علی جوادی- جام جهانی، دو پرچم ارتجاع و غیبت بزرگ انسانیت

فوتبال، ناسیونالیسم و مصادره انسان
هر چه به آغاز جام جهانی نزدیک‌تر می‌شویم، صحنه‌ای آشنا بار دیگر در برابر ما ظاهر می‌شود. از یک سو مدافعان جمهوری اسلامی با پرچم رسمی حکومت، با تبلیغات حکومتی، با ناسیونالیسم حکومتی و با تلاش برای مصادره احساسات مردم به نفع حکومت اسلامی صف کشیده‌اند.
از سوی دیگر سلطنت‌طلبان با پرچم شیر و خورشید و فراخوان‌های پر سر و صدا برای حضور در استادیوم‌ها به میدان آمده‌اند؛ جریانی که می‌کوشد تیم ایران را “تیم جمهوری اسلامی” معرفی کند.
یکی مردم را به زیر پرچم حکومت اسلامی فرا می‌خواند. دیگری مردم را به زیر پرچم کهنه سلطنت. یکی شکست تیم ایران را شکست کشور می‌داند. دیگری شکست تیم ایران را شکست جمهوری اسلامی. یکی از برد تیم به وجد می‌آید چون آن را موفقیت حکومت می‌داند. دیگری از باخت تیم به وجد می‌آید چون آن را شکست حکومت می‌بیند.
در ظاهر دو جبهه در برابر هم قرار گرفته‌اند. اما اگر پرده‌های تبلیغات کنار زده شود، حقیقتی ساده آشکار می‌شود: ما با جدال دو روایت ارتجاعی از یک جهان روبرو هستیم. دو روایت از یک سنت. دو روایت از ناسیونالیسم. اختلاف آنها بر سر آزادی انسان نیست. بر سر برابری نیست. بر سر رفاه نیست. بر سر پایان دادن به فقر، تبعیض، سرکوب و استثمار نیست. اختلاف آنها بر سر این است که چه کسی حق دارد به نام مردم و در سنت این جماعت به نام “ملت” و یا “امت” سخن بگوید. یکی با پرچم اسلام و دیگری با پرچم شیر و خورشید.
فوتبال در ایران نمی‌تواند غیرسیاسی باشد
بعضی‌ها می‌گویند فوتبال را سیاسی نکنید. اما در ایران مسئله این نیست که کسی بخواهد یا نخواهد فوتبال را سیاسی کند. جمهوری اسلامی دهه‌هاست که فوتبال را مانند دانشگاه، هنر، موسیقی، پوشش، شادی و حتی خصوصی‌ترین عرصه‌های زندگی مردم به میدان سیاست تبدیل کرده است. بنابراین پرسش واقعی این نیست که آیا فوتبال سیاسی است یا نه. فوتبال در ایران مدت‌هاست سیاسی شده است.
پرسش واقعی این است که در برابر این سیاسی شدن چه موضعی باید گرفت؟ آیا باید پشت پرچم جمهوری اسلامی صف کشید؟ آیا باید پشت پرچم سلطنت صف کشید؟ یا باید از زاویه‌ای دیگر به این پدیده نگاه کرد؟ در جمهوری اسلامی هر چیزی که لمس شود سیاسی می‌شود. ورزشگاه سیاسی می‌شود. موسیقی سیاسی می‌شود. رقص سیاسی می‌شود. پوشش سیاسی می‌شود. حتی نفس کشیدن انسان نیز سیاسی می‌شود. واکنش مردم به این وضعیت نیز ناگزیر سیاسی است.
اما مسئله فقط این نیست.در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی امکان تجمع آزادانه سیاسی عملاً وجود ندارد.خیابان‌ها کنترل می‌شوند.میدان‌ها کنترل می‌شوند.دانشگاه‌ها کنترل می‌شوند.احزاب ممنوع‌اند.تشکل‌ها سرکوب می‌شوند.به همین دلیل هر جا که هزاران نفر بتوانند به طور قانونی گرد هم بیایند، بالقوه به عرصه اعتراض سیاسی تبدیل می‌شود.از این زاویه اگر مسابقات جام جهانی در خود ایران برگزار می‌شد، استادیوم‌ها صرفا محل تماشای فوتبال نبودند.استادیوم‌ها می‌توانستند به یکی از معدود فضاهای تجمع توده‌ای و به صحنه‌ای برای اعتراض علیه جمهوری اسلامی تبدیل شوند.
حضور زنان.شعارهای اعتراضی،نمایش نمادهای مقاومت اجتماعی،ابراز خشم انباشته شده مردم؛همه اینها می‌توانست ورزشگاه را به چیزی فراتر از یک مسابقه فوتبال تبدیل کند.اما استادیوم‌های اروپا و آمریکای شمالی چنین جایگاهی ندارند.در آنجا کمتر کسی برای مخالفت با حکومت ناچار است به ورزشگاه پناه ببرد.تجمع عمدتا آزاد است.تظاهرات معمولا آزاد است.میتینگسیاسی عمدتا، هر چند مشروط، آزاد است.فعالیت سیاسی علیرغم محدودیت های مادی، به لحاظ حقوقی آزاد است.به همین دلیل بخش بزرگی از آنچه امروز در اطراف مسابقات تیم ایران در خارج کشور شکل می‌گیرد، نه ادامه مستقیم مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی، بلکه رقابت نیروهای سیاسی برای مصادره افکار عمومی و احساسات مردم در ایران است.
پروژه جمهوری اسلامی: مصادره مردم به نام کشور
جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه است که یک دروغ بزرگ را تکرار می‌کند:حکومت همان کشور است.در این روایت، مخالفت با حکومت به مخالفت با ایران و مردم تبدیل می‌شود.مخالفت با جمهوری اسلامی به دشمنی با مردم تبدیل می‌شود.شکست حکومت به شکست کشور تبدیل می‌شود.این همان ترفند کهنه تمام حکومت‌های استبدادی است.حکومت خود را جای جامعه می‌نشاند.خود را جای مردم می‌نشاند.خود را جای کشور می‌نشاند.
وقتی تیم فوتبال ایران پیروز می‌شود، دستگاه تبلیغاتی حکومت تلاش می‌کند آن را موفقیت جمهوری اسلامی معرفی کند. وگویی میلیون‌ها انسانی که از جمهوری اسلامی متنفرند موظف‌اند موفقیت‌های ورزشی را به حساب حکومت بنویسند.این همان مصادره سیاسی است.همان جعل تاریخی است.همان دزدی هویت اجتماعی است.
پروژه سلطنت: مصادره نفرت مردم به نام تاج
اما آن سوی میدان نیز چیز متفاوتی وجود ندارد.سلطنت‌طلبان تلاش می‌کنند نفرت مردم از جمهوری اسلامی را به حمایت از سلطنت تبدیل کنند.آنها می‌گویند تیم ایران، تیم جمهوری اسلامی است.می‌گویند شکست تیم ایران شکست رژیم است.می‌گویند مردم باید با پرچم شیر و خورشید در ورزشگاه‌ها حاضر شوند.
اما پرسش ساده‌ای وجود دارد:چرا باید شکست چند فوتبالیست، شکست حکومت تلقی شود؟چه رابطه‌ای میان گل خوردن یک تیم و سرنگونی جمهوری اسلامی وجود دارد؟چه رابطه‌ای میان نتیجه یک مسابقه فوتبال و آزادی مردم برقرار است؟اگر فردا تیم ایران قهرمان جهان شود آیا جمهوری اسلامی نجات پیدا کرده است؟اگر فردا ایران در دور اول حذف شود آیا جمهوری اسلامی سقوط کرده است؟
پاسخ روشن است.هیچ‌کدام.اما این منطق زمانی قابل فهم می‌شود که بفهمیم مسئله در این میدان آزادی مردم نیست.مسئله تصاحب احساسات مردم است.سلطنت‌طلبان نیز مانند جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند فوتبال را به ابزار تبلیغاتی پروژه سیاسی خود تبدیل کنند.یکی پرچم جمهوری اسلامی را بر دوش فوتبال می‌اندازد.دیگری پرچم سلطنت را.اما در هر دو حالت، فوتبال به گروگان سیاست‌های ارتجاعی تبدیل می‌شود.
بردتیم ایران، برد آزادی نیست
یکی از خطرناک‌ترین توهمات موجود این است که برد یا باخت تیم ایران را با پیروزی یا شکست آزادیخواهی یکی بدانیم.این یک خطای سیاسی بزرگ است.اگر تیم ایران قهرمان جهان شود، نه زندان‌ها باز می‌شوند،نه حجاب اسلامی لغو می‌شود،نه کارگران به حقوق خود می‌رسند ونه آزادی بیان برقرار می‌شود.و اگر تیم ایران در همان دور اول حذف شود، نه جمهوری اسلامی سقوط می‌کند،نه مردم آزاد می‌شوند و نه برابری برقرار می‌شود.
آزادی محصول مبارزه اجتماعی است.برابری محصول مبارزه اجتماعی و طبقاتی است. کرامت انسان محصول مبارزه اجتماعی است.هیچ‌کدام از اینها از نتیجه مسابقات فوتبال بیرون نمی‌آید.اینکه جمهوری اسلامی پیروزی تیم را به حساب خود بنویسد مضحک است.اما اینکه سلطنت‌طلبان شکست تیم را پیروزی خود بدانند نیز به همان اندازه مضحک است.هر دو در حال تجارت روی احساسات مردم‌اند.هر دو می‌کوشند رنج، امید، نفرت و آرزوهای میلیون‌ها انسان را به سرمایه سیاسی خود تبدیل کنند.و این دقیقاً جایی است که باید تلاش کرد جامعه از هر دو صف فاصله بگیرد.
فوتبال، سرمایه، ناسیونالیسم و پرچم انسان
اما اگر در همین نقطه متوقف شویم، هنوز به ریشه مسئله نرسیده‌ایم.زیرا مشکل فقط جمهوری اسلامی نیست.مشکل فقط سلطنت‌طلبان نیست.مشکل فقط دعوا بر سر این نیست که کدام پرچم باید در استادیوم بالا برود.پرسش عمیق‌تر این است:چرا اساساً باید سرنوشت و احساسات میلیون‌ها انسان به پرچم‌ها گره بخورد؟چرا باید نتیجه یک مسابقه فوتبال به مسئله‌ای “ملی” تبدیل شود؟چرا باید از انسان‌ها خواسته شود که خود را نه به عنوان انسان، بلکه به عنوان اعضای یک ملت تعریف کنند؟برای پاسخ به این پرسش باید از سطح سیاست روزمره فراتر رفت و به رابطه فوتبال، سرمایه و ناسیونالیسم نگاه کرد.
فوتبال؛ یک صنعت عظیم سرمایه‌داری
فوتبال سال‌هاست که یک بازی ساده نیست.فوتبال یک صنعت جهانی است.صنعتی که سالانه صدها میلیارد دلار سرمایه را به گردش درمی‌آورد. شبکه‌های تلویزیونی، شرکت‌های تبلیغاتی، برندهای ورزشی، شرکت‌های شرط‌بندی، صنایع گردشگری، شرکت‌های هواپیمایی، بانک‌ها، رسانه‌ها و هزاران بنگاه اقتصادی دیگر به این صنعت متصل‌اند.
بازیکنان ستاره، کارکنان فوق‌العاده گران‌قیمت این صنعت‌اند.باشگاه‌ها بنگاه‌های اقتصادی‌اند.مدیران باشگاه‌ها مدیران سرمایه‌اند.و هواداران بخش بزرگی از بازار مصرف این صنعت را تشکیل می‌دهند.در سطح باشگاهی، رقابت میان تیم‌ها در نهایت رقابت میان بخش‌های مختلف سرمایه است.
اما در سطح ملی و در جام جهانی، ماجرا حتی یک گام فراتر می‌رود. اینجا دیگر فقط رقابت میان باشگاه‌ها نیست. اینجا دولت‌ها وارد میدان می‌شوند. پرچم‌ها وارد میدان می‌شوند. سرمایه‌هاوارد میدان می‌شوند. دستگاه‌های تبلیغاتی دولت‌ها وارد میدان می‌شوند. در ظاهر یازده بازیکن در برابر یازده بازیکن قرار گرفته‌اند. اما در واقع دولت‌ها، رسانه‌ها، اقشار سرمایه و دستگاه‌های تبلیغاتی در حال رقابت‌اند. جام جهانی فقط مسابقه فوتبال نیست. ویترین جهانی رقابت دولت‌ها و سرمایه داران است.
ناسیونالیسم؛ زبان سیاسی رقابت سرمایه‌ها
اما چگونه رقابت دولت‌ها و سرمایه‌ها به مسئله میلیون‌ها انسان تبدیل می‌شود؟اینجاست که ناسیونالیسم وارد صحنه می‌شود.وظیفه ناسیونالیسم آن است که رقابت دولت‌ها را به رقابت مردم تبدیل کند.رقابت صاحبان قدرت را به احساسات مردم تبدیل کند.رقابت سرمایه‌ها را به شور و هیجان توده‌ها تبدیل کند.کارگری که هیچ سهمی از ثروت کشور ندارد، باید از “عظمت ملی” احساس غرور کند.جوان بیکاری که هیچ نقشی در سیاست‌های دولت نداشته است، باید از شکست یا پیروزی تیم کشورش دچار شادی یا اندوه شود.انسانی که هیچ سهمی در تصمیم‌گیری‌های حاکمان ندارد، باید موفقیت آنها را موفقیت خود بداند.این همان جادوی ناسیونالیسم است.
ناسیونالیسم از مردم می‌خواهد خود را شریک افتخارات قدرت‌هایی بدانند که در زندگی واقعی سهمی در آنها ندارند.و دقیقاً به همین دلیل است که جام جهانی به یکی از بزرگ‌ترین نمایش‌های ایدئولوژیک جهان معاصر تبدیل شده است.میلیاردها انسان تشویق می‌شوند رقابت میان دولت‌ها را رقابت خود بدانند.رقابت میان سرمایه‌ها را رقابت خود بدانند.افتخار دولت‌ها را افتخار خود بدانند.و شکست آنها را شکست خود.
جام جهانی؛ کارناوال جهانی ناسیونالیسم
جام جهانی فقط یک رویداد ورزشی نیست. جام جهانی بزرگ‌ترین جشن ناسیونالیسم معاصر است. در طول چند هفته، میلیاردها انسان تشویق می‌شوند که فراموش کنند چه کسی هستند و به یاد بیاورند اهل کجا هستند. کارگر ایرانی باید کارگر فرانسوی را رقیب خود بداند. کارگر آرژانتینی باید کارگر برزیلی را حریف خود ببیند. کارگر مراکشی باید از شکست کارگر اسپانیایی خوشحال شود. انسان‌ها نه بر اساس منافع مشترک انسانی، بلکه بر اساس مرزهای سیاسی دولت‌ها به صف می‌شوند. گویی مهم‌ترین مسئله زندگی بشر این است که توپ چند بار از خط دروازه کدام کشورعبور کرده است. پرچم‌ها بالا می‌روند. سرودها خوانده می‌شوند. اشک‌ها ریخته می‌شود. خیابان‌ها پر می‌شود. و برای چند هفته این توهم بازتولید می‌شود که سرنوشت میلیون‌ها انسان به موفقیت یا شکست یازده بازیکن گره خورده است. این دقیقاً همان لحظه‌ای است که ناسیونالیسم وظیفه خود را انجام داده است. انسان را از انسانیت جدا کرده و به سرباز عاطفی یک پرچم تبدیل کرده است.
پرچم؛ “مقدس”‌ترین کالای ناسیونالیسم
در هیچ عرصه‌ای به اندازه مسابقات ملی فوتبال نمی‌توان قدرت اسطوره پرچم را مشاهده کرد.تکه‌ای پارچه ناگهان به موجودی “مقدس” تبدیل می‌شود. از آزادی مهم‌تر می‌شود. از رفاه مهم‌تر می‌شود. از زندگی واقعی انسان‌ها مهم‌تر می‌شود. می‌توان میلیون‌ها فقیر داشت. می‌توان زندانی سیاسی داشت. می‌توان زنان را سرکوب کرد. می‌توان کارگران را استثمار کرد. اما کافی است پرچم بالا باشد تا از مردم خواسته شود برای مدتی همه این واقعیات را فراموش کنند. ناسیونالیسم دقیقا همین است. جایگزین کردن انسان با پرچم. جایگزین کردن آزادی با “هویت ملی”. جایگزین کردن همبستگی انسانی با وفاداری به دولت‌ها و مرزها.
دعوای امروز جمهوری اسلامی و سلطنت‌طلبان حتی پوچ‌تر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسد. یکی می‌گوید زیر این پرچم جمع شوید. دیگری می‌گوید زیر آن پرچم. یکی از نشان جمهوری اسلامی دفاع می‌کند. دیگری از نشان شیر و خورشید. اما باید پرسید چرا انسان‌ها باید زیر پرچم‌ها صف بکشند. باید پرسید چرا آزادی و برابری قربانی “هویت‌های ملی” شود. اختلاف آنها بر سر اصل پرچم نیست.بر سر رنگ و نشان آن است.
غیبت بزرگ؛ انسان
در تمام این هیاهو یک چیز غایب است.انسان. انسانیت. کیست که نداند جمهوری اسلامی دشمن انسان و انسانیت است. سلطنت‌ طلبان نیز انسان را نه به عنوان فردی آزاد و برابر، بلکه در چهارچوب “عظمت ملی”، “دولت ملی” و سنت سلطنت تعریف می‌کنند.برای جمهوری اسلامی، انسان باید مطیع حکومت اسلام و تابع قوانین اسلام سیاسی باشد.برای سلطنت‌طلبان، انسان باید تابع “عظمت ملی” و تاج و سلطنت و ساواک باشد.برای ناسیونالیسم، انسان فقط تا جایی ارزش دارد که عضو یک “ملت” باشد.
اما آزادیخواهی از نقطه دیگری آغاز می‌شود.از این حقیقت ساده که انسان قبل از آنکه ایرانی، آمریکایی، فرانسوی یا عرب باشد، انسان است.قبل از آنکه مسلمان یا مسیحی باشد، انسان است.قبل از آنکه عضو این ملت یا آن ملت باشد، انسان است.و ارزش او نه از پرچمش، نه از حس تعلق ملیش و نه از دولتش، بلکه از انسان بودنش ناشی می‌شود.
فوتبال علیه ناسیونالیسم
اما نقد ناسیونالیسم و سرمایه به معنای نفی فوتبال نیست. برعکس. شاید یکی از تراژدی‌های دنیای امروز این باشد که یکی از زیباترین جلوه‌های همکاری و خلاقیت انسانی زیر آوار پرچم‌ها، دولت‌ها، سرمایه‌ها و رقابت‌های کور ملی دفن شده است.
فوتبال در ذات خود چیز دیگری است. فوتبال نمایش همکاری است. نمایش اعتماد متقابل است. نمایش هماهنگی میان انسان‌هاست. نمایش پیوند خلاقیت فردی و کار جمعی است. کمتر گل زیبایی حاصل نبوغ یک فرد به تنهایی است. پشت هر گل، ده‌ها حرکت پنهان وجود دارد. دویدن‌ها، جاگیری‌ها، پاس‌ها، فداکاری‌ها، هماهنگی‌ها و اعتماد متقابل میان انسان‌هایی که برای یک هدف مشترک تلاش می‌کنند. زیبایی فوتبال دقیقاً در همین دیالکتیک نهفته است. در پیوند میان فرد و جمع. در آن لحظه‌ای که خلاقیت یک بازیکن تنها در بستر همکاری دیگران شکوفا می‌شود. و در آن لحظه‌ای که تلاش جمعی از طریق توانایی فردی به نتیجه می‌رسد.
فوتبال در بهترین لحظات خود تصویری از ظرفیت‌های خود جامعه انسانی است. جامعه نیز چیزی جز همکاری میلیون‌ها انسان نیست. هیچ نانوا به تنهایی نان تولید نمی‌کند. هیچ کارگری به تنهایی اتومبیل نمی‌سازد. هیچ مهندسی به تنهایی یک شهر را طراحی نمی‌کند. هیچ انسانی به تنهایی جهان را نمی‌گرداند. تمام ثروت جهان حاصل همکاری، تلاش و تعاون جمعی انسان‌هاست. اما در جامعه سرمایه‌داری این حقیقت وارونه می‌شود. ثروت را میلیون‌ها نفر تولید می‌کنند اما بخش بزرگی از ارزش تولید شده به خود تولیدکنندگان بازنمی‌گردد. تعاون اجتماعی وجود دارد، اما ثمره آن خصوصی می‌شود. کار جمعی وجود دارد، اما مالکیت آن فردی است. میلیون‌ها انسان می‌آفرینند، اما اقلیتی کوچک مالک محصول این آفرینش می‌شود.
فوتبال نیز گرفتار شکل دیگری از همین وارونگی شده است. در زمین مسابقه، همکاری، خلاقیت و توانایی‌های انسانی به نمایش درمی‌آید. اما بیرون زمین، دولت‌ها، سرمایه‌ها، رسانه‌ها و ناسیونالیسم این زیبایی را مصادره می‌کنند. گل‌ها را به پرچم‌ها تبدیل می‌کنند. همکاری را به رقابت ملی تبدیل می‌کنند. خلاقیت انسانی را به سرمایه سیاسی تبدیل می‌کنند. و شادی انسان‌ها را به بازار سود و قدرت پیوند می‌زنند. این همان تناقضی است که در کل جامعه سرمایه‌داری نیز وجود دارد. همان‌گونه که تولید ثروت بر پایه همکاری و تعاون اجتماعی میلیون‌ها انسان استوار است اما محصول آن توسط سرمایه تصاحب می‌شود، فوتبال نیز بر همکاری، خلاقیت و توانایی انسان‌ها استوار است اما ثمره آن توسط دولت‌ها، سرمایه‌ها و ناسیونالیسم مصادره می‌شود. در هر دو مورد، آنچه سرچشمه واقعی ارزش و زیبایی است، خود انسان و همکاری انسان‌هاست. اما آنچه در معرض نمایش قرار می‌گیرد، قدرت، سود، پرچم و رقابت دولت‌هاست.
فوتبال در این معنا نه قربانی همکاری انسان‌ها، بلکه قربانی مصادره این همکاری توسط نیروهایی است که هیچ نقشی در خلق آن ندارند.همان‌گونه که سرمایه‌دار خالق ثروت نیست بلکه تصاحب‌کننده ثروتی است که دیگران تولید کرده‌اند، دولت‌ها و ناسیونالیسم نیز خالق زیبایی فوتبال نیستند؛ آنها تنها می‌کوشند زیبایی‌ای را که از همکاری و خلاقیت انسان‌ها زاده شده است به نام خود ثبت کنند.نه سرمایه گل می‌زند،نه پرچم پاس می‌دهد،نه دولت دریبل می‌زندو نه ناسیونالیسم موقعیت خلق می‌کند.همه زیبایی بازی را انسان‌ها می‌آفرینند.اما هنگامی که سوت پایان به صدا درمی‌آید، ارتش سیاستمداران، مبلغان ناسیونالیسم و تاجران سرمایه از راه می‌رسند تا محصول این آفرینش جمعی را به نام خود مصادره کنند.
اما با وجود همه اینها، هنوز هم در دل فوتبال چیزی باقی مانده است که از تمام این مناسبات بزرگ‌تر است.لحظه‌ای که یک پاس دقیق به مقصد می‌رسد.لحظه‌ای که یک حرکت جمعی هماهنگ شکل می‌گیرد.لحظه‌ای که همکاری انسان‌ها به زیبایی تبدیل می‌شود.لحظه‌ای که خلاقیت فردی و توان جمعی به هم گره می‌خورند.در آن لحظه کوتاه، آنچه دیده می‌شود نه پرچم است و نه دولت.نه مذهب است و نه ملیت.بلکه ظرفیت شگفت‌انگیز خود انسان است.
شاید به همین دلیل باشد که آینده‌ای انسانی‌تر نه به نابودی فوتبال، بلکه به رهایی فوتبال از این بار سنگین ناسیونالیسم، دولت، قدرت و سرمایه نیاز دارد.به روزی که انسان‌ها بتوانند از زیبایی بازی لذت ببرند، بی‌آنکه مجبور باشند زیر پرچمی صف بکشند.به روزی که همکاری مهم‌تر از رقابت باشد.انسان مهم‌تر از “ملت”ها باشد.و شادی مشترک انسان‌ها مهم‌تر از پیروزی این یا آن کشور.آن روز، فوتبال نه میدان جنگ پرچم‌ها، بلکه جشن توانایی‌های انسان خواهد بود.
ما در این جدال جایی نداریم
به همین دلیل یک انسان آزادیخواه، برابری‌طلب و سوسیالیست در این نزاع جایی ندارد. نه احدی باید زیر پرچم جمهوری اسلامی بایست، نه زیر پرچم سلطنت. نه شکست تیم ایران را جشن بگیرد، نه پیروزی آن را پیروزی خود بداند و نه جام جهانی را صحنه تجلی “غرور ملی” و “افتخار ملی” می‌بیند. برای ما مسئله اصلی نه عظمت ملت‌ها، بلکه آزادی انسان‌هاست. نه اعتبار پرچم‌ها، بلکه کرامت انسان‌هاست. نه رقابت میان کشورها، بلکه همبستگی میان انسان‌هاست. جمهوری اسلامی می‌خواهد مردم را پشت پرچم حکومت بسیج کند. سلطنت‌ طلبان می‌خواهند همان مردم را پشت پرچم دیگری بسیج کنند. اما آزادیخواهی نه در سایه اسلام متولد می‌شود و نه در سایه ناسیونالیسم و تاج.
همان‌گونه که رهایی انسان از صندوق رأی حکومت مذهبی بیرون نیامد، از صندوق خاطرات سلطنت نیز بیرون نخواهد آمد. جدال امروز آنها جدال دو روایت از گذشته است. یکی در لباس اسلام سیاسی. دیگری در لباس سلطنت. اما جامعه تشنه آینده است.تشنه جهانی که در آن انسان نه به خاطر ملیت، نه به خاطر مذهب، نه به خاطر قومیت و نه به خاطر پرچمی که بالای سرش تکان می‌خورد، بلکه صرفا به دلیل انسان بودن محترم شمرده شود.
جام جهانی شروع شد و خواهد رفت. پرچم‌ها بالا خواهند رفت و پایین خواهند آمد. سرودها خوانده خواهند شد و فراموش خواهند شد. اما آنچه باقی می‌ماند نه تعداد گل‌هاست و نه رنگ پرچم‌ها. آنچه باقی می‌ماند نبرد واقعی برای آزادی، برابری و رهایی انسان است. و در آن نبرد، جمهوری اسلامی رو در روی ماست. سلطنت هم همینطور. نه ناسیونالیسم و نه هیچ پرچمی که انسان را به حاشیه می‌راند و هویت‌های کاذب را جایگزین انسانیت می‌کند. تنها پرچمی که ارزش برافراشتن دارد، پرچم آزادی، برابری و کرامت انسان است.
تماشای مسابقات، اما… و با این همه، می‌توان به تماشای فوتبال نشست. می‌توان از یک بازی زیبا لذت برد. می‌توان از یک پاس دقیق، از یک حرکت جمعی هماهنگ، از یک دریبل خلاقانه و از یک گل تماشایی به هیجان آمد. می‌توان از لحظه‌ای که تلاش جمعی یازده انسان به ثمر می‌نشیند، به وجد آمد. می‌توان زیبایی همکاری، هماهنگی، خلاقیت و توانایی انسان را تحسین کرد. اما بدون آنکه به سرباز یک پرچم تبدیل شد. بدون آنکه شادی و اندوه خود را به دولت‌ها، مرزها و هویت‌های ملی گره زد. بدون آنکه موفقیت این یا آن حکومت را موفقیت خود دانست. بدون آنکه شکست این یا آن کشور را شکست خود تلقی کرد.
می‌توان فوتبال را دوست داشت، بی‌آنکه ناسیونالیست بود. می‌توان از یک مسابقه لذت برد، بی‌آنکه زیر پرچمی صف کشید. می‌توان زیبایی بازی را دید، بی‌آنکه اسیر هیاهوی دولت‌ها، رسانه‌ها و ارتش‌های تبلیغاتی شد. شاید زیباترین شیوه تماشای فوتبال همین باشد. نگاه کردن به زمین مسابقه نه از پشت سنگر ملت‌ها، بلکه از جایگاه انسان. نه از زاویه پرچم‌ها، بلکه از زاویه خود انسان‌هایی که می‌دوند، همکاری می‌کنند، می‌آفرینند و تلاش می‌کنند. در آن لحظه، دیگر مهم نیست بازیکنی که پاس آخر را می‌دهد در کدام کشور به دنیا آمده است. مهم نیست چه پرچمی بالای سر ورزشگاه در اهتزاز است. مهم نیست سیاستمداران چه چیزی را جشن می‌گیرند. آنچه اهمیت دارد، خودِ انسان است. انسانی که می‌تواند بیافریند. می‌تواند همکاری کند. می‌تواند زیبایی خلق کند. و شاید در نهایت، ارزشمندترین چیز در فوتبال نیز همین باشد: نه پرچم‌هایی که بر فراز ورزشگاه‌ها تکان می‌خورند. نه سرودهایی که دولت‌ها می‌نویسند. نه رقابت “ملت”‌ها. بلکه لحظه‌ای کوتاه از توانایی شگفت‌انگیز انسان برای خلق زیبایی.
و چه خوب خواهد بود روزی که انسان‌ها بتوانند فوتبال را همان‌گونه تماشا کنند که به یک قطعه موسیقی، یک رقص زیبا یا یک اثر هنری نگاه می‌کنند؛ با تحسین. با لذت. با شور. اما بدون نفرت. بدون مرز. بدون پرچم. و بدون آن همه باری که دولت‌ها، ناسیونالیسم و قدرت بر دوش این بازی زیبا گذاشته‌اند.

۱۲ ژوئن ۲۰۲۶