وریا روشنفکر- ستون هفتگی. حکمرانی با باتوم، اقتصاد با توهم؛ آینهای که روزنامههای رسمی ناخواسته مقابل قدرت گرفتهاند
آنچه امروز در صفحات روزنامههای چاپ داخل ایران دیده میشود، نه صرفاً بازتاب “رویدادها”، بلکه سندی زنده از بنبست ساختاری قدرت سیاسی و اقتصادی است؛ بنبستی که خودِ رسانههای رسمی، حتی در محدودترین و محافظهکارانهترین روایتها، ناچار به اعتراف به آن شدهاند. از کیهان تا هممیهن، از توسعه ایرانی تا ستاره صبح، یک واقعیت واحد با زبانهای مختلف فریاد میزند: جامعه به مرز انفجار رسیده و حاکمیت جز سرکوب، انکار و فرافکنی، ابزار دیگری در چنته ندارد.
روزنامه کیهان با انتخاب تیتر اصلی خود، عملاً نقش بولتن فرماندهی سرکوب را ایفا میکند. بازتاب سخنان علی خامنهای مبنی بر اینکه “با معترض حرف میزنیم، اما اغتشاشگر را باید سر جایش نشاند”، نه تلاشی برای تبیین، بلکه اعلام رسمی مجوز خشونت است. در این روایت، مرز میان اعتراض و اغتشاش نه بر اساس کنش واقعی شهروندان، بلکه با اراده سیاسی قدرت تعیین میشود. همان بازاری که تا دیروز “وفادارترین قشر به نظام” معرفی میشد، امروز اگر مطالبه معیشت کند، بهسرعت به “اغتشاشگر” و “مزدور دشمن” تقلیل مییابد. این چرخش زبانی، خود نشانه وحشت قدرت از فروپاشی پایگاههای اجتماعی سنتیاش است؛ وحشتی که تنها پاسخ آن، باتوم و بازداشت است.
همزمان، روزنامه هدف و اقتصاد با تکرار ادعای خامنهای مبنی بر اینکه “بالا رفتن قیمت ارز کار دشمن است”، چهره دیگری از همین بنبست را عیان میکند: فرار سیستماتیک از مسئولیت. در این روایت، نه ساختار رانتی اقتصاد، نه فساد نهادینه، نه سیاستهای ویرانگر پولی و مالی، و نه دههها فساد و نابودی، هیچکدام نقشی ندارند؛ “دشمن” همهکاره است. این فرافکنی مضحک، زمانی بیاعتبارتر میشود که همان روزنامهها ناچارند اعتراف کنند اعتراضات دقیقاً پس از سقوط بیسابقه ارزش ریال شعلهور شده و شعارها مستقیماً رأس هرم قدرت را نشانه رفتهاند. اقتصادی که هر روز سفره مردم را کوچکتر میکند، با انگ “دشمن” توضیحپذیر نیست.
در این میان، توسعه ایرانی تلاش میکند ریشههای اعتراض را جدیتر بکاود. تیتر “گم شدن مطالبات شهروندی که از بیآیندگی میگوید” اعترافی است به یک حقیقت تلخ: جامعه دیگر افق ندارد. فشار معیشتی، بیثباتی اقتصادی و فقدان هرگونه دورنمای روشن، مطالبات را از کانالهای رسمی خارج کرده است. اما حتی این روایت نیز در چارچوبی محتاطانه باقی میماند؛ گویی مشکل اصلی “میدان روایت” است، نه مناسبات واقعی قدرت و ثروت. با این حال، همان اعتراف به مسئولیت دولت در کنار فشار تحریمها، شکافی را در دیوار انکار رسمی نشان میدهد.
روزنامه شرق با تیتر “اعتراض در تنگنای سیاست” سعی میکند نزاع درونحاکمیتی را برجسته کند: تقابل “عقلا” و “تندروها”. اما این دوگانهسازی، بیش از آنکه روشنگر باشد، گمراهکننده است. وقتی کل ساختار بر حذف صدای مستقل بنا شده، تفکیک میان عقلانیت و تندروی در درون همان ساختار، توهمی بیش نیست. آنچه شرق ناخواسته افشا میکند، این است که حتی بخشی از نخبگان رسمی نیز میدانند رویکرد امنیتی، بحران را عمیقتر میکند، اما هیچ نیروی واقعی برای تغییر این مسیر وجود ندارد. صداوسیما و مجلس، بهدرستی بهعنوان ابزارهای تحقیر و تخریب مطالبات مردمی معرفی میشوند؛ نهادهایی که نه نماینده جامعه، بلکه بلندگوی سرکوباند.
در حوزه اقتصاد، روزنامه مواجهه اقتصادی و ستاره صبح تصویر روشنی از درماندگی دولت ارائه میدهند. “یارانه مسکنی برای درد مزمن” توصیف دقیقی است از سیاستهایی که قرار است با کالابرگ و اعتبار محدود، فاجعه تورم چهلدرصدی و شکاف عمیق دستمزد و هزینه زندگی را بپوشانند. حذف ارز ترجیحی، در شرایطی که دستمزدها عملاً منجمد شدهاند، چیزی جز انتقال بار بحران به دوش فرودستان نیست. ستاره صبح با تیتر “قمار اقتصادی یا جراحی؟” حتی صریحتر مینویسد و سقوط ۲۰ هزار درصدی ارزش ریال را نشانه ابربحران میداند. اما پرسش اصلی بیپاسخ میماند: جراحی بر پیکر چه کسی؟ پاسخ روشن است؛ همیشه بدن جامعه، نه ساختار قدرت.
گزارش توسعه ایرانی از یورش نیروهای امنیتی به بیمارستان خمینی ایلام، پرده دیگری از این واقعیت عریان را کنار میزند. وقتی حرمت مراکز درمانی شکسته میشود و مجروحان اعتراضات تعقیب و بازداشت میشوند، دیگر سخن گفتن از “تفکیک معترض و اغتشاشگر” به طنزی تلخ شبیه است. سکوت مسئولان محلی و ابهامگویی وزارت بهداشت، نشان میدهد که حتی قواعد حداقلی انسانی نیز در برابر منطق سرکوب بیارزش شدهاند. کشتهشدن شهروندان در ملکشاهی و مرگ مجروحان، بهای واقعی “ثبات” مورد ادعای حاکمیت است.
سرمقاله هممیهن با عنوان “حل کردن یا جمع کردن؟” ناخواسته به قلب مسئله میزند. “جمع کردن” اعتراضات، همان چیزی است که قدرت به آن خو گرفته: پراکندهسازی، بازداشت، سانسور. اما خودِ این روزنامه هشدار میدهد که این مسیر، فریبدهنده و شکستبار است. تشبیه جامعه به خودرویی در سراشیبی، دقیق است؛ اما نویسنده باز هم از گفتن این واقعیت طفره میرود که راننده، خودِ حاکمیت است و پایش را بر پدال بحران نگه داشته است.
ستاره صبح با پرداختن به “سقوط کیفیت زندگی” و آمار فقر مطلق ۴۴ درصدی و شیوع گسترده اختلالات روانی، تصویری هولناک از جامعهای ارائه میدهد که زیر فشار نابرابری و تبعیض خرد شده است. اعتراضات شهرهای کوچک، با مرگ و بازداشت، نشان میدهد که بحران دیگر محدود به کلانشهرها نیست؛ حاشیهها به مرکز آمدهاند و این همان کابوسی است که قدرت از آن میترسد.
در سطح منطقهای، گزارش توسعه ایرانی درباره “خاورمیانه در آستانه یک حمله پیشدستانه” نشان میدهد که حاکمیت چگونه همزمان با سرکوب داخلی، جامعه را در آستانه ماجراجوییهای پرهزینه خارجی نگه میدارد. بیانیه شورای دفاع جمهوری اسلامی و تهدید به واکنش پیشدستانه، در کنار هشدارهای آمریکا، ترکیبی خطرناک میسازد که باز هم هزینهاش بر دوش مردم خواهد بود؛ مردمی که همزمان زیر بار تورم، سرکوب و ناامنی له میشوند.
روزنامه تجارت با بازتاب اعتراضات بازار تهران و توصیه به “گفتوگوی مستقیم” با بازاریان، اعتراف میکند که برخورد انتظامی راهحل نیست. اما تصاویر گاز اشکآور، مغازههای بسته و شعارهای تند علیه رهبر جمهوری اسلامی، نشان میدهد که اعتماد از دست رفته با توصیههای رسانهای بازنمیگردد.
حتی گزارش مردمسالاری درباره تلاش قطر برای میانجیگری میان ایران و آمریکا، در این بستر معنایی دیگر مییابد. حاکمیتی که در داخل با مردم خود در وضعیت جنگی است، چگونه میتواند در خارج به ثبات برسد؟ بنبست هستهای، تنشهای نظامی و اعتراضات سراسری، اضلاع یک بحران واحدند.
مجموع این روایتها، اگرچه هرکدام با زبان و محدودیتهای خاص خود نوشته شدهاند، یک حقیقت را بیپرده عیان میکنند: نظامی که نه توان پاسخگویی اقتصادی دارد، نه تحمل اعتراض اجتماعی، و نه چشمانداز سیاسی روشنی ارائه میدهد. سرکوب، فرافکنی و وعدههای تکراری، دیگر کارساز نیستند. آنچه در خیابان، بازار و حتی بیمارستان میگذرد، اعلام ورشکستگی یک نظم است؛ نظمی که روزنامههای خودش، ناخواسته، کیفرخواست آن را هر روز منتشر میکنند.
۸ ژانویه ۲۰۲۶
