سیاوش دانشور- ستون آخر، داستان کچاپ و نئو دوخردادیهای خشونت ستیز
رضا پهلوی در زمینه آنچه که تصویر میکرد یا آرزویش را جای واقعیت می نشاند، شکست خورد و تمام شد. وی تا اطلاع ثانوی- که البته وقت زیادی هم برای مانور ندارد- برای بورژوازی ارزش مصرف ندارد. در مورد عملکرد سلطنت طلبان باندازه کافی گفته شده و مطلب مستدل وجود دارد. در این افتضاح آخر در برلین، چه در کنفرانس مطبوعاتی که سوالات برخی خبرنگاران خاطر مبارک “شاهزاده” را مُکدر کرد و با واکنشهای عصبی و ادای دونالد ترامپ درآوردن با کلاس پائین و بدون اعتماد بنفس و توهین آمیز در مقابل خبرنگاران ظاهر شد. و بالاخره هنگام ترک محل و صحنه پایانی ریختن کچاپ روی لباس رضا پهلوی، بحثهای مختلفی را دامن زده است. آن جوان ادعا کرده که بعد از ده دقیقه آزاد شده و ۱۸۰۰ یورو هم جریمه شده است. بسته کچاپ توسط پلیس بررسی شده و فرد از آن خورده است، هیچ تهدید جانی و حتی زدن ضربه سبک در کار نبوده است. برخی میگویند این فرد خودش از سلطنت طلبان و از همکاران سابق آنها بوده و بدلیل اعتراض به همکاری آنها با جمهوری اسلامی دست به اینکار زده است. برخی میگویند شوآف و هماهنگ شده بوده تا برای چند ساعتی “شاهزاده” را همچنان نقل بحث و خبر قرار دهند. خودشان میگویند “حرکت تروریستی” بوده و ساواکیهایشان فیالحال تهدیدها را شروع کردهاند.
مستقل از تئوریهای جاری، چنین حرکتهائی در اروپا رایج است و بعنوان اعتراض سَمبُلیک علیه بسیاری از سیاستمداران و وزرا در کشورهای مختلف با کیک یا تخم مرغ یا بستههای رنگی صورت گرفته است. هیچ عقل پائینتر از متوسط هم تا چه رسد به نهادهای ضد تروریسم و جاسوسی این کشورها، مارک “تروریسم” را روی این نوع اعتراض نگذاشته است. گویندگان این عبارت یا بشدت بیخبر از دنیا هستند و یا زیادی “دل نازک” شدند که این دومی با تهدید “خرخره جویدن” و “از ماتحت آویزان کردن” و بسیاری از تهدیدهای غیر بهداشتی حضرات و یا چاقوکشی اخیر در لندن مطلقاً نمیخواند. این تبلیغات بیشتر نوعی مظلوم نمائی شکست خوردگان است.
اما مستقل از سلطنت طلبان که اینروزها بدجوری قطبنمایشان را بدلیل بدقولی “عموهایشان ترامپ و نتانیاهو و گراهام” گم کردهاند و سیر پشیمانی و ترک صفوف شکست خوردگان آغاز شده است، با یک موج جدید اما بی حال و بی رمق از “خشونت ستیزی” و “محکوم میکنیم” روبرو شدیم که عمل ریختن کچاپ به شانه رضا پهلوی را مصداق “خشونت”، “گسترش خشونت در میان اپوزیسیون”، “تروریسم”، “ایجاد تفرقه بیشتر” و “حمله به امنیت فرد” تلقی کردند. ناگهان عدهای “مادر ترزا” شدند و با علم به سیاست قطبی ایران و عملکرد روزمره سلطنت طلبان و شخص رضا پهلوی علیه نیروهای اپوزیسیون و هر مخالف سیاسی، روی موج “هر خشونتی محکوم است” رفتند.
انگار دو خرداد و “دگراندیشان” دیروز حزباللهی که امروز در مورد “جامعه مدنی” حرف میزنند و لقب “روزنامه نگار و کارشناس و تحلیلگر و نویسنده” را دارند دوباره در قالب یک نئو دو خرداد جدید شکل گرفت. آنروزها سوال از آنها هم مصداق خشونت بود. بحدی همه دل نازک شده بودند که علیرغم تبلیغ “تلرانس” و “تحمل همدیگر و گفتگو” هیچ تلرانسی در مقابل سرنگونیطلبان نداشتند. “خشونتهای کمونیسم کارگری” – بخوانید اعتراض به عوامل جمهوری اسلامی در خارج- در ادبیات اینها مکتوب است. اعتراض به عامل جمهوری اسلامی در خارج “نفی آزادی بیان” و افشای عناصر دیروز شکنجه گر و امروز اصلاح طلب “به هم زدن جلسه” و “خشونت علیه آزادی بیان” و “توتالیتریسم” و غیره نام گرفت. امروز گوئی همین “ارواح خبیثه” به پرواز درآمدهاند تا به بهانه کچاپ زمین دیگری را آب جارو کنند.
این تحرک بخشاً از سر نزاکت سیاسی است و تکیه بر قدرت استدلال و بحث. بخشاً بحث سود و زیان و غیره را دارد و بخشاً بر پرنسیپهای اپوزیسیونی تاکید دارد. هر کسی هرچه بگوید، نمیتوان برچسپِ نچسپِ “خشونت” و “ترور” را دلبخواهی و آماتور وارد کشمکش و ادبیات سیاسی کرد. اما نفس این موضع زیر سوال است. چرا که حق اعتراض و حق ابراز وجود و حق مقاومت و افشاگری و مدیومهای مختلف آنرا زیر سوال میبرد و پیشفرضهائی دارد که وارونه است. کسانی این حرفها را میزنند که اگر یک جمله در خیابانی مقابل سلطنت طلبان بگویند ممکن است با حمله فیزیکی و ضرب و شتم روبرو شوند.
این نوع اظهارات اگر باج دادن به فالانژهای پهلوی نباشد، در متن فراز و فرود سلطنت طلبان، زمینه سازی برای اصلاح طلبی نوع جدید و سیاست نافرمانی مدنی و اعتراض بدون خشونت علیه سربازان اسلام است. این دوره اما مدتهاست که به پایان رسیده و بیرمقی آن هم محصول بیربطی به حقایق سیاسی جامعه بود. مشکل این نیست که فردا مجدداً با صف اصلاح طلب جدیدی روبرو شویم که اینبار شخصیت مورد علاقهاش سردار پاسدار است که میخواهد “تنش زدائی” کند و با غرب بسازد. امروز این نیرو در قالب “محور مقاومت” و “دفاع از کشور در مقابل بیگانه” در متن جنگ و بحران در منطقه صف کشیده و کم و بیش نیرویش را از دو جنبش سنتی ایران یعنی جنبش ملی اسلامی و جنبش ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی میگیرد. این ناسیونالیسم اسلامی که میان چپ عمدتاً در قالب ناسیونالیسم ضد امپریالیستی ابراز وجود میکند و منافعش را در وحدت تاکتیکی و برای بخشی استراتژیکی با رژیم اسلامی میبیند، زیر مجموعه ناسیونال شوونیسم حکومتی است. اینها خود جنگ طلب و جانبدار یکسوی جنگ هستند.
مشکل این “خشونت ستیزان” اینست که فردا با همین شبه استدلالها میتوانند جلوی نیروی انقلابی که میخواهد و ناگزیر است برای پیشروی و پیروزی ماشین سرکوب را درهم شکند، شاخ شوند و نقش ضربهگیر را برای حکومت اسلامی بازی کند.
۲۳ آوریل ۲۰۲۶
