انقلاب سال ۵۷ در ایران برعلیه رژیم سلطنتی پهلوی، انقلابی آزادیخواهانه وحق طلبانه بود. انقلابی برای دستیابی به آزادی، رفاه و آسایش از هر لحاظ بود. هدف اساسی توده های مردم شرکت کننده وانقلابیون دستیابی و ایجاد زندگی ای بهتر بود. طبقه کارگر درانقلاب ۵۷ نقش اساسی در ساقط کردن استبداد سلطنتی پهلوی داشت. اما، معنی نکردن مفهوم سرنگونی انقلابی و عدم وجود حزب کمونیستی کارگری و سیاست روشن و مشخص کمونیستی کارگری در هدایت و رهبری مبارزات طبقه کارگرو جنبشهای آزادیخواهانه و حق طلبانه اجتماعی دخیل در جریان خیزش انقلابی و توده ای ۵۷، معضل اساسی بود. جنبه صرفا ضد استبدادی و وجود تعلق خاطر سیاسی- اجتماعی جریانات به اصطلاح چپ به اسلام انقلابی؟! حمایت دولتهای غربی به قصد جلوگیری از بقدرت رسیدن چپ، کاری کرد، ضد انقلاب اسلامی را بر شانه های سنت توده ایستی، و جبهه ملی و فرهنگ ملی – مذهبی ضد غربگرائی بقدرت رسانده شود. ضد انقلاب اسلامی در اساس ماموریت و وظیفه اش سرکوب انقلاب آزادیخواهانه و عدالت طلبانه مردم و بشکست کشانیدن آن بود.

در جریان خیزش توده های مردم درانقلاب ۵۷ در جامعه کردستان نیروهای چپ و کمونیست و آزادیخواه ، نقش اساسی و رهبری کننده را داشتند. جریان ارتجاع اسلامی تسنن “مکتب قرآن مفتی زاده و تشیع طرفدار خمینی ” در حاشیه قرار داشتند. حضور ملموس نیروهای چپ وکمونیست پس از سرنگونی استبداد سلطنتی و فقدان پایگاه اجتماعی جریان اسلامی تازه به قدرت رسیده در ایران یکی از عوامل وجود آزاد های بی قید و شرط سیاسی در کردستان بود. عیلرغم تمامی تلاشهای ارتجاع ملی- مذهبی در هیئت ” کل جنبش بورژوا ناسیونالیستی کرد در قالب حزب دموکرات کردستان ایران و جریان مفتی زاده ، برای زد و بند، معامله کردن و به سازش رسیدن با رژیم نوپای اسلامی ” جامعه بدنبال سیاستهای چپ و آزادیخواهانه سمت و سو پیدا کرده و بنوعی و عملا، انتخاب سیاسی- اجتماعی را مابین جنبش آزادیخواهانه و قومی- مذهبی، کرده بود. کوهی از اسناد غیر قابل انکار در رابطه با شرایط سیاسی- اجتماعی و امنیتی آن روز جامعه کردستان ثابت میکنند که بر سراسر کردستان فضای آزاد سیاسی و امنیت و آسایش حاکم بود و احزاب سیاسی در آزادی بی قید و شرط فعالیت می کردند. جامعه توسط شوراها و ارگانهای مردمی اداره می شد. مفاهیم و مطالباتی چون “آزادی- برابری و آزادی بی قید و شرط فعالیت سیاسی، بیان و تامین بیمه های اجتماعی، بیکاری، درمانی مطرح و در سرلوحه خواسته های مردم بود.

وضعیت فوق برای رژیم سیاسی اسلامی که ماموریت اساسی اش سرکوب انقلاب و مطالبات آزادیخواهانه و عدالت طلبانه، رفاه و آزادی بی قید و شرط فعالیت سیاسی، بیان و تامین بیمه های اجتماعی، بیکاری و درمانی بود، غیر قابل قبول وغیر تحمل بود. مرکز ثقل این وضعیت در تداوم و در دفاع از دستاوردهای انقلاب، عملا جامعه کردستان و شهر سنندج بود. به همین خاطر در جریان رقابت و درگیری مسلحانه مابین دو جریان “ارتجاعی طرفداران مفتی زاده و صفدری ” در شهر سنندج حکومت اسلامی برای سرکوب فضای آزادیخواهانه ، فرصت را غنیمت شمرده و توسط ارتش غسل تعمید اسلامی داده شده، شهر به توپ و خمپاره بسته شد و واقعه نوروز خونین ۵۸ را با کشتار و زخمی کردن صدها نفر به مردم شهر سنندج تحمیل نمودند!

کردستان سنگر انقلاب!

در جامعه کردستان جو و فضای آزاد سیاسی- اجتماعی به معنی واقعی و انقلابی حاکم بود؛ عملا انقلابی که رژیم سلطنتی پهلوی را سرنگون کرده بود با نیروی کارگران و زحمتکشان و توده های مردم آزادیخواه و سکولار و انقلابی کردستان نه تنها همچنان ادامه داشت بلکه روز به روز بیشتر بسط و گسترش پیدا می کرد. در آنمدت کوتاه نهایتا ۷ ماه پس از سرنگون شدن استبداد شاهی، مردم مناطق دیگر ایران بخصوص تهران و شهرهای بزرگ، از آنچه در کردستان میگذشت کم و بیش مطلع شدند. فضای آزاد و انقلابی در کردستان چنان میان مردم آزادیخواه و انقلابی سراسر ایران انعکاس پیدا کرده بود که عملا تداوم خواسته هایشان در انقلاب ۵۷ را در جامعه کردستان میدیدند، و کردستان ” سنگر انقلاب ” لقب گرفته بود. عملا و بحق هم چنین بود!

چنین وضعیتی برای کل ارتجاع اسلامی حاکم به سرکردگی خمینی و” ارتجاع قومی- مذهبی بویژه جریان مفتی زاده، مکتب قرآن ”  قابل تحمل نبود و از سرایت این فضای آزاد سیاسی- اجتماعی و مقاومت انقلابی و توده ای به سراسر ایران وحشت داشتند. برای به شکست کشانیدن و سرکوب این فضای انقلابی از هیچگونه تلاشی خودداری نکردند. راه انداختن جنگ و درگیری و لشگر کشی و مسلح کردن مرتجعین فئودال در مناطق مختلف، جریانات مذهبی و لمپن های اسلامی پاسدار و عوامل مفتی زاده در سراسر کردستان بویژه در شهرهای پاوه و اورامانات، منطقه دیواندره، شمال کردستان، نقده، و مریوان و واقعه ۲۳ تیر ۵۸ مریوان است که، نقطه عطفی تاریخی در جنبش آزادیخواهانه در کردستان، میباشند. از نتایج سیاستهای تحمیلی ضد انقلاب اسلامی در کردستان بود.

روز ۲۳ تیر ماه ۵۸ مریوان، واقعه ای تاریخی- اجتماعی

فضای ملتهب جامعه کردستان آماده انفجار بود، شهرهای کردستان و از جمله مریوان توسط شورای منتخب مردم اداره میشد.  در روز ۲۳ تیر ماه ۵۸ مردم شهر بنا بر تصمیم شورای شهرکه خواهان تعطیلی مقرسپاه پاسداران بودند،  دست به راهپیمائی مسالمت آمیزمیزنند. مزدوران محلی و پاسداران مستقردر مقرشان، تظاهرات مسالمت آمیز مردم را به گلوله میبندند وبا تیراندازی فضای شهررا متشنج میکنند. در نهایت معترضین به مقرسپاه حمله میکنند و در ادامه درگیری چندین نفر از مزدوران کشته و مقر به تصرف آزادیخواهان در میاید. متعاقب آن ارتش مستقر در پادگان تلاش می کند به شهر حمله کرده و آنرا تصرف کنند که با مقاومت مسلحانه نیروهای انقلابی و توده ای مردم و حمایت ساکنین روستاهای حومه شهر مریوان، روبرو میگردند. ناچارا شورای شهر برای جلوگیری از کشتار مردم و حمله ارتش به شهر، تصمیم میگیرد بعنوان اعتراض شهر را تخلیه و بطرف مرز ایران- عراق کوچ کنند، شهر تخلیه میشود و واقعه تاریخی کوچ مردم مریوان بوقوع میپیوندد.

واقعه ای تاریخی- اجتماعی که بلافاصله مورد حمایت مردم شهرهای کردستان قرار گرفت و هزاران هزار نفر از مردم شهرهای سنندج، سقز و بانه در حمایت ازاین اعتراض یکپارچه و تاریخی مردم بطرف شهر مریوان و به هدف پیوستن به آنان دست به راهپیمائی زدند. این حرکت تاریخی شکل دیگری از مقاومت توده ای را در برابر سرکوبگران اسلامی و ارتجاع قومی- مذهبی در کردستان، که تلاش میکردند در راستای سیاستهای ارتجاع حاکم پیش بروند،  در دفاع از حقوق سیاسی- انسانی و اجتماعی شان با موفقیت به نمایش گذاشته، شد. تداوم روند چنین اوضاع سیاسی- مبارزاتی در ابعاد اجتماعی ، ارتجاع اسلامی حاکم را هراسان نموده بود و نهایتا آنان را واداشت که در روز ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ با فرمان حمله خمینی و اعلام جنگ علیه مردم آزادیخواه و بپاخاسته کردستان یک عرصه مهم تداوم انقلاب ۵۷ را به خاک و خون بکشند. این جنگ و حمله وحشیانه عملا جنگ سرکوبگران انقلاب ۵۷ علیه مدافعان دستاوردهای همان انقلاب بود تا بتوانند آخرین سنگرهای بازمانده از انقلاب ۵۷ را سرکوب و تسخیر کنند . نهایتا از این حمله نقطه عطف و آغازی در جهت تحقق استراتژی سیاسی و اهداف سیاسی- اجتماعی که هموار کننده تثبیت حاکمیت سیاسی اش، بود. می تواند یاد کرد.اعلان جنگ و یورشی که با مقاومت مسلحانه در ابعاد اجتماعی و توده ای روبرو گردید و بعد از ۳ ماه نیروهای سرکوبگر اسلامی با شکست مفتضحانه ای روبرو گردیدند و خمینی ناچارا در ۲۶ آبان ماه ۱۳۵۸ با صدور پیام عاجزانه پر از ” تقیه ” و سراپا ریاکارانه خطاب به ” برادران کرد ” عملا شکست موقت را برای خریدن وقت و باز سازی نیروهای سرکوبگرش بپذیرد و به آن اذعان کند

تجربه عملی که باید بکار بست

باید تاکید کرد که تمامی آن نقاط عطف مقاومتی، خود بخود و غیر سازمانیافته و بدون رهبری حزبی و سازمانی ممکن نبود. همچنانکه مقاومت و آزاد شدن شهر کوبانی در نتیجه سازماندهی، عزم راسخ و اراده ای آگاهانه در دفاع از حق حیات و سرنوشت خود، که بسیار تحسین برانگیزاست و صف ارتجاع را در کل منطقه در تنگنا قرار داده و صف آزادیخواهی را تقویت نموده. این وضعیت یادآور تجارب بسیار ارزنده تاریخی ای است، که بار دیگر نقش رهبری سیاسی حزب دخالتگر وسازمانده، با تشخیص درست سیاسی- اجتماعی بموقع در بزنگاههای تحولات سیاسی- اجتماعی، عملا به جریانات سیاسی فاقد عمل اجتماعی و پر حرف، نشان داده شد. این پیروزی نشان داد جنایتکاران ملون بورژوایی و قومی – مذهبی در مقابل مقاومت توده ای سازمانیافته، تصمیم و اراده متحدانه و آگاهانه زنان و مردان کارگر و زحمتکش ” توده های مردم ” ورهبری و هدایت سیاسی ، حزبی اجتماعی، تاب مقاومت، ندارند. از این منظر مقاومت و واقعه ۲۳ تیر و کوچ تاریخی مردم مبارز مریوان در سال ۱۳۵۸ و مقاومت ۲۴ روزه شهر سنندج در سال ۱۳۵۹ و کوبانی سمبل و الگوی مبارزات آزادیخواهانه این دوره است و لازم است از آن تجارب سازمانی و مبارزاتی درس گرفت. زیرا اوضاع و احوال کل منطقه ملتهب است. دولتها و جریانات ارتجاعی اسلامی جنگ ناخواسته ای را به اکثریت مردم زحمتکش تحمیل کرده و می کوشند آنرا به هر شیوه ممکن ادامه بدهند. رژیم اسلامی در ایران یکی از سردمداران اصلی این وضعیت ملتهب و جنگ ارتجاعی تحمیل شده و تداوم آن بوده و خواهد، بود.

اوضاع و احوال سیاسی- اجتماعی جامعه ایران ملتهب و آبستن تحولات عمیق سیاسی- اجتماعی است. اعتراضات توده ای اجتماعی دی ماه 96 و آبانماه 98 پیتمش که سرنگونی رزیم اسلامی بود، بسیار عیان و ملموس است. سردمداران اصلی حکومت اسلامی پیام را گرفته اند. هیچ راهی بجز تلاش برای سرنگون شدنش، پیش روی جامعه نمانده است. مصاف جدی در جریان است. میتوان تاکید کرد که، وضعیت ناهنجاری است. حساسیت اوضاع را باید متوجه شد. در این رابطه سطح بسیار بالائی از هوشیاری و آگاهگری با مبارزه سازمانیافته تر در ابعاد سراسری در جامعه کردستان علیه هر نوع تحرکات ارتجاع قومی- مذهبی و غیر مسئول را می طلبد. رژیم اسلامی در کردستان برای فعال کردن و بکارگیری مجدد ” مزدوران خود و تقویت جریانات ارتجاعی اسلامی ” سلفی گری. سنی گری- داعش خفته ” وسیعا تلاش کرده و می کند. حربه بکارگیری و به تقلا افتادن ارتجاع قومی- مذهبی، صرفا برای رسیدن به اهداف سیاسی- طبقاتی و اجتماعی خود و تلاش برای تفرقه و جدائی از هر طرف در جریان است. ارتجاع قومی مذهبی میکوشد خود را منسجم کند و در تقابل تحولات انقلابی آتی که منافع اکثریت توده مردم کارگر و زحمتکش کردستان را تامین کند، بایستد. زیرا تاکید بر سیاستهای مرکز همکار ی احزاب کردی از زبان خالد عزیزی برای غسل تعمید دادن جریان مفتی زاده و همچنین جنایات اخیر پژاک در منطقه اورامان و مریوان، نشان از نوع سیاست و اهداف طبقاتی- اجتماعی شان در تقابل با منافع اکثریت مردم زحمتکش جامعه کردستان میباشد. زیرا جامعه کردستان، جامعه ای طبقاتی است. مشکل اساسی اکثریت مردم آن جامعه ” تامین معیشتی و زیستی و نجات پیدا کردن از دست فقر و فلاکتی است که، به یمن موجودیت رژیم اسلامی، تحمیل شده است، می باشد.

تقابل با هر نوع ارتجاع قومی- مذهبی ” از جمله جنبش بورژوا ناسیونالیست کرد تحت لوای کردایتی و  جریان مفتی زاده ای. مکتب قرآنی ها که بکار های خیریه روی آورده اند و اصلاح طلبان کرد که پاره ای از پیکره رژیم اسلامی اند ” را، نباید به فردا موکول کرد در این راستا لازم است انسانهای آزادیخواه ، محافل رهبران عملی، توده ای، اجتماعی و انسان های آزادیخواه و مدافعین برابری طلب در کردستان که زمینه اجتماعیش هم موجود است، برای ایجاد همبستگی اجتماعی و سازماندهی با برنامه، هدفمند باید سریعا و بدون فوت وقت وارد عمل شوند. در این راستا:

1-در محلات خود را سازماندهی کرده وباید متشکل شد. کنترل محلات را در دست گرفت و فضای آزادیخواهی را دامن زد. و از ابراز وجود و ازهرگونه مزاحمت ارتجاع و مزدورانش، جلوگیری کرد. 2- شبکه وسیعی از سازماندهی گروههای پیشرو آزادیخواه در سطح شهرهای کردستان، را تشکیل داده وبه تبادل اطلاعات و همفکری با همدیگر پرداخت. 3- واحد های گارد آزادی را تشکیل داده و چون شبکه ای بهم بافته شده، عمل کرد. واحدهای گارد آزادی باید دست بکار شوند و در برابر هر گونه جریان ارتجاعی بویژه مزدوران کهنه و تازه رژیم و ارتجاع قومی- مذهبی کرد و کردایه تی،  واکنش نشان دهند و با آگاهگری و بسیج فضای آزادیخواهی علیه تحرکات ارتجاعی شان، محیط را بر آنها تنگ کرده و از محله و شهر طرد کنند. واحدهای گارد آزادی یعنی صف محکم و مسلح و سازمانیافته آزادیخواهان در برابر ارتجاع قومی – مذهبی وبرای ایجاد دورنمای آینده ی روشن ودردفاع از مدنیت جامعه است. برای نمون ” مسلح شدن انقلابیون کمونیست بویژه در جمعیت دفاع از آزاد ی و انقلاب در سنندج و اتحادیه دهقان مریوان – یه کیه تی جوتیاران مریوان و سراسر کردستان، در بزنگاههای اساسی در سال 58، علیه ارتجاع قومی – مذهبی” نقش تعیین کننده ای ” را ایفاء کردند. 4 – در هر مرکز و رشته کارگری، در محلات و شهرها باید زمینه اجتماعی ایجاد و سازمانهدهی شوراها را فراهم کرد و از این طریق اعمال اراده مستقیم توده کارگر و مردم را در مبارزات جاری و در فردای تحولات تضمین کرد.

در خاتمه برای تقابل جدی و اساسی با حکومت اسلامی در کردستان هم ، سازماندهی سراسری در ابعاد وسیع درجامعه کردستان را می طلبد. باید گامهای عملی را بر داشت . محافل فعالین و رهبران جنبشهای اجتماعی آزادیخواه و برابری طلب در تمامی شهرهای کردستان وجود دارند. وظیفه رهبران عملی کارگری، کمونیست، و جنبشهای توده ای اجتماعی این است که برای مرتبط شدن و ایجاد شبکه سازماندهی وسیع این محافل برای مادیت بخشیدن به مفاد چه باید کردشان اقدام کنند. قبلا زمینه فعالیتهای مشترک و هماهنگ شده وجود داشته است. تجارب سالهای گذشته را بکار ببندید. این تجارب را مبنای سازماندهی هدفمند در تقابل با ارتجاع و برای سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی و در پروسه سرنگونی اش که بطور حتم خلاء قدرت پیش میاید، در برابر ابراز قدرت ارتجاع قومی- مذهبی، قرار بدهید. از هم اکنون باید دست بکار شد. فردا دیر است!

اسماعیل ویسی – 6 تیر 1399- 26 ژوئن 2020

esmail.waisi@gmail.com