وریا روشنفکر- توافق در سایه جنگ؛ چرا حاکمان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا به نقطه سازش رسیده‌اند؟
چند روز پس از یکی از پرتنش‌ترین دوره‌های رویارویی نظامی در خاورمیانه، بار دیگر چشم‌انداز توافق میان حاکمان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا در مرکز توجه قرار گرفته است. حملات متقابل، تهدید به گسترش جنگ، دخالت مستقیم آمریکا در درگیری‌ها و ورود منطقه به مرحله‌ای بی‌سابقه از بی‌ثباتی، این تصور را به وجود آورده بود که راه‌حل نظامی به گزینه اصلی طرفین تبدیل شده است. با این حال، درست در اوج تنش‌ها، خبر توقف حمله‌ای که قرار بود از سوی آمریکا انجام شود و همزمان انتشار گزارش‌هایی درباره پیشرفت مذاکرات، بار دیگر نشان داد که در دنیای امروز، جنگ و مذاکره نه دو مسیر متضاد، بلکه دو ابزار مکمل سیاست قدرت هستند.
در تبلیغات رسمی هر دو طرف تلاش می‌شود چنین القا شود که آنچه در جریان است نبردی تاریخی میان دو اردوگاه متخاصم است. اما واقعیت بسیار زمینی‌تر و سیاسی‌تر از این روایت‌هاست. حاکمان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا نه به دلیل تغییر ناگهانی در ماهیت خود، بلکه به دلیل محدودیت‌های عینی و هزینه‌های فزاینده جنگ به سمت مذاکره سوق یافته‌اند. جنگی که قرار بود موازنه قوا را تغییر دهد، تاکنون نتوانسته اهداف اصلی هیچ‌یک از طرفین را محقق کند. نه جمهوری اسلامی توانسته موقعیت منطقه‌ای خود را تثبیت کند و نه دولت آمریکا و متحدانش موفق شده‌اند طرف مقابل را به عقب‌نشینی اساسی وادار کنند. نتیجه، شکل‌گیری نوعی بن‌بست است که اکنون خود را در قالب مذاکرات نشان می‌دهد.
برای دولت آمریکا، ادامه یک جنگ گسترده در خاورمیانه به معنای افزایش هزینه‌های اقتصادی، نظامی و سیاسی است. اقتصاد جهانی هنوز از پیامدهای بحران‌های چند سال اخیر فاصله نگرفته و هرگونه اختلال در صادرات انرژی منطقه می‌تواند بر قیمت‌ها، تورم و ثبات بازارهای جهانی تأثیر بگذارد. علاوه بر این، دولت آمریکا با مجموعه‌ای از رقابت‌های ژئوپلیتیک در نقاط دیگر جهان روبه‌رو است و تمایل ندارد درگیر یک جنگ فرسایشی دیگر شود. از این منظر، توافق احتمالی نه نشانه صلح‌طلبی، بلکه تلاشی برای مدیریت بحران و کاهش هزینه‌هاست.
در سوی دیگر، حاکمان جمهوری اسلامی نیز در موقعیتی قرار ندارند که بتوانند یک رویارویی طولانی‌مدت را بدون هزینه‌های سنگین ادامه دهند. اقتصاد ایران سال‌هاست با تحریم، فساد ساختاری، فرار سرمایه، تورم مزمن و گسترش فقر دست به گریبان است. در چنین شرایطی، هر دور جدید تنش نظامی فشار مضاعفی بر زندگی میلیون‌ها انسان وارد می‌کند. افزایش قیمت‌ها، کاهش ارزش پول، ناامنی اقتصادی و گسترش بی‌ثباتی اجتماعی، نخستین نتایج هر تشدید تنش نظامی هستند. به همین دلیل، بخشی از حاکمیت ایران نیز در جستجوی راهی برای کاهش فشارها و خروج از وضعیت کنونی است.
اما درک ماهیت این مذاکرات مستلزم عبور از روایت‌های رسمی هر دو طرف است. آنچه امروز بر سر آن مذاکره می‌شود، نه آزادی مردم ایران است و نه رفاه اکثریت جامعه. موضوع اصلی، تنظیم مناسبات میان دو قدرتی است که هر یک در پی تأمین منافع سیاسی، امنیتی و اقتصادی خود هستند. همان‌گونه که جنگ‌های گذشته برای مردم منطقه آزادی به ارمغان نیاوردند، توافق‌های احتمالی نیز به خودی خود قرار نیست فقر، بی‌حقوقی، سرکوب یا تبعیض را از میان بردارند.
در این میان تلاش می‌شود جامعه میان دو انتخاب کاذب قرار گیرد؛ یا حمایت از جمهوری اسلامی در برابر آمریکا و اسرائیل، یا امید بستن به فشار و مداخله قدرت‌های غربی برای تغییر اوضاع. اما تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که هیچ‌یک از این دو قطب ارتجاعی نماینده منافع مردم نیستند. یک سوی این معادله حکومتی قرار دارد که بقای خود را بر سرکوب سیاسی، محدود کردن آزادی‌ها و تحمیل هزینه بحران‌ها بر دوش مردم بنا کرده است. در سوی دیگر نیز دولت‌هایی قرار دارند که سیاست‌هایشان در منطقه همواره تابع ملاحظات استراتژیک و اقتصادی خودشان بوده است، نه خواست مردم خاورمیانه.
از این رو، ارزیابی توافق احتمالی باید از زاویه‌ای متفاوت صورت گیرد. مسئله اصلی این نیست که کدام طرف در مذاکرات دست بالا را پیدا می‌کند یا کدام دولت امتیاز بیشتری می‌گیرد. مسئله اصلی آن است که مردم ایران چه جایگاهی در این معادله دارند. واقعیت این است که نه در تصمیم‌گیری برای جنگ از آنان نظر خواسته شده و نه در مذاکرات کنونی نقشی برای آنان در نظر گرفته شده است. مردمی که هزینه جنگ، تحریم، فقر و سرکوب را پرداخت کرده‌اند، همچنان بیرون از اتاق‌های تصمیم‌گیری قرار دارند.
به همین دلیل، حتی اگر توافقی میان حاکمان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا امضا شود، نباید آن را پایان بحران دانست. ریشه‌های اصلی بحران در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عمیق‌تری نهفته است. تا زمانی که اکثریت مردم از امکان دخالت مستقیم در تعیین سرنوشت خود محروم باشند، تا زمانی که فقر و نابرابری بخش بزرگی از جامعه را در بر گرفته باشد و تا زمانی که سیاست در انحصار دولت‌ها و نخبگان قدرت باقی بماند، هیچ توافقی نمی‌تواند به معنای حل واقعی مشکلات جامعه باشد.
احتمال دستیابی به نوعی توافق موقت امروز بیش از هر زمان دیگری وجود دارد. اما این توافق، اگر شکل بگیرد، بیش از آنکه محصول آشتی باشد، نتیجه توازن قوای موجود و تلاش برای مدیریت یک بحران پرهزینه خواهد بود. آنچه در این میان نباید فراموش شود این است که منافع مردم نه در جنگ دولت‌ها نهفته است و نه در معامله‌های پشت درهای بسته. آینده‌ای متفاوت تنها زمانی قابل تصور خواهد بود که خود مردم به عنوان یک نیروی مستقل سیاسی و اجتماعی وارد صحنه شوند و سرنوشت خویش را از انحصار دولت‌ها و مراکز قدرت خارج کنند.
۱۲ ژوئن ۲۰۲۶

Näytä vähemmän