ناصر مرادی- ونزوئلا تقابل دو ارتجاع” توجیه حمید تقوایی برای گانگستریسم ترامپ!
بررسی و نقد نظریه ارتجاعی “ونزوئلا: تقابل دو ارتجاع” به قلم حمید تقوایی، نه از آن جهت که ذره‌ای ارزش تحلیلی دارد، بلکه از این رو ضروری است که نمونه‌ای بی‌نقص از پدیده‌ای را به نمایش می‌گذارد که می‌توان آن را “بلاهت سیاسیِ آراسته به درماندگی نظری”نامید. حمید تقوایی هرچند وانمود می‌کند که با اعتمادبنفس بر کرسی قضاوت تاریخ نشسته، اما تحلیلش بیشتر شبیه انشای یک محصل دبیرستانی است که تازه دیشب فهمیده تهاجم نظامی امپریالیستی و تروریسم و آدم ربایی آنچنان هم بد نیست.
تقوایی در پاراگراف اول با لحنی افشاگرانه (البته با توسل به نقل قول از کامالا هریس و دیگر سناتورهای آمریکایی مثل برنی سندرز، الکساندریا اوکازیو-کورتز و تیلور گرین) می‌نویسد که مداخله نظامی دولت آمریکا، نه به خاطر دفاع از دموکراسی و نه حتی مقابله با کارتل‌های مواد مخدر صورت گرفته، بلکه هدف ترامپ سلطه بر منابع نفتی ونزوئلا و “ایفای نقش قدرتمند در منطقه”است.اماو تمام داستان و موضع ارتجاعی و راستِ پروغربی تقوایی، در یک “اما”ی بزرگ نهفته است.
او بلافاصله می‌افزاید: اما اهداف و انگیزه دولت آمریکا هر چه باشد تغییری در این واقعیت نمی‌دهد که دولت مادورو حکومت سرکوبگری بود و در کمپ جمهوری اسلامی و روسیه و چین قرار داشت و ادامه می دهد با توجه به روابط مادورو با خامنه‌ای و رئیسی و تبدیل ونزوئلا به مکانی امن برای سرمایه‌گذاری‌های جمهوری اسلامی، “اهداف دولت آمریکا هر چه باشد در این واقعیت تغییری نمی‌دهد سیاه و سفید وجود ندارد و تقابل دو نیروی ارتجاعی است”.
چه موضع شجاعانه‌ای! وقتی بزرگترین ماشین جنگی تاریخ بشر (امپریالیسم آمریکا) به یک کشور فقیر و تحت محاصره تجاوز می‌کند، جناب تقوایی روی یک سکوی اخلاقی بلند ایستاده، دستی به کمر می‌گوید: (البته ما هر دو طرف را محکوم می‌کنیم!) خسته نباشید! برای این حجم از نبوغ در تحلیل. تقوایی آگاهانه و در اوج فضاحت سیاسی تلاش می کند تهاجم و حمله نظامی مستقیم و عملیات گانگستری و آدم ربایی پنتاگون و ترامپ را خیلی عادی و کوچک جلوه دهد، تا با استناد به سرکوبگری مادورو نگرش راست و پرو غربی خود را عیان سازد. این تحلیل مارکسیستی نیست؛ انتخابی سیاسی و آگاهانه و سمپاتی آشکار به وحشیگری آمریکا و گانگستریسم دولت ترامپ در مقابل بشریت در روز روشن است.
شرم آورترین بخش نوشته او در تحلیل سیاسی به سبک کمونیسم بورژوایی ایشان، به این جمله تاریخی تعلق می‌گیرد: “این امر (حمله نظامی آمریکا) می‌تواند زمینه مساعدی برای حضور فعال و گسترش نیروهای چپ و آزادیخواه در آن کشور را فراهم آورد. حالا از تقوایی باید پرسید شما دقیقاً در کدام کتاب تاریخ خوانده‌اید که ارتش آمریکا و نیروهای ویژه ترور و آدم ربا جاده‌صاف‌کنِ نیروهای چپ و آزادیخواهبوده اند؟ در کجای دنیا ارتش آمریکا کشوری را اشغال کرده و فضا برای “نیروهای چپ” باز شده؟ لابد پینوشه در شیلی هم فضا را برای چپ‌ها باز کرد! لابد در عراق و لیبی و افغانستان هم الان چپ‌ها دارند حکومت شورایی برپا می‌کنند! این سطح از فلاکت سیاسی واقعاً نوبر است. نویسنده عملاً دارد می‌گوید: “عمو ترامپ” لطفاً یک تهاجم، یک حمله نظامی “دلتا فورسی” هم در ایران پیاده کن تا بلکه زمینه مناسبی برای حضور و گسترش ما فراهم شود! ما هم قول می‌دهیم “دموکراسی” را تمرین کنیم تا مقبولِ درگاه واقع شویم. این تفکر، نه ربطی به کمونیسم و مارکسیسم دارد، نه چپ است و نه انسانی. این نظریه‌ای است که در بسته‌بندیِ یک “راهنمای مجانی”، جهت عرضه برای توجیه هواداران تروریسم ترامپ.
این نگاه و نظر حمید تقوایی مخرب است. این یعنی جهان می‌تواند بسوزد، میلیون‌ها نفر در آمریکای لاتین می‌توانند زیر چکمه دولت آمریکا له شوند، فقط به شرطی که دلِ خنکِ آقای تقوایی در مبارزه‌اش با جمهوری اسلامی کمی خنک‌تر شود. این موضعگیری برای “لیدر” حزبی که تحت نام کمونیسم کارگری فعالیت می‌کند یک فاجعه و اوج اپورتونیسم و راست روی سیاسی است، نگریستن به رویدادهای فاجعه بار جهان فقط از سوراخ کلیدِ سرنگونی این یا آن رژیم به هر قیمت است. تقوایی از منظر منافعِ گروهی خود حاضر است کل آمریکای جنوبی را قربانی کند تا یک امتیاز در بازی سیاسی خودش در جابجایی قدرت از بالای سر مردم ایران را ببیند. این دیدگاه فقط خودپرستیِ راست را نمایندگی می‌کند. حمید تقوایی همراه با کمپ خودشیفتگان اپوزیسیون راست ایران، گمان می‌کند جهان فقط حیاط خلوت جریانهای راست است که باید با کمک‌های نظامی آمریکا و اسرائیل فرش شود. تقوایی حقیقتا در این نوشته موفق شده در یک صفحه، هم خودش را مسخره کند و هم تاریخ مبارزات طبقاتی را.
تقوایی با این تحلیل (ونزوئلا: تقابل دو ارتجاع) نمونه‌ی کامل یک “روشنفکرِ مصلحت‌گزین” است که در برابر روند فاشیستی کاخ سفید و هیولای کثیف و گانگستری همچون ترامپ، دچار لکنت زبان شده و سعی می‌کند با بلغور کردن جملاتی پرطمطراق مثل (ارتجاع) و (چپ)، اپورتونیسم خود را پنهان کند. او با استناد و مراجعه به تاریخ، مبنا را صدای آمریکا و مدارک پنتاگون و سازمان سیا قرار داده و گشایش فضا را با بمب‌افکن‌ها و موشک‌های کروز تروریسم دولتی آمریکا و غرب جستجو می‌کند.
اوج فضاحت سیاسی در این نوشته تقوایی، تلاش آگاهانه برای عادی‌سازی و کوچک‌نمایی فاجعه حمله نظامی مستقیم آمریکا و عملیات گانگستری آدم‌ربایی است. تجاوز نظامی مستقیم با هدف “تغییر رژیم” در یک کشور فقر زده، مصداق روشن جنایت و حتی ناقض همان قوانینی است که همین دولتها برای مناسبات خودشان وضع کرده اند.
در چنین زمینه‌ای، هم‌تراز دانستن یک ابرقدرت امپریالیستی‌ که ماشین جنگی‌اش جهان را به آتش کشیده و تنها دولتِ دارای سابقه استفاده از بمب اتم علیه مردم است، با یک دولت بورژوایی فاسدِ محلی، و سپس پناه گرفتن پشت شعار “سیاه و سفید وجود ندارد”، نفی سیاست و تحریف آگاهانه واقعیت است.
برقراری این “توازن کاذب” نه‌فقط یک موضع‌گیری سیاسی خطرناک و عمیقاً راست‌ است، بلکه هنگامی که از سوی کسی بیان می‌شود که خود را منتسب به کمونیسم کارگری می‌داند، چیزی جز دهنکجی آشکار به بنیانهای کمونیسم کارگری و حقیقت نیست. این تحلیل با قرار دادن متجاوز و قربانی در یک سطح تحت لوای تز دو ارتجاع، عملاً هرگونه تقابل در برابر تجاوز و تهاجم نظامی یک قدرت امپریالیستی را بی‌معنا می‌سازد.
رژیمی که ترامپ (یا هر رئیس‌جمهور دیگر آمریکا) با حمله نظامی در ونزوئلا یا هر نقطه‌ای دیگر در دنیا سر کار بیاورد، یک رژیم دست‌نشانده، متشکل از هارترین جناح‌های راست افراطی و الیگارشی سنتی خواهد بود که وظیفه‌ اولش، پاکسازی خونینِ هرگونه نیروی چپ، آزادیخواه و مردمی است تا امنیت سرمایه‌گذاری غربی را تضمین کند. تمام تاریخ مداخلات امپریالیستی در صد سال اخیر گواه این واقعیت است.
تقوایی استدلال می‌کند که چون آمریکا “به سهولت” مادورو را برد، پس او پایگاهی نداشت. این تحلیل سطحی و غیرماتریالیستی، راست و در عین حال اپورتونیستی است. تقوایی فرصت‌طلبانه از نقش جنگ اقتصادی آمریکا و غرب در آماده‌سازی زمینه برای حمله و تهاجم نظامی (برای تصاحب ذخایر

معدنی و نفتی ونزوئلا)، چشم‌پوشی می‌کند تا در اوج وقاحت همه مصائب را به گردن “عدم محبوبیت”مادورو بیندازد. از هم پاشیدن شیرازه جامعه در ونزوئلا تنها با سرکوبگری و فساد دولت و شخص مادورو توضیح داده نمی شود.کشور ونزوئلا سالهاست تحت شدیدترین و وحشیانه‌ترین تحریم‌های اقتصادی تاریخ قرار دارد. فروپاشی مقاومت در ونزوئلا، نتیجه‌ مستقیم بیشتر از دو دهه جنگ ترکیبی امپریالیسم آمریکا و متحدان غربیش و همچنین نیروهای الیگارشی در آمریکای لاتین، از سال ۲۰۰۱ تا امروز بود. جنگ ترکیبی متمرکز و مهندسی‌شده ای شامل انسداد مالی، محاصره اقتصادی و گرسنگی دادن به مردم، ممنوعیت فروش نفت، جنگ اطلاعاتی، انزوای دیپلماتیک، بی‌ثبات‌سازی و سازماندهی راست‌ترین عناصر به عنوان اپوزیسیون شامل اختراع یک “رئیس‌جمهور جایگزین” (خوان گوایدو)، اعطای جایزه صلح نوبل به (ماچادو)، فردی که خواستار جنگ علیه کشور خود بوده و دهها مورد دیگر از جانب آمریکا، دولتهای غربی و شرکایشان را برشمرد.
بند پایانی نوشته تقوایی، پرده از انگیزه‌ی اصلی نویسنده برمی‌دارد: خوشحالی از سقوط مادورو چون “ضربه ای به جمهوری اسلامی است”. این نگاه، برای لیدر حزبی که بر سر در سازمانش تابلوی کمونیسم و کارگر آویزان است، فقط قربانی کردن انترناسیونالیسم کارگری، کمونیسم و حتی چپ به نفع ناسیونالیسم بورژوایی ضد رژیمی است. استقبال از تجاوز نظامی امپریالیستی به یک کشور آمریکای لاتین و بدبخت‌تر شدن مردم آن کشور، صرفاً به این دلیل که به دشمن داخلی (جمهوری اسلامی) ضربه می‌زند، یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی به هر قیمت و ایده آلیزه کردن ضد رژیمی گری صرف. این نوع موضعگیری یک موضع عمیقاً غیرانسانی و ارتجاعی است. حالا باید دید فردا که ترامپ مطابق استراتژی امنیت ملی اعلام شده کاخ سفید “دکترین مونر” سراغ یک به یک کشورهای دیگر آمریکای مرکزی و کارائیب رفت، حمید تقوایی چگونه علیه ایده های پایدار در آمریکای لاتین و به نفع کاخ سفید خواهد نوشت.
سخن پایانی، برخلاف حمید تقوایی من معتقدم مبارزه طبقه کارگر و مردم ایران علیه جمهوری اسلامی، مبارزه‌ای مستقل است که فی‌الحال در جریان است و نباید برای هیچ کمونیست و انسان آزادیخواه و برابری‌طلبی به قیمت تأیید جنایات فاشیست ها و گانگستر جنایتکاری چون ترامپ در دیگر نقاط جهان تمام شود. اتفاقا یک خطر بزرگ علیه جنبش سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی در ایران تحریمها و تهدیدات جنگی آمریکا با همدستی رژیم فاشیست اسرائیل است. همبستگی ما همواره با طبقه کارگر و مردم ونزوئلا خواهد بود که اکنون زیر چکمه‌ مستقیم آمریکا و ترامپ قرار می‌گیرد، نه ابراز خوشحالی از آدم ربایی و نه مشروعیت‌بخشی به گانگستریسم در جهان.
۸ ژانویه ۲۰۲۶