مارکس حدود ۱۳۶ سال پیش در گورستان “های گیت” در شمال لندن به خاک سپرده شد. در این مدت مزدوران هار سرمایه حملات مختلفی را علیه مقبره وی سازمان داده اند. در دهه هفتاد میلادی تعدادی سبک سر تلاش کردند که مجسمه وی را منفجر کنند. و یا در موارد دیگر با پاشیدن رنگ قصد تخریب آنرا داشته اند. آخرین مورد حمله با چکش به لوح یادبود مارکس در 5 فوریه امسال رسانه ای شد. به گفته مسئول گورستان “های گیت ” دقیقا نمیدانند توسط چه کسی و کی این اتفاق به وقوع پیوسته است. حمله بزدلانه با چکش به لوح یادبود مارکس بازتاب گسترده ای در میان میدیای بریتانیا و جهان داشته است. به همین مناسبت به فراخوان رفیق رئوف افسایی تعدادی از کمونیستهای ایرانی و عراقی روز یکشنبه دهم فوریه در یک حرکت سمبولیک برای ادای احترام و اعتراض به وضعیت پیش آمده در گورستان “های گیت” تجمع کردند و با گذاشتن شاخه های گل بار دیگر بر حقانیت تئوریها و نظرات مارکس تاکید گذاشتند. تعدادی از شرکت کنندگان در مورد جایگاه مارکس در مبارزه طبقه کارگر جهانی برای رهایی از یوغ مالکیت خصوصی و کار مزدی صحبت کردند.
اما سئوال این است که چرا پادوهای سرمایه داری تا این حد از مارکس نفرت دارند؟ برای جواب در وهله اول حقانیت کار علمی مارکس “همانگونه، که داروین قانون تکامل جهان ارگانیک را کشف کرد، مارکس نیز قانون تکامل تاریخ بشر را کشف کرد: این حقیقت ساده، که تا چندی پیش، زیر لایه هایی ایدئولوژیک پنهان شده بود و مارکس همچنین قانون ویژۀ حرکت شیوه تولید سرمایهدارى امروزی و جامعۀ بورژوایى زاده شدۀ آنرا کشف کرد. با کشف ارزش افزوده در این حوزه، ناگهان روشنایی افکنده شد، همان زمانی، که هم همۀ پژوهشهای گذشته، و هم منقدان سوسیالیستى در تاریکى سر در گم بودند” انگلس مراسم خاکسپاری مارکس
دوما، سه دهه از فروپاشی بلوک شرق واعلام ” مرگ مارکسیسم” و “پایان تاریخ” توسط بورژوازی میگذرد. در پس این هیاهوی دوباره شبحی در جهان در گشت و گذار است و آن شبح کمونیسم است. جهان دوباره به فراخوان سوسیالیسم نیازمند است.” دوران ما، يعنى دوران بورژوازى، داراى اين صفت مشخصه است که تضاد طبقاتى را ساده کرده است: سراسر جامعه بيش از پيش به دو اردوگاه بزرگ متخاصم، به دو طبقه بزرگ که مستقيما در برابر يکديگر ايستادهاند تقسيم ميشود: بورژوازى و پرولتاريا.”مارکس مانیفست حزب کمونیست
فرانسیس فوکویاما که مبتکر” پایان تاریخ” هم سوسیالیسم را راه حل میداند! ترامپ رئیس جمهور فاشیست و خارجی ستیز هم عهد بسته است که اجازه ندهد آمریکا سوسیالیستی شود! در اروپا جریانات فاشیست پشت خارجی ستیزی و پروتکشنیسم اقتصادی سنگر گرفته اند که جامعه را به قبل از جنگ جهانی دوم بازگردانند.
مارک کارنی اقتصادی دان بورژوا که مسئولیت یکی از قدیمی ترین بانکهای نظام سرمایه داری را بر عهده دارد. وقتی هشدار میدهد که بیکاری وسیع و دستمزد پایین و نابرابری که نتیجه رشد سریع هوش مصنوعی است باعث رشد دوباره کمونیسم در نسل آینده خواهد شد، قصد تهیج کسی را ندارد! وی در ادامه گفت: ” مارکس و انگلس دوباره موضوعیت پیدا میکنند.” و” اگر شما به جای ماشین الات نساجی ، موتور هایی هوشمند بگذارید و به جای تلگراف تویتر جایگزین کنید به هیجانی که مارکس هنگام نوشتن مانیفیست در ۱۷۰ سال گذشته داشت میرسید.” وی رشد هوش مصنوعی، ماشنیهای فوق پیشرفته، توسعه وسیع دیتا را باعث نابرابری در میان کارگران ماهر میداند و یکی دیگر از دلایلش برای رشد مارکسیسم در آینده بر میشمارد.
مارکس و انگلس در مانیفست حزب کمونیست بیش از ۱۷۰ سال پیش شرایط اقتصادی سرمایه داری قرن ۲۱ را این چنین ماهرانه پیش بینی کرده بودند.
“بر اثر توسعه استعمال ماشين و تقسيم کار، کار پرولتاريا هر گونه جنبه مستقلانه خود را از دست داده و در نتيجه لطف کار نيز براى کارگر از بين رفته است. کارگر به زائده ساده ماشين مبدل ميگردد و از وى فقط سادهترين و يکنواختترين شيوههايى را ميخواهند که آسانتر از همه فراگرفته ميشود. بدين جهت مصارفى که براى کارگر ميشود تنها منحصر ميگردد به تهيه وسائل معيشتى که براى حفظ خودش و بقاء نسلش ضرورى است. و بهاى يک کالا، و از آنجمله کار، مساوى با مصارف توليد آنست. به همان نسبت که بر نامطبوعى کار افزوده ميشود، به همان نسبت نيز مزد کاهش ميپذيرد. حتى از اين هم بالاتر؛ به همان نسبت که استعمال ماشين و تقسيم کار توسعه مييابد، به همان نسبت نيز بر کميّت کار افزوده ميگردد، خواه بحساب ازدياد ساعات کار و خواه در نتيجه افزايش کميّت کار لازم در يک مدت زمان معين و يا در نتيجه تسريع حرکت ماشين و غيره.
در نتيجه ترقى صنايع نه تنها تعداد پرولتاريا افزايش مييابد، بلکه پرولتاريا بصورت تودههاى بزرگى گرد آمده نيرويش فزونى ميگيرد و اين نيرو را بهتر حس ميکند. به نسبتى که استعمال ماشين بطور روزافزونى اختلاف کار را از ميان ميبرد و تقريبا مزد کار همه را بطور مساوى تا ميزان نازلى سقوط ميدهد به همان نسبت مصالح و شرايط زندگى پرولتاريا نيز بيش از پيش همانند و يکسان ميشود. رقابت روز افزون بين بورژواها و بحرانهاى تجارتى که ناشى از اين رقابت است، مزد کارگران را پيوسته بصورتى ناپايدارتر درميآورد. کار ماشين، که به سرعتى هر چه تمامتر تکامل و همواره بهبود مييابد، وضع زندگى کارگران را نامطمئنتر ميگرداند. تصادمات بين افراد جداگانه کارگر و افراد جداگانه بورژوا بيش از پيش شکل تصادم ميان دو طبقه را بخود ميگيرد. کارگران در آغاز کار بر ضد بورژوازى دست به ائتلاف ميزنند و براى دفاع از مزد کار خود مشترکا عمل مينمايند و حتى جمعيتهاى دائمى تشکيل ميدهند تا در صورت تصادمات احتمالى بتوانند وسائل معيشت خويش را تأمين کنند. در برخى نقاط مبارزه جنبه شورش بخود ميگيرد.”
جدال بین افکار پیشرو و زیر رو کننده مارکس با ایدئولوگها و پادوهای سرمایه داری است. افکار و تئوریهای مارکس با تخریب مجسمه اش از بین نمیرود.
***
