اعلامیه حزب کمونیست کارگری – حکمتیست. مدرسه پادگان نیست!
طرح بسیجی ‌کردن مدارس ودانش آموزان را در هم بشکنیم!
Kuvassa voi olla teksti
حکومت اسلامی تعرض خود به مدارس و کودکان و نوجوانان را شدت داده است. طرحی که با بازگشت جنایتکار شناخته شده حسین طائب به رأس بسیج، گسترش حضور بسیج و نهادهای “مقاومت” در مدارس را دنبال می‌کند. “سازمان بسیج” در هماهنگی کامل با “وزارت آموزش و پرورش” تحت نام گمراه کننده “میدان رویش” قرار است “مدارس را به عنوان زیرساخت تربیت نیروی بسیجی” بکاربگیرند. همان کاری که هر حکومت مستأصل و هراسان در آستانه رویارویی‌های سرنوشت‌ ساز با مردم می‌کند: تعرض به زندگی و آموزش کودکان و نوجوانان. قرار است مدرسه به پایگاه بسیج بدل شود؛ کودکان در شبکه‌های عقیدتی-امنیتی دسته ‌بندی شوند؛ و ذهنی که باید با دانش، بازی، دوستی و پرسش قد بکشد، به انبار نیروی ذخیره رژیم آدمکشان اسلامی تبدیل شود.
این یک “برنامه فرهنگی” نیست. این نام فریبکارانه‌ای است که حکومت بر سیاست تولید اطاعت اسلامی گذاشته است. بسیجی و پاسدار و آخوند و مامور امنیتی را به مدرسه می‌فرستند، نه برای آنکه کودک بیشتر بداند، بلکه برای آنکه کمتر بپرسد؛ نه برای آنکه انسان آزادتر شود، بلکه برای آنکه زودتر سر فرود آورد. می‌خواهند مدرسه، نخستین پنجره کودک به جهان، به اتاق انتظار دستگاه بسیج و سرکوب اسلامی بدل شود؛ جایی که کودک نخستین بار سر خم‌کردن را تمرین کند، نه آنکه قد خود را در قامت انسان ببیند.
اما دست کودک و نوجوان برای گرفتن مداد ساخته شده است، نه برای سلاح نظامی؛ چشم او برای دیدن جهان است، نه برای خیره‌ شدن به تصویر امامان و فرمانروایان. هیچ پرچم، هیچ آیه و هیچ فرماندهی آن ‌قدر مقدس نیست که بتواند خنده کودک را خاموش و آینده او را مصادره کند. کودک هنوز نام بسیاری از چیزها را نمی‌داند؛ اما درد تحقیر را می‌شناسد، صدای دروغ را تشخیص می‌دهد و بوی آزادی را از پشت دیوارهای بلند مدرسه حس می‌کند.
طراحان این نقشه احمق نیستند؛ هراسانند. و این تمایز مهمی است: به حماقت می‌توان خندید، اما با هراس یک حکومت مسلح باید جنگید. طائب و همفکرانش بهتر از هر منتقدی می‌دانند که زیر پایشان خالی است. زنانی که حجاب تحمیلی را پس می‌زنند، کارگرانی که دستمزد، کرامت و شورا می‌خواهند، معلمانی که از فقر و تحقیر سخن می‌گویند، جوانانی که آزادی و خلاصی می‌طلبند، و مردمی که نان امروز و امید فردا را هم‌زمان از دست داده‌اند، همه یک خبر برای این حکومت دارند: دوران فرمانروایی‌ات سر آمده است.
رژیم می‌داند خیزش‌های بعدی در راهند و می‌داند در آن روز نه پایگاه اجتماعی خواهد داشت و نه نیروی ذخیره. از این‌رو به فکر ساختن “ارتش جدید” افتاده است. اما چون در جلب هرگونه پایگاه اجتماعی شکست خورده و دستش از هر نیروی بالغی کوتاه است، به سراغ کودکان و نوجوانانی می‌رود که به حکم قانون و سن، هر روز صبح در کلاس حاضرند. این جنایتکاران اسلامی می‌پندارند وفاداری کالایی است که با چند مراسم، چند سرود، چند لباس بسیجی و چند منبر می‌توان در ذهن یک نسل انبار کرد.
اما این محاسبه بر فرضی باطل بنا شده است. نسل امروز از همان کودکی طعم دروغ، تحقیر، صف نان، فقر و باتوم را چشیده است و با نمایش پادگانی رام نمی‌شود. در خیزش “زن، زندگی، آزادی”، دانش‌آموزان و نوجوانان پاسخ خود را از پیش دادند: دختران روسری از سر برداشتند، جملگی تصاویر رهبران حکومت را از دیوارها پایین کشیدند و علیه تحقیر زن و مذهب و حکومت شعار دادند. هر مراسم اسلامی-حکومتی، هر سرود اجباری و هر بسیجی مستقر در حیاط مدرسه، خود نخستین درس سیاست را به کودکان می‌دهد: اینکه چه کسی دشمن زندگی و آزادی آنان است.
این تعرض، جهان وارونه جمهوری اسلامی را عریان می‌کند. در این نظام، کودک، و بیش از همه کودک خانواده کارگر و زحمتکش، انسانی با حق شادی، دانش و آینده نیست؛ او یا نیروی کار ارزان فرداست، یا سرباز بالقوه فردا، یا موضوع موعظه و نظارت امروز. همان حکومتی که برای غذای کافی، کلاس سالم، کتاب، درمان و تفریح کودکان پول ندارد، برای تربیت مأمور مطیع بودجه و سازمان و منبر دارد. این تصادف یا سوء مدیریت نیست؛ منطق نظمی است که در آن انسان برای دولت و مذهب و سرمایه آفریده می‌شود، نه دولت و ثروت برای انسان.
ما از نقطه مقابل این جهان آغاز می‌کنیم: کودک و نوجوان پیش از هر چیز انسان است. کودکی که حق دارد شاد باشد، بیاموزد، بازی کند، عشق و احترام ببیند، جهان را کشف کند و بی‌هراس از مذهب، فقر، تحقیر و خشونت رشد کند. کودک نه نردبان قدرت دولت است و نه هیزم آتش جنگ‌هایش؛ او انسانی است که حق دارد جهان را نه با فرمان، بلکه با آزادی بشناسد. آزادی انسان از آزادی کودک آغاز می‌شود: از حق او برای پرسیدن، خندیدن، نترسیدن و هیچ‌کس نبودن جز خود خویش.
این نخستین بار نیست که حکومت اسلامی به جان کودکان و نوجوانان دست می‌اندازد. در جنگ ارتجاعی ایران و عراق، هزاران کودک و نوجوان را با افسانه بهشت، کلیدهای پلاستیکی و دستگاه تبلیغ شهادت به جبهه‌ها راندند؛ همان‌ها که بر منبر از “ایثار” سخن می‌گفتند، کودکان مردم را خرج میدان‌های مین و ماشین مرگ کردند. امروز همان منطق کهنه، زیر نام “مقاومت” و در قالب یک طرح اداری بازگشته است: امروز در مدرسه عضوگیری کنند تا فردا، در لحظه بحران، نیرویی برای دفاع از حکومت داشته باشند.
اما شکست این طرح از پیش نوشته شده است. رژیم پیش‌تر دانشگاه را نیز خواست پادگان کند: بسیج دانشجویی، حراست، سهمیه ‌بندی، ستاره‌دارکردن، کمیته‌های انضباطی، اخراج و نیروی امنیتی را بر آن تحمیل کرد. نتیجه چه شد؟ دانشگاه با همه زخم‌هایش یکی از کانون‌های پایدار اعتراض و آزادی‌خواهی ماند. آنجا که حکومت اطاعت کاشت، اعتراض درو کرد؛ آنجا که خاموشی خواست، فریاد بلند شد. بزرگ‌ترین شکست این حکومت آن روز است که کودکان و نوجوانانش دیگر زبان ترس را نفهمند و نام آزادی را به زبان خود بگویند.
راه مقابله
این طرح با شکایت فردی، انتظار از “مسئولین” و وعده‌های دستگاه آموزش ‌و پرورش عقب نمی‌نشیند. نیرویی که می‌تواند آن را زمین بزند، نیروی متشکل معلمان، خانواده‌ها و دانش‌آموزان است. معلمان باید در شوراها، تشکل‌های مستقل و کانون‌های خود، مدرسه را محیطی غیرنظامی و غیرمذهبی اعلام کنند؛ ورود بسیج و نهادهای امنیتی را افشا کنند؛ و برای بیرون راندن این دستگاه از محیط آموزش دست به اعتراض جمعی بزنند.
هیچ کودک و نوجوانی نباید در برابر تهدید، تحقیر، پرونده‌ سازی یا اجبار مذهبی تنها بماند. این مطالبه باید به جنبش معلمان، جنبش کارگری و مبارزه عمومی مردم گره بخورد: بیرون کردن بسیج و نهادهای مذهبی از مدرسه، آموزش رایگان و سکولار برای همه، و تامین زندگی شایسته برای کودکان.
مدرسه باید سکولار، غیرمذهبی، علمی و مستقل از سپاه، بسیج، حوزه‌های علمیه و همهٔ نهادهای نظامی و امنیتی باشد. جای آخوند و بسیجی در مدرسه نیست. مدرسه متعلق به کودکان، معلمان و خانواده‌هاست.
جامعه‌ای که به جای کتاب و غذا و بازی، روضه و فرمان‌برداری و لباس بسیجی به کودک می‌دهد، آینده نمی‌سازد؛ بربریت خود را بازتولید می‌کند.
در جامعه‌ای که ما برای آن می‌جنگیم، کودکان مقدم‌اند بر هر منفعت، هر ایدئولوژی، هر نهاد و هر ملاحظهٔ حکومتی. نه سرمایه، نه مذهب، نه ارتش و نه دولت حق ندارند کودکان و دانش آموزان را قربانی اهداف خود کنند. جامعه‌ای آزاد از همان‌جا آغاز می‌شود که هیچ کودک و نوجوانی برای نان، برای خدا، برای سود یا برای جنگ دیگران قربانی نشود؛ جایی که کودک و نوجوانان در امنیت، رفاه، شادی و آزادی زندگی کنند.
مدرسه پادگان نیست!
کودک و دانش آموزسرباز حکومت اسلامی نیست!
آموزش سکولار، رایگان و انسانی حق همه کودکان است!
مرگ بر جمهوری اسلامی!
زنده باد جمهوری سوسیالیستی!
حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
٣١ شهریور١٤٠٥ – ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶ Näytä vähemmän