اکتبر می پرسد: چهلمین سال ۱۷ اسنفند ۱۳۵۷ برابر با ۸ مارس ۱۹۷۹ نزدیک است. شما جزو سازماندهندگان این تظاهرات بودید. در این روز چه اتفاقی افتاد؟
پروین کابلی : در این روز برای جمهوری اسلامی اتفاقی افتاد که نمیبایستی می افتاد، ولی افتاد. غاصبان انقلاب پایشان در مسند قدرت گرم نشده بود حمله به حقوق اجتماعی و فردی زنان را آغاز کردند. مردم هنوز درخیابان بودند، شوراهای محل کار و زندگی درحال گسترش بود. ولی بوی تعفن ارتجاع کم کم به مشام میرسید. اینجا و آنجا احساس میکردی اتفاقاتی در حال شکل گیریست. دو هفته بعد از انقلاب بهمن حجاب اسلامی را علم کردند و قانون حمایت خانواده از طرف دفتر خمینی لغو شد. این خبر با ناباوری و شوک مردم روبرو شد. تنها یک راه وجود داشت میبایستی با این مرتجعین مقابله کرد.
۸ مارس در راه بود. جنب و جوش در سازمانهای چپ و گروههای مختلف زنان ، در مدارس و محلهای کار، کانون وکلا و غیره پیدا شد. بحث ها روی حقوق زن متمرکز شده بود. چندین سمینار و بحث در دانشگاه تهران سازمان داده شد.
۱۷ اسنفند ۱۳۵۷ ( ۸ مارس ) اولین ۸ مارس بهار آزادی بود و بطور واقعی میبایستی خواستهای زنان و موقعیت آنها در مقابل جامعه قرار میگرفت. قرار بود پرچم برابری را بالا ببریم و بگویم چه میخواهیم و چه را قبول نمیکنیم. اعلام راهپیمایی از طرف سازمانهای چپ، معلمان و کانونهای معلمین و گروههای مختلف صنفی و سیاسی داده شد. اطلاعیه های وسیعی در مقابل دانشگاه تهران پخش گردید. روز ۱۶ اسفند خمینی در مدرسه رفاه سخنرانی کرد و از زنان خواست که برای حفظ آبرویشان حجاب را در ادارات رعایت کنند. این سخنرانی در واقع مثل ریختن بنزین روی آتش بود. روز بعد یعنی ۸ مارس صبح زود مقابل دانشگاه تعداد زیادی زن و مرد تجمع کردند. محلهای کار زیادی از جمله وزارتخانه ها، بانکها، به حالت نیمه تعطیل درآمدند. تعدادی از مدارس عملا تعطیل شد و دختران دانش آموز به راهپیمایی پیوستند. معلمان، پرستاران، کارمندان گروه گروه در مقابل دانشگاه اجتماع کردند. باور کردنی نبود. این همه جمعیت؟ تعدادی ازمادران، به راهپیمائی آمده بودند که از دخترانشان حمایت کنند. حزب الله به صف شده و دور تجمع را گرفته بودند. تهدید و توهین میکردند، انواع و اقسام عناوین زشت و توهین آمیز به زنان شرکت کنندگان نسبت داده میشد. تلاش کردند که مانع حرکت شوند. اما صفوف به هم فشرده ی زنان بعد ازمدتی به حرکت در آمد. حرکتی عظیم. با تاخیر ولی تاریخی. هنوز بعد از چهل سال صدای پاکوبیدن زنان را در خیابانهای مسیر حرکت بسوی محل استقرار خمینی میشنوم. آغازی نو رویت شده بود. این تظاهرات بوسیله ی یک تیم خبرنگار فرانسوی مستند شد. اگر این فیلم گرفته نمیشد فاتحان ضد انقلاب تاریخ را به روایت خود قلم میزدند و داستان دیگری تعریف میکردند. روز ۸ مارس ۱۳۵۷ زنان حرف آخر خود را زدند.٬٬ نه به حجاب اسلامی٬٬ ، حقوق زنان جهان شمول است٬٬، ٬٬زنده باد آزادی ، برابری٬٬ به مصاف یک دوره تاریخی از مبارزه ی زنان با یکی از جنایتکارترین و سیاهترین حکومتهای بشر رفتند.

اکتبر: در این مدت چهل سال چه اتفاقاتی افتاد؟ کدام فراز و نشیب ها طی شد؟

پروین کابلی: بعد از ۸ مارس باید اشاره کنم به تظاهرات اول ماه مه ۱۳۵۸ که علیرغم تلاش دولت برای در دست گرفتن این روز، کارگران با شعارهای ۴۰ ساعت کار در هفته و دو روز تعطیلی به خیابانها آمدند. به نظر من در این روز تمام تلاش دولت این بود که اتفاقی که در ۸ مارس افتاد در روز کارگر نیفتد و رشته کار از دستشان خارج نشود. انقلاب هنوز در خیابان ها بود. مراکز و تشکلهای مختلف فعالیت خود را داشتند. اما عقب نشینی انقلاب آغاز شده بود. کتاب سوزان و پرت کردن کتابها شبانه در خیابانها صحنه های غم انگیری بودند. سرکوب و ایجاد فضای وحشت کلید پیروز بود. دفاتر احزاب و تشکل ها یا به آتش کشیده شدند و یا با حمله حزب اله از بین رفتند و یا از ترس بسته شدند. زنان دیگر به تنهائی شبها در خیابانها ظاهر نمیشدند. تصفیه ها شروع شد. تعداد زیادی اخراج و خانه نشین شدند. صدها هزار زندانی از جمله زنان و دختران جوان به علل واهی و بی پایه زندانها را پر کردند. اعدام ها شروع شد. قتل عام ۶۴ در اوج سرکوب و خفقان اتفاق افتاد. همه ی جنبش های اجتماعی که به میدان آماده بودند بتدریج به عقب رانده شدند.
قوانین ضد زن به تصویب رسید و آپارتاید جنسی قرار بود به یک فاکتور اصلی در جامعه تبدیل شود. سیل عظیمی از آخوندهای متحجر و کپک زده از سیاهی ها بیرون آمدند و برعلیه انسان دوستی و هرآنچه دستاورد انسان متمدن بود بر منبرهای مساجد خزعبلات اسلامی را تبلیغ کردند. زنان هدف اول بودند. کثیف ترین باورها و سنت های ارتجاعی بخورد مردم داده شد.
اگر اعدام و بگیر و بنبدها و سرکوب مردم را به خانه راند اما سکوت به خانه های مردم راه نیافت. مردم دو نوع زندگی را انتخاب کردند. یک زندگی در خانه ها با تمام مشخصات مردمی امروزی و مدرن و یک زندگی در بیرون خانه با مقرراتی که نظام اسلامی وضع کرده بود.
اما علیرغم همه ی اینها در انقلاب بهمن و سپس ۸ مارس ۱۳۵۷ یک انفجار اتفاق افتاد. انفجاری که امواج آن هنوز در حرکت است و تاثیراتش نه تنها در ایران بلکه در تمام خاورمیانه و حتی دنیا به چشم میخورد. این انفجار بنیاد جامعه را تکان داد. زنان را به جای دیگری پرتاب نمود. سنت ها و قید و بندهای زیادی درهم شکسته شدند. قراردادهای اجتماعی و سنت هائی که قبلا مورد قبول بود به دور انداخته شدند و یا زیر سوال رفتند. در دوره ی سکوت و اختناقی که در سایه جنگ ایران و عراق و سرکوب کمونیست ها و انقلابیون بوجود آمد، نسلی بزرگ شد و پا به میدان گذاشت که دیگر قید و بندهای سابق را قبول نداشت. اینان همه ی مرزها را شکستند. کوچه و خیابان ها محل جنگ و گریز زنان و دخترانی گردید که درجمهوری اسلامی بدنیا آمده بودند. با لباسهای رنگی و بیرون انداختن مو به چلنج جدی حکومت و فرهنگی اسلامی پرداختتند. هزاران دختر دانشجو صندلی دانشگاه ها را اشغال کردند. تصرف دانشگاه به معنی جابجایی محل سکونت هم بود. هزاران دختر و زن جوانی که به تنهائی درشهرها زندگی میکردند و سرنوشت خود را بدست گرفته بودند ، مناسبات نوی برای خود ایجاد کردند. بحث شیوه زندگی غربی و رویگردانی بقول حکومتی ها ٬٬نسل انقلاب٬٬ دائما در دستور مجلس اسلامی و سران رژیم قرار گرفت. باکره گی زنان و ازدواج سفید همگی در تقابل آشکار با فرهنگ و سیاست اسلامی قرار گرفت. . بنیاد خانواده برباد رفت. سنگسار ، دستگیری، شلاق زدن و زندان هم نتوانست توقفی در این روند بوجود آورد.

اکتبر : جریانات و شخصیت های زیادی هم در همین دوره به میدان آمدند. شما چه ارزیابی از این روند دارید. کدام آلترناتیوها در شرایطی اوضاع امروز ایران میتوانند رهبری این جنبش را بدست بگیرد؟

پروین کابلی : آنچه در خیابان ها و محلهای کار روزانه اتفاق می افتاد نارضایتی وسیع زنان را از حکومت اسلامی نشان میداد. این یک حرکت سیاسی زنان برعلیه سیستم آپارتاید جنسی و قوانین شریعت اسلام بود. سازمان نداشت. مردم وقتی جان به لبشان میرسد منتظر سازماندهی نیستند. حرکت خود را آغاز میکنند. جمهوری اسلامی بسرعت در درون خود هم دچار تناقضات شدیدی شد و اختلافات بسرعت بروز کرد. گروههایی که اساسا در چهار چوب قانون اساسی جمهوری اسلامی خود را تعریف کرده بودند به میدان آمدند. انجمن تشکیل دادند، گروه های مختلف سازمان دادند. مشکل اینان اسلام نبود بلکه تعابیر بد از اسلام بود. در خارج از ایران هم فعالینی که از دست جمهوری اسلامی جان سالم بدر برده بودند فعالیت گسترده ای میکردند. شاخص ترین این فعالیت ها را جریان ما کمونیسم کارگری و فعالین زن آن سازمان داده بودند. ما به صدای آزادی و برابری طلبی زنان تبدیل شدیم و صدای حق طلبی زنان ایران را به همه جا رساندیم. کمپین های علیه سنگسار و اعدام و علیه حجاب اسلامی توانست تصویری منصفانه و حقیقی از آنچه که در ایران میگذشت را در اختیار مردم آزادیخواه جهان قرار دهد.
گروههای که برای تغییرات در قانون فعالیت میکردند اساسا از جناحی بودند که بعدا اصلاحگرایان نام گرفتند. برای ما طبعا هر تغییر کوچک حتی به اندازه سرسوزنی در زندگی انسانها مهم است و برای آن هم تلاش میکنیم. اما جنبش ملی – اسلامی همراه با سنت های توده ، جبهه ی ملی در غیاب کمونیست ها و نیروهای رادیکال و ماکزمالیست دیگری شکل گرفت و میخواست در تقابل با رادیکالیسم جنبش برابری طلب و تقابل آن با اسلام سیاسی و قوانین اسلامی ممانعت ایجاد کند و جلو سیل را بگیرد. این گروه ها و شخصیت ها برای تغییرات قانونی در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی فعالیت میکردند. بطورمثلا ٬٬کمپین یک میلیون امضا برای رفع تبعیضات در قانون٬٬ افرادی مثل شیرین عبادی و شهلا لاهیجی و غیره بنیانگذار آن بودند یکی از این حرکت ها بود. بعدا از حمله ۲۲ خرداد۱۳۸۵به تظاهرات زنان در میدان هفت تیر تهران عملا از هم پاشیده و تعدادی از چهرهای سرشناس آن دستگیر شدند. جمهوری اسلامی نشان داد حتی تحمل فعالیت و تغییرات در چهار چوب قانون را ندارد.
با این تعریف در این دوره ٬٬جنبش زنانی٬٬ در ایران به میدان آمد که از راست راست تا چپ در آن نمایندگی میشود. میتوان گفت عده ای بدنبال اصلاح رژیم بودند و هستند، میخواهند از سقوط آن جلوگیری کنند و بخش عظیم کارگران و زحمتکشان میخواهند از دست کلیت این نظام خلاص شوند. به این معنا این جنبش یعنی جنبش زنان عمیقا اجتماعی است. ما نماینده ی چپ ترین این جنبش هستیم و معتقد بوده و هستیم که بدون سرنگونی جمهوری اسلامی بدون برقراری آزادیهای بیقید و شرط امکانپذیر نیست. به نظر ما حجاب اسلامی پرچم اسلام سیاسی برای منکوب کردن و به عقب راندن زنان و جامعه است.
اکتبر: اکنون دوران سرنوشت سازی در ایران در جریان است. جمهوری اسلامی رفتنی ست. کارگران و بازنشستگان و معلمان در اعتراضات وسیعی برعلیه ج . ا به حرکت در آمده اند. ما حرکت دختران خیابان انقلاب را در این دوره داشته ایم.

اما هم اکنون همین اسمهایی که شما بعنوان اصلاح طلب از آن اسم بردید بعنوان آلترناتیو جنبش زنان در مقابل جامعه قرار میگیرند. نظر شما در این مورد چیست؟

پروین کابلی: این جامعه نیست که این ها را انتخاب میکند. اینها انتخاب میشوند. امکانات مالی و انسانی برایشان فراهم میسازند، نورافکنها بطرفشان برمیگردد. چهره شان میکنند. در این شکی نیست که جنبش های مختلف آلترناتیوهای خاص خود را دارند. در جامعه طبقاتی جنبش ها نماینده طبقات هستند و طبعا آکتورها هم تعلقات طبقاتی خود را دارند. آکتور بی طبقه حرف مفت است. جنبش زنان هم از این مبرا نیست. چون جنبش زنان است پس همه با هم علیه رفع ستم هستیم خطرناک و گمراه کننده است. منظره ها فرق میکنند. شیرین عبادی و مسیح علی نژاد به جنبش خود تعلق دارند. ما سخنگویان جنبش برابری طلب هستیم. شیرین عبادی و مسیح علی نژاد هر دو از محصولات دو خرداد هستند. من لازم است اینجا یک یادآوری بکنم که برای خوانندگان شما روشن باشد. شیرین عبادی را ما به اولین کنفرانس مدوسا که نشریه کانون زن و سوسیالیسم بود و در استکهلم که از ۷ تا ۹ ماه می ۱۹۹۹ برگزار شد دعوت کردیم. آنوقت تازه سرو کله اصلاح طلبان پیدا شده بود و همانجا نظرات ایشان در رابطه با حقوق زن و اسلام نقد شد. بعدا که دعوا در بین جناحهای مختلف حکومت بالا گرفت و مردم از هر فرصتی برای ابراز نارضایتی خود استفاده کردند و دولتهای غربی هم فروپاشی تدریجی نظام را دیدند آنوقت به گردن شیرین عبادی مدال نوبل را آویزان کردند تا بتوانند از آنها برای روز مبادا استفاده کنند.. مسیح علی نژاد هم از همین جنس است. اوضاع امروز نشان میدهد که ما درست گفتیم . چون همین الان قبل از سقوط جمهوری اسلامی اینان که قرار بود تا آخرین لحظه به قانون اساسی جمهوری اسلامی متعهد باشند در دالانهای اروپای متحد و ترامپ در حال رفت و آمد هستند، عکس میگیرند، و اعلام میکنند که دیگر امیدی به اصلاح رژیم ندارند.
آلترناتیو ما به میدان آمدن طبقه کارگر و رهبران آن است . چشمها اکنون به طرف سیاست ورزی طبقه کارگر دوخته شده است. جامعه چپ شده است. صحبت از شورا و کنترل کارگریست. برای اولین بار چه مدیای وابسته به غرب و چه دولت جنایتکار ایران اعلام کرد که در این اتفاقات کمونیست ها دست دارند. برای ما دستیابی زنان به حقوق برابر از کانال یک جامعه ی باز و آزاد میگذرد. ما خواهان برابری مطلق زن و مرد هستیم و به کمتر از این رضایت نمیدهیم. زنان آزادند که در همه ی شئون اجتماعی دخالت داشته باشند و جنسیت آنها نباید به مانع حقوق شهروندی و انسانیشان تبدیل شود. از ما میپرسند که پس شما فقط برای زنان کارگر و زحمتکش میخواهید کار کنید؟ نه، آزادی همه ی انسانهایی که در چهار چوب جغرافیای ایران زندگی میکنند هدف ما است. قانون باید برای همه یکسان باشد و کسی بخاطر وضعیت مالی بهتر یا بدتر مورد تبعیض قرار نگیرد. زنانی که مورد خشونت قرار میگیرند و یا زیر قید و بند سنت های عقب مانده و عشیرتی زندگی میکنند باید مورد حمایت قانون قرار گیرند. سنت های عقب مانده و ضد زن باید عقب رانده شوند.
ممنوعیت تبعیض بر علیه جنسیت به معنای شرکت عملی در حیات سیاسی و اجتماعی و لغو امتیازات مرد به عنوان سرپرست خانواده،حقوق برابر زن و مرد در خانواده باید بلافاصله به اجرا در آید
مبارزه با فرهنگ مردسالاری و زن ستیز را همین الان باید شروع کرد و در فردای پیروزی تمام امکانات جامعه را برای آن بسیج نمود. این آن چیزی است که ما از همین امروز هم برای آن مبارزه میکنیم. طبعا مبارزه اصلی ما برعلیه سرمایه داری و سیستم آن است و معتقد هستیم که رهایی زن بدون سوسیالیسم و جامعه ای برابر امکانپذیر نیست. ما همیشه گفته ایم و براین اعتقاد هستیم که تغییر بنیادی در موقعیت زنان در ایران فقط در چهارچوب ایران باقی نخواهد ماند. سقوط جمهوری اسلامی یک زلزله ی سیاسی مهم را موجب خواهد شد. زنان اولین گروهی هستند که زندگیشان تغییراتی جدی خواهد نمود. جنبش برابری طلب خاورمیانه چشم به ما دارد و دستاوردهای ما دستاورد آنها هم خواهد بود. غیر از این ما مدتهاست که در هرجایی که بوده ایم علیه نسیبت فرهنگی مقابله کرده ایم، کمپین راه انداخته ایم و مبارزه کرده ایم و تلاش نموده ایم که صف آزادیخواهان را در جوامعی که زنان و دختران از خانواده های اسلامی تحت فشار و تبعیض قرار دارند تقویت کنیم. پیروز جنبش برابری طلبی زنان در ایران پیروزی درخودی نخواهد بود. معادله های زیادی را بهم خواهیم زد.