از میان رویدادهای هفته: علی جوادی- چرا طرح تاجزاده به کار خامنه‌ای نمی‌آید و به کار اپوزیسیون راست می‌آید؟
آنچه به نام “بیانیه از زندان” از سوی مصطفی تاجزاده منتشر شده، سند گسست از جمهوری اسلامی نیست، بلکه یادداشت راهنمای دوران احتضار آن است. متنی که نمی‌خواهد این نظام را دفن کند، بلکه می‌کوشد آن را با آرایشی تازه، با واژگانی نرم‌تر، و با حذف چند نشانه منفور، کماکان در صحنه نگهدارند. جمهوری اسلامی قرار است نه پایان یابد، بلکه با چهره‌ای “امروزی تر‌” در مراسم تغییر ریل خود شرکت کند. این متن اعتراض نیست. برنامه مدیریت فروپاشی از بالا است. و دقیقا به همین دلیل باید پرسید: چرا چنین متنی نوشته می‌شود، و برای چه کسانی؟
تاجزاده از دل زندان اوین سخن می‌گوید، اما زبانش همچنان زبان دولت است. زبانی آشنا، رسمی، حسابگر، زبان کسی که مسئله را نه در “کلیت حاکمیت اسلامی و نظام اقتصادی حاکم”، بلکه در “شیوه اداره نظام” می‌بیند. بیانیه با مجموعه‌ای از بحران‌ها آغاز می‌شود: تورم، فقر، سقوط پول ملی، فرسایش معیشت، خشم اجتماعی. اما این بحران‌ها نه به عنوان پیامد سیاست، بلکه مثل گزارش هواشناسی روایت می‌شوند، بی ‌فاعل، بی ‌مقصر، بی ‌تاریخ. گویی تورم از آسمان افتاده، فقر و فلاکت با وزش باد آمده، و جمهوری اسلامی فقط قربانی بد اقبالی اقلیمی است. نه کلمه‌ای درباره این حقیقت ساده که این بحران‌ها خود جمهوری اسلامی‌اند، نه انحراف، نه خطا، نه سوء مدیریت، بلکه نتیجه منطقی و ضروری حاکمیت اسلام سیاسی و سرمایه بر دولت، قانون و زندگی.
در این روایت، همه چیز مقصر است جز خود حکومت اسلامی. تقصیر از “سیاست‌های غلط” است، نه از حاکمیت سیاسی، از “تمرکز قدرت” است، نه از حکومت اسلام و سرمایه، از “ولایت فقیه” است، نه از سیستم اطاعت، تقدیس قدرت و سرکوب سازمان ‌یافته اسلامی. این همان ترفند کهنه اصلاح‌ طلبی حکومتی است: چاقو را از خون پاک می‌کنند و با جدیت “آکادمیک” درباره جنس دسته آن سخن می‌گویند، درباره انحنای آن، درباره ارگونومی آن، اما نه درباره جسدی که کنار دست افتاده است.
مشکل، طبق این متن، “ولایت فقیه” است. انگار اگر این بند را از قانون اساسی حذف کنیم، جلسه هیات دولت تشکیل می‌شود، تاریخ جنایت مرخصی می‌گیرد، دستگاه کثیف روحانیت ناگهان از تعرض به زندگی و شئونات مردم دست می‌شوید، شریعت اسلام به مرخصی استعلاجی می‌رود، زنان آزاد می‌شوند، کارگران صاحب حق می‌شوند، زندان‌ها خود به ‌خود تعطیل می‌شوند، تمام زندانیان سیاسی آزاد می‌گردند و بساط اعدام و شکنجه با یک اصلاحیه حقوقی جمع می‌شود. نه! این نه تحلیل سیاسی، بلکه افسانه‌ای برای خستگان سیاسی و بیزاران از واقعیت سخت است. حکومت اسلامی بدون ولایت فقیه یعنی همان نظم، با نورپردازی تازه، همان مناسبات، با واژگان جدید. تابلو عوض می‌شود، اما ساختمان همان است. راهروها همان‌اند، و بوی زندان همان. اما اینجا باید مکث کرد و پرسید: این سناریو اساسا قرار است با چه کسی محقق شود؟
توهم توافق با راس هرم جنایت
هر پروژه‌ای از جنس “گذار بدون خشونت”، “حذف ولایت فقیه” یا “اصلاح ساختاری”، ناگزیر به یک پیش ‌فرض خاموش متکی است: توافق یا تمکین راس قدرت. یعنی پذیرش این فرض که علی خامنه‌ای و کل دستگاه سرکوب – سپاه، اطلاعات، قوه قضاییه، شبکه‌های اقتصادی و امنیتی – روزی بنشینند، جدول سود و زیان را مرور کنند و بگویند: بسیار خوب، از اینجا به بعد “دموکراسی و حقوق بشر”.
این تصور نه تنها ساده ‌لوحانه، بلکه انکار آگاهانه تاریخ جمهوری اسلامی است. خامنه‌ای نه یک فرد خطاکار است و نه یک مدیر بد، او نام مستعار یک ساختمان کامل جنایت اسلامی است. نامی که اگر عوض شود، ساختمان همان است، راهروها همان است، و دستگاه همان کارکرد را دارد. دستگاهی که با سرکوب متولد شده، با اعدام تثبیت شده، و با زندان و شکنجه بازتولید شده است. چنین دستگاهی استعفا نمی‌دهد. تمکین نمی‌کند. اگر عقب ‌نشینی کند، فقط برای خرید زمان است، اگر لبخند بزند یا حتی گریه کند، فقط برای مهار بحران و فرار از مرگ سیاسی است. و اگر واقعا عقب نشینی کند، این آغاز پایان کلیت رژیم اسلامی خواهد بود. به قول منصور حکمت باد کنک را با سوزن نمیتوان بادش را خالی کرد.
پس سناریوی “جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه” حتی از منظر خود حاکمیت هم افق نجات نیست، حداکثر میتواند تاکتیکی مصرفی باشد. رژیم از این نسخه‌ها استفاده می‌کند نه برای واگذاری قدرت، بلکه برای درهم شکستن صفوف جامعه، خسته‌ کردن خیابان، شناسایی نیروها، و بازسازی توان سرکوب. اصلاح ‌طلب حکومتی از درون زندان خیال می‌کند دارند آینده می‌نویسد، اما حاکمیت فقط دارد زمان می‌خرد، با همان خونسردی که همیشه تاریخ را خریده است. و اینجاست که طنز تلخ تاریخ خود را عریان می‌کند: پروژه‌ای که برای حاکمیت مصرفی و کم ‌اعتبار است، در بیرون از آن ناگهان به کالای لوکس سیاسی برای بخشهای وامانده سیاسی بدل می‌شود.
کمدی بزرگ سازش: از تاجزاده تا شاهزاده
این بیانیه فقط به درد مجموعه اصلاح ‌طلبان حکومتی نمی‌خورد. بوی سازش آن، آب از دهان راست اپوزیسیون هم راه می‌اندازد. همان جریانی که سال‌هاست میان “نجات از آسمان” با نوازندگی ارتش اسرائیل و “سازش از بالا” در نوسان است. یک روز منتظر تحریم و بمباران است، و روزی که از جنگ نا امید شود، به “عقلانیت ملی” پناه می آورد. منطق ساده است و عریان: مردم مبارزه کنند. خیابان گرم بماند. بدن‌ها هزینه بدهند. اما توافق، از بالای سر جامعه امضا شود.
در خیابان، باتوم و گلوله، پشت درهای بسته، و در دنیای مجازی چای و صورت ‌جلسه. مردم تاریخ را با بدنشان می‌نویسند، این مرتجعین آن را با خودکار امضا می‌کنند. در این نمایش، مردم نقش موتور فشار را دارند، نردبانی برای بالا رفتن دیگران. قرار است جامعه بجنگد تا بخشی از حکومت و بخشی از اپوزیسیون مرتجع پشت درهای بسته به تفاهم برسند. تفاهمی که شرط اولش رضایت خامنه‌ای و کل دستگاه سرکوب است، و شرط دومش تعلیق عدالت، فراموشی جنایت، و سوت توقف برای متوقف کردن مبارزات سرنگونی طلبانه مردم و مهمتر مردمی که اینها بر این تصور پوچند کی میتوانند در نیمه راه متوقفشان کنند.
در این سازش، اسلام سیاسی کمی “ملایم” می‌شود. عمامه کمی عقب می‌رود، شاید به قم تبعید شوند. چند واژه عوض می‌شود. اما استثمار دست ‌نخورده می‌ماند. نیروی کار ارزان مفروض است. نابرابری طبیعی است. مالکیت سرمایه همچنان مقدس است. قدرت اقتصادی سرمایه کماکان مصون و سرمایه آزاد است. کارگر همان است که صبح زود سر کار می‌رود، فقط قرار است کمتر شعار بدهد. فقر همان است، فقط قرار است مودب ‌تر باشد. قرار نیست زن برابر مطلق شود، انسان آزاد باشد، قرار است کم‌ مسئله‌تر باشد. قرار نیست دستگاه سرکوب منحل شود. قرار است “مدرن” تر شود، با چند قربانی نمادین و چند بازنشستگی نمایشی.
به همین دلیل است که مفاهیمی چون “گذار آرام” و “آشتی ملی” همزمان از دهان اصلاح ‌طلب حکومتی، بخشهایی از جریانات راست پرو غربی و بعضا سلطنت ‌طلب، و چهره‌هایی چون مهدی نصیری بیرون می‌آید. این همصدایی تصادفی نیست، هم ‌آوایی طبقاتی و سیاسی است. ترس مشترک از یک پدیده اجتماعی: انقلاب اجتماعی و کارگری.
جامعه از این ایستگاه عبور کرده است
اما مشکل اصلی این پروژه نه فقط تناقضات درونی‌اش، بلکه بی‌ربطی‌اش به جامعه واقعی است. جامعه ایران سال‌هاست از این ایستگاه عبور کرده. از دی ۹۶ تا آبان ۹۸ و خیزش‌های بعدی، یک حکم اجتماعی صادر شده است: نه اصلاح، نه سازش، و نه معامله و بند و بست از بالای سر جامعه.
خواست عمومی روشن است: پایان کلیت حکومت اسلامی. نه فقط کنار گذاشتن خامنه‌ای، نه فقط ولایت فقیه، بلکه کل نظم سیاسی و اقتصادی حاکم: دولت دینی، تمامی قوانین مذهبی و نافی برابری انسان‌ها، انحلال کل دستگاه سرکوب، و پایان دادن به عمر طولانی نابرابری، شکاف طبقاتی و بی‌حرمتی سازمان‌ یافته و شکاف طبقاتی و فقر و فلاکت.
و چند نکته پایانی
همان زندانی که امروز تاجزاده در آن محبوس است، زندان اوین، نماد این کلیت است. اوین نهاد اصلاح‌پذیر نیست، کارخانه جنایت دولتی است. در فردای آزادی، اوین باید تعطیل و به موزه جنایت حکومت اسلامی تبدیل شود. دستگاه اطلاعاتی باید منحل شود. بساط شکنجه، زندان سیاسی و اعدام باید نابود گردد. بدون اینها، هر “گذار” فقط تغییر مدیران زندان است.
ما، سوسیالیسم جامعه، کارگران، آزادی ‌خواهان و برابری ‌طلبان، جامعه را از این کمدی عبور خواهیم داد. مردم نه نردبان قدرت جنبش‌های دست ‌راستی و اسلامی و سلطنتی‌اند، و نه ذخیره فشار برای چانه ‌زنی از بالا. عدالت کالای قابل تعویق نیست. آزادی موهبتی برای طبقات بالا نیست. رفاه، سهم موروثی طبقات دارا نیست.
سرنگونی برای ما فقط شعار نیست، ضرورت تاریخی است. برای رسیدن به حکومتی آزاد و سوسیالیستی و شورایی، باید کلیت رژیم اسلامی سرنگون شود و از حکومت اسلام و سرمایه از عرصه سیاست و اقتصاد خلع ید شود. نه جمهوری اسلامی با ولایت فقیه، نه جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه، بلکه پایان کامل این نظم، با همه بساط اسلام سیاسی، با تمام دستگاه سرکوب، و با همه مناسبات استثمار و نابرابری‌اش.
این سازش‌ها شاید برای جنبش‌های ارتجاعی دست راستی جذاب باشد، اما جامعه ایران به چیزی کمتر از سرنگونی تمام و کمال رژیم اسلامی رضایت نخواهد داد. و تاریخ، طبق معمول، با کمدی آغاز می‌شود – اما با حساب‌ کشی سیاسی پایان می‌گیرد.
۸ ژانویه ۲۰۲۶