از یادداشتهای فیسبوک
حکومت اقلیم در کردستان عراق تحفه “نظم نوین جهانی” بوش و حمله آمریکا به عراق است. یک دوست گرامی با تعجب سوال کرد که “چرا اینها مردم خودشان را به گلوله می بندند و سران شان مثل خامنه ای عمل می کنند، مگر قرار نبود که کردها آزاد شود و بار دیگر شاهد انفال و سرکوبهای نوع صدام حسین نباشند”؟
دوست گرامی، این اولین بار نیست که احزاب ناسیونالیست حاکم جوانان گرسنه و بیکار را به جرم خواستن نان و دستمزد به گلوله می بندند. آخرین بار هم نخواهد بود. اگر صدای مردم کارگر و زحمتکش، توده گرسنه، جوانان بیکار و بی آینده و زنان را بشنوید، پاسخ سوالتان را بروشنی می گیرید. صدام حسین البته دیکتاتور و جنایتکار و قاتل مردم عراق و مردم کردستان بود. اما همین مردم مدتهاست که به احزاب حاکم لقب “فرعون” داده اند، این عنوان در تاریخ قدیم جهان عرب و منطقه بسیار گویاست. کم نیستند مردمی که فکر می کنند صدام هر چه بود از اینها بهتر بود.
این بورژوازی است، بدون کم و زیاد. بورژوازی همه جا پرچم و علم و کُتل ملی را هوا می کند چون به بازار داخلی و تیول نیاز دارد. بازاری برای سهم بری از استثمار طبقه کارگر “خودی” و رقابت با بورژواهای اخوی در منطقه. این حاکمیت احزاب ارتجاعی بورژوازی کرد و متکی به سیستم عشیره ای است که تاریخ شان با نوکری دولتهای منطقه از جمهوری اسلامی و ترکیه و عراق تا بلدچی شدن ارتش آمریکا عجین است. این ماحصل سیستم قومی – مذهبی- توافقی فدرالیسم است که از عراق و لبنان تا کردستان عراق مورد تهاجم نسل جدید و مردم کارگر و زحمتکش است. این همان فدرالیسم است که احزاب ناسیونالیست و قومی در کردستان ایران هر شب با لالائی آن به خواب میروند و با رویای آن بیدار می شوند. احزابی که برای رسیدن به این آرزو روزی دَم در پنتاگون و کاخ سفید پرسه میزنند و روزی در “مذاکره” با جمهوری اسلامی برسر آینده مردم کردستان ایران بند و بست می کنند.
این “احزاب کوردی” خودشان جزو صورت مسئله هستند نه راه حل رفع ستم و تبعیض ملی. بورژوازی نظر به داده کشور و مرزها در دنیای امروز و بنا به نیاز سهم بری از بازار داخلی و استثمار طبقه کارگر به “هویت ملی” و “پرچم ملی” و “تاریخ و افتخارات ملی” نیاز دارد، اما همین بورژوازی در قانون استثمار و تحمیل بردگی، در سرکوب سیاسی و اختناق، در نیروی ضد شورش و ابزار و روشهای سرکوب، در ادبیات تقابل با کارگر و مردم ناراضی، در تلمبار ثروت جامعه در حساب بانکی خانوادگی و عده ای طفیلی، بشدت “انترناسیونالیست” است. انگار کپی هم هستند، یک چاپ و یک روش و یک زبان و یک استدلال دارند. بسیار دشوار بنظر می رسد که حکومت اقلیم در متن تحولات جاری خاورمیانه بتواند تعادل خود را در یک دوره قابل پیش بینی حفظ کند. سالهاست که همین حکومت اقلیم علیرغم جنگ و سازش ها دو بخش کاملا مجزا شده و منطقه تحت سلطه اتحادیه میهنی و حتی مشکلات درونی این حزب را رژیم اسلامی و سپاه پاسداران رفع و رجوع می کند.
احزاب ناسیونالیستی حتی جریانی برای رفع ستم ملی نیستند چون رفع ستم ملی و حل مسئله ملی فلسفه وجودیشان را نفی میکند. رویدادهای کردستان عراق، گوشه ای از روند عمیق تر اعتراضی جاری در منطقه است. بورژوازی برای بازسازی خاورمیانه و ایجاد تعادل های جدید در متن کشمکش قدرتهای منطقه ای و جهانی تلاش می کند. بورژوازی کرد تافته جدا بافته از این روندها نیست، سهل است، بازیگر لیگ دوم و سوم آن هم بحساب نمی آید. در مقابل این سیر جهانی و منطقه ای، توده مردم زحمتکش و ناراضی و نسل جدید نیز تلاش دارد مُهر خود را بر سیر تحولات بزند، حتی اگر کارگر کرد در سلیمانیه خود را در این قامت نبیند.
امروز نسل جوان و توده بپاخاسته برای استیفای حقوق ملی بمیدان نیامده است، بلکه نان و آزادی میخواهد. صدای این مردم در بیروت و بغداد و سانتیاگو و تهران یکی است و ضروری است هرچه قویتر این صداها درهم بپیچد و حرف واحدی را بزند. ناسیونالیسم تنها نگرش واپسگرای محدود و محلی به جهان و مسائل بشر امروز نیست، ابزار کور کردن طبقه کارگر در تحولات مهم و تبدیل بخشهای مختلف طبقه ما به سرباز دون پایه جنگ و رقابت برسر منافع اقشار مختلف بورژوازی است.
***
“دست پخت”، فرهنگ تحقیر زحمتکشان
“از شغل بابات خجالت نمی کشی“!!
“دست پخت” یک برنامه تلویزیونی مسابقه است که چند دانش آموز و نوجوان را به استودیو دعوت کرده است. مجری بی شعور برنامه، که سمبل شعور بورژوازی و سلبریتی های ایرانی است، از یکی از شرکت کنندگان شغل پدرش را می پرسد که راننده تاکسی است. او بخودش اجازه میدهد با ادا و اطوار و لحن بیمزه و کریه از این دختر خانم بپرسد: “اینکه پدرت راننده تاکسی است باعث خجالت شما نمیشود”؟ کل شعور و فیس و افاده این طبقه یارای پاسخ خونسرد و روشن این دختر خانم نازنین را ندارد که نفس کار را پاس میدارد و میگوید نباید که همه دکتر و مهندس باشند!
کثافت به معنی دقیق کلمه از سر و روی نظام اسلامی می بارد. تولید محتوای فرهنگ ایرانی- اسلامی خیره کننده است. کمتر شیخ و شیخک سعودی و کشورهای حاشیه خلیج که در تحقیر کارگران و شکنجه آنان شهره آفاق اند، مانند اسلاف ایرانی شان چنین شتابان بسوی لجن تاخته اند. تحقیر زحمتکشان برای بورژوازی بی تربیت و وقیح ایران یک وسیله تفریح و مزه پراکنی است. این فرهنگ مهوع، این بی شخصیتی عام سلبریتی ایرانی، این از خود راضی بودن و اجازه دست درازی به هر قلمروی، این هار بودن و بی پروائی در شناعت؛ از محصولات حکومت مستضعفان خمینی – خامنه ای و جبهه جدیدی است که بورژوازی ایران علیه مردم کارگر و زحمتکش گشوده است. بچه آخوندها و تحفه هائی که دنیایشان “دور دور” شبانه در خیابان های شمال تهران با پورشه و لامبورگینی و مهمانی های “از ما بهتران” است، کسانی که بی شخصیتی عام طبقه شان را با فرهنگ تحقیر زحمتکشان زینت می دهند، سلبریتی هائی که در دنیای لجن ها میخواهند “کسی” باشند و “مشهور” شوند!
فرهنگ و اخلاقیات مسلط در هر جامعه ای فرهنگ طبقه حاکم است. فرهنگی که آوارش برسر طبقه ما هم می ریزد و ناخودآگاه قبول می کنیم که “ما باید از خود شرمنده باشیم”! هیچوقت یادم نمی رود آن کارگر شریف شهرداری را که نمی خواست دخترش میان دوستانش “احساس تحقیر” کند و شغلش را پنهان می کرد. اما آن دختر فهیم و نازنین شبانه سراغ پدرش آمد، در آغوشش کشید و گفت “بابا من به تو افتخار می کنم”!
برنامه “دست پخت” و مجری لوس و وقیح آن تنها یک نمونه از دست پخت بورژوازی ایران و محصولات فرهنگی اش است. فرهنگی که مکمل فقر و فاقه اکثریتی عظیم در مقابل اشرافیت اقلیتی ناچیز و طفیلی است. این اوضاع که از هر منفذش لجن و حقارت می بارد، تنها با یک انقلاب اجتماعی درمان می شود. انقلابی که نه تنها باید سلطه سیاسی طبقه بورژوازی و مناسبات اقتصادی حاکم را درهم بکوبد بلکه لجن فکری و فرهنگی بورژوازی را لایروبی کند.
رژه ناسیونالیست ها و نفرت پراکنی ملی
رژه ارتش ترکیه برای “پیروزی” آذربایجان بر ارمنستان در جنگ ۴۴ روزه قره باغ سکوئی شد برای نفرت پراکنی ملی و پان ترکیستی اردوغان. اظهارات مالیخولیائی اردوغان فاشیست، از یکسو مراتب ابراز خوشحالی هم جنس های وی در ایران که شعار “مرگ بر فارس و کرد” سر می دهند را فراهم کرد و از سوی دیګر رگ ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی در جمهوری اسلامی را تحریک و بیدار کرد. ناگهان ناسیونالیسم توسری خورده ایرانی یادش افتاد که زمانی خاورمیانه زیر سلطه ایران بوده و فلان نماینده مجلس از “زدن بیرق ایران بر اسکندریه” سخن گفت. طرف عرضه ندارد فاضلاب خوزستان را در بیست سال درست کند اما الان میخواهد امپراطوری ایران را احیا کند!! توهمات مزمن اردوغان برای احیای امپراطوری عثمانی با مهمل گوئی و توهمات ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی از یک جنس اند. و جالب است که در این کشمکش فاشیستهای متفرقه ناګهان نادر شاه افشار و قتل و جنایات هولناکش موضوعیت یافت. همیشه اینطور بوده است. افتخارات ملی هر شاخه ناسیونالیسم روی دوش قتل و جنایت “ملت” دیگر تامین می شود. دفاع از “وطن و ناموس” هر شاخه ای از این اردوی ارتجاعی فقط روی دوش تجاوز به “وطن و ناموس” دیگری معنی دارد. تاریخ رقابت و جنگ ملی و میهنی و وطنی تاریخ کثافت و جنایت است. ناسیونالیسم و عرق ملی براستی دون شان هر انسانی است که با هر روایتی به آزادی فکر می کند.
***
