی است: اطاعت.
پشت هر دو یک فرمان خوابیده است: تا اینجا آزاد هستی؛ از این خط جلوتر مقدسات ما آغاز می‌شود. اما آزادی دقیقا از شکستن همین خط آغاز می‌شود.
آزادی برای سخن ناخوشایند است
بحث این نیست که شوخی سیران عربی بامزه بود یا بی‌مزه، عمیق بود یا سطحی، محترمانه بود یا توهین‌آمیز. حتی لازم نیست یک کلمه از محتوای حرف او دفاع کنیم. مسئله بنیادی‌تر است: او حق داشت آن حرف را بزند. حق داشت محمد ماملی را نقد کند، با او شوخی کند و حتی او را مسخره کند.
محمد ماملی می‌تواند هنرمندی بزرگ و برای میلیون‌ها انسان عزیز باشد. اما محبوبیت، مصونیت نمی‌آورد. احترام را می‌توان کسب کرد؛ نمی‌توان تحمیل کرد. هیچ هنرمند و شاعر و قهرمانی با رای مردم به مقام “قدیس” ارتقا پیدا نمی‌کند. هنرمند محبوب را می‌توان ستایش کرد؛ اما تبدیل هنرمند به امامزاده فرهنگی، هنر را هم قربانی ناسیونالیسم می‌کند.
آزادی بیان برای تعریف کردن از مقامات، شخصیت‌ها و محمد ماملی‌ها اختراع نشده است. برای تکرار عقاید مورد پسند اکثریت اصلا احتیاجی به آزادی بیان نیست. آزادی بیان درست هنگامی معنا پیدا می‌کند که کسی حرفی می‌زند که از شنیدنش عصبانی می‌شویم؛ حرفی که غلط، بی‌ادبانه، زننده یا حتی توهین‌آمیز می‌دانیم.
سیران عربی را می‌توان نقد کرد، جواب داد و حتی به سخره گرفت. آزادی بیان حق بی‌جواب ماندن نیست. اما میان پاسخ دادن و خفه کردن مرزی روشن وجود دارد. وقتی استدلال جای خود را به تهدید می‌دهد و برای پایان بحث پای پلیس و دادگاه به میان می‌آید، دیگر با جدال آزاد افکار روبرو نیستیم؛ با سرکوب روبرو هستیم. کسی که برای جواب دادن به یک بلاگر به پلیس احتیاج دارد، پیش از آنکه حریفش را شکست داده باشد، فقر سیاسی و فرهنگی خودش را اعلام کرده است.
امروز پلیس جمهوری اسلامی؛ فردا پلیس ملی؟
ماجرای سیران عربی سوال بزرگ‌تری را مقابل ناسیونالیسم کرد قرار می‌دهد: اگر امروز، هنگامی که قدرت سیاسی در دست این جریانات نیست، تحمل چند جمله درباره یک هنرمند را ندارند، فردا که شاید و با هزار اما و اگر در گوشه‌ای پلیس و دادگاه “خودشان” را داشته باشند، با مردم چه خواهند کرد؟
اگر امروز “توهین به محمد ماملی” چنین خشمی برمی‌انگیزد، فردا تکلیف “توهین به مقدسات ملت کرد” چیست؟ تمسخر پرچم؟ نقد پیشمرگه؟ زیر سوال بردن رهبران تاریخی جنبش ملی؟ مخالفت با استقلال؟ نقد روایت رسمی از تاریخ کردستان؟ و از همه مهم‌تر، نقد خود ناسیونالیسم چه مجازاتی دارد؟ آیا آن روز هم قرار است فهرست تازه‌ای از مقدسات، این بار به زبان کردی، بر دیوار دادگاه نصب شود؟
حکومت آینده یک جنبش را فقط از وعده‌های امروز آن نمی‌توان شناخت. گاهی کافی است ببینیم آن جنبش با کفرگویان خودش چه می‌کند. آزادیخواهی را نه در احترام به موافقان، بلکه در تحمل بی‌حرمتی مخالفان باید سنجید.
اگر در جمهوری اسلامی “توهین به مقدسات اسلام” جرم باشد و در حکومت ناسیونالیستی فردا “توهین به مقدسات ملت”، انسان چه چیزی به دست آورده است؟ مقدسات عوض شده‌اند، پرچم بالای دادگستری تغییر کرده است، اما فرد همچنان موظف است در برابر امور مقدس دهانش را ببندد. این رهایی نیست؛ تعویض نام زندانبان است.
مردم در کردستان به جمهوری اسلامی کوچک‌تری با پرچمی متفاوت احتیاج ندارند. عوض کردن “امت” با “ملت” رهایی نیست. عوض کردن ناموس دینی با ناموس ملی ترقی نیست؛ همان عقب ‌ماندگی در جامه‌ای تازه است. عوض کردن عمامه با پرچم ملی، کهنه ‌پرستی را مدرن نمی‌کند. قبیله ‌گرایی اگر صفحه اینستاگرام داشته باشد، هنوز قبیله‌ گرایی است؛ تقدس‌پرستی اگر سکولار حرف بزند، هنوز تقدس‌پرستی است.
تقدس‌زدایی، نیاز جامعه رو به آزادی
نقد مذهب و نقد تمام مقدسات یک سرگرمی “روشنفکرانه” نیست؛ نیاز جامعه‌ای است که رو به خلاصی و آزادی دارد. جامعه آزاد باید بتواند هر آنچه را بالاتر از انسان نشانده‌اند به پرسش بکشد: خدا و پیامبر، مذهب و قرآن، ملت و میهن، خاک و پرچم، رهبر و قهرمان، سنت و تاریخ، شاعر و هنرمند.
تقدس در نهایت یک فرمان است: “اینجا دیگر فکر نکن.” تا اینجا سوال کن؛ از اینجا جلوتر نرو. به همه بخند؛ جز این یکی. همه را نقد کن؛ جز این شخصیت. آزاد باش؛ اما در برابر بت‌های ما سر فرود بیاور. جامعه رو به آزادی باید دقیقا همین فرمان را زیر پا بگذارد.
تقدس‌زدایی فقط حق انسان آزاد نیست؛ یکی از شروط آزاد شدن انسان است. جامعه‌ای که هنوز برای خدا، ملت، پرچم یا قهرمان منطقه ممنوعه نقد تعیین می‌کند، هنوز بخشی از جهان کهنه را بر دوش می‌کشد.
آری، حق توهین به مقدسات
باید بدون لکنت گفت: ما فقط از “نقد محترمانه” دفاع نمی‌کنیم. انسان حق دارد به مقدسات توهین کند. حق دارد خدا را انکار کند و پیامبر را نقد و هجو کند. حق دارد پرچم را مسخره کند. حق دارد اسطوره ملی را زیر سوال ببرد. حق دارد قهرمان را از مجسمه پایین بکشد. حق دارد بگوید “ملت برای من مقدس نیست”. حق دارد محمد ماملی را دوست داشته باشد یا نداشته باشد، ستایش کند یا هجو کند.
دیگران نیز حق دارند با همان آزادی پاسخ دهند. آزادی بیان آزادی یک طرف نیست؛ آزادی جدال افکار است. اما پلیس و دادستان و زندان در این جدال جایی ندارند. آنجا که پلیس وارد بحث می‌شود، آزادی از در دیگر خارج شده است.
“احساسات جریحه‌دار شده” نیز مجوز سانسور نیست. در جامعه آزاد هر روز احساسات کسی جریحه‌دار می‌شود. بی‌خدا سخن می‌گوید و مومن آزرده می‌شود. مدافع آزادی و برابری زن، سنت ضد زن را به سخره می‌گیرد و محافظه‌کار خشمگین می‌شود. کمونیست مالکیت را زیر سوال می‌برد و بورژوا برمی‌آشوبد. منتقد ناسیونالیسم پرچم و ملت را تقدس‌زدایی می‌کند و ناسیونالیست ناراحت می‌شود.
خوب بشوند. حق ناراحت شدن وجود دارد؛ حق ساکت کردن دیگری وجود ندارد. آزادی قرار نیست آسایش روانی مقدسات‌پرستان را تضمین کند.
آزادی را از “دادگاه ادب” نخواهید
دفاع از سیران عربی نباید با عذرخواهی از مقدسات آغاز شود. نباید گفت “البته کارش زشت بود، اما…” نباید برای آزادی او ثابت کرد که “قصد توهین نداشت”. نباید برای رهایی‌اش از دادگاه ادب گواهی حسن رفتار گرفت. حتی اگر قصدش دقیقا تمسخر محمد ماملی بوده باشد، باید آزاد باشد.
پرونده او باید مختومه شود. صفحه‌اش باید بدون قید و شرط رفع توقیف شود. تهدید و ارعاب او و خانواده‌اش باید محکوم شود. و آن بخش از ناسیونالیسم کرد که به جای پاسخ سیاسی و فرهنگی فضای تعقیب و مجازات ساخت، باید پاسخ دهد چگونه مبارزه ادعایی با جمهوری اسلامی به نقطه‌ای رسید که پلیس همان جمهوری اسلامی به پاسبان مقدساتش تبدیل شد.
ما جامعه‌ای می‌خواهیم که در آن انسان از خدا و ملت، از آخوند و رهبر ملی، از سنت و پرچم و از هر آنچه مدعی ایستادن بالاتر از اوست آزاد باشد.
مذهب به مقدسات احتیاج دارد. ناسیونالیسم نیز به مقدسات احتیاج دارد. آزادی به هیچ مقدسی احتیاج ندارد. مذهب انسان را پای خدا قربانی می‌کند؛ ناسیونالیسم پای ملت. آزادی از قربانی کردن انسان برای هر دو سر باز می‌زند.
بت‌ها می‌توانند بشکنند. اسطوره‌ها می‌توانند فرو بریزند. به خدا می‌توان خندید. پیامبر را می‌توان نقد کرد. پرچم را می‌توان مسخره کرد. محمد ماملی را می‌توان دوست داشت یا نداشت، ستایش کرد یا هجو کرد. احساسات می‌توانند جریحه‌دار شوند.
آنچه نباید خدشه دار شود، آزادی انسان است.

Näytä vähemmän