وریا روشنفکر- در برهه جنگ؛ چرا نباید زیر هیچ پرچم ارتجاعی رفت؟
در روزها و هفتههایی که بوی جنگ فضای جامعه را میگیرد، خطکشیهای سیاسیِ معمول به سرعت رنگ میبازند و همهچیز در یک دو قطبی کاذب و خفهکننده خلاصه میشود. یک طرف با تمام ابزارهای رسانهایاش فریاد میزند که “میهن در خطر است، اختلافات را کنار بگذارید و پشت سر حاکمیت بایستید”. طرف دیگر، با رؤیای سقوط ناگهانی رژیم، به تماشای ماشین جنگی قدرتهای غربی مینشیند و حتی برای موشکها و بمبارانها هلهله میکشد.
در این میان، سخن گفتن از موضعی که همزمان در برابر موشکپراکنیهای خارجی و سرکوبگریهای داخلی میایستد، از سوی هر دو طرف به بیعملی یا آرمانگرایی انتزاعی متهم میشود. اما این موضع، یعنی نفی همزمان جنگ و حاکمیت موجود، نه یک شعار پاسیو، بلکه عقلانیترین و ملموسترین راهکار متکی بر واقعیت برای حفظ حیات و آینده جامعه است.
کسانی که امروز جامعه را به تمکین و “دفاع از کشور” دعوت میکنند، طوری سخن میگویند که گویی این نخستین بار است که با چنین مفاهیمی روبهرو میشویم. اما تاریخ معاصر ما به روشنی پاسخ این تجربه را داده است. در جریان جنگ هشتساله با عراق، با همین ادبیاتِ حفظ میهن، یک جامعهی تازه از انقلاب برگشته را به تمکین وا داشتند. نتیجه چه شد؟ در سایهی فضای امنیتی جنگ، تمام شوراهای مستقل کارگری و معلمان انحلال یافتند، روزنامهها تعطیل شدند، اعتراضات معیشتی به عنوان ستون پنجم دشمن سرکوب گردید و حاکمیت، پایههای استبداد خود را برای دههها محکم کرد. جنگ برای مردم سرکوب و ویرانی بود و برای حاکمان، ابزاری برای تثبیت قدرت.
از سوی دیگر، تجربیات منطقهای در عراق، افغانستان و لیبی نشان داد که آزادی و برابری هرگز از دل پادگانهای پنتاگون یا بمبهای هدایتشونده بیرون نمیآید. ورود جنگ به یک جامعه، یعنی فروپاشی زیرساختها، نابودی امنیت زیستی، و غلبه غریزه بقا بر آگاهی سیاسی. در شرایط جنگی، جامعه مدنی خفه میشود و جای بحث درباره حقوق کارگر، آزادی زن و اداره جامعه را ترس از بمب و موشک و تهیه خواربار میگیرد.
امروز ما با دو نگاهِ کاملاً مخرب روبهرو هستیم. نخست، تفکری که خود را “ضد امپریالیست” مینامد اما هر حاکمیت سرکوبگر و ارتجاعی را صرفاً به دلیل درگیری ژئوپلیتیک با آمریکا یا اسرائیل، بخشی از جبهه مقاومت معرفی میکند. این منطق، چشم بر زندانی کردن کارگران، سرکوب معلمان و شلیک به معترضان در خیابانها میبندد. نمیتوان به نام مبارزه با قدرتهای غربی، به بازوی سرکوب در داخل باج داد. انحراف دوم نیز جریانی است که تحریمهای فلجکننده و مداخله نظامی را شرِ لازم برای خلاص شدن از استبداد میداند. این نگاه، مردم را نه آفرینندگان آگاهِ تغییر، بلکه قربانیانی صامت میبیند که باید منتظر بمانند تا قدرتهای جهانی تکالیفشان را روشن کنند.
اما کسانی که میگویند در شرایط جنگی هیچ راهی جز صف کشیدن پشت سر حکومت یا چشم دوختن به دخالت خارجی وجود ندارد، حافظه تاریخی جامعه را دستکم گرفتهاند. تاریخ معاصر دقیقاً اثبات کرده که راه سوم، یعنی تبدیل بحران جنگ به فرصت برای خلع ید از حاکمان، پیشتر آزموده شده و جواب داده است.
در جریان جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۷، هنگامی که امپراتوری تزاری روسیه جامعه را به نام دفاع از میهن به قعر نابودی کشاند، جنبش کارگران و سربازان نه گوشت دم توپ تزار شد و نه به ارتشهای غربی دخیل بست. آنها با ایجاد کمیتههای محلی و شورایی در پادگانها و محلات، دیسیپلین نظامی را از پایین شکستند، سربازان سلاحها را بر زمین گذاشتند، حکومت سرکوبگر را سرنگون کردند و نقطهی پایانی بر جنگ کشیدند. پیش از آن نیز در ۱۸۷۱، مردم پاریس در پاسخ به ماجراجویی نظامی و شکست ناپلئون سوم، نه تسلیم ارتش مهاجم پروس شدند و نه به حکومت سرکوبگر خودی تمکین کردند؛ بلکه با خلع سلاح ارتش دولتی، “کمون پاریس”را به عنوان نخستین تجربه اداره مستقیم جامعه توسط شوراهای مردمی بنیان گذاشتند.
این فکتهای تاریخی نشان میدهند که امنیت ملی یا دفاع از کشور، زمانی معنا دارد که مردم صاحبان واقعی آن جامعه باشند. حاکمیتی که خود سفره، آزادی و آینده مردم را به توبره کشیده، نمیتواند مدعی دفاع از آنان باشد. این جنگ، جنگِ مردم برای حفظ حیاتشان نیست؛ بلکه حاصل تقابل دو قطب قدرت برای سهمخواهی منطقهای و سرپوش گذاشتن بر بنبستهای عمیق داخلی است.
راه حل عملی، نه رفتن به جبهههای جنگ حاکمیت است و نه نشستن به انتظار معجزه خارجی. راه حل واقعی در خودسازماندهی از پایین نهفته است. جامعه باید بهطور صریح خواستار توقف فوری هرگونه درگیری نظامی و موشکپراکنی از هر دو سو شود. در عین حال، فضای جنگی نباید بهانهای برای خاموش کردن اعتصابات کارگری و اعتراضات معیشتی باشد؛ چرا که تضعیف ماشین دولتی در شرایط بحران، اتفاقاً فرصتی برای پیگیری جدیتر مطالبات مردم است.
در شرایطی که خدمات شهری و امنیت زیستی دچار اختلال میشود، تشکیل کمیتهها و شوراهای محلی در محلات، کارخانهها و بیمارستانها کلید ماجراست تا هم اداره امور و توزیع امکانات به دست خود مردم بیفتد و هم در برابر نیروهای سرکوبگر و محتکران ایستادگی شود. در نهایت، بدنه و سربازان وظیفه در نیروهای مسلح که غالبا فرزندان طبقه کارگر هستند، باید مستقیماً مخاطب قرار گیرند؛ دعوت از آنها برای فرار از پادگانها، زمین گذاشتن سلاح و امتناع از شلیک به مردم، شاهرگ ماشین سرکوب را قطع خواهد کرد.
سیاست “نه به جنگ ارتجاعی و نه به جمهوری اسلامی”، تنها خطمشی مستقل و متکی بر اراده خود مردم است. تغییر در ایران، یا به دست خودِ مردم، با تشکلهای مستقل، اعتصابات سراسری و اداره شورایی رقم خواهد خورد، یا با جنگ و مداخله خارجی به فاجعهای دیگر بدل میشود. حفظ حیات انسانی، استقلال سیاسی و افقِ آزادی، تنها و تنها از همین مسیر سوم میگذرد.
۲۳ اکتبر ۲۰۲۶
Näytä vähemmän
