وریا روشنفکر- قالیباف در بغداد؛ تلاش نظام حاکم بر ایران برای حفظ نفوذ و ماشین میلیشیایی خود در عراق
سفر اخیر محمدباقر قالیباف به بغداد را نمی‌توان صرفاً در چارچوب دیدارهای معمول دیپلماتیک و پارلمانی توضیح داد. پشت عبارت‌های تکراری و رسمی درباره “روابط دوستانه”، “منافع مشترک” و “گسترش همکاری‌ها”، واقعیتی سیاسی قرار دارد که به آینده نفوذ نظام حاکم بر ایران در عراق مربوط است. قالیباف در شرایطی وارد بغداد شد که بحث بر سر کنترل سلاح، آینده گروه‌های مسلح، موقعیت عراق در کشمکش‌های منطقه‌ای و مسئله نفت و مسیرهای صادراتی، بار دیگر به موضوعاتی تعیین‌کننده تبدیل شده‌اند. در چنین شرایطی، سفر او را باید بخشی از تلاش نظام حاکم بر ایران برای حفظ موقعیتی دانست که طی سال‌های طولانی با ترکیبی از روابط سیاسی، نفوذ اقتصادی و سازمان‌دهی نیروهای مسلح در عراق ایجاد کرده است.
دیدارهای قالیباف با مقام‌های عراقی در ظاهر بر همکاری‌های اقتصادی و سیاسی متمرکز بود، اما اقتصاد در اینجا مسئله‌ای جدا از قدرت سیاسی نیست. تجارت، انرژی، بانکداری، راه‌آهن و مسیرهای حمل‌ونقل می‌توانند روابط میان دو جامعه را گسترش دهند و این، به خودی خود، نه امری منفی است و نه باید با بدبینی به آن نگاه کرد. مسئله از جایی آغاز می‌شود که روابط اقتصادی به ابزار نفوذ یک حکومت بر جامعه‌ای دیگر تبدیل شود. نظام حاکم بر ایران، همان‌گونه که در عرصه سیاسی و نظامی در عراق حضور و نفوذ گسترده‌ای ایجاد کرده، در پی آن است که این نفوذ را از طریق پیوندهای اقتصادی نیز تثبیت کند. برای حکومت‌ها، اقتصاد اغلب ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است.
موضوع نفت و تنگه هرمز نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا می‌کند. نفت عراق ثروت عظیمی است که می‌توانست در خدمت رفاه میلیون‌ها انسانی قرار گیرد که سال‌ها با فقر، بیکاری، کمبود خدمات و فساد گسترده دست‌وپنجه نرم کرده‌اند. اما در جهان سرمایه‌داری و در منطقه‌ای که دولت‌ها و قدرت‌های بزرگ بر سر منابع و مسیرهای استراتژیک رقابت می‌کنند، نفت پیش از آنکه به ثروت مردم تبدیل شود، به ابزار قدرت حکومت‌ها بدل می‌شود. عراق ناچار است امنیت صادرات نفت خود را در شرایطی در نظر بگیرد که تنگه هرمز می‌تواند به مرکز تنش‌های نظامی تبدیل شود. از سوی دیگر، نظام حاکم بر ایران نیز موقعیت خود در این منطقه را بخشی از قدرت سیاسی و نظامی‌اش می‌داند. به این ترتیب، یک مسیر دریایی که باید وسیله ارتباط و تجارت باشد، به گروگان رقابت و بحران میان حکومت‌ها تبدیل می‌شود.
اما در پس این مسائل، موضوعی مهم‌تر قرار دارد: آینده گروه‌های مسلح در عراق. بحث بر سر اینکه سلاح باید در اختیار چه نیرویی باشد و چه کسی حق دارد بیرون از ساختار رسمی دولت نیروی نظامی سازمان دهد، تنها یک بحث اداری نیست. این مسئله مستقیماً به ساختار قدرت در عراق و نفوذ نظام حاکم بر ایران مربوط می‌شود. بخش مهمی از نفوذ جمهوری اسلامی در عراق در طول سال‌ها از طریق شبکه‌ای از نیروها و گروه‌های مسلح شکل گرفته است. این شبکه‌ها برای نظام حاکم بر ایران تنها متحدان سیاسی نیستند؛ آنها بخشی از ابزار اعمال نفوذ و پیشبرد سیاست منطقه‌ای این نظام محسوب می‌شوند.
در چنین فضایی، رفت‌وآمد مقام‌های بلندپایه جمهوری اسلامی به بغداد معنای ویژه‌ای پیدا می‌کند. پیش از قالیباف، اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، نیز به عراق سفر کرده بود. این تحرکات را نمی‌توان جدا از نگرانی نظام حاکم بر ایران نسبت به آینده نیروهایی دید که سال‌ها در سیاست عراق نقش داشته‌اند. اگر کنترل واقعی سلاح در عراق تغییر کند و قدرت گروه‌های مسلح خارج از ساختار رسمی محدود شود، بخشی از ابزارهای نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی نیز با بحران روبه‌رو خواهد شد.
سال‌هاست این سیاست با عنوان‌هایی چون “محور مقاومت” و “دفاع از امنیت منطقه” معرفی می‌شود. اما مردم منطقه حق دارند از پشت این واژه‌ها به واقعیت نگاه کنند. نتیجه سیاستی که بر گسترش نیروهای مسلح و جنگ‌های نیابتی استوار بوده، برای مردم عادی چه بوده است؟ مردم ایران، عراق، سوریه، لبنان و یمن بیش از هر کس دیگری هزینه این سیاست‌ها را پرداخته‌اند. جوانانی که کشته شده‌اند، خانواده‌هایی که آواره شده‌اند، زنانی که زندگی‌شان زیر سایه جنگ و سرکوب گذشته و کودکانی که آینده‌شان در میان ویرانه‌ها گم شده است، واقعیت انسانی سیاست‌هایی هستند که حکومت‌ها با واژه‌های پرطمطراق توجیه می‌کنند.
در این میان، حضور قالیباف در محل کشته‌شدن قاسم سلیمانی در نزدیکی فرودگاه بغداد نیز معنایی فراتر از یک حرکت نمادین دارد. برای نظام حاکم بر ایران، سلیمانی یکی از چهره‌های اصلی سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی بود و شبکه‌ای که او در گسترش آن نقش داشت، هنوز برای این نظام اهمیت دارد. اما تصویری که دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی از او ساخته است، تصویر کاملی نیست.
سلیمانی در سیاست منطقه‌ای خود در گسترش نیروهای مسلح وابسته، سازمان‌دهی عملیات نظامی و دخالت در کشورهای دیگر نقش داشت. کارنامه او با مرگ و خشونت گره خورده است. از نگاه بسیاری از قربانیان این جنگ‌ها، او نه یک قهرمان، بلکه یکی از مسئولان ماشینی بود که جان انسان‌های بی‌شماری را در راه اهداف حکومت‌ها قربانی کرد.
به همین دلیل، حضور قالیباف در محل کشته‌شدن او را می‌توان پیامی سیاسی دانست. این پیام بیش از آنکه درباره شخص سلیمانی باشد، درباره حفظ میراث و سیاستی است که او نمایندگی می‌کرد؛ سیاست گسترش نفوذ از طریق نیروهای مسلح و شبکه‌های وابسته. مسئله اصلی، یک فرد نیست. مسئله ساختاری است که انسان‌ها را به سربازان جنگ‌های حکومت‌ها تبدیل می‌کند و زندگی و آینده میلیون‌ها نفر را تابع رقابت بر سر قدرت می‌سازد.
قالیباف در بغداد از “نظم جدید منطقه‌ای” و کاهش دخالت قدرت‌های خارجی سخن گفت. این سخن در ظاهر جذاب است، اما باید پرسید پایان دخالت خارجی دقیقاً به چه معناست. آیا مردم عراق باید از زیر فشار یک قدرت خارج شوند تا زیر نفوذ قدرت دیگری قرار گیرند؟ مخالفت با آمریکا و سیاست‌های امپریالیستی آن، هیچ‌گاه نمی‌تواند به معنای دادن حق دخالت و سلطه به نظام حاکم بر ایران باشد. همان‌طور که مخالفت با جمهوری اسلامی نیز نباید به توجیه دخالت آمریکا و دیگر قدرت‌های جهانی تبدیل شود.
مردم عراق نباید میان دو قدرت انتخاب کنند. کارگر عراقی که برای تأمین زندگی خانواده‌اش تلاش می‌کند، جوان بیکاری که آینده‌ای پیش روی خود نمی‌بیند و زنی که آزادی و امنیت می‌خواهد، منفعتی در این رقابت‌ها ندارند. آنها نه به پایگاه نظامی آمریکا نیاز دارند و نه به میلیشیای وابسته به نظام حاکم بر ایران. آنچه آنها نیاز دارند، زندگی‌ای است که در آن امنیت و رفاهشان قربانی رقابت دولت‌ها نشود.
عراق جامعه‌ای است که دهه‌ها هزینه جنگ و دخالت حکومت‌ها را پرداخته است؛ از جنگ‌های ویرانگر و اشغال نظامی گرفته تا تحریم، فرقه‌گرایی، فساد و قدرت‌گیری گروه‌های مسلح. هر بار قدرتی به نام “نجات عراق”، “مبارزه با تروریسم”، “حفظ امنیت” یا “دفاع از استقلال” وارد صحنه شده است، مردم عادی بیش از همه هزینه آن را پرداخته‌اند. به همین دلیل، حساسیت امروز جامعه عراق نسبت به دخالت قدرت‌های خارجی و منطقه‌ای را باید در تجربه تلخ همین تاریخ جست‌وجو کرد.
سفر قالیباف به بغداد در این شرایط، تلاشی برای نشان دادن حضور و حفظ نفوذ نظام حاکم بر ایران در عراق است. اما آینده عراق نباید در نشست مقام‌های حکومتی و پشت درهای بسته تعیین شود. نفت عراق متعلق به مردم عراق است، نه سرمایه‌ای برای معامله میان حکومت‌ها. امنیت عراق نباید بهانه‌ای برای حفظ میلیشیاها و شبکه‌های مسلح باشد و استقلال عراق نیز نمی‌تواند با جایگزین کردن نفوذ یک قدرت با قدرت دیگر به دست آید.
آنچه می‌تواند این دور باطل را بشکند، قدرت مردم است؛ مردمی که در ایران، عراق و سراسر منطقه، قربانی جنگ، تحریم، سرکوب و فقر بوده‌اند. برای مردم، مسئله اصلی این نیست که کدام حکومت نفوذ بیشتری داشته باشد. مسئله این است که چه زمانی زندگی انسان‌ها از زیر سایه جنگ و میلیتاریسم بیرون می‌آید؛ چه زمانی ثروت جامعه صرف رفاه، آموزش، درمان و زندگی بهتر می‌شود؛ و چه زمانی حکومت‌ها دیگر نمی‌توانند به نام امنیت، مذهب، مقاومت یا منافع ملی، انسان‌ها را قربانی حفظ قدرت خود کنند.
از این منظر، سفر قالیباف به بغداد تنها یک سفر سیاسی نیست؛ تصویری کوچک از کشمکش بزرگ‌تری است که بر سر آینده منطقه جریان دارد. یک سوی این کشمکش، دولت‌ها، ارتش‌ها، میلیشیاها و شبکه‌های قدرت قرار دارند و سوی دیگر، مردمی که حق دارند زندگی‌شان را بدون دخالت قدرت‌های خارجی و منطقه‌ای، بدون جنگ و بدون سلطه گروه‌های مسلح بسازند. انتخاب واقعی مردم منطقه نباید میان واشنگتن و نظام حاکم بر ایران باشد. انتخاب واقعی، رهایی از هر دو منطق سلطه و ساختن جامعه‌ای است که در آن انسان و آزادی و رفاه او، بر نفت، اسلحه و قدرت حکومت‌ها مقدم باشد.

Näytä vähemmän