پروین کابلی- این فقط یک آغاز است، سونامی خشونت و قتل علیه زنان در راه است!
جامعه ایران در ماههای اخیر، بویژه بعد از جنگ دولت‌های جنایتکار ایران و آمریکا و اسرائیل، جدا از خسارت مالی و جانی جبران ناپذیری که به جامعه وارد نموده است، با تشدید فشار اقتصادی و سرکوب در بحران عمیق تری فرو رفته است؛ عواقب این بحران طی دهه اخیر و در سالهای اخیر بیش از هر زمان، به‌طور مستمر سفره مردم را خالی نموده است. تشدید فقر و گرسنگی، صعودی بودن آمار بیکاری و تعطیلی کارگاه‌های کوچک و بزرگ، تشدید فلاکت و فقر اقتصادی، بخش مهمی از جامعه را به تنگ آورده و عملاً زندگی مردم را به گروگان گرفته است. در چنین اوضاع جنگ و بحران شدید اقتصادی که تورم افسار بریده است، نه تنها خواستها و حقوق پایه‌ای طبقه کارگر و مردم زحمتکش برای زنده ماندن جواب نمی‌گیرد بلکه فشار ناشی از این وضعیت، مستقیماً روی دوش خانواده های کارگری و بستگان‌شان منتقل می‌شود.
در کنار این وضعیت، زن‌کشی و کودک‌کشی، گسترش بیماری های روانی، اشکال جدیدی بخود می‌گیرد. بطور متوسط روزانه چهار نفر در ایران اعدام می شوند. یعنی اعمال خشونتی آشکار و دولتی که مانند شمشیر داموکلس، به موازات این کشتار دولتی روی سر مردم قرار گرفته است. مابه‌ازای این وضعیت را در جامعه می‌توان به روشنی دید. کمتر روزی است که زنی در خانه، در مقابل چشمان فرزندانش یا همراه فرزندانش، در خیابان، هنگام رفتن به محل کار،‌ در مقابل دیدگان وحشت زده مردم کوچه و خیابان، با ضربات چاقو به قتل نرسد، یا جنازه مثله شده اش در بیابان پیدا نشود.
قاتلان هانا رکان، روشنا نوری، یا زنی با هویت مجهول، دیلان عبدالهی قندی، لطیفه محمد زاده، فاطمه ها، رومینا، نادیا، و هزاران هزار زن دیگر، کسی جز پدرانی که با مشقت به امرار معاش خانواده خود مشغول بوده‌اند، نیستند؛ کسی جز برادرانی که با آن‌ها بزرگ شده اند و دوران کودکی را با هم بازی کردند نیستند؛ کسی جز عاشقی که روزها و شب‌ها خواب به چشمانش نرفت تا زن موردعلاقه‌اش را بدست آورد، نیست. آتوسا جعفری، در سنندچ در اتوموبیلش هنگام رفتن به محل کار خود کشته شد و مریم هوشمند ۲۲ ساله، همراه مادرش، آمنه ترابی ۴۷ ساله در منزلشان توسط خواستگاری که دست رد به سینه‌اش زده شده بود، به قتل رسیدند.
در ماه‌های تیر و مرداد، بیش از ۲۶ مورد از قتل زنان گزارش شده است. اما این آمار هنوز نوک کوه یخ را هم نشان نمی‌دهد. مرگ‌های نامرئی زنان، که اساسا ناشی از خشونت خانوادگی و تحت فشارهای روحی هستند، بدلیل پنهان کاری خانواده و بستگان “برای حفظ آبرو” از یک‌طرف، و بدلیل فقدان قوانین مقابله با این نوع خشونت از طرف دیگر، یا اصولا بحساب نمی آیند و یا با “علل دیگری” ثبت و اعلام می‌شوند.
نگاهی به رابطه قاتل و زنانی که کشته شده‌اند، نشان می‌دهد که همسران، بستگان نزدیک مثل پدر، برادر، داماد و همسر سابق، نیز دست به این جنایات می‌زنند. در بررسی کیس قتل ۳۰ زن در ماه‌های اخیر، ۱۹ نفر از ۲۷ مورد، قربانیان توسط همسر، همسر سابق و پاراتنر کشته شده اند. در چند مورد، قاتلان بصورت جمعی عمل کرده اند. در دو مورد دیگر، کودکان خردسال همراه مادرشان بقتل رسیده اند.
یک فاکتور بسیار مهم‌تر که در افزایش قتل زنان باید مورد توجه قرار گیرد، رشد فرهنگ مقابله با خشونت و نپذیرفتن زور و خشونت است. در میان زنانی که به دست همسران سابق، پارتنر و دوست پسر یا اعضای خانواده به قتل می‌رسند، با افزایش چشم‌گیر مقاومت زنان برای آزادی و رهایی مواجه هستیم.
این مسئله نشان می‌دهد که بسیاری از زنان انتخاب می‌کنند که رابطه را ترک کنند، شغلی برای خود دست و پا کرده و یا به هردلیلی حاضر به ادامه رابطه با شریک زندگی و یا پاراتنرشان نباشند. این حق انتخاب، هنوز برای جامعه مردسالار و سنت گرا قابل قبول و پذیرفته نیست. این دقیقا آن جایی است که باید متوجه شد که زنان دیگر حاضر نیستند هر نوع خشونت را مثل گذشته در چهار دیواری خانه تحمل کنند و سکوت کنند.
آزادی و برابری زن یکی از کشمکش‌های مهم جامعه ایران در پنج دهه گذشته بوده است. بعد از خیرش انقلابی ۱۴۰۱، مسئله آزادی زن، نه فقط در میان الیت سیاسی جامعه و فعالین حقوق زن، بلکه در میان توده مردم به یک امر واقعی و جدی تبدیل شد. بسیاری از خانواده‌ها بر این امر واقف شدند که زن یک انسان است و بعنوان انسان برابر حق انتخاب دارد. اما آنچه که نتوانست خیزش ۱۴۰۱ و خواست رهایی را به سرانجام برساند، پایان دادن به خشونت دولتی و نهادینه شده در قوانین جاری بود. گسترش خشونت علیه زنان از آسمان نازل نمیشود، بلکه تابعی از وضعیت موجود است؛ وضعیتی که فقر و گرسنگی، در کنار وحشیگری عنان گسیخته‌ دولتی و سرمایه داران، به مردم تحمیل شده است. افزایش روند خشونت علیه زنان در این دوره، اگر در مقابل آن سدی محکم بسته نشود، می‌تواند آغاز یک سونامی زن کشی و اعمال خشونت علیه زنان و عقب راندن هرچه بیشتر جامعه باشد.
چه باید کرد؟
در چنین اوضاعی، در وهله‌ی اول باید مبارزات علیه جمهوری اسلامی را گسترش داد. جامعه‌ ایران از پتانسیل زیادی برای بسیج افکار عمومی بر علیه وضعیت موجود برخوردار است. رهبران جنبش‌های کارگری و اعتراضی، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، رهبران عملی در محل کار و زندگی، ضروری است برعلیه وضع موجود بسیج شوند و به اشکال مختلف، در مقابله این جنایات، به اعتراض بپردازند.
زن کشی و فرهنگ زن ستیزی باید بعنوان یک لکه‌ی سیاه و منفور طرد شود و در مقابل آن صف محکمی ایجاد کرد. هر دستی که به روی زنی بلند می‌شود، را باید متوقف کرد. با زن ستیزی و زن کشی، به هر شکل و امکانی که می‌توانیم، باید مقابله کنیم.

۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

Näytä vähemmän