سیاوش دانشور– جنگ آنها، جنگ ما
بعد از آتش بس شکننده، سیر دیپلماسی با اهرم جنگ کنترل شده آغاز شد. دولتهای آمریکا و جمهوری اسلامی و طیف میانجیگران بدنبال فرمولی به اصطلاح “آبرومندانه” برای خاتمه جنگ بودند که بتوان از هر سو آنرا “پیروزی” معنی کرد. حال خبر رسمی طرفین اینست که توافق برسر تفاهم‌نامه‌ای به نتیجه رسیده، و چنانچه با پرووکاسیونی از سوی جناح‌های مخالف از جمله دولت اسرائیل ازهم نپاشد، احتمالاً روز یکشنبه در اروپا امضا میشود.
توافق کنونی بدنبال یک مجموعه حمله نظامی محدود طرفین شکل میگیرد. ما مکرراً تاکید کردیم که هر آتش بسی، هر “صلحی” بین دولتهای تروریست، نه فقط شکننده بلکه تنها وقفه‌ای میان دو جنگ است. بعبارت دیگر جمهوری اسلامی و دولت آمریکا نه بسمت یک توافق درازمدت – که تا اطلاع ثانوی امری دور از دسترس است- بلکه در وضعیت “صلح مسلح” قرار میگیرند. این وضعیتی است که روابط همچنان اگر نه در حالت جنگی و خصمانه و نه در حالت دوستی و هم‌پیمانی، بلکه سرد و کنترل شده با کدهای ویژه سیر میکند. حتی بعد از توافق برسر گره‌گاههای مورد اختلاف کنونی و امضای پیمان به اصطلاح صلح میان طرفین، نظر به مسائل و تنش‌های مفتوح منطقه‌ای و رقابتهای جهانی و ژئوپلیتیک، ما هرازچندگاهی با تلاقی‌های محدود نظامی مواجه خواهیم بود. مورد آخر درگیری سنگین بدنبال سرنگونی یک هلیکوپتر آپاچی در تنگه هرمز و یکدور حملات سنگین متقابل اما کوتاه مدت و کنترل شده و تلافی‌جویانه، و درعین حال تاکید بر تداوم “آتش بس” و ادامه مذاکره و رسیدن به توافق، بیانگر وضعیت مورد اشاره است.
جنگ ارتجاعی بالائی‌ها، دولتهای سرمایه داری و تروریست آمریکا و اسرائیل و جمهوری اسلامی، فعلاً تمام شد. ختم این جنگ برخلاف شعارها و تبلیغات توخالی طرفین، نظر به محدودیتهای واقعی و پیامدهای وحشتناک‌تر تداوم آن، به طرفین دیکته شد. وقتی ژنرالهای ارتش بیلان خسارات و هزینه نجومی ۱۲ ساعت درگیری را روی میز میگذارند، در واقع از زبان ارتش میگویند “جنگ قابل ادامه نیست و هرچه زودتر باید جمع شود”.
مستقل از تمهیدات بالائی‌ها، هر توافقی با استقبال مردمی روبرو میشود که از هر لحظه این جنگ لطمه جانی و مالی و روانی متحمل شدند. پایان جنگ بازار تبلیغات ناسیونال- شوونیستی و جنگ طلبانه را کساد میکند، ماه عسل خیابان برای نظام تمام میشود، مردم و جامعه از دولتی که ادعای “پیروزی” دارد مدعی زندگی ویران شده‌شان خواهند شد. پایان جنگ اپوزیسیون جنگ طلب و مجموعه کسانی که در ارکستر ناهنجار دفاع از ارتش آمریکا و اسرائیل یا دفاع از جمهوری اسلامی و “محور مقاومت” ارتجاعی بصف شدند را منزوی میکند. بررسی ادعاهای طرفین برای “پیروزی” را باید به ژورنالیست‌ها و به متحدان دو اردوی جنگ‌طلب واگذار کرد. برای ما روشن است و قبل از جنگ بارها گفتیم که جنگ خدمتی بزرگ به جمهوری اسلامی است و علیه کل اعتراض و برآمد توده‌ای و انقلابی و جنبشهائی است که متکی به قدرت اجتماعی خود هستند. اینها امروز فاکت‌اند. این جنگ سرمایه‌داران با اهداف ارتجاعی بود، جنگ ما نبود، برای همین بر “قطع بیدرنگ جنگ” تاکید کردیم و همسوئی با هر سوی اردوی جنگ طلبان را تحت هر عنوان و توجیهی رد کردیم.
جنگ ما ادامه دارد
جنگ اصلی در جامعه اما از کشمکش سیاسی و طبقاتی سربر میکند. جنبشهای اجتماعی شناسنامه‌دار که در مسائل واقعی جامعه ریشه دارند، برابری‌طلبی و رفع تبعیض که محور و مضمون عمده اعتراضات است، در صفحه دیگری ورق میخورد. تناقض جنگ با تحرک اجتماعی و انقلابی و قیچی کردن آن در همین واقعیت ساده نهفته است که جنگ نتانیاهو و ترامپ و خامنه ای برای بارتعریف قدرت و سهم بورژواهای متفرقه منطقه‌ای و جهانی است. این اهداف علیه مردم، علیه مبارزه کارگری و انقلابی و علیه هر نوع تحرک انساندوستانه است. حتی وقتی جامعه‌ای میلیونی برمیخیزد، عده‌ای توطئه میکنند و آگاهانه حرکت مردم علیه فقر و استبداد را به “سناریوی آمریکا و اسرائیل در ایران”، همان حرف خامنه‌ای، تقلیل میدهند و برعکس کشته های مردم را ابزاری برای مشروعیت جنگ و تداوم آن میکنند.
اما جنگ کارگر با سرمایه‌دار و دولت اسلامی‌اش، جنگ زنان قهرمان با ارتجاع اسلامی و آپارتاید جنسی، تقابل اردوی آزادیخواهی و انقلابی با نیروهای مدافع و موئتلف وضع موجود، تمام نشدنی است. مبارزه طبقاتی که خود را در صور و اشکال متنوعی از هر منفد جامعه بیان میکند، موتور محرکه تاریخ تاکنونی بشر است. جنگ‌های ارتجاعی، تنها میتواند لطمه بزند و روند واقعی را عقب بیاندازد، قربانی بگیرد و ایدئولوژی ارتجاع را تحبیب کند، اما نمیتواند قلب تپنده تاریخ و زندگی و تلاش روزمره برای تغییر را متوقف کند. این مبارزه در اشکال آشکار و عریان ادامه دارد و چکامه‌اش را از تجارب نبردهای مختلف و افق رهائی از وضعیتی میگیرد که به گذشته تعلق دارد.
جامعه‌ای که با کشتار مهیب ساکت نمیشود، مردمی که زیر بمب و موشک نان را تقسیم میکنند، کسانی که در متن سلطه قساوت و بیرحمی و کشتار دست یاری به هم میدهند و بر عنصر همبستگی و نوعدوستی چکش میزنند، با خاموش شدن صدای بمب ها و گلوله‌ها خود را می‌تکانند، زخمایشان را می‌بندند و دگرباره برمیگردند تا حسابهای قدیم و جدید را با بانیان آن تسویه کنند. آغاز بلافصل اعتراضات کارگری و اجتماعات بازنشستگان سوت این بازگشت بود.
اعتراضات گسترده دانش آموزان
یک مورد دیگر که ظاهراً برای ناظران غیر قابل انتظار بود، اجتماعات گسترده دانش آموزان و داوطلبان کنکور در روز شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ در شهرهای تهران، شیراز، اصفهان، خرم آباد، کرمانشاه، تبریز، مشهد، قم و چند شهر استان گیلان مقابل اداره آموزش و پرورش بود. دریچه بروز این اعتراض مصوبه “شورای‌عالی انقلاب فرهنگی”، که احتساب معدل پایه کلاس یازدهم و دوازدهم تحت عنوان “تاثیر مثبت” در روند پذیرش دانشگاهی اعلام شده بود. دانش آموزان این تغییر ناگهانی برای کنکور ۱۴۰۵ را تبعیض آمیز و بی‌عدالتی نام نهادند و وسیعاً دست به اعتراض زدند. نفس این اعتراض با وسعت جغرافیائی و کمیت آن قابل توجه است. دانش آموز به تأسی از کارگر و دانشجو میگوید: “دانش آموز میمیرد، ذلت نمی پذیرد”!
واقعیت اینست که دانش آموزان و دانشجویان به نفس نظام آموزشی که برای خودش تجارتخانه و شاخه‌ای از بیزنس شده است، اعتراض دارند. فرهنگیان به مذهبی و غیر علمی کردن فضای آموزش و مدرسه و تبعیض نهادینه و کشتن تدریجی روان کودکان و نوجوانان اعتراض دارند. آموزش در ایران و کشورهای مشابه یک حق پایه و بدون بحث همگانی نیست، یک امتیاز است؛ امتیازی برای طبقات دارا. وقتی از طبقاتی شدن آموزش در ایران سخن میرود، به واقعیات زشتی اشاره دارد که سلب حق و اختیار را عادی سازی میکند و هر اعتراض به آن را سرکوب میکند.
در کشوری که مدارس انتفاعی و خصوصی با امکانات سفارشی برای طبقات دارا وجود دارد، در همان کشور دانش آموزانی داریم که باید بخشی از روز را کار کنند و یا بدلیل فقر خانواده و ناتوانی از تامین شهریه و هزینه‌های دیگر، از نفس مدرسه رفتن محروم میشوند؛ اعتراض نمیتواند با هیچ ابزاری منکوب و متوقف شود. این دانش آموزان عمدتاً فرزندان کارگران و محرومان‌اند که خواهان آموزش رایگان برای همگان و رفع تبعیض در نظام آموزشی هستند. امری که کمونیست‌ها و جنبش کارگری و معلمان همین دانش آموزان سالها بر آن تاکید کردند.
واکنش دانش آموزان و جوانان هشیاری که در مدتی کوتاه توانستند چنین اعتراضی را سازمان دهند، قابل تحسین و خود یک درس مهم است؛ درس مبارزه و اتحاد و تشکل برای رفع تبعیض. این پتانسیل را باید بطور دقیق شناخت، این همان ظرفیتهائی است که هرازچند گاهی جائی بیرون میزند و ناظران را شوکه میکند. زیر پوست این شهرهای فقر زده و غمزده و گلوله و بمب زده خونین، غلیانی در جریان است که هر آینه میتواند مثل کوه آتشفشان فوران کند.
داشن آموزان و دانشجویان ضروری است این ظرفیتها را به تشکل و سازمان در سطوح مختلف بدل کنند. ایجاد شوراهای دانش آموزی و دانشجوئی، گسترش کانونها و شبکه‌های مبارزاتی یک ضرورت پیشبرد و تداوم سازمانیافته‌تر اعتراضات جاری است. نه به آموزش مذهبی و تجاری! آموزش رایگان و همگانی در تمام سطوح یک حق پایه کلیه شهروندان است!
سردبیر.

۱۲ ژوئن ۲۰۲۶

Näytä vähemmän