سیاوش دانشور- تجویز داروی بیحسی در مقابل جنایت رژیم اسلامی کالای بنجول همسویی با “محور مقاومت” به نام “کمونیسم”
جنگ و مصائب آن بحث جاری میلیونها خانواده کارگری و مردمی است که بار اصلی این بحران را بدوش میکشند. یک رکن اساسی خطمشی و سیاست کمونیستی کارگری در این بحران، دفاع از استقلال صف طبقه کارگر و اردوی آزادیخواهی و تلاش برای جدا کردن صفوف این اردو و مردم از صفوف حکومت جنگطلب اسلامی و سیاستهای ارتجاعی ناسیونال-شوونیسم است. بحث و جدال برسر دیدگاه و سیاستها در زمان جنگ، که همه جا به قطببندی منجر شده است، گوشه ای از تلاش برای نشان دادن حقانیت تحلیل و سیاست کارگری و کمونیستی در قبال جنگ ارتجاعی جاری است.
یادداشت “شیوه برخورد کمونیستها به تهاجم رژیم به نیروهای اپوزیسیون” با واکنشهای مختلفی از داخل و خارج روبرو شد. در مورد واکنشهای داخل بدلائل مختلف صرفنظر میکنم. اولاً در شرایط برابری برای بحث و همفکری نیستیم، ثانیاً تجارب این سالها میگوید برخی اپورتونیستی از رانت “ممنوعیت” و “منحله بودن” سازمانها و احزاب سیاسی تحت نظام اسلامی بهره میجویند و هرچه دل تنگشان بخواهد علیه این احزاب میگویند. اما اگر کسی واکنشی محدود نشان دهد، تعزیه “آی ما در داخل هستیم”، “آی گرا دادن” راه می اندازند.
دوستان قدیمی ازجمله آذر مدرسی و اسد گلچینی با یک نگاه و ادلههای مشابه، در نقد یادداشت من اظهار نظر کردند اما مطلقاً سر اصل مطلب و نکته یادداشت نرفتند. بیش از هفتاد درصد مطلبشان به بحث مربوط نیست. نکات و مسائلی را مستقیم و غیرمستقیم به ما نسبت میدهید که هیچ جا نه گفتهایم و نه نوشتهایم و برعکس با رمل و استطرلاب “نیت”خوانی، محکوم کردن حمله جمهوری اسلامی توسط ما را؛ “چمشک به ناسیونالیسم”، “شستشوی ناسیونالیسم”، “لاپوشانی ناسیونالیسم”، “تبعیض مثبت به ناسیونالیسم” و دوجینی از این عبارات توضیح دادید. تازه شکایت میکنند که به آنها برچسپ محور مقاومتی زدیم.
ما از سخنان بیپایه و اساس آنها نه برآشفته میشویم نه شکایت به جائی میبریم که “آی برچسپ زدند”، خونسرد میخوانیم و میپرسیم چرا؟ مستندات و دلائل شما برای این ادعاها کدامند؟ شما مجاز هستید اینها را بگوئید اما باید آنرا نشان دهید و ثابت کنید. در یادداشتهای شما اثری از نشان دادن این ادعای کذب نیست، دریغ از یک استدلال نیمچه قابل قبول. ما هم برچسپ و انگ نمیزنیم، بحث و استدلال میکنیم، نشان میدهیم چرا سیاست شما ناسیونالیستی است و بناگزیر به یک سمت جنگ طلبان گرایش دارد و درمیغلتد. در یادداشت قبلی، در توضیح نظرات شما تاکید کردم که با فرض تفاوتها و علیرغم میل باطنیتان، این سیاست شما را در موضع سازمان اکثریت و محور مقاومت قرار میدهد، نگفتیم شما اکثریتی یا محور مقاومتی هستید و یا شدید. اما همسوئی دارید و با فرمانی که دارید میروید، شخصاً امیدی به آیندهتان ندارم.
سر اصل مطلب برویم
صورت مسئله یادداشت قبلی اینبود که بدلیل حمله موشکی جمهوری اسلامی به اردوگاه یا محل استقرار یکی از سازمانهای ناسیونالیست در کردستان ۹ نفر از اعضای آن کشته شدند. این حملات طی سالهای گذشته بطور موسمی و با هر توافق جمهوری اسلامی و دولت عراق و حکومت اقلیم تشدید شده است. ما کمونیستها و احزاب سرنگونی طلب انقلابی عمدتاً میلیتاریزه کردن کردستان و این حملات رژیم اسلامی را محکوم کردیم. درعین حال همواره در افشای سیاستهای ارتجاعی، افق ورشکسته و روشهای منحط و غیر انسانی جریانات ناسیونالیسم کرد، بند و بستها – چه با جمهوری اسلامی و چه با دولتهای دیگر- در صف مقدم بودیم. این دو؛ بزعم چپ پدانتیک تناقض است و در آن “ریشه ناسیونالیسم” کشف میکند. در حالی که اولی سیاستی است که از رابطه ما بعنوان یک جریان انقلابی و سرنگونی طلب با رژیم اسلامی استنتاج میشود و دومی بر اختلاف جنبشی و سیاسی و طبقاتی دلالت دارد و تلاشی برای تحکیم وحدت صفوف طبقه کارگر و اردوی آزادیخواهی در جامعه و اینکه تحت پرچمهای متفرقه و کاذب ملی و مذهبی و قومی، و امروز جامعه در حال جنگ، تکه پاره نشود.
منتقدین سطحینگر ما نفس محکوم کردن حمله و آدمکشی جمهوری اسلامی و تسلیت گفتن به اعضای خانواده قربانیان، و نه حتی به سازمان مربوطه، را “پیام به ناسیونالیسم، حمایت از ناسیونالیسم، شستشوی ناسیونالیسم” و غیره گفتند. آدم از این همه ای کیو و تحلیل “مارکسیستی” انگشت بدهان میماند. حتی فانتاسی دائیجان ناپلئونیشان گل کرد و گفتند که “حزب حکمتیست با این پیام محکومیت جمهوری اسلامی در میان ناسیونالیست ها برای خودش جا رزرو میکند”. اینها و بسیاری نکات نامربوط دیگر را سرهم کردند که به یک سوال ساده پاسخ ندهند، شفاف حرف نزنند تا در گرد و خاک موضع دست راستی آنها هویدا نشود.
یک تز خاموش و ارتجاعی و ضد انسانی
“خط رسمی” در مورد حمله موشکی جمهوری اسلامی اظهارنظری نکرد. ما هم نپرسیدیم چرا سکوت کردید، اهمیتی هم نداشت. اما خودشان آمدند توضیح دهند که چرا محکوم نکردند و گفتند، “اینها نیروهای سناریوی سیاهی در صف ارتش آمریکا و اسرائیل هستند و جنگ آنها با جمهوری اسلامی جنگ ما نیست”.
گفتهاید “این جنگ ما نیست”، کدام جنگ؟ اگر نیروهای نیابتی و زائده ارتش آمریکا و اسرائیل در درگیری در اطراف یک شهر در خاک ایران کشته شده بودند، بله میگفتیم بالاخره آگاهانه رفته جنگ و در جنگ کشته شده است، محکومیت ندارد. اما این اردوگاهها با فشار جمهوری اسلامی و همکاری دولت عراق و فرعونهای حاکم در کردستان عراق مدتهاست برچیده شده و عمدتاً اردوی پناهندگی با تعدادی مسلحاند. سالهای طولانی است که جنگی در کار نبوده بجز تیمهایی که مواردی به داخل گسیل شدند و عمدتاً نرسیده لو رفتند و قربانی شدند. شما از کدام جنگ نظامی جاری بین نیروهای نیابتی آمریکا و جمهوری اسلامی حرف میزنید؟ اول یک جنگ را اختراع میکنید که قاعدتاً دو سمت دارد و قانون جنگ بر آن حکمفرماست، سپس ژست میگیرید که “این جنگ ما نیست و وارد نمیشویم” تا سکوتی که میتواند رضایت آمیز تلقی شود را توجیه کنید. میگوئید اینها “نیت” و “قصد” حمله همراه ارتش اسرائیل و آمریکا را داشتند و آماده بودند، بله داشتند و ما در اسناد کتبی و شفاهی حزب در این زمینه مفصل حرف زدیم، شما هم خواندهاید اما آگاهانه خود را به ندیدن میزنید. آیا صرف “نیت و قصد”، حتی جنایتکارانه، در قاموس دستگاه “عدالت” دلبخواهی شما با تائید ضمنی کشته شدن مخالفین توسط جمهوری اسلامی پاسخ میگیرد؟ سیاست باید قابل تعمیم و منسجم باشد، با این حساب طبق تز شما همه نیروهای سناریوی سیاهی و هوادار جنگ و جنگ طلب را جمهوری اسلامی میتواند بکشد و با اعتراض و محکومیت شما روبرو نمیشود! این چه سیاست شلخته و فرقهای است که بنام “کمونیسم” تبلیغ میکنید؟
خب دوستانی که خودتان حتی نمیدانید چه میگوئید؛ اگر محکوم کردن حمله جمهوری اسلامی به یک محل استقرار و اردوی پناهندگی ناسیونالیستها توسط ما، برای شما یعنی “پیام به ناسیونالیسم کرد و حمایت از گروه های قومی”، لاید با همین منطق میتوان گفت دفاع از سکوت کردن در قبال جنایت رژیم اسلامی، “چشمک زدن” و همسوئی با یک اردوی جنگطلب و تائید و توجیه این جنایت تحت عنوان “جنگ” (البته در ذهنیت مجرد نه در واقعیت) است. شما آدمهای خوبی هستی و مخالف و مبارز، اما نمیتوانید اختیاری هر چرندی بگوئید و طلبکار هم باشید. این منطق که حمله جمهوری اسلامی به یک نیروی سناریوی سیاهی را محکوم نمیکنم، یعنی نفس حمله را قبول دارید حتی اگر طرف در جنگ نباشد یا نهایتاً به آن بیتفاوت هستید. شما که حتی “نیت و قصد” را جنائی میکنید، دیگر با این تحلیل خود را یک نیروی اپوزیسیون جمهوری اسلامی تعریف نمیکنید که چهارچوبها و مسئولیتهائی متفاوت با نیروهای حکومتی یا پرو حکومتی دارد، بلکه دارید با تحلیل ژئوپولیتیکی و تعلق کمپی و توجه به نیروهای جهانی و منطقهای این کمپ در مقابل اردوی اسرائیل و آمریکا و غرب ساعت سیاستتان را کوک میکنید.
تز شما خیلی پادرهوا و سُست و ارتجاعی است. طوری که زبانتان را گاز میگیرد که صریح باشید. در تز ضد انسانی و غیر سیاسی شما، در این “جنگ”، اگر صریح نگوئید “از هر سوئی کشته شود بنفع ماست” دستکم بیتفاوت و خنثی هستید. بطور ایجابی تز شما میگوید “جمهوری اسلامی حق دارد آنها را بکشد”. قبلا حکم صادر کردید که اینها هیچ “حق اپوزیسیونی” ندارند. شما دارید داروی بیحسی و تبلیغ عدم حساسیت در قبال رژیم به محیط اپوزیسیون تزریق میکنید و با بیمسئولیتی در قبال این سیاست فرقهای شانه بالا میاندازید.
ما محکوم میکنیم!
بگذارید برایتان خوراک تبلیغاتی فراهم کنم با این امید که انسجامتان را سریعتر پیدا کنید و از این وضعیت مُعلق خارج شوید. همین روزها فواد پاشائی دبیر اول حزب مشروطه ایران را ترور کردند. اینکه کار رژیم است یا جانوران سلطنت طلب آریائی بماند. اما ما این سوءقصد را محکوم میکنیم و هیچ نسبت سیاسی و علاقه هم به حزب مشروطه نداریم. اگر فردا جمهوری اسلامی رضا پهلوی را ترور کند، ما ترور جمهوری اسلامی را محکوم میکنیم و بدلیل مخالفتمان با سلطنت و سیاستهای دست راستی به جمهوری اسلامی پوئن نمیدهیم. اگر جمهوری اسلامی مریم رجوی را ترور کند ما بدون تردید محکوم میکنیم، سیاستهای راست و سناریوی سیاهی مجاهدین را مجوزی برای ترور رژیم نمیدانیم. اگر رژیم اسلامی عبداله مهتدی یا مصطفی هجری را ترور کند یا در بمباران بکشد، ما آنرا محکوم میکنیم و سرسوزنی هم در باره ماهیت سیاسی ارتجاعی و عملکرد مخرب آنها از جمله تلاش برای ترور رفقای خودمان تردید نداریم. این در مورد هر عنصر مخالف رژیم از جمله شما و برای هر کمونیست و انقلابی صدق میکند. طبق تعریف و تز شما همه اینها “چشم و چراغ دادن” به اردوی نیروهای راست و سناریوی سیاهی است. شما واقعاً بینظیرید!
شما با این تحلیل معوج و این تاکتیکهای مواج جامعه را از مخاطرات این نیروها مصون نمیدارید، بلکه افشاگری آنهم سطحی در باره ماهیت سناریوی سیاهی آنها را به جای یک واقعه دیگر و توجیه سکوتتان مینشانید، مخالفت ما با کشته شدن و ترور توسط جمهوری اسلامی را بشیوهای ناروا به “خویشاوندی با سازمان و عقاید و جنبش آنها” منتسب میکنید. با اعلام “جنگ آنها جنگ شما نیست” خیال خودتان را راحت میکنید، گویا بقیه جنگ آنها را “جنگ خودشان” دانستند و به این دلیل محکوم کردند! کشف “رابطه محکومیت و خویشاوندی” ظاهراً از تخصص نویافته منتقدین عزیزی است که در اردوی ناسیونال-شوونیسم لنگر انداختند و نوانسهای لایههای مختلف این اردوی جنگ طلب را بازتاب میدهند. چون گویا “افق طبقاتی و جنبشی متفاوت” دارند. تحفه اینست که این افق کهنه و نخنمای شما جزئی از یک دیدگاه و بستر بزرگتر سیاسی است که جناحهای تندروشان برای جمهوری اسلامی هورا میکشند و “آخیش” میگویند، بعضاً تبریک ارسال میکنند، همسایههایشان سکوت تائیدآمیز را انتخاب و امثال شما در حاشیه عملاً توجیه میکنند.
یک دلیل محوری دیگرتان اینست که صرفاً “ضد رژیمی” نباشید. شما این نقد قدیمی کمونیستها به افق محدود ضد رژیمی را با ترویج بیرگ بودن و بیتفاوت بودن به جنایت رژیم اسلامی اشتباه گرفتید. به ناسلامتی شما محفل یا سازمانی سرنگونی طلب هستید و “منشور سرنگونی” داشتید، چی شده که هر مخالفت با جمهوری اسلامی را با حساسیت “ضد رژیمی صرف” تمسخر میکنید؟ ما خوشحال نیستیم که شما را دراین وضعیت میبینیم. وقت جدل با شما را هم نداریم، کارهای مهمتری هست که باید انجام داد. در قبال این بحران و جنگ سخنان امثال مرتضی محیط را گوش دهید، دیدگاهتان را با امثال حزب کار طوفان مقایسه کنید، فرمولبندی محورمقاومتیهای درجه یک را نگاه کنید که هر روز مناظره دارند، به تحلیلهای طیف “جنوب جهانی” و کمپیستها نگاه کنید، به ساختار بحث بهمن شفیق که برای شما آشناتر و چهبسا سمپاتیکتر است دقیق شوید؛ آنوقت میبینید که شما بدرجات متفاوت چه اشتراکات تحلیلی و متدولوژیک و ادبیاتی با آنها و چه فاصلهای با نگرش و سیاست کمونیستی کارگری دارید.
جنگ با اشباح
پنج شش صفحه از مطلب آذر مدرسی در باره حزب کمونیست کارگری و “خانواده چپی” حرف میزند که هیچ ربطی به سیاست ما ندارد. هرچند در همین ادعاها جانب امانت را رعایت نمیکند و با کلی گوئی طوری حرف میزند که خواننده با تفسیر آزاد ادعای ایشان را به هر کس و جریانی منتسب کند. این در عین حال بیان روش غیر سیاسی و ناسالم در جدل است. نسبت دادن یک مشت ادعای بیخود و نادرست به حزب کمونیست کارگری – حکمتیست آنهم با واسطه “یک چپ مجهول” و “یک خانواده”، برای کسانی که در سیاست دستی بر آتش دارند، زیادی پرت است.
در مورد ترور هنیه و سرداران سپاه
اگر فکر میکنید که آذر مدرسی و دوستان همفکر در تز “این جنگ ما نیست و وارد نمیشویم” جدی و منسجم هستند، حُسن نظر دارید. برعکس، اینها هرچه نسبت به اپوزیسیون سناریوی سیاهی حساسیت دارند به عامل اصلی سناریوی سیاه یعنی جمهوری اسلامی و نیابتیهای آن نه فقط حساسیت نشان نمیدهد بلکه بنا به دیدگاهشان جانبدارند. سازمان ایشان در این زمینه ولخرج و دست و دل باز است. مثلا ترور هنیه در تهران را محکوم کردند. حمله اسرائیل به کنسولگری رژیم در سوریه و کشته شدن سرداران سپاه را با استدلال “حمله به سفارت و خاک یک کشور مغایر با قوانین بین المللی است” محکوم کردند. آنها ترور “دانشمندان اتمی غیر نظامی”!؟ رژیم اسلامی را محکوم کردند.
آذر مدرسی مینویسد: “ترور اسماعیل هنیه، یکی از شخصیتهای جنبش اسلامی، و برخورد این چپ با آن نمونه بارز دیگری است. ترور هنیه توسط اسرائیل در تهران، در گرماگرم نسل کشی ده ماهه اسرائیل در غزه، به بهانه عملیات ۷ اکتیر حماس که جهانی علیه آن بپاخواسته بود، سوت آغاز گسترش عملیات های نظامی در ایران و نوع بخصوصی از عملیات های نظامی اسرائیل در ایران را به صدا در آورد. ما با محکوم کردن این ترور و عملیات ها، تلاش کردیم جامعه ایران صدای این سوت را بشنود”!
جامعه ایران پیشکش، صدای این سوت ظاهراً در راهرو “خط رسمی” هم پژواک نداشته است. بازهم تناقض در منطق و ادعای دلبخواهی و یکبار مصرف. اگر شما تررو اسماعیل هنیه را بدلیل نقد جنگ دولت اسرائیل و آمریکا محکوم کردید، خب با همین منطق چرا بمباران مقرهای بعضا تخلیه شده در کردستان عراق را “گسترش ابعاد این جنگ و جنایت” نمیدانید؟ اصلاً چرا کشتن خامنه ای و “رهبران ایران” را محکوم نکردید؟ میدانید چرا؟ چون مثلاً اپوزیسیون رژیم اسلامی هستید و نمیتوانید این را بگوئید و همین یک قلم کافی است که پرونده شما بسته شود و کنار بهمن شفیق از “شهید رهبر آیتالله العظمی خامنهای” حرف بزنید. محکومیت ترور هنیه اما هم به مردم قتل عام شده غزه وصل میشود و هم لینکی به جنبش ملی اسلامی و اردوی “آنتی امپریالیسم و آنتی صهیونیسم” میدهد.
سپس میپرسد: “از این چپ مهجور و سرگردان که اصرار دارد خود را به کمونیسم حکمت آویزان کند باید سوال کرد تفاوت محکوم کردن ترور هنیه، بعنوان تروریسم دولتی اسرائیل با محکوم کردن ربودن اوجالان بعنوان تروریسم دولتی ترکیه چیست؟ جز اینکه یکی از رهبران جنبش ناسیونالیستی کرد است و دیگری یکی از رهبران جنبش اسلامی؟ جز اینکه در مرام این جریان یکی “خودی” است و دیگر نه!!”
اوه، چه باهوش! شما که از ۷ اکتبر ۲۳ تا امروز نه تنها تروریسم حماس را محکوم نکردید و در قبال نیروهای جنبش اسلامی در منطقه در یک آتش بس هستید، نمیتوانید ترور هنیه را با ادم ربائی اوجالان مقایسه کنید. هنیه یک طرف جنگ و رئیس آن سازمان در حال جنگ است، چه ربطی به محکومیت ربودن اوجالان دارد؟ میدانی موضوع چیست، شما این سیاست قدیمی و جاافتاده ما در قبال مسئله فلسطین حل آن در زمان روی کار آمدن نتانیاهو در سال 1996 به نفع جنبش اسلامی کنار گذاشتید. منصور حکمت روشن گفت بدون منزوی کردن افراطیهای دو طرف از جمله یک طرف نتانیاهو و ابواب جمعی اش و یک طرف حماس و جهاد، مردم فلسطین به ابتدایی ترین حقوقشان و از جمله تشکیل دو دولت نمیرسند. و بالاخره کدام “خودی”؟ اوجالان؟ میگوئی چون “کرد زبان” بوده محکوم کردیم و از سر ناسیونالیسممان بوده؟ کیس اوجالان آدم ربائی بود. در دوره منصور حکمت این اتفاق افتاد و این طعنه “خودی” زیادی لوس است و به منصور حکمت و ما نمیچسپد. ما این آدم ربائی و توطئه مشترک دولتها را برای تنگ کردن فضای سیاسی مخالفین محکوم کردیم و هیچ ربطی به عقاید پ ک ک و کرد بودن اوجالان و “خودی” بودن او نداشت. برای ما هیچکدام “خودی” نیستند، برای شما ظاهراً هنیه خودی است.
در مورد موضوع نسل کشی فلسطین هم راست نمیگوئید. چون با “اعضای خانواده مجهول” حرف میزنید معلوم نیست حرف حسابتان چیست. تا به حزب حکمتیست برمیگردد، اولین جریانی بود که نه فقط نسل کشی را بارها و کراراً محکوم کرد بلکه آنرا هولاکاست نامید. در مورد سکوت ما در باره نسل کشی و جنبش دفاع از فلسطین نیز راست نمیگوئید، واقعا برای این روش متاسفم. سنت کمونیسم کارگری بر حقیقت جوئی، انصاف، امانتداری، سیاسی بودن و نقد صریح و مستند از زاویه منافع کارگری متکی بوده است. شما رسماً مشتی اکاذیب و تحریف را بدون ذکر هیچ منبعی به ما منتسب میکنید. ادبیات و اسناد حزب ما با تاریخ و مطالب هر هفته و گفتگوهای روزانه تلویزیونی تا شرکت در تظاهراتها و درگیری با عوامل جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف هست. ما جنبش دفاع از مردم فلسطین و علیه دولت نژادپرست و اشغالگر و فاشیست اسرائیل را بایکوت نکردیم بلکه حاضر نشدیم همراه با برگزارکنندگانی که افراد و عناصر جمهوری اسلامی را با پرچم رژیم وارد تظاهرات میکنند هم صف و هم جهت شویم. در جاهائی هم موفق شدیم پرچم رژیم را نگذاریم وارد شود. برای شما که کمپیستی فکر میکنید، و ظاهراً در تقابل با پرو غربیها به پروشرقیها و “جبهه مقاومت” سمپاتی دارید، پرچم رژیم “بهانه” است و میگوئید نباید حساسیت داشت. ببخشید، ما حساسیت داریم، زیر این پرچم ننگین سرمایه زندگی میلیونها نفر نابود شدند، هزاران کمونیست و انقلابی از جمله رفقای خود ما تحت این پرچم اعدام شدند. بله ما حساسیت داریم. حمایت از مردم فلسطین ربطی به سکوت در مقابل جمهوری اسلامی و قبول چراغ خاموش آن بعنوان “حامی مردم فلسطین” ندارد. این سیاست یکجانبه شما و امتیاز دادن به جنبش اسلامی در فلسطین وارونه سیاست امتیاز دادن به اشغالگران اسرائیلی است. موضع خط رسمی در قبال فلسطین بیشتر شبیه “اس دیلیو پی” انگلستان است. شما در تحلیل و تبئین ضد امپریالیست به معنی ضد سرمایهداری هم نیستید، بیشتر شبیه یک فرقه ضد یانکی و ضد آمریکا و ضد اسرائیل هستید. این سیاستها را با هزار من سریش نمیتوان به ریش سیاستهای منصور حکمت الصاق کرد. ما حتماً نمیگذاریم.
در مورد اپوزیسیون
آذر مدرسی میگوید “پرنسیپ اپوزیسیونی” مورد اشاره من در مطلب قبلی “من درآوردی” است. در ادامه میپرسد: «آیا این “تز” شامل همه اپوزیسیون میشود و “اپوزیسیون شمول” است»، لیستی طولانی بیمورد و بامورد گذاشته که چرا ما اینها را محکوم نکردیم یا محکوم کردیم. چند بار تکرار میکند که این “امتیاز اپوزیسیونی” از نظر ما شامل “خودی”ها یعنی “دوستان جنبشی مان” ناسیونالیستهای کرد و “گروههای قومی کرد” شده است! این لیست مشتی دروغ و تحریف است. ما حمله جمهوری اسلامی به اپوزیسیون را در هر موردی محکوم کردیم، نه فقط سلطنت طلبان و مجاهدین بلکه ناسیونالیستهای کرد جنگ طلب و موئتلف آمریکا و اسرائیل. نه فقط رضا پهلوی پرو اسرائیل و امریکا بلکه مهتدی و هجری و طیفی از فدرالیست ها و ناسیونالیستهای جنگ طلب. نه فقط لات بازی و تهدیدهای سلطنت طلبان بلکه توهین و فحاشی ناسیونالیستهای کرد به کمونیست های مخالف جنگ ارتجاعی را محکوم کردیم. شما اینها را میدانید اما آگاهانه تحریف میکنید. حتی یک مطلب، یک سند، یک گفتگوی رادیوئی و تلویزیونی از حزب حکمتیست ندارید که سلطنت و راست را افشا و محکوم کرده باشد و همانجا ناسیونالیسم کرد و فدرالیستها و جنگ طلبان دیگر را محکوم و افشا نکرده باشد. ما حمله به مجاهد و هر عمل تروریستی را محکوم کردیم. کادرهای ما مرتبا علیه سخنان مهتدی و هجری و سلطنت طلب و هواداران متفرقه جمهوری اسلامی در جنگ حرف زدند. ما چه راساً بعنوان حزب و چه همراه نیروهای شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست و همین شورا در کردستان بکرات در مورد این مسائل اظهار نطر کردیم. ممکن است در مواردی اطلاع نداشتیم و واکنش نشان ندادیم. نکته اینست که هر محکومیتی ربطی به عقاید جریان مربوطه و “کرد” و “فارس” و “ترک” بودن آنها نداشته و ندارد. اینها “دوستان اپوزیسیونی” ما نیستند، درک شما از اپوزیسیون اختیاری است، این سیاست منتج از موقعیت ما بعنوان حزبی سرنگونی طلب که در یک رابطه جنگی با جمهوری اسلامی قرار دارد استنتاج میشود. دانشمندانی که این مسئله ساده را درک نمیکنند و بقول خودشان “برچسپ” پرتاب میکنند، حرفی برای گفتن ندارند و با نشر اکاذیب و تحریف و انتساب مواضع جعلی به ما، تلاش بیهودهای میکنید که خود را “صاحبحانه کمونیسم” و ما و یک مجموعه بینام و نشان را “هم جنبشی ناسیونالیسم کرد” معرفی کنند. زهی خیال باطل! چه توهماتی! خواهش میکنم شکسته نفسی نفرمائید؛ روشن است که این سیاستهای سطحی و دِمُده چپ ضد یانکی و ناسیونالیست را نمیتواند به نام “کمونیسم کارگری” عرضه کنید، تنها خریدار این کالای بنجول محور مقاومتیها هستند که متاسفانه همسوئی آشکار و پنهان شما با آنها کار دستتان میدهد.
آذر مدرسی جای دیگری مدعی شده ما رضا پهلوی و سیاستهایش را “محکوم” میکنیم اما به جریان ناسیونالیسم کرد “انتقاد” داریم. کذب محض! شرم هم خصلتی انسانی است، چقدر دروغ؟ دون کیشوت ما با شمشیر چوبین در جنگ با اشباح مورد نظرش نهایتاً واقعیتی را “کشف” و حکمش را صادر کرده است:
«مسئله نه سهو و بی دقتی این چپ در برخورد به جریانات فاشیست کرد و نه حساسیت “زیادی” به نیروی فاشیست نئوپهلویست است. مسئله اتوریته و هژمونی ناسیونالیسم کرد، از شخصیتها و احزاب اجتماعی و ضد اجتماعی آن، از حزب دمکرات تا باندهای فاشیست کرد مانند دو باند زحمتکشان و پژاک و پاک، بر این چپ است. این واقعیت را نمیتوان با لفاظی های “تئوریک” و ژستهای ناشیانه “مارکسیستی” و “دفاع از پرنسیب های کمونیستی” زیر فرش كرد و پز معلم و فیلسوف و کمونیست به خود گرفت».
آفرین به این همه خلاقیت و نوآوری در تحریف و قلب حقایق! “پاک” سازمانی ناسیونالیستی و استقلال طلب است، “پژاک” ناسیونالیستی اینترسکشنالیست و پرو رژیمی است، زحمتکشانیها به خون ما تشنهاند، تکلیف حزب دمکرات هم و سابقه آن از قبل روشن است. هیچ دانشجوی سال اول علوم سیاسی با بررسی سیاستها و برنامه ما نمیتواند نتیجه بگیرد که افق سازمانهای قومی و سناریوی سیاهی بر حزب ما حاکم است اما این دانشمندان ما به چنین نتیجه محیرالعقولی رسیده اند و تازه هوا برش داشته که شارح سیاستهای کمونیستی و خیاط تشخیص اندازه لباس به تن این و آن است! راستش نمیدانم چطور توانستید این هجویات را روی کاغذ بیاورید اما من بجای شما از خواندن این مطلب خجالت کشیدم.
در پایان آذر مدرسی لاقل حرف درستی زده است و اینکه “اختلاف آنها با ما از بمباران اردوگاههای جریانات کرد و محکوم کردن یا نکردن آن شروع نشده است و به آن محدود نمیشود”. آنها با این سیاستهای معوج که حتی “ضد امپرالیسم” ارتجاعی رایج از سرش زیاد است، با دیدگاه کمونیسم کارگری منصور حکمت و حزب ما اختلاف جدی دارند. از نظر فرهنگ سیاسی، سنت سیاسی، روشهای تشکیلاتی، مواضع و سیاستهای راست، در مورد اسلام سیاسی، در مورد جنگ تروریستها، در مورد مسئله فلسطین، در باره جنگ جاری و بحثهای کارگری ما با آنها اختلاف جدی داریم.
سخنان مشابه اسد گلچینی
اسد گلچینی در مطلب “حزب حکمتیست و شستشوی اپوزیسیون سناریوسیاهی” ورژن محدود و درهمتری از بحث آذر مدرسی را تکرار کرده است و مدعی شده است که سیاوش دانشور و حزب حکمتیست با محکوم کردن حمله موشکی رژیم مشغول “شستشوی اپوزیسیون سناریو سیاهی” است. این را کسی میگوید که در “دفتر پژوهشها”یش مینویسد؛ “شكست آمریكا و اسرائیل در حمله به ایران به نفع بشریت خواهد بود!” و مردم ایران را برای تجمع ضد جنگ به خیابان دعوت میکند. کسی که به ما میگوید “اپوزیسیون سناریوی سیاهی را شستشو میدهیم” خودش از برافراشتن پرچمهای جمهوری اسلامی و حماس تحت عنوان دفاع از مردم ایران و فلسطین دفاع میکند. اینها مینویسند:
«همانطور كه دلیل برفراشته شدن پرچم حماس و فلسطین در اعتراضات به قتل عام مردم غزه راه نشان دادن سمپاتی با مردم غزه و مسأله فلسطین بود، برافراشتن پرچم های جمهوری اسلامی در این اعتراضات جهانی علیه جنگ هم دلیلش سمپاتی با مردم در ایران است و نه وابستگی همه حاملان آن به دولت و یا سفارتخانه های جمهوری اسلامی.»
ادبیات ژورنالیستی و تمایل سیاسی به ایشان حکم میکند که تفاوت “ایران” و “رهبرانش” را با “جمهوری اسلامی” و خامنه ای و سپاه عامدانه درهم بریزد و مینویسد:
«بشریت آگاه امروز میبیند كه ایران علیرغم كشتار خیلی از رهبرانش، علیرغم بیش از یک ماه بمب باران سنگین مدارس و محلات مسكونی و زیرساخت های جامعه، كماكان به مقاومت علیه حمله مشترك آمریكا و اسرائیل ادامه میدهد. حضور روزانه مردم در خیابانها علیرغم پروپاگاندهای حكومتی اما بیان احتیاج مردم ایران در شهرها و محلات كل آن جمعه ٩٠ میلیونی به احساس گرمی یكدیگر و تنها نماندن است».
«دفتر پژوهشها» از مردم دعوت میکند از دولت مجوز بگیرند و در خیابان علیه اسرائیل و امریکا جمع شوند و تصریح میکنند که “تظاهرات نمیکنند و شیشه نمی شکنند”:
«به ارگانهای دولتی در محل اعلام كنیم كه نمیتوانند جلوگیر این اقدام ما بشوند. ما برای تظاهرات و شیشه شكستن و غیره جمع نمیشویم. جمع میشویم تا درباره این اوضاع هم نظر شویم. این حق ماست. این سنگینی ترس ناشی از كشتارهای اخیر را هم میشكند. بیانیه بدهیم و وسیعا پخش كنیم. این هم مهم است اما مهمتر از هرچیز دیدار حضوری و همفكری حضوری است. باید گرمی دست یكدیگر را احساس كنیم».
اسد گرامی، بهمن شفیق کل دیدگاه “دفتر و دستک” شما را تبئین و رسماً با نامه به مجتبی گرفتن همین خیابان را توصیه کرده و خود جمهوری اسلامی میداندار این خیابان و جنبش شما بود. افرادی هم که با افتخار رفتند و از نظام جمهوری اسلامی و “ارتش و سپاه ایران” دفاع کردند را میشناسید. شما در بهترین حالت با این دفتر و دستک و سیاستهایش در نیمه راهی هستید که بهمن شفیق به پایان رساند.
به ما گفتهاید که در جنگ سیاست “سانتر” داریم، چون از “جنگ تروریستها” حرف زدیم. احتمالاً آمریکا و اسرائیل و جمهوری اسلامی از نظر شما “تروریست” محسوب نشوند یا اینکه اشاره به ابزار تروریستی دولتهای سرمایه درگیر با تحلیل شما که برای شکست آمریکا و اسرائیل و پیروزی جمهوری اسلامی کاغذ سیاه میکنید، خوش نیامده باشد. اگر در قاموس شما مخالفت با دو اردوی جنگ ارتجاعی “سانتریسم” است، برای ما سیاستی لنینی است. شما با این مواضع ارتجاعی و پرو محور مقاومتی در این موقعیت نیستی که به ما بگوئی “سانتر”. شما رسماً دارید از اجتماعات رژیم در تهران و پرچم های رژیم در خارج دفاع میکنید. آیا این جست و خیز و اتهام پراکنی شما برای پوشاندن همین مواضع ارتجاعیتان است؟
در مورد اظهارات رفقای ما و حزب در مورد کشتار دیماه هم راست نمیگوئی و قلب حقیقت میکنی. رئیس دفتر سیاسی ما، رحمان حسین زاده، دستکم ده ساعت گفتگوی تلویزیونی و سمینار و مطالب مختلف در افشای ناسیونالیسم کرد و ناسیونالیسم ایرانی جنگ طلب دارد. او مدعی است که رحمان حسین زاده از نقش پهلوی در کشتار دیماه اسم نبرده است. رحمان حسین زاده در این گفتگو که کتبی شده و منتشر شده گفته است:
“مسؤل اصلی قتل عام ۱۸ و ۱۹ دیماه واضح است جمهوری اسلامی است”. در ادامه اشاره کرده “فراخوان رضا پهلوی سیاست ضد مردمی بوده آگاهانه ناشی از افق و استراتژی اتکا به جنگ آمریکا و اسرائيل و سیاست ضد انسانی و باید پاسخگویش کرد”. شما این بخش دوم را حذف کردی که علیه ما “چپینمائی” کنی. در مورد هم پیمانی احزاب ناسیونالیست حزب ما از جمله رحمان حسین زاده و کادرهای کمیته کردستان بارها کتبی و شفاهی در این زمینه حرف روشن زدند.
متاسفانه هیچکدامتان به اخلاق متوسط و امانتداری در سیاست پایبند نیستید تا چه رسد به پرنسیپ اپوزیسیونی و با نشر اکاذیب خودنمائی میکنید. شما یا نمیخوانید و گوش نمیدهید یا راست نمیگوئید چون کمتر اظهار نظر رفقای ما و حتی سازمانهای متشکل در شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در قبال جنگ پیدا میکنید که بانیان و عاملان و مشوقان و حامیان جنگ را در سطوح مختلف افشا نکرده باشند.
گلچینی مانند مدرسی مدعی شده که حزب حکمتیست در نقش جدید احزاب ناسیونالیست “اغماض” میکند و خودش تاکید میکند مسئله این نیست که در این حمله موشکی “ماهیت جمهوری اسلامی نشان داده شود و این فریبنده است”! از نظر وی اول باید دید چه کسی است و چه ارتباطی با جنگ دارد و چه برسر مردم میآورد؟ جواب روشن است؛ همه جنگ طلب و نوکر حاضر به یراق آمریکا و اسرائیل و جمهوری اسلامی هستند. و البته سیاست شما “دقیقا در این نقطه” بقول خودتان “از سیاست صرفاً ضد رژیمی” جدا میشود و به سمت سیاست ضد آمریکائی – ضد اسرائیلی جهت میگیرد. حالا سیاست ما زنگ زده است یا سیاست شما؟ حالا سیاست ما “اپوزیسیون پرستی” است یا سیاست شما که از ضد رژیمی صرف به آتش بس در مورد حکومت و دفاع از اجتماعات ضد جنگ رژیم در ایران سقوط کرده است؟ ما “سانتریست” نیستیم، شما جانبدارید، روشن هم جانبدارید. این همجهتی سیاسی با محور مقاومتی ها را کسی با نام “سیاست مستقل کارگری” نمیخرد.
دوست دیگری ضمن تائید نکات اسد گلچینی از مشابه همانها را تکرار کردن و تازه از “برچسپ زنی” شکوه کرده است. برای این دوستان لفظ “اپوزیسیون” جائی بار مثبت و “مقدس” دارد و ابزار تطهیر و تحبیت و “تبعیض مثبت به ناسیونالیسم کرد” است و جائی “زنگ زده” و جائی “من درآوردی”! این دوستان اشتراکات زیادی دارند اما تکلیف شان با خودشان روشن نیست. این همه صفحه سیاه کردید با ادعاهای کشیمنی “کمونیست و مارکسیست” اما نتوانستید چهار کلمه سیاسی در مورد موضوع بگوئید. حتی نتوانستید از موضع سیاسی تان دفاع درستی بکنید.
چرا موضع شما ناسیونالیستی است؟
ناسیونالیسم فقط میهن پرستی و دفاع از خاک و “قوم و ملت” نیست، موضع ناسیونالیستی در یک جنگ ارتجاعی جانبداری مستقیم و ضمنی از یک سمت جنگ و اینجا رژیم اسلامی است. پرچمی که شما تحت عنوان مقابله با تجاوز آمریکا و اسرائیل بلند کردید، صاحبی کلاسیک دارد؛ ناسیونال-شوونیسم حکومتی که تحت عنوان “دفاع از ایران” و “دفاع از میهن اسلامی” معرفه است. طیف وسیعی از ناسیونالیستهای ایرانشهری، “ضد امپریالیست”های تودهایست، کمپیستهای پرو چین و پرو روس، محور مقاومتیهای طرفدار “عالیجناب” خامنهای و جلیلی، تا ناسیونالیستهای سکولار و لیبرال در خارج، جمهوریخواهان وطنپرست، عناصر تا دیروز چپ و “سوسیالیست” که تحت این فضا رفتند، همه زیر این پرچم گرد آمدند.
این جبهه جمیعاً تمام حرفشان را روی شکست امریکا و اسرائیل و پمپاژ روایت آنها از جنگ و جامعه کردهاند. روشنترینهایشان میگویند به ایران حمله شده است و دفاع از سپاه و ارتش جمهوری اسلامی برای مقابله با سناریوی ویرانی ایران امروز وظیفه اصلی است. سخنان قدیمی رئیس دانا. اینها دنبال پیروزی جمهوری اسلامی و شکست آمریکا و اسرائیل هستند. جانبدارند و تقسیم کار خوبی دارند. یکی در “میدان” پرچم چرخانی میکند و “دیگری” در رسانه روایت آنها را توضیح میدهد. یکی روی ناسیونالیسم خودبخودی مردم و بسیج ناسیونالیستی برای دفاع از نظام سرمایه گذاری میکند و دیگری هر مخالف رژیم را “عامل امپریالیسم و صهیونیسم” میداند. یکی هر حرکت مستقل مردم و اعتراضشان را “تحریک آمریکا و اسرائیل” میشناساند و دیگری مخالفین جنگ ارتجاعی را “وطن فروش و خائنانی که باید محاکمه شود” نام میبرد. مواضع شما در حاشیه و میانه این بستر بزرگتر سیر و سیاحت میکند، چهارچوب فکری تیپیک طیفی از چپگرایان کشورهای تحت سلطه که افقهای آبستره چپ ملی و میهنیشان و ناسیونالیسم ذاتی در دیدگاهشان را دستمایه مواجهه با “امپریالیسم و صهیونیسم” کردند. شماها قبل از اینکه به سنت کمونیسم کارگری در این بحث تعلق داشته باشید، که ندارید، تتمه میراث مائوئیسم و تضاد عمده و فرعی آنرا راهنمای سیاستتان قرار دادید. ناسیونالیسم ضد امپریالیستی در کشورهای تحت سلطه، که این ناسیونالیسم در نگرش و دیدگاه آن اورژینال است و از موقعیت طبقاتی و غیر کارگریاش ناشی میشود، در هر تحول سیاسی جناح چپ و بیان چپ ناسیونال – شوونیسم حکومتی است و همواره فرجه برای سیاست آنها باز میکند.
اگر دیدگاه شمای کمونیست در این جنگ با این نیروها تلاقی میکند، اگر اشتراکات نظری و کدها بیشتر از اختلافات است، ما مقصر نیستیم. ما نگفتیم که شما حتماً محور مقاومتی یا رژیمی یا تودهای شدید. هرچند عده ای شدند و ابائی ندارند که بگویند اینطور فکر میکنند. نه، دلیلش اینست که یک موضع منسجم از دیدگاه شما را آنها نمایندگی میکنند و شما هرچه پیچ و تاب بزنید و هرچه به نوع ما انگ و برچسپ پرت کنید، قادر نیستید این سیاستهای معوج و ورشکسته شناخته شده را با نام کمونیسم و مارکسیسم و صد البته با نام کمونیسم کارگری به بازار بیاورید. نمیتوانید.
چپ “ضد امپریالیست” در دنیا تنها در مورد رژیم اسلامی سکوت نمیکند بلکه جانبدارانه “پرچمهای ایران و جمهوری اسلامی” را برمیفرازد و در داخل اطلاعیههای پرشور در دفاع از سرکوب “عوامل آمریکا و اسرائیل” صادر میکند. محور مقاومت رژیم و جریانهای منتسب به چپ حاشیه آن تفاوتشان اینست که با روپوش صورتی از سیاستهای “ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی” نظام دفاع میکنند. ما در مورد ناسیونالیسم کرد و هر نوع ناسیونالیسم دیگر و کلیه هواداران دو اردوی جنگ طلب “اغماض” نمیکنیم، ما شرافت سیاسی مان را به امتیاز دادن به ناسیونالیسم نفروختیم، این ادعا در مورد ما چرند است. ما کمونیست کارگری و حکمتیست هستیم. اما شماها را چه میشود که سیاست امروزتان قابل تفکیک از این لشکر دوستان ناباب طرفدار یکسوی جنگ نیست.
جمهوری اسلامی اصلی ترین نیروی سناریوی سیاه
بحث “سناریوی سیاه – سناریوی سفید” منصور حکمت جدا از هوشمندی یک نظریه پرداز مسئول در قبال جامعه و هشدار در باره مخاطراتی که در دوره سرنگونی میتواند رخ دهد، در اساس متوجه جمهوری اسلامی بود. اینکه جمهوری اسلامی حکومتی نیست که مانند رژیم شاه ذوب شود. حتی بعد از سرنگونی باندها و دستجات مختلف آن با نیروی نظامی از موقعیتشان دفاع میکنند و تدریجاً نیروهای ضد جامعه مانند آریائی ها و فرقههای مذهبی و قومی نیز وارد خواهئد شد و جامعه را وارد یک خانخانی نظامی و یک سناریوی جنگ داخلی برسر هر کوه و تپه خواهند کرد. حکمت در مقابل استدلالهای شبیه شما که “نیروهای قومی را عامل سناریوی سیاه” معرفی میکرد، بدرست تاکید کرد اساس بحث سناریوی سیاه باندهای باقیمانده از جمهوری اسلامی است و نه “تنش های ملی و قومی”. توضیح و افشای نیروهای سناریوی سیاهی از جمله سازمانهای قومی و ناسیونالیستهای عظمت طلب و جنگ طلب، یک وجه این بحث بود. اما شماها در هر بحث در باره سناریوی سیاه بشکل عجیبی جمهوری اسلامی را معاف میکنید و فقط به نیروهای قومی و سناریوی سیاهی اشاره دارید. آیا این را باید به حساب وارونه فهمیدن شما از این بحث تلقی کرد یا خدائی نکرده “شستشوی” آنها؟ چرا جمهوری اسلامی در بحث شماها در باره سناریوی سیاه غائب است؟
سیاست منصور حکمت و کمونیسم کارگری در قبال جنگ و کشمکش آمریکا و جمهوری اسلامی یک تبئین روشن از ماهیت سرمایهدارانه و رقابت جاری اقشار سرمایه با اهداف مشخص ضد کارگری و ضد اجتماعی است. این یعنی تقابل با دورنمای نظم نوینی آمریکا و شرکا و تقابل با جمهوری اسلامی. منصور حکمت بر “سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و شکست دادن دورنمای نظم نوینی” و تاکید میکرد که منفعت ما در این جدال تنها با منفعت انقلاب کارگری همسو است. ما برخلاف شما طرفدار شکست و پیروزی یکی از طرفین جنگ نیستیم، این سیاست خود جمهوری اسلامی و دولتهای آمریکا و اسرائیل هم هست، ما طرفدار شکست هر دو طرف هستیم. ما در میان نیروهای اپوزیسیون دست راستی و جنگ طلبان متفرقه یکی را نمیکوبیم و یکی را “زیر فرش” کنیم، ما بر تامین استقلاب طبقاتی کارگر و اردوی آزادیخواهی و انقلابی در این بحران تاکید داریم. ما یک ذره سمپاتی به هیچ سوی جنگ و هیچکدام از هواداران صریح و خجول آنها نداریم، ما همه طرفین اصلی و موئتلفین جانبی و عناصر جنگ طلب را افشا میکنیم.
در پایان باید به این نکته عمومیتر اشاره کرد که تحولات خاورمیانه بویژه بعد از واقعه تروریستی ۷ اکتبر و بدنبال آن آغاز دور دیگری از جنگ تروریستهای دولتی و اسلامی، تلفات انسانی و سیاسی زیاد داشت. از جمله چپهای زیادی به این یا آن طرف چرخیدند. متاسفانه این همراهان قدیمی بدرجات مختلف بسمت اردوی ناسیونال شوونیسم و محور مقاومت آن چرخیدند.
۲۱ اوت ۲۰۲۶
