میزگرد کمونیست هفتگی- در باره اعتراضات توده ای علیه “فقر و فساد و گرانی
کمونیست هفتگی: بار دیگر جامعه بپاخاسته است، این بار در اعتراض به “فقر و فساد و گرانی”. اما این از اعتراض و پایین کشیدن کرکره ها توسط بخشهایی از بازار شروع شد. دلایل و انگیزه های پایه ای این دور از اعتراضات مردم چیست؟ نقش و جایگاه بازار در این اعتراضات چیست؟ کلاْ این اعتراضات چه جایگاهی در مبارزات مردم برای آزادی و برابری و خلاصی از شر رژیم اسلامی دارند؟
علی جوادی: این خیزش، در ظاهر با یک تصویر آشنا آغاز شد: پایین کشیدن کرکرهها، تعطیلی بازار، اعتراض به گرانی. اما این تشابه ظاهری اگر به جای تحلیل بنشیند، حقیقت را پنهان میکند. آنچه امروز در جامعه جریان دارد، نه یک اعتراض یکنواخت، بلکه اعتراض دو جنبش متفاوت اجتماعی – طبقاتی است، برخورد دو افق اجتماعی متفاوت در یک میدان مشترک. دو اعتراض با یک دشمن مشترک، اما با دو معنا و جهت گیری عمیقا متضاد.
اعتراض از بازار شروع شد، اما بازار فقط صحنه آغاز بود، نه مضمون اصلی اعتراضات در جامعه. بازار چرا معترض شد؟ چون سرمایهداری تحت حاکمیت اسلامی حتی برای بخشهای وسیعی از طبقه حاکمه نیز به بن بست رسیده است. سقوط ریال، جهش دائمی دلار، بیثباتی مزمن، تحریم، قطع پیوند با بازار جهانی و خفگی مالی، گردش سرمایه را مختل کرده است. این اعتراض، اعتراض به محدودیت در گسترش نرخ سود است. فریاد بازار در ترجمه سیاسیاش ساده است: سرمایه میگوید “نمیتوانم آزادانه حرکت کنم”، “نمیتوانم سود مورد قبول سرمایه را داشته باشم.”
افق این اعتراض، افق آزادی سرمایه است: رفع تحریمهای اقتصادی، ثبات ارزی، عادی سازی مناسبات با جهان سرمایه، بازگشت به نظم قابل پیشبینی برای سود. این اعتراض، نه علیه سرمایه داری، بلکه علیه نسخه ناکارآمد، امنیتی – سپاهی شده و اسلامی آن است. حاکمیت اسلامی حتی برای بخشهای وسیعی از سرمایه هم به بن بست رسیده است.
اما همین اعتراض، به محض آنکه از بازار عبور کرد و به خیابان و محلات رسید، تغییر کرد؛ واقعی شد. اینجا دیگر با اعتراض به اختلال در سود طرف نیستیم، با اعتراض به خود زندگی لگد مال شده طرفیم. اینجا دیگر مساله قیمت دلار نیست، مساله نان است، مساله ادامه حیات است، مساله فقر و فلاکت گسترده و فلج کننده است.
کارگر، معلم، پرستار، بازنشسته، بیکار و حاشیه نشین، نه به این دلیل معترضاند که سرمایه خوب نمیچرخد یا کم سود تولید میکند، بلکه به این دلیل که سرمایه میچرخد و آنها نابود میشوند. حداقل دستمزد حدود ۱۵ میلیون تومان، خط فقر ۴۰ تا ۴۵ میلیون تومان. این شکاف عددی نیست، حکم اجتماعی است: حکم حذف، فرسایش و مرگ تدریجی. و اینجا شعار دیگری خصلت نما میشود. “فقر، فساد، گرونی – میریم تا سرنگونی” صرفا یک فریاد احساسی نیست، فشرده یک جبهه نبرد طبقاتی است. جامعه دریافته که فقر تصادفی نیست، گرانی خطای مدیریتی نیست، و فساد انحراف اخلاقی نیست. اینها اجزای یک کلاند: نظم سرمایه داری تحت حاکمیت اسلامی.
در این نقطه، دو افق اجتماعی رو به روی هم قرار میگیرند. یک افق، افق بازار و در حقیقت طبقات دارای جامعه است: اعتراض به محدودیت و افت نرخ سود، مطالبه آزادی سرمایه از قید و بندهایی که حاکمیت اسلامی ایجاد کرده است، و آرزوی بازگشت به نظم عادی سرمایهداری جهانی.
افق دیگر، افق طبقه کارگر و اکثریت محروم جامعه است: اعتراض به فقر و فلاکت، به ناامنی دائمی، به زندگیای که له شده است. این افق نه آزادی سرمایه، بلکه آزادی از سرمایه و مصائب ساختاری آن را جست و جو میکند؛ نه اصلاح گردش پول، بلکه رهایی از نظمی که انسان را به عدد و هزینه تقلیل داده و نیروی کار را به کالا تبدیل کرده است.
تشابه این دو اعتراض در دشمن مشترکشان است: حکومت اسلامی. اما تفاوتشان ماهوی است. یکی میخواهد این نظم کارآمدتر شود، دیگری میگوید این نظم باید کنار برود.
اهمیت این خیزش دقیقا در همین دوگانگی نهفته است. اعتراض از بازار شروع شد، اما در بازار نماند، به خیابان کشیده شد، به محلات، به زیست روزمره مردم، جایی که فقر زندگی میکند. و هر جا که اعتراض از حساب و کتاب سود عبور میکند و به نان و کرامت میرسد، دیگر با نارضایتی مقطعی طرف نیستیم، با جنبش اجتماعی علیه کلیت نظم سیاسی – اقتصادی موجود رو به رو هستیم.
از همین جا میتوان جایگاه این اعتراضات را در مبارزه مردم برای آزادی و برابری روشن کرد. اعتراض علیه فقر و فلاکت امروز یکی از عرصههای اصلی نبرد اجتماعی – طبقاتی در ایران است. این اعتراضات نشان میدهد که جامعه به این جمع بندی رسیده است: هر بهبود واقعی و پایدار در زندگی مردم، هر نفس کشیدن جدی، به سرنگونی رژیم اسلامی گره خورده است. در چارچوب بقای این رژیم، نه نان تضمین میشود، نه کرامت، نه آزادی و نه برابری.
اما همزمان، این خیزش میدان نبرد آینده را نیز عیان میکند. سرنگونی، شرط لازم است، اما شرط کافی نیست. پرسش بلافاصله پیش رو این است که این بهبود زندگی در خدمت کدام افق قرار میگیرد: آزادی سرمایه یا آزادی از سرمایه. این دو افق امروز در دل همین اعتراضات حضور دارند و با هم جدال میکنند. پاسخ از پیش نوشته نشده است، در همین خیابانها، در همین نبرد بر سر فقر، نان و کرامت تعیین خواهد شد.
در مبارزه مردم برای آزادی و برابری، جایگاه این خیزش روشن است: بازار میتواند لحظهای صدا بلند کند، اما آینده را تعیین نمیکند. آینده را آن نیرویی میسازد که چیزی برای از دست دادن جز فقر ندارد. این خیزش هنوز پایان راه نیست، اما یک مرز تاریخی را روشن کرده است: یا آزادی سرمایه، یا آزادی انسان. و جامعه، آرام آرام دارد انتخاب خود را فریاد میزند.
کمونیست هفتگی: تفاوتها و تشابهات این دور از اعتراضات با خیزشهای دی ۹۶ و آبان ۹۸ و شهریور ۴۰۱ کدامها هستند؟ در شعارها، در شیوه مبارزات و در عمق و در دامنه و گستردگی آن.
ملکه عزتی: آنچه که در دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ و خیزش انقلابی ۱۴۰۱ شاهد بودیم اعتراضات اقشار محروم جامعه علیه معیشت فلاکتبار و علیه سیستم سرکوب جمهوری اسلامی شکل گرفت. فاکتور سرکوب و نبود آزادی های فردی و اجتماعی، نابرابری و فساد بسیار گسترده در کل دستگاه حاکمیت درهمه این اعتراضات یک اصل مشترک بود.
اما آنچه ۱۴۰۱ را از بقیه اعتراضات و تجمعات خیابانی علیه جمهوری اسلامی متمایز کرد حضور بسیار گسترده زنان و نه تنها حضور بلکه رهبری این اعتراضات توسط زنان با طرح خواست لغو آپارتاید جنسی و برابری زنان و مردان در جامعه بود. حجاب به آتش کشیده شد زنان از همراهی و حمایت فوق العاده ای برخوردار بودند. در کل صفوف حاضرین در اعتراضات میشد این همدلی و همسویی را مشاهده کرد.
در ۱۳۹۶ مردم علیه گرانی افسار گسیخته ابتدا در مشهد به خیابان آمدند. طولی نکشید که کل حاکمیت جمهوری اسلامی هدف این اعتراضات در بیشتر شهرهای کشور قرار گرفت. شعار “مرگ بر جمهوری اسلامی”، “اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تموم ماجرا” بسرعت در میان شعارها به یک وزنه شاخص و همگانی تبدیل شد. اعتراضاتی که از ابتدا علیه گرانی و وضعیت اقتصادی علیه دولت روحانی شروع شد با سرعت بسیار بالایی تبدیل به اعتراضاتی علیه کل سیستم حکومتی شد و هر دو جناح حکومت هدف حمله معترضین قرارگرفتند. خواست سرنگونی جمهوری اسلامی و نابودی استبداد حاکم به شعارهای غالب اعتراضات تبدیل شد. مکانهایی مورد تهاجم قرار گرفت که بخشی از پایه های حکومت و مراکز سرکوب به حساب میامدند، حوزه های علمیه، دفاتر امامان جمعه و مراکز بسیج از این جمله بودند.
در آبان ۹۸ هم افزایش سه برابری نرخ بنزین موجب شروع اعتراضات خیابانی شد. در آبان هم طولی نکشید که اعتراض به گرانی نرخ بنزین به اعتراضات تند و همه جانبه علیه حکومت اسلامی در بسیاری از شهرهای کشور تبدیل شد. جمهوری اسلامی با توسل به سرکوب شدید در هر سه مورد علیه این اعتراضات وارد میدان شد و معترضین زیادی کشته، بازداشت و زندانی شدند.
اقشار شرکت کننده در همه اعتراضات مردم ناراضی و بجان آمده از فقر و سرکوب و بیحقوقی بودند. در ۹۶ حضور مردم محروم جامعه بسیار وسیع بود. از کارگران و دانشجویان تا کشاورزانی که بدلیل کم آبی با مشکلات عدیده اقتصادی روبروبودند و همزمان و بطور طبیعی زنانی که با طرح خواسته لغو حجاب اسلامی به “دختران خیابان انقلاب” معروف شدند. ۹۶ مُهر شکاف طبقاتی و نارضایتی عظیم اجتماعی را برخود داشت. ناامیدی از اصلاح در ساختار حکومت و پایان طرح خواستهای مطالباتی از جمله اصلاحات در نظم موجود، نفس حاکمیت را به مثابه یک موجودیت که هیچ ربطی به زندگی و خواسته های مردم کف جامعه نداشت مورد تعرض قرار داد.
شرکت کنندگان در خیزش انقلابی ۱۴۰۱ جوانان و نوجوانانی بودند که از سرکوب و خشونت افسار گسیخته در خیابان بشدت ناراضی بودند و قتل دولتی مهسا امینی جرقه ای شد که این خشم انباشته سرریز شده و به فریادی علیه حکومت کشتار، سرکوبگر و زن ستیز تبدیل شود. از دبستانها تا دانشگاهها و مراکز کار و زندگی در این اعتراضات نقش ایفا کردند. زنان و جوانان علیه همه الگوهای حکومتی از حجاب تا عمامه پرانی آخوندها شورش کردند. نقش جوانان و نسلی که خود و زندگی خود را مطلقا در راستای قوانین اسلامی نمیدید تا زنانی که بیش از ۴ دهه تحقیر و نابرابری و تبعیض را تجربه کرده بودند در بین معترضان حضور پرشکوهی داشتند. سرکوب بیسابقه ای سازمان داده شده، شلیک مستقیم و بازداشت و اعدام های بیسابقه نهایتا این اعتراضات را پایان داد، اما نگاه مردم به حکومت حتی مردمی که بخشا درجه ای از توهم داشتند برای همیشه تغییر یافت و فرو ریخت. در زندگی روزمره بعد از شهریور ۱۴۰۱ مردم عملا و علنا در جبهه مقابل حکومت قرار گرفتند.
شروع اعتراضات ۱۴۰۴ هم اعتراض به گرانی، ریزش سرسام آور ریال، پایین آمدن قدرت خرید مردم و معیشت فلاکت بار صف عظیمی از مردم بود. گرچه این اعتراضات از بازار شروع شد اما به آنجا محدود نماند و بخش بزرگی از مردم عادی و زحمتکش جامعه علیه تبعات و فشار گرانی بر زندگی شان بمیدان آمدند. دانشجویان، مردمانی که بیکاری و بی پولی زندگی آنان را بطرز فجیعی تحت تاثیر قرار داده دراین اعتراضات حضور دارند و به تعداد شرکت کنندگان مدام افزوده میشود. حضور زنان علیرغم اینکه در طی این چند روز تغییراتی داشته اما هنوز چشمگیر نیست. در مقابل بنظر من بعد از اعتراضات ۹۶ تا ۱۴۰۱ ترس مردم بدرجات زیادی فروریخته و امروز تعرضی تر در مقابل نیروهای سرکوبگر ظاهر میشوند و در جاهایی آنها را به عقب راندند. اقشار متفاوتی با خاستگاههای متفاوت در این اعتراضات حضور دارند، علی العموم اقشاری که زیر فشار گرانی، عدم قدرت خرید و فقر خارج از مرز نمیتوانند نفس بکشند. حضور بازاریان هنوز چشمگیر است، اما اقشار پولدارتر و مرفه تر بازار حضور قابل رویتی ندارند. رابطه آنها با حکومت قطعا مشکلات احتمالی آنها را در سطح وسیعی برطرف میکند و نیازی به اعتراض و “اغتشاش” ندارند. نیروهای امنیتی کماکان و در ادامه عملکرد شناخته شده خود بسیار وحشیانه به معترضین حمله میکنند. حمله به بیمارستانها تنها بخشی از این وحشیگری است. اما بسیار مشهود است که آنها طیف دیگری از معترضین را در مقابل خود میبینند، خشمگین تر، نترس تر و جان به لب رسیده تر.
اعتراضات امروز با هر تفاوت یا تشابهی که با سه دوره اعتراضات قبلی داشته باشد در روند و مسیر نارضایتی و عدم تحمل وضع موجود و خشم وافر مردم تحت فشار جامعه است، با این تفاوت شاخص که امروز با توجه به بحرانهای همه جانبه که دامن حاکمیت را گرفته و ناتوانی همه ارگانهای حکومتی در جوابگویی به خواسته های اقتصادی و سیاسی، باید فاکتور بحران همه جانبه مشروعیت را به این دور جدید از اعتراضات اضافه کرد، مصداق به گل نشستن کشتی حکومت.
اجازه بدهید به این نکته هم اشاره کنم در اعتراضات جاری تحرک جریانات راست هم در بخشهایی دیده میشود. این جریانات با هزار و یک ترفند تلاش دارند بخشی از این تحرکات را به خود مرتبط کنند و تا الان هم شعارهایی را در بین معترضین مبنی بر حمایت از رضا پهلوی و بازگشت سلطنت پخش کردند! این شعارها نه آنچنان وسیع و گسترده است نه نیروی واقعی مردمی را پشت خود دارد. آنها در خیزش ۱۴۰۱ نتوانستند هیچ جایگاهی داشته باشند. تلاش برای جا انداختن شعار “مرد میهن آبادی” چنان با شکست مواجه شد که خود این جریان هم متوجه شد راهی برای ورود به آن اعتراضات ندارد. این بار هم تلاش برای قالب کردن سیستمی که ۴۶ سال پیش سرنگون شد، تلاشی عبث است.
کمونیست هفتگی: چه ارزیابیای از سیاست و روش مقابله رژیم اسلامی، پزشکیان، خامنه ای، در قبال این اعتراضات دارید؟ اصول سیاستشان برای مقابله با این اعتراضات چیست؟ این تغییر را چگونه باید توضیح داد؟ تا روز شیرین سرنگونی رژیم ما شاهد چه تغییرات احتمالی در روش حاکمیت خواهیم بود؟
سیاوش دانشور: جمهوری اسلامی همان رژیم سابق است با خرواری از پروندههای مفتوح جنایت. لذا هر تغییر برخورد رژیم اسلامی را باید در چهارچوب وضعیت مشخص رژیم و تناسب قوای واقعی بررسی کرد. بررسی برآمد ۱۴۰۱ به رژیم نشان داد که علیرغم سبعیت در کشتن معترضین و بازداشت حدود بیست هزار نفر، نه تمایل جامعه عقب رفت و نه بارقه های تسلیم هویدا شد. سهل است، جنگ و گریز به اشکال روزمرهتر برگشت و هر تلاش رژیم برای بازپسگیری سنگرهای از دست رفته از جمله حجاب اسلامی شکست خورد. رژیم عملاً تسلیم شد، قانونشان را گوشه ای بایگانی کردند و به تناسب قوای واقعی در جامعه تن دادند. ایندوره عقب نشینی های دیگر هم داشتند، از جمله اعتصاب بزرگ زندانیان علیه اعدام و مبارزه زندانیان سیاسی و جامعه علیه اعدام، دستکم به لغو برخی احکام اعدام و عقب انداختن موقتی اعدامهای دیگر منجر شد. یا در مورد گرانی بنزین یکسال این دست و آن دست کردند، نه به این دلیل که گویا عده ای مخالفند، برعکس، هواداران دوآتشه تر آزادسازی قیمتها در درون و حاشیه حکومت فراوانند. مسئله و هدف سیاست قطره چکانی شوکهای اقتصادی گرانی بنزین و اقلام دیگر اینبود که بخش مهمی از حکومتی ها براین نظر بودند که جامعه تحمل نمیکند، ناراضی است و دوباره با آبانی دیگر و یا بازگشت به ۱۴۰۱ روبرو هستیم. و وقتی رسماً گرانی بنزین را اعلام کردند، بعد از یک هفته از شادی در پوست خود نمیگنجیدند که؛ بنزین گران شد و “آبان تکرار نشد”! این خوشخیالی و سطحیگری یک هفته بیشتر دوام نیاورد و این شد که می بینیم. در جنگ ۱۲ روزه هم اتفاق مهمی افتاد و آن اینبود که مردم عموماً روی خوش نه به جمهوری اسلامی و نه به ارتش اسرائیل و آمریکا و هواداران دو طرف نشان ندادند. جمهوری اسلامی تلاش کرد این واکنش مردم را تحت عنوان “دفاع از نظام” و “دفاع از ایران” بحساب خودش واریز کند و بلافاصله تبلیغات رژیم روی موج ناسیونالیستی و ایرانیگری کوک شد. این وضعیت شرایط دوگانهای برای جمهوری اسلامی بوجود آورد؛ از سوئی اعدامها و سرکوب را تشدید کردند که جامعه در شوک باقی بماند و از سوئی دیگر روی بسیج علقه های ناسیونالیستی در جامعه کار میکردند و آگاهانه فضا به آن داده بودند.
برای اولین بار رژیم جمله مردم معترض را “اغتشاشگر” ننامید و تفکیکی بین “معترض” و “اغتشاشگر” قائل شد. معترض ظاهراً مشکل نان و گرانی دارد و حرفش را با تجمع به حکومت گفته است و قرار است بررسی شود، و “اغتشاشگر” کسی است که علیه حکومت شعار میدهد و سرنگونی میخواهد و پیشاپیش پرونده “مامور و نوکر و همکار آمریکا و اسرائیل” به پیشانی شان کوبیده اند. این ترازوی جدید برای رژیم یک درِ “گفتگو” و “مذاکره” و “برسمیت شناسی اعتراض” باز کرد. ناگهان کهنه جانیان حکومت از خامنهای و قالیباف و لاریجانی و پزشکیان و اصلاح طلبان برسر “حق اعتراض مردم” مِنبر رفتند. این تفکیک نه یک واقعیت در ذهنیت حکومت بلکه اسم رمز یک عقب نشینی برای مدیریت اوضاع بود. از سوئی از مردم دلجوئی میکردند و حق میدادند و از مذاکره و اقدامات رفاهی حرف میزدند و از سوی دیگر شلیک میکردند و بازداشت میکردند و با احضار و اعدام تلاش داشتند اوضاع را کنترل کنند. اما وقتی دیدند دینامیزم جنبش قدرتمند است و این تشبثات را برنمیدارد، با سخنرانی خامنهای فرمان قلع و قمع داده شد، اینترنت قطع شد و این ابداً سیگنال خوبی نیست. هرچند نمیتوانند جامعه را یک قرنطینه تمام عیار بکنند و بالاخره اخبار با تاخیر بیرون میآید. اما همین تفاوت گفتاری تاکتیکی هم بسته شد. باز زبان همیشگی، رژیم هم به جنگ آخر آمده است و باید بر زمین کوبیده شود.
نکته اینست که نحوه گسترش اعتراضات چه از نظر کمی و چه از نظر جغرافیائی از یک سیر تعیین تکلیف سخن میگوید. لحظه هائی در تاریخ هستند که بطور واقعی و مادی تغییر در مقیاس جامعه ضروری شده است، این ضرورت در هوا حس میشود، در ذهنیت عمومی و روانشناسی اجتماعی جا پیدا میکند، ناامیدی و مشقات ناشی از اوضاع موجود به امید به امکان تغییر و پایان این بربریت بدل میشود، این لحظاتی است که جامعه وارد انقلاب میشود و یا برآمد توده ای جاری سمت و سوی تبدیل شدن به یک انقلاب اجتماعی را دارد. در چنین اوضاعی، که به نظر من در آن قرار داریم؛ برای توده های بپاخاسته دستگاه سرکوب و توحش آن یک موجود فرتوت است که میشود شکستش داد و خلع سلاحش کرد. برآمد جاری توده ای اصرار دارد همین را نشان دهد که این نیروی سرکوب را میتوان با اتحاد بسادگی درهم کوبید و ازهم پاشاند. مواردی که از فرار نیروی انتظامی در شهرها را می بینید، صحنه های یک نبرد و یک تجربه زیسته این نسل هستند که طی این مبارزه به آگاهی عمومی بدل میشود. این روحیه میخواهد کار را تمام کند. اینجا سیاست سرکوب رژیم دیگر دو ریال ارزش ندارد. اگر کسی میخواهد وزن سیاست سرکوب را در معادل کنونی سیاست اندازهگیری کند، باید به اندازه شعارهای سهمگین و متحدانه در خیابان رجوع کند که با “مرگ بر خامنه ای” و “مرگ بر دیکتاتور” و “مرگ بر جمهوری اسلامی” جواب خامنه ای را میدهد و با درهم شکستن ادوات سرکوب رژیم در خیابان و سقوط نهادها و ارگانهایش و آزادسازی موقت شهرها تجلی می یابد.
این روزها بشدت حساس و تعیین کننده اند. وضعیت کنونی فقط با سرکوب شدید و قطع اینترنت برای رژیم جمع و جور نمیشود. اولاً بخشی از آنها فیالحال بار و بندیل را بستند و اخبار آن در کشورهای مختلف منتشر شده است. ثانیاً آن تغییرات ضروری در بالا که ما روی آن تاکید داشتیم بجلو رانده میشود. خطی که برای بقا میخواهد بخشی از رژیم را قربانی کند و با آمریکا بسازد. شاید شخص خامنه ای اولین قربانی باشد. اینها در وهله اول تلاش میکنند ترکیب جدیدی در بالا با دستور کار خاصی بیرون بدهند که اساس نظام را نگهدارند. این همان دولت انتقالی نیست که ممکن است در دیر شدن این پروژه اول و همزمان گسترش اعتراضات و فشار پائین، با ترکیبی از حکومتی ها و اپوزیسیون راست با حمایت آمریکا و غرب رقم بخورد. طبعاً نیروهای نماینده سیاستهای فوق از حکومتی تا بیرون حکومتی، اعتراض مردم را کاتالیزور پیشبرد سیاست خود میکنند اما این محاسبات مانند همیشه غلط درمیآید. جنبش انقلابی سرنگونی بدرجهای تعیّن فکری و سیاسی دارد و فضای سیاسی بطور کلی بدرجهای قطبی هست که پیشبرد چنین پروژههایی را بسیار مشروط و مقید و در مواردی ناممکن میکند.
یک خطر جدی جنگ است. خیلی روشن ما اعلام کردیم اظهارات ترامپ و نتانیاهو و هواداران جنگ به خامنهای و بقای نظام خدمت میکنند. هیچ چیز مثل وقوع یک جنگ به نفع خامنهای نیست، نه بدلیل اینکه توان جنگیدن دارد یا یک نیروی حامی که بتواند روی آن حساب کند، بلکه بدلیل قیچی کردن همین اعتراضات و میدان دادن به کثیف ترین پروژههای سیاسی و عناصر اپورتونیست و دست راستی که در این فضا جائی برای ابراز وجود می یابند. مردم در صورت جنگ یا در صحنه نمیمانند و یا آنها که میمانند افق “رهائی” خود را به افق پیروزی در جنگ برای هر سو گره زده اند. چنین وضعیتی یک موج برگشت ارتجاعی است.
وضعیت واقعی جامعه و سقوط هر روزه سطح زندگی و غرق شدن بخش عظیمی از جامعه در فقر و فلاکت اقتصادی، فرجه زیادی برای حاکمیت باقی نمیگذاشت و امروز ابداً باقی نگذاشته است. هر تحلیل مادی از روندهای کشمکش سیاسی و طبقاتی، سوالات و بحرانهای لاینحل و تشدید شده، جای ابهامی باقی نمیگذاشت که خروجی این اوضاع با یک سلسله انفجارها، تنشهای تند، بحرانهای موضوعی، سکته و سقوط اقتصادی مواجه خواهد شد و فی الحال مشخصات یک کولاپس و فروپاشی اقتصادی و اجتماعی دیده میشود.
کمونیست هفتگی: این دور از مبارزات مردم چه چالشها و مصافهایی را در مقابل ما و جامعه قرار داده است. بطور مشخص حضور جریانات راست و سلطنت طلب و ادعاهای کذایی شان. شعارهایی در دفاع از رضا پهلوی، واقعی یا کاذب و دیپ فیک؟ مستقل از این امر چگونه میتوان از این مصاف پیروز بیرون آمد؟
سعید یگانه: این دور از مبارزات مردم همانند خیزشهای ماقبل خود مثل خیزش انقلابی ۱۴۰۱ریشه در مسائل اقتصادی بخصوص، فقر، فلاکت و بیکاری و زندگی دشواری است که به اکثریت مردم کارگر و زحمتکش تحمیل شده و هیچ گونه چشم اندازی برای بهبود زندگی خود تحت حاکمیت دولت سرمایه داری و اسلامی نمی بینند، باضافه اینکه زنان همچون خیزش انقلابی ۱۴۰۱ در کنار سایر معترضین به میدان آمده اند که کار ناتمام را تمام و لغو آپاتاید جنسی را عملی کنند. به این معنا برآمد توده ای این دوره که ۱۲ روز را پشت سر گذاشته به دلایلی که در سطور بالا ذکر شد بسیار توده ای تر است و اقشار کارگر و زحمتکش جامعه را در آن شرکت دارند. روزهای اخیر شاهد گسترش اعتراضات در شهرها و استانها هستیم که یکی بعد از دیگری به اعتراضات می پیوندند. باوجود گسیل نیرو به خیابانها و دستور سرکوب از جانب خامنه ای و قوه قضائیه و تهدید نیروهای نظامی، مقاومت و مبارزه مردم جمعی تر و میلیتانت تر از دوره های قبل است. اینطور بنظر می آید که اگر این اعتراضات درجه بیشتری گسترش یابند و و توده ای تر شوند، امکان سرکوب و عقب نشینی به مردم بسیار پائین خواهد بود و فتح سنگرهای جدید و عقب نشینی به دولت در این دوره از مبارزه بسیار بالا خواهد بود.
اما این خیزش با نقطه قوتهای موجود که هدف آن سرنگونی و عبور از شرایط کنونی است برای پیشروی و پیروزی با موانع و مصافهای متعددی روبروست. احتمالات زیادی در روند تحولات وجود دارد و دقیقا قابل پیش بینی نیست. جمهوری اسلامی دیگر جایگاهی در میان مردم ندارد، آنچه میتواند سرعت پیشروی این جنبش را بگیرد هنوز ابزار سرکوب رژیم است، اما گسترش و پیشروی این جنبش می تواند ابزار سرکوب را نیز به نفع مردم تضعیف کند. حمله نظامی به ایران همچون جنگ دوازده روزه در صورت وقوع اوضاع جامعه طور دیگری رقم خواهد خورد، مبارزه را از مسیر واقعی خود منحرف و در شرایط کنونی موقت هم شده، نعمتی برای جمهوری و خلاصی از جنبش کنونی است.
اما آنچه اساسا پیروزی این جنبش سرنگونی طلبانه به نفع کارگر و زحمتکش و اقشار تهیدست جامعه را قبل از هر چیز تهدید میکند، تصویر کلی و ناروشن و نگاه جامعه از آینده بعد از جمهوری اسلامی است. به عبارت دیگر جامعه در طی این خیزشها علیرغم توقع و رادیکالیسم موجود، هنوز مسیر خود را انتخاب نکرده و یا صفبندیها هنوز به لحاظ طبقاتی آشکار نیست که سمت و سو و آینده این خیزش را نمایان کند. نیروهای راست و ناسیونالیست و بخصوص طیف سلطنت طلب نقشی مخرب و بازدارنده در پیشروی این مبارزه بخصوص در این دوره ایفا می کنند و با تمام امکانات رسانه ای و مدیایی به جان این جنبش افتاده اند که از مسیر واقعی خود که در واقع نفی تبعیض و نابرابری و استثمار است منحرف کنند. تلاش می کنند مبارزه مردم را به مبارزه ملی و تغییر سطحی از بالا و حفظ چهارچوب نظام موجود تقلیل دهند و از محتوای طبقاتی و خواست لغو تبعیض و نابرابری و استثمار تهی کنند.
در این شکی نیست که جریان سلطنت در میان طیف محدودی از مردم پایگاه دارد ولی شانسی برای پیروزی در این تحولات ندارند. چه در خیزش ۱۴۰۱ و چه اکنون مقابله با این جریان در داخل ایران کم نیست و با شعار “نه سلطنت، نه رهبری، آزادی و برابری” حضورشان پس زده می شود. جریان سلطنت امروز نقش مخرب و بازدارنده در این جنبش دارند و نیروهای امنیتی دولت نیز از حضور آنان و شعار به نفع این جریان در کنار سرکوب، برای تفرقه و دودستگی صفوف مبارزه مردم سود می جویند.
یکی دیگر از مصافهای مهم این دوره از جنبش سرنگونی، نقش طبقه کارگر بخصوص در مراکز صنعتی مهم همچون نفت و پتروشیمی و گاز و خودرو و معادن… برای پیروزی این مبارزه در شرایط کنونی بسیار با اهمیت و مبارزه طبقاتی را به نفع پیروزی این جنبش تشدید می کند. در شرایطی که طبقه کارگر در مراکز مهم صنعتی برای تحقق مطالبات اقتصادی خود علیه دولت و سرمایه داران مدام در حال مبارزه و اعتصاب و همچون مردم معترض در تنگنای اقتصادی قرار دارند، ضروری است که مبارزه و اعتصابات خود را در جهت تقویت جنبش انقلابی و تقویت تناسب قوا به نفع خود و جامعه گسترش دهند، این یکی از مصافهای مهم طبقه کارگر و به طریق اولی رهبران و فعالین سوسیالیست جنبش طبقه کارگر در شرایط حساس کنونی برای تقویت این مبارزه و تشدید آن است.
ما به عنوان جنبش چپ و سوسیالیستی وظیفه داریم که با تمام ابزارهای موجود به جنگ راستها از هر طیف و قماشی، برای پیروزی مبارزه اکثریت مردم کارگر و زحمتکش و زنان تحت ستم برای آزادی و برابری و لغو استثمار کار مزدی و برای یک انقلاب اجتماعی و دگرگونی پایه ای در جامعه و حاکمیت انقلابی کارگران و زحمتکشان بکوشیم. واقعیت این است که با وجود چالشها و مصافهای پیش رو، هیچوقت جامعه ایران با دو تجربه حکومتهای مستبد و استثمارگر پهلوی و جمهوری اسلامی به اندازه امروز تشنه آزادی و برابری و خلاصی از فقر و فلاکت و تبعیض و نابرابری نیست. زمینه و فاکتورهای یک تحول انقلابی به نفع جامعه ای آزاد و برابر و عاری از تبعیض و استثمار کم نیستند. باید برای آن تلاش کرد و همراه طبقه کارگر جامعه را از این برزخ نجات داد. ما به این صف تعلق داریم.
کمونیست هفتگی: خیزش ۴۰۱ توانست برخلاف دوران گذشته به یک دستاورد مهم و فتح سنگری در مبارزات اجتماعی منجر شد. زنان و جوانان حجاب را از سر جامعه به دور انداختند. این دور اعتراضات چه معنایی در پیروزی میتواند داشته باشد؟
عبه دارابی: فتح یک سنگر بزرگ و تاریخی توسط زنان و جوانان در خیزش انقلابی ۱۴۰۱ واقعیتی است که نه تنها مردم ایران بلکه افکار عمومی آزادیخواهان سراسر جهان را به وجد آورد. ولی باید این را یادآور شد که خیزش ۱۴۰۱ فی البداهه و غیرمترقبه صورت نگرفت. تجارب نبردهای تاریخی و طولانی مدت ۴۶ ساله قبل مردم ایران در برابر دولت وحشی نظام سرمایه داری حاکم بر جامعه، علیرغم تلفات بسیار سنگین و باور نکردنی اش، توشه و اندوخته های گرانبهایی را نیز برای تداوم و استمرار مبارزات شان بهمراه داشت که هربار در خیزش بعدی از آن استفاده کرده اند. کارگران و زنان و جوانان مبارز و آزادیخواه نسل به نسل آنرا به آیندگان خود انتقال داده تا به کمک آن بتوانند راه را برای رسیدن به اهداف مشترکی که دارند هموار سازند. با توجه به آن خیزش کنونی با کارنامه ای غنی تر از قبل و با دست پرتری وارد کارزار موجود شده و به همین دلیل تقابل و رو دررویی اش با نیرو های رژیم، جدی تر و مثمر ثمرتر است.
با علم به این واقعیت، باید گفت خیزش کنونی که از ۱۲ روز قبل آغاز شده به نسبت پخته تر و کارآمدتر بنظر میرسد و تا همینجا نشان داده است که خیزش کنونی نسبت به خیزشهای قبلی با عزم و جزم قوی تری اظهار وجود کرده و چون فولاد آبدیده تر در برابر دشمن ایستادگی نموده و تا همینجا بخش اعظم سران رژیم و نیروهای آدمکش اش را با یأس و ناامیدی بیشتری مواجه ساخته است. این بار مردم بپاخاسته در بعضی شهرها به اماکن دولتی و محل استقرار آدمکشان رژیم یورش برده، نیروهای رژیم را فراری داده، بعضی ها را دستگیر و گوشمالی داده، سرانجام آنجاها را کوتاه مدت به تصرف خود در آورده اند. ولی تاکنون رژیم نتوانسته شهر تصرف شده ملکشاهی از توابع شهر ایلام را از مردم پس بگیرد. هر روزه بر آمار شهرهایی که به این خیزش میپیوندند بیشتر و بیشتر میشود و گستردگی صحنه نبرد بجایی رسیده که نیروهای خود رژیم به تنهایی کفاف مقابله کردن با مردم را ندارند، خسته و کوفته اند و… در نتیجه، رژیم ناچار شده دست به گریبان نیرو های شیعه مستقر در عراق، شود تا بلکه به کمک آنها رژیم اینبار هم برای چند صباحی دیگر جان سالم بدر برد و سرنگون نشود. رژیم طی ۱۲ روز اخیر با بیرحمانه ترین شیوه به مقابله علیه معترضین دست زده، طبق اخبار دریافتی اینبار با الهام از شیوه و شگرد دولت اسراییل به یکی از بیمارستانها واقع در استان ایلام حمله کرده ضمن درگیر شدن با کارمندان بیمارستان، به دستگیری زخمی های تحت مداوا و ربودن جسد جانباختگان در آنجا مبادرت نموده و بدینوسیله برگ سیاه دیگری را بر کارنامه مملو از جرم و جنایات خود حک کرده است. آدمکشان رژیم اینبار هم از سران و فرماندهان دستور گرفته اند چون شکارچیان وحشی با سلاح ساچمه ای مستقیم سر و صورت معترضین را هدف گرفته و تاکنون ده نفر و صد ها نفر را کور و زخمی کرده و هزاران نفر را نیز دستگیر و شکنجه نموده اند.
این نبرد طبقاتی و بیرحمانه در شرایطی پیش میرود که هنوز صاحب اصلی و برحق جامعه، یعنی بخش آگاه طبقه کارگر از جمله رهبران و فعالین پیشرو و سوسیالیست آن فرصت نیافته است تمام قد و متشکل وارد عرصه نبرد شود، در صورتیکه همین حالا و طی همین ۱۲ روزیکه گذشت بصورت پراکنده در همه جا و در همه شهر و شهرکها در صف مقدم نبرد علیه نیرو های مزدور و آدمکش رژیم می جنگد اما هنوز چون صاحب اصلی جامعه با آلترناتیو مشخص و سازمانیافته وارد کارزار نبرد نشده و جامعه مبارز را رهبری و هدایت نکرده است. کما اینکه در سال ۵۷ برای سرنگونی رژیم پهلوی، نقش ایفا نمود و سرانجام مهر طبقاتی خود را بر آن کوبید. این خیزش اگر کبودی داشته باشد که دارد، عمدترین آن مفاد همین پاراگرافی است که در بالا به آن اشاره کردم.
بنظر من جا دارد رهبران و فعالین سوسیالیست طبقه کارگر در راستای پیشبرد رسالت طبقاتی خویش فضای موجود را بدست بگیرند و بمثابه آلترناتیو واقعی جامعه، همه جانبه آنرا به نفع خود و کل جامعه رهبری و هدایت کنند.
***
