خبر کوتاه است و انعکاس وسیعی هم ندارد! هوزان دختر (نخبه) اهل دیواندره بدلیل ضرب و شتم وارده از طرف پدرش جان باخت!! كسی اصراری در تعیین هویت وی ندارد، كُرد بود یا ایرانی؟ هیچ جنگ لفظی بین ایرانیان عظمت‌طلب و ناسیونالیسم كُرد برسر تعیین هویت هوزان راه نیفتاد. شاید با خود می‌گویند چه اهمیتی دارد…
جایزه بهروز اما داستان دیگری است. برای تقسیم افتخارات وتعیین هویت آنکه کسب افتخار کرده باید جنگید و سر وصدا راه انداخت و شریک افتخارات شد به هر قیمتی… اما قتل ناموسی را باید زیر سبیلی رد کرد ، مبادا ملیت لطمه بخورد! و فعلا مسابقه هویت طلبی تا اطلاع ثانوی تعطیل است…
كتابی که جایزه به آن تعلق گرفته را بهروز نوشته، رنج پناهندگی را بهروز متحمل شده، زندان جزیره مانوس را بهروز تجربه كرده اما افتخارش را یا باید ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی یا ناسیونالیسم كرد صاحب شوند كه البته هر دو نیازمند به این نوع افتخارات هستند. اما بر سرهویت هوزان دختر جوان متولد شده در شهرستان دیواندره، واقع در کردستان و از شهرهای ایران کسی با کسی سر جنگ و دعوا ندارد!!
هوزان گناهی نداشت فقط عاشق شده بود آن‌هم در سن ١٦ سالگی، در زیباترین سال‌های زندگی و جوانی… او نتوانست به جایی از دست پدرش پناهنده شود، لابد كسی پناه‌اش نداده، لابد همه فكر کرده‌اند پدرش است، اختیارش را دارد، حق دارد ادبش كند، به كسی چه مربوط است… خدا و قانون دست دردست هم حق ضرب و شتم هوزان توسط پدرش را بدون هیچ ممانعتی فراهم كردند و مرگ وی بدنبال ضرب و شتم هم جز انعكاس خبری بسیار محدود هیچ جنگ و دعوای تعلق ملیتی را بدنبال نداشت.
اگر هوزان عاقل بود و عاشق نمیشد و بر روی احساسات‌اش پا می‌گذاشت، با نخبه بودن‌اش موفق به گرفتن جایزه‌های بزرگ‌تر و بیشتر می‌شد، آن‌وقت خیلی‌ها سراغش می‌رفتند، لابد نام‌آورهم می‌شد… میدیای قلم به مزد، بی‌بی‌سی یا كسی چه می‌داند شاید گاردین یا حتی تلویزیون و رادیوهای رنگارنگ كُرد زبان كه امروز بهروز بوچانی را سوژه برنامه های خود كرده اند، سراغ هوزان هم می‌رفتند… امروز دیگر لازم نیست سراغ فاجعه مرگ هوزان رفت، قتل ناموسی كه سوژه نشد!! خواننده و بیننده جمع نمی‌كند، تازه آبروی پدر ”لیسانس گرفته وكُرد“ هوزان هم بر باد می‌رود! چه كاری است سرهویت هوزان ١٦ساله‌ی نخبه وارد دعوا و مشاجره شد!! دورویی و بی‌شرمی هویت‌سازان و هویت‌خواهان را امروز در این مرگ فجیع و هولناك باید دید، نباید فراموش كرد وباید یک‌باردیگر به همه آنانی که تصور می‌کنند هر طرف این دعواهای کاذب هویتی برسرحق انسان‎ها با هم درگیر هستند یادآور شد، غم هیچ کدام از این‌ها غم مردم رنجدیده وستم‌کشیده نیست. این‌ها غم نام‌آوری و افتخارات تعلقلات ملی خودشان را دارند، نه عشق ناكام هوزان و درد و رنج پناهندگی بهروز… اگر این سوژه ها مخاطب را متوجه برتری ملی و هویتی یکی از طرفین دعوا نکند پوشش آن نامربوط است و معنی ندارد!
قتل ناموسی و مرگ زنان در كردستان عراق، در طول سال‌های حاكمیت احزاب ناسیونالیست كُرد، در پرونده احزاب ناسیونالیست كُرد ثبت شده است… بیش از ٥٠٠٠ قتل ناموسی در سایه قوانین ضدزن (ملی و مذهبی)، تبلیغ بی‌وقفه‌ی زن‌ستیزی و شیطان‌سازی از زنان آزاد و تسلیم نشده در برابر زور وظلم و مردسالاری از سوی گروه‌ها و احزاب مذهبی، در اختیار داشتن بلندگوهای متعدد رسمی وغیررسمی، همه‌و‌همه فضا را چنان بر زنان تنگ كرده است كه زندگی نه، بلكه زنده بودن آرزویی شده كه باید برایش جنگید. ناسیونالیسم كرد و احزاب مدعی دفاع از حق مردم كُرد در صندلی پوزیسیون و اپوزیسیون امتحان‌شان را پس داده‌اند. معلوم شد دفاع از مردم كُرد و نمایندگی كردن خواست حق ملی و بازگرداندن كرامت ملی این مردم در واقع معنایی جز پركردن حساب‌های بانكی و كسب قدرت رهبران این احزاب ندارد. هوزان اما نه اولین و نه آخرین قربانی قتل‌های ناموسی چه در كردستان و چه در ایران خواهد بود.
زنان در ایران هر نوع ظلم وجوری را تجربه کرده اند، ازسنگسار تا اسیدپاشی و تیغ برصورت کشیدن، خودسوزی و خودکشی، از ازدواج کودکان تا منع شدن ازعشق و لذت بردن از زندگی و شادی، اما تن نداده‌اند، هستند هنوز، عاشق می‌شوند و با خشن‌ترین حکومت ضدزن هر روزه و بی‌وقفه مبارزه می‌کنند. در کارگاه و کارخانه، در خانه و جامعه خار چشم حکومتی شده‌اند که ازهمان ابتدای به‌قدرت رسیدن دشمنی خود را با زنان به شکل عینی وعملی اعلام کرد. هوزان تنها قربانی سنت‌های پوسیده جامعه نیست، آن‌طور کاه می‌خواهند وانمود کنند، نه، او قربانی آموزش‌ها و دستورات دینی است كه روزانه در سراسر جهان فاجعه می‌آفریند و قتل و كشتار راه می‌اندازد. او قربانی خشونت مذهبی و بی‌حقوقی كامل زنان در این باوربغایت ارتجاعی است. قربانی قانون پوسیده شریعت حق كامل مرد بر احساس و افكار و جسم زنان است. قتل این دختر جوان شاهد دیگری است بر نقش مذهب در ضدیت با زنان از نیجریه تا ایران… این نگاه داعش، گشت ارشاد و بوکو حرام است به زن و زندگی زنان در زیر تازیانه مذهب…
مرگ این دختر جوان و تاسف عمیق از این فاجعه ربطی به نخبه‌بودن او ندارد، آنگونه که در خبرها از او نام می‌برند گویا اگر نخبه نبود مرگش دردآور نبود! لیسانس پدرش هم همین‌طور باز هم آنگونه که خبر را انعکاس داده‌اند… لیسانس بودن پدر اثبات دیگرباره‌ی این واقعیت است كه تحصیلات آكادمیك با شعور ودرك وانسانیت رابطه مستقیمی ندارد. بعنوان یک انسان، یک زن کمونیست نمی‌دانم ایا مرگ هوزان بیشتر قلبم را بدرد آورده یا صورت سوخته‌ی دختران جوان قربانی اسید پاشی در اصفهان و تهران و دیگر شهرهای ایران، اما این را می‌دانم عاملان این جنایت در نظر من از یک آبشخور تغذیه می‌شوند و در آینده‌ایی نه چندان دور با اینان تعیین تکلیف خواهد شد. روزی که رژیم منحوس اسلامی توسط مردم ستمدیده و زخم‌خورده سرنگون شود… زنان معترض در صف مقدم این سرنگونی انقلابی خواهند بود و هیچ‌کس از دیگری درخواست شناسنامه و ثبت محل تولد را نخواهد کرد.

ملکه عزتی
بهمن۹۷