خبرسه مورد قتل زنان در شهرهای ديواندره و سنندج چنان سخت و غیر قابل تصور است كه وجدان هر انسانی را بدرد مياورد. سه قتل در دو شهر و دو مورد آن توسط پدر و همسر.هوزان ١٦ ساله بعد از ضرب و شتم توسط پدرش به کما رفت و هرگز از کما بیرون نیامد. قتل لیلا در شهر سنندج توسط همسرش و در ملا عام!! خودكشی یک زن جوان دیگر بدلیل فشار زندگی باز هم در سنندج!مرگ سه انسان، سه زن كه نه سرطان داشته اند، نه سكته قلبی كرده اند نه خواستار مرگ خود بوده و نه تمایلی به پایان دادن به زندگی خود داشته اند! یکی به جرم عاشق شدن، یکی چون مرد صاحب اختیارش بود و برای مرگ و زندگیش تصمیم میگرفت و آن دیگری در غیاب یک زندگی مناسب خود را حلق آویز کرد.

قتل ناموسی پدیده ای مختص به یک جامعه خاص نيست در همه جای دنيا هستند مردانی كه با به قتل رساندن زنان، خواهران و دخترانشان مرتكب جنايت ميشوند و مردانگيشان را اينگونه به ثبت ميرسانند. بسیاری از آنها در مقابل هر قدرتی ولو مامور دون پايه امنيتی و پلیسی هر حقارت و زورگویی و بیعدالتی را میپذیرند و جرات دم برآوردن ندارد، اما درلحظه كشتن زنان و دختران و خواهرانشان عربده میکشند، احساس قدرت میکنند و ضديت خود را با زن و زندگی به این شیوه به نمایش میگذارند.

بقول منصور حكمت …اگر زن آزاری و زن ستیزی و تبعیض و خشونت علیه زن هنوز یک واقعیت پابرجای زندگی مردم این عصر است، اگر علیرغم جنبش های قوی و اجتماعی برای رهایی زن، هنوز ستم جنسی در چهار گوشه جهان حکم می راند، باید حکمتش را همین جا، در همین عصر و در مصالح همین نظام جستجو کرد. جنایت از سر ” جنون “، همیشه ممکن است وجود داشته باشد. اما آن نوع جنونی که قربانیانش، از خیابان و خانه تا مدرسه و کارخانه، عمدتا زنان هستند، دیگر جنون نیست، بلکه بیان ناهنجاری گوشه ای از عقل حاکم بر جامعه است!

من سالها قبل مجبور شدم سنندج را بجا بگذارم.آنوقتهاعليرغم حضور بسيار گسترده نيروهای جمهوری اسلامی، عليرغم وضعیت بسيار غيرقابل تصور امنيتی، بازداشتهای وسيع و اعدامهای هر روزه، فضای اين شهر فضای سرخ و آزاديخواهی بود. همسايه ها، رهگذاران خيابان و كوچه، آدمهايی كه ميدانستند وابستگی سياسی تو چيست برايت احترام قائل بودند، حفاظتت ميكردند، خبر ميدادند پاسداران خیابان رادركنترل دارند، ميگفتند مواظب خودت باش. هشدار ميدادند مسیر هميشگی را نرو، ميانبر بزن، اعلاميه و اوراق تشكيلاتت را ميتوانستی در خانه همسايه قايم كنی. ماشين چاپ را چنان برایت جاسازی میکردند كه بعدها پيدا كردنش کار ساده ای نبود! توده وسيع مردم از حاكميت و همه ارگانهايش متنفر بودند، ضد قوانينش بودند، عوامل حكومتی را مزدور”جاش” ميناميدند، حجاب اسلامی با چنان موجی از مقاومت روبرو شد كه حتی در زندانها هم موفق نشدند چادر و مقعنه را به زندانيان سياسی زن تحميل كنند. زندانی سياسی و مشخصا زندانی سیاسی چپ و کمونیست حرمت داشت، خانواده اش حرمت داشت. جانباختگان و خانواده هايشان مورد حمایت و پشتیبانی بودند، عزيز بودند. تحزب و تعلق تشكيلاتی یک داده واقعی بود. به اين اعتبار و با قدمت این سنتهای جا افتاده متعلق به طيف چپ و کمونیست سنندج سرخ بود. سنندج شهر كمونيستها و آخرين سنگر آزاديخواهی و انقلاب مصادره شده توسط ضد انقلاب اسلامی بود. در اين شهر حتی با وجود گله پاسداران احساس امنيت ميكردی، دلت قرص بود كه اين شهر هنوز به لحاظ باورها و سنتهایش به تصرف نيروهای فاشسيت اسلامی درنيامده. ميدانستی مردم عادی شهر هواداران مفتی زاده و مكتب قران را “جاش” ميدانستند و هیچ اعتمادی به آنها نداشتند.گرچه ميدانستی جامعه طبقاتی است و همه يكدست و علی العموم خواهان آزادی و وجود فضای آزاديخواهی و انقلابی نيستند،گرچه ميدانستی رهبران كمونيست و چپ بشکل عام محبوب همه نيستند، اما همزمان ميدانستی مرتجعين از کمونیسم و از وجود اين فضای دوگانه وحشت دارند و ميترسند!

وجود يك طيف قوی چپ حتی زمانيكه حضورعلنی نداشت، فئودالهای كهنه ساواكی و نان به نرخ روز خور را به فرار از كردستان واداشته بود، ديواندره و روستاهای اطرافش شاهد زنده اين واقعه بودند.آنروزها هم جامعه به چپ و راست تقسيم شده بود،طبعا همه چپ و آزاديخواه نبودند و همه خواهان جامعه ای آزاد و برابر نبودند. مرتجعین و کهنه پرستانی كه قدرت چپ، بنکه و شوراهای مردمی شهر سنندج هنوز بر خاطره و حافظه شان سنگینی میکردحتی در غياب اين نيروها هنوز موقعيت را برای مانور و اظهار وجود خويش مناسب نميديدند. آنها سنگينی حضور كمونيستها و نيروهای چپ را هنوز در عمق جامعه حس ميكردند. محبوبيت كمونيسم و كمونيستها در اعماق جامعه اجازه نميداد اين طيف با خيال راحت به تبليغات ارتجاعی در سطح جامعه و بطور علنی دست بزنند.در عالم واقع نه نيروهای نظامی و امنيتی و نه مرتجعین کهنه پرست جرات اینکه خود را صاحب جامعه بدانند را نداشتند.سنندج به این اعتبار سرخ بود!
امروز و در بطن تحولات موجود در جامعه و در زمانيكه جمهوری اسلامی در موقعيتی بسیار ضعيفتراز هر زمان در طول حیات ۴۰ ساله خود قرار دارد، در شرايطی كه كارگران مبارز و معترض الگوهای دیگری از مبارزه را در گوشه و کنار جامعه هر روزه نشان ميدهند. زنان، معلمان، مالباختگان، مردمی كه از فقر و بيكاری و گرانی و بيحقوقی جان به لبشان رسيده و در خيابانها عليه يك ديكتاتوری هار مذهبی شعار ميدهند و كل حاكميت را زير ضرب برده اند. در شرایطی که اصلاح طلبان حكومتی و اصولگرايان به يك اندازه زير ضرب قرار دارند و آبرويی برای هيچ طيفی از حكومت باقی نمانده، در زمانيكه حتی در ارگانهای حكومتی صحبت از بهم خوردن وضع موجودميشود و هر كسی بنوعی در صدد نجات جان خويش است، در سنندج سرخ ٣ قتل ناموسی اتفاق ميفتد و عكس العمل اولیه كه بطور علنی بيرون ميايد اعلاميه ای بدون امضا، بدون نام و بدون يك صاحب شناخته شده است! آنهم درست در شرایطی که از هر زمانی ضروری تر است که طیف وسیعی بدون پرده پوشی و بی اما و اگربر بيحقوقی و ضديت با زنان بتازند وعليه اين قتلها بایستند و با اعلام موجوديت جبهه نه به قتل ناموسی نه به قتل زنان بميدان آمده و با اسم و رسم خود در مقابل تحجر و عقب ماندگی ناشی از مرد سالاری در سايه حمایت دين و مذهب ابراز وجود کنند. با صراحت اعلام کنندعليه اين كشتار و جنايت فجيع هستند و به مردم فراخوان بدهند كه عليه اين عمل شنيع به خيابان بيايند و اجازه ندهند این جنایات به امری پیش پا افتاده و روزمره تبدیل شود. قربانيان این جنایات زنان بيدفاعی هستند كه نه خود به تنهايی توان ايستادن در مقابل ستم جنسی را دارند نه حمايت قانون را به همراه دارند. كجاست فعال كارگری؟ كجاست فعال اجتماعی؟ كجايند كسانی كه خود را صاحب جامعه بدانند و در مقابل اين وضعيت ساكت نمانند و مسايل امنيتي را سد راه ندانند؟ كجاست آن صدايی كه موجی از تحرك در ميان مردم عليه مردسالاری و قوانين نوشته و نانوشته ضد زن برانگيزد وعرصه را بر آنهايی كه به اين اعمال جنايتكارانه دست ميزنند تنگ كند؟ آنهم در آستانه ۸ مارس! نمیتوانم قبول کنم همه قدرت سنندج سرخ و فعالین حقوق زن و کودک و کارگر صدور يك اطلاعيه بدون امضاست؟ بیایید قبول کنیم اگر در بر این پاشنه بچرخد سرنوشتی بهتر از كردستان عراق در انتظار زنان در كردستان نيست. در انتظار هیچکس نیست، حتی خود شما. امروز در سايه جمهوری اسلامی زنان را ميكشند فردا در سايه قوانين سلفی و مكتب قرانیها! امروز اگر مهر وجود يك صف راديكال و مصمم بر اعتراض عليه قتل ناموسي و اعمال ضد زن زده نشود، فردا هر صدای معترض و متفاوتی را به آسانی خاموش خواهند كرد. صاحب جامعه ميشوند و سوار بر موج اعتراضات مردم. اين وضعيت نميتواند و نبايد اینگونه ادامه پيدا كند! اين توقع زيادی نيست، اين صدایی نيست كه خارج از گود نشسته و حرف ميزند. این روزها صف انسانهايی كه به دزدی، به بيحقوقي، به حجاب، به فقر، به گرانی معترضند در خیابانهای شهرهای مختلف ایران هر روزه شنیده میشود. آنها صدايشان در خيابان بگوش ميليونها انسان خارج از مرزهای جغرافيايی ايران ميرسد. امروز دیگردهه ٦٠ نيست كه در خفا و سكوت هزار، هزاراعدام كنند وابايی از آويختن انسانها بر جرثقيل نداشته باشند.

اعتراض به قتل ناموسی زنان سختتر و امنيتی تر از اعتراضات کارگری و خواست اداره شورايی كارخانه نيست، منصف باشيم! هست؟ آنهم در شرايط امروز جامعه.من به احترام همه اسمهای ننوشته در پای اين اطلاعيه بلند ميشوم و كلاه از سر برميدارم، اقدامتان در صدور اين اطلاعيه و اعلام موضعتان عليه اين جنايتها ارزشمند است. اما باور كنيد اگر امروز فعال حقوق زن، رهبر كارگری و فعالين عرصه های مختلف اجتماعی دست به بسيج جامعه عليه اين جنايات نزنند فردا هیچ احدالناسی امنيت و آسايش نخواهد داشت. مگر يادمان رفته است در كردستان عراق بعد از سقوط صدام كردستان به قتلگاه زنان و روزنامه نگاران و هنرمندان تبديل شد! هر اقدامی كه منجر به عرض اندام علنی عليه كشتن زنان و تبدیل آن به يك امر اجتماعی نشود اثرات قابل مشاهده ای نخواهد داشت،دربهترین حالت در سطح يك اعلام نظر و موضع درست باقی خواهند ماندو سنگ بنای هيچ تغييری نخواهد شد. اگر آنهايی كه امروز مرتكب اين جنايت شده اند و در روز روشن با صدای بلند فرياد زده اند “زنم است اختيارش را دارم”، “دخترم است حق دارم تنبيه اش كنم”،با خشم و نفرت علنی مردم روبرو نشوند ميدان كماكان برای قتلهای ديگر باز است. بايد هم آنها و هم كسان ديگری که زنان را جز مايملك خود ميدانند بطور علنی ببينند، صف وسيعی از انسانهای آزاديخواه و برابری طلب عليه اين عمل در بسيج جامعه نقش دارند و این جنایات نمیتواند در سكوت و خاموشی صورت بگيرد. از نظر من حساسيت در مقابل امنيت جانی زنان در گرو اقدام عملی مشترك است. عكس العملی كه بتواند ديده شود، بتواند تاثير بگذارد، بتواند قبح اين جنايات را در سطح وسيعی نشان بدهد. اقدام به گلباران كردن گور قربانيان، طرد و منزوی كردن عاملان و حامیان این جنایات، وسیعترین همدردی و همسویی با بازماندگان، حضور در مراسم بزرگداشت و گرامیداشت آنان، تنها گوشه ای از اقدامات عملی و ممکن است. نباید اجازه دادچهره این قربانیان در باورهای سنتی،ارتجاعی و نگرش ضد زن “لابد کاری کرده”خدشه دار شود و با تردید به کرامت انسانی آنها نگاه شود.

دفاع از قربانیان این جنایات وظیفه هر تک فردی است که خود را متعلق به طیف انسانهای آزادیخواه و برابری طلب میداند. روزی که این رژیم منحوس و ضد زن سرنگون شود و قهر انقلابی کارگران و مردم معترض آنان را از اریکه قدرت به زیر افکند آنوقت همه میدانند که مهر دفاع از حقوق زنان را کمونیستها و مردم آزادیخواه بر این مبارزات زده اند و مرتجعان و کهنه پرستان هم این را همیشه بخاطر خواهند داشت. آنوقت دیگر بسیار سخت است جامعه به عرصه تک تازی آنان تبدیل شود.
***