Category Archives: مقالات

نه به حکومت اعدام – ناصر مرادی

کمونیست هفتگی میپرسد؟نه به حکومت اعدام، از شعارهای سلبی و مهم حزب در اوضاع سیاسی جاری ایران است. جایگاه و کارکرد این شعار چیست؟ چرا مسئله اعدام در مبارزه علیه جمهوری اسلامی این درجه اهمیت دارد؟ فراخوان حزب به فعالین کمونیست و حزب حکمتیست برای جاانداختن این شعارها در مبارزات جاری چگونه است؟
ناصر مرادی:قبلا باید تصریح کنم که ما کمونیستهای کارگری و حزب حکمتیست در برنامه و اسناد خود به صراحت از ضرورت لغو اعدام و مبارزه برای لغو مجازات اعدام صحبت کرده ایم و تاریخ مبارزاتی حزب و جنبش ما با فعالیت علیه مجازات اعدام عجین است. ما مجازات اعدام را وقیحانه ترین و کثیف ترین شکل قتل عمد می دانیم. مجازات اعدام بقول منصور حکمت اسم دولتی کلمه کشتن است. اینکه یک نهاد سیاسی، یک قوه قضایی و یک دولت توسط جلادان و جانیانش رو درروی مردم و با تعیین زمان و مکان قبلی، به نام قانون و از قول جامعه تصمیم به گرفتن جان انسانی می گیرند چیزی جزکشتن عامدانه و آگاهانه برای به تمکین کشاندن و ارعاب جامعه نیست. تاریخ اعدام،تاریخ حاکمیت طبقات دارا، مستبد، ستمگر،مذهبی و سرمایه داران و دولت و حکومتهای حامی وضع موجودبوده است.
جایگاه فعالیت و شعارنه به اعدام و نه به حکومت اعدام از طرف حزب ما از این نگاه مایه می گیرد. بویژه در جامعه ایران رژیم اسلامی ایران، از همان روزهای اول بقدرت رسیدن،ماشین اعدام را بیوقفه بکار گرفت. جمهوری اسلامی یکی از پایه های اساسی حاکمیت شومش را با اتکا به قوانین فوق ارتجاعی اسلام و شرع قرون وسطی بر جامعه بنیان گذاشت و انتقام کشی و قتل عام وسیع و فجیع را برای مرعوب کردن اکثریت محروم جامعه و برای ساکت نگاه داشتن معترضین، برای خفه نگاه داشتن جامعه، برای ارعاب طبقه کارگر، برای به تسلیم و تمکین کشاندن زنان و مردان و مردم زحمت کشی که برای خود و فرزندانشان زندگی بهتری را می خواستند و می خواهند بر پا کرد.
کشتار و قتل عام ده ها هزار نفری زندانیان سیاسی دهه شصت، زندانیان و اسرایی که بدون کمترین وسیله دفاعی، بدون محاکمه و بدون دسترسی به ابتدایی ترین حقوق یک اسیر، دست بسته، به پای چوبه های دار برده و به قتل رسانده اند. فقط یکی از نمونه های تاریخی جنایات و وحشیگری این رژیم است. همزمان و در طول چهل سال حاکمیت این رژیم وحشی هر سال آمار اعدامها روبه افزایش بوده است.
لذا در مقابل حکومتی که تنها و تنها به زور اسلحه و زندان و ارعاب و شکنجه، چهل سال است حکومت می کند، در مقابل حکومتی که هر صدای اعتراضی به لگدمال شدن ابتدایی ترین حق بیان و عقیده و تشکل و آزادی فعالیت سیاسی، شهروندان را چهل سال است با ترور و کشتار و اعدام و زندان و جنایت در ابعاد صدها و صدها هزار نفره در گلو خفه میکند، ودر چنین شرایطی که مردم ایران به خیابان آمده اند و سرنگونی رژیم و حاکمیت خیل یک مشت مفت خور و فاسد و جنایتکار را سر می دهند، شعار نه به اعدام، نه به شکنجه، نه به زندان و آزادی زندانیان سیاسی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.
باید فعالین حزب حکمتیست همگام و همراه با فعالین چپ و کمونیست، رهبران جنبش کارگری و جنبشهای اجتماعی پیشاپیش اعتراضات و تظاهرات و شورشها اعلام کنند. اعدام هرانسانی به هر دلیلی، قتل عمد دولتی، و جنایتی سیستماتیک است و باید ممنوع شود. پرونده سازی تحت عنوان ساختار شکن و به بهانه امنیت “ملی” ممنوع. اعدام فعالین سیاسی به هر بهانه ای یک جنایت و قتل عمد سیاسی است. نباید اجازه داد دیگر حتی یک چوبه دار و مراسم اعدامی در ایران به اجر درآید.
اعتراض به بیکاری کشیدن و بالا کشیدن دستمزد کارگرجرم نیست، شکنجه کش کردن رهبران کارگری در زندانها ممنوع. ایجاد شورا و مجمع عمومی و درست کردن سازمان کارگری، نباید با تهدید زندان و اعدام روبرو شود. شکنجه جسمی و روانی فعالین ممنوع.
در تظاهرات و تجمعات مختلف باید دست قاتلین و جنایتکارانی را که در مجلس و کابینه روحانی و بیت خامنه ای، در ارتش و سپاه و زندان و دادگاههای جمهوری اسلامی، در دولت های رنگا رنگ ادوار اصلاح طلب،افراطی یا اعتدالی و نشسته اند، از زندگی همه، و بخصوص فعالین سیاسی، کوتاه کرد.
تلاش کنیم نه به اعدام، نه به حکومت اعدام و مرگ بر جمهوری اسلامی به سرلوحه شعارها در اعتراضات کنونی تبدیل شود.
***
برگرفته از کمونیست هفتگی شماره ۴۵۲

از مرگ کوچولو دنیا ویسی ،تا سوختن دختران شین آباد- سعید یگانه

از مرگ کوچولو دنیا ویسی ،تا سوختن دختران شین آباد
تف به این سیستم و نظام!
سعید یگانه
در خبرها آمده است، که دنیا ویسی دانش آموزمدرسه روستای گرماش از توابع شهرسنندج بر اثر ریزش دیوار مدرسه جان خود را از دست داده است.این واقعه دلخراش،مرگ کودکی بیگناه ،آنهم بر اثر ریزش دیوارمدرسه که در واقع باید محل امنی برای کودکان باشد دردناک و با هیچ توجیهی قابل قبول نباید باشد. این واقعه ای منحصر به فرد در جامعه نیست. دختران شین آباد را بیاد بیاورید که چگونه در اثر بی مبالاتی وبی توجهی مطلق مسئولین نالایق و ضد بشر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی در اثر انفجار بخاری غیر استاندارد در مدرسه آتش گرفتند. صدها نمونه دیگراز قتل و تجاوزو آزارجنسی کودکان در جامعه ای بشدت ناامن و غیر استاندارد که در صد زیادی از این واقعه های دلخراش درکنار سایرمصائب دیگر اجتماعی همچون خودکشی که به وفور یافت می شوند از آن بی خبریم و به عمد از نشر آن جلوگیری به عمل می آورند.
دنیای کوچولو، دختران شین آباد و هزاران کودک کار و خیابان که به دلیل فقرونداری از مدرسه و آموزش محروم و دنبال لقمه نانی در خیابانها می پلکند ومدام در معرض انواع تعرضتا ت جسمی و روحی و جنسی قرار می گیرند ، همه قربانی سیستم و نظامی هستند که اولویت آن رفاه و آموزش و تامین زندگی امن برای کودکان در مدارس و اجتماع و خانواده نیست. مدارس غیر استاندارد ، عدم رعایت مسائل ایمنی در مدارس و و محروم بودن اکثر مدارس از امکانات تفریحی و آموزشی و تجهیزات لازم برای کودکان، امنیت کودکان را از هر لحاظ با موانع فراوانی روبرو کرده است.
دنیا در اثر ریزش دیوارجانش را از دست می دهد. دختران شین آباد در اثر انفجار بخاری در آتش می سوزند. هزاران کودک درمدارس کپری و یا خرابه ها در سرما و گرما به درس خواندن مشغولند و هزاران کودکی که به دلیل فقراز رفتن به مدرسه محرومند. این ننگ است برای جامعه و سیستمی که بر دریایی از ثروت نشسته وبه سرنوشت کودکان ، به آموزش ، به رفاه و آسایش و امنیت آنان اهمیت نمیدهند.
امروزدر یکی از روزنامه های ایران از زبان معاون آموزشی ابتدایی اداره کل آموزش و پرورش استان سیستان و بلوچستان خواندم که در این استان ۲۶ هزار کودک از تحصیل در سال جاری به دلیل فقر ، به دلیل کمبود مدارس و امکانات و تجهیزات لازم در زمینه آموزش از تحصیل باز مانده اند.درخبردیگری از روزنامه ایلنا آمده بودکه اکثریت معلمان زیر خط فقر هستند و مدارس دولتی با پول مردم اداره می شوند. آمارهای تکان دهنده ای از بیسوادی و کم سوادی وجود بیشتراز۲ میلیون کودکان کار و خیابان که از رفتن به مدرسه محرومند، مدارس غیر استاندارد و کیفیت بد آموزش تدریس و تحمیل خرافات به کودکان ، نشان دهنده وضعیت اسفباری است که بر مدارس و سیستم آموزش و پرورش در ایران حاکم است و فرسنگها از استانداردهای مدرن و انسانی دنیای امروزفاصله دارد و هزاران کودک را از مدرسه و آموزش مدرن محروم کرده است.
نگاه کنید و مقایسه کنید بودجه ای که دولت سالانه به آموزش و پرورش اختصاص میدهد با بودجه هنگفتی که به اهداف نظامی در داخل وبیرون مرزها برای اهداف ارتجاعی، به بودجه ای که به دستگاههای تولید خرافات و تحمیق جامعه همچون مسجد و امامزاده و آخوند که مثل قارچ سبز می شوند، اختصاص میدهد.به اختلاص و دزدی میلیونی سران و کاربدستان دولت نگاه کنید، آنگاه با وضعیت مدارس و آموزش و رفاه اکثریت کودکان مقایسه کنید ،این نظام و سیستم از بیخ و بن گندیده است و آنقدرظالم است که کودکش باید به دلیل غیر استاندارد بودن مدارسش بمیرند و بسوزند. که کارگرش چند ماه چند ماه حقوق نگیرند درعوض به شلاق و زندان محکوم شوند ،که فقر از سر وروی جامعه بالا رفته و شکاف طبقاتی به بالاترین حد خود رسیده است ، که کودکان برای امرار معاش به فروش می رسند ، که معلمهایش به دلیل حق طلبی و اعتراض به این سیستم آموزشی وخرافی و کالایی شدن آموزش و زندگی زیر خط فقر به شکنجه و زندان و محرومیت محکوم می شوند و این سرنوشتی است که نه تنها کودکان بلکه عموم مردم و بخصوص تهیدستان و اردوی کار و زحمت به آن محکوم شده اند.
ما معتقدیم و تجربه چهار دهه زندگی زیر حاکمیت دولت سرمایه داری اسلامی به ما آموخته که تا این نظام بر قرار باشد کوچکترین بهبودی در زندگی و حال و وضع مردم ایجاد نخواهد شد .این وضعیت را نباید تحمل کرد. علیه آن باید قیام کرد. به همین دلیل مردم در دی ماه در اکثر شهرها به خیابان ریختند . به همین دلیل کارگران در اکثرمراکز کاری به اعتراض و اعتصاب دست می زنند. به همین دلیل است که رانندگان کامیون و کامیونداران به اعتصاب سراسر روی آورده اند و به این دلیل زنان و جوانان از این وضعیت به تنگ آمده اند و به اعتراض دست می زنند.
ما خواهان آموزش رایگان و علمی مطابق استانداردهای جوامع مدرن برای کودکان صرف نظر از موقعیت شغلی و طبقاطی خانواده هستیم که از این رژیم بر نمی آید. ما خواهان امنیت و آسایش و رفاه برای کودکان هستیم که شاهدش نیستیم . ما آزادی و رفاه می خواهیم که برای اکثریت مزد بگیر جامعه وجود خارجی ندارد. ما می خواهیم فقر و نداری واعتیاد و زن آزاری و تبعیض و نابرابری از جامعه رخت بربندد . ما خواهان لغو اعدام و آزادی زندانیان سیاسی هستیم که به نفع رژیم نیست.
این درجه از قصاوت و بی رحمی در حق شهروندان یک جامعه فقط از سیستمی بر می آید که جز حفظ نظام به هر قیمتی اهداف دیگری ندارد.گره اصلی امروز جامعه ما ، موانع اصلی برای آزادی وخوشبختی و رفاه و سعادت و امنیت کودکان و جوانانمان و جود رژیم منحوس جمهوری اسلامی و سیستم سرمایه داری مذهبی حاکم است . این مانع را باید از سر راه برداشت . جامعه ما امروز به این تحول به دستان پر قدرت و صف متحد کارگران و زحمتکشان و جوانان و زنان خواهان آزادی ازستم واستثمارنیازمند است . این راه را باید رفت تا دیگر دنیاهای کوچولو بجای مرگ ، زندگی کنند و کودکان در امنیت و رفاه و آسایش زندگی کنند . جامعه ایران در معرض نابودی است.این جامعه را میتوان و باید نجات داد.
***

لغو مجازات اعدام-منصور حکمت

متن پياده شده مصاحبه با راديو انترناسيونال

هشتم نوامبر ٢٠٠٠

آذر ماجدى: برنامه حزب کمونيست کارگرى ايران، يک دنياى بهتر، بر ضرورت لغو مجازات اعدام تاکيد کرده. ميخواستم از شما بپرسم چرا حزب کمونيست کارگرى ايران تأکيد دارد بر اين که بايد مجازات اعدام بکلى لغو بشود؟
منصور حکمت: خيلى روشن است. مجازات اعدام قتل عمد است. از پيش تصميم ميگيرند کسى را بکُشند و ميروند سرِ روزِ معينى طى مراسمى ميکُشند. اين براى کسى که با قتلِ نفس مخالف است يک عقيده طبيعى و يک نتيجه منطقى است که بگويد مجازات اعدام بايد لغو بشود، چون اين هم يک جور قتلِ نفسِ آگاهانه با نقشه قبلى است.
آذر ماجدى: ولى از مجازات اعدام به عنوان در واقع مجازات قاتلين صحبت ميشود و مجازات اعدام را به نوعى سدّى ميدانند در مقابل بالا رفتن جنايت در جامعه. نظر شما در اين مورد چيست؟
منصور حکمت: اين به نظر من حرف پوچى است. اولا بطور عينى رابطه بين اعدام و موارد قتل در جامعه، به آن صورت نيست. اگر شما بياييد کشتارهايى که توسط دولتها شده، کسانى را که دولتها گرفته‌اند و جلوى ديوار گذاشته‌اند و تيرباران کرده‌اند و به دار کشيده‌اند، در يک ستون بنويسد و ببينيد چند نفر از اينها کسانى بوده‌اند که به جرم قتل دستگير شده بودند، ميبينيد رابطه جدى بين اينها نيست. آدمها را به جرمهاى مختلف گرفته‌اند، به بهانه‌هاى مختلف گرفته‌‌اند و کشته‌اند. اين کار حکومتها است که در طول تاريخ شهروندان و اهالى را سرِ جاى خودشان بنشانند، به تمکين بکشانند، به اطاعت از دولت بکشانند و جلوى مخالفتها را بگيرند. در جاهايى هم اصلا به جرمهايى نظير اينکه به مذهب ديگرى تعلق دارى، به قوميت ديگرى تعلق دارى، خونت خون ديگرى است، روش زندگى‌ات روش ديگرى است… آدمها را گرفته‌اند و کُشته‌اند. وقتى که آلمان نازى ميليونها نفر را ميبَرد به اتاقهاى گاز، و همه از کودک و پير و جوان را با گاز ميکُشد، آنها جرمى‌ نکرده‌اند. اگر شما ستون به اصطلاح قربانيان حکومتها را مقايسه کنيد با ليست کسانى که به جرم قتل گرفته و مجازات شده‌اند، ميبينيد ربطى بين اينها نيست.
اعدام ابزارى است در دست حکومتها براى ترساندن اهالى، براى سرِ جاى خود نشاندن اهالى… بخشا هم توسط سيستمهاى قضايى براى مقابله با جرائم بکار ميرود. فقط هم جرمِ قتل نيست که با اعدام پاسخ ميگيرد. در خيلى کشورها اقدام عليه امنيت کشور، اهانت به ساحت فلان پيغمبر و امام و آخوند، داشتن فلان روش زندگى، مثلا مصرف مشروبات الکلى با اعدام جواب ميگيرد. خيلى جاها روابط جنسىِ آدمها با اعدام جواب ميگيرد. احتکار در شرايط کمبود مواد غذايى با اعدام جواب ميگيرد. اعدام چيزى نيست که فقط در مقابل قتل گفته‌اند. فقط گوشه ناچيزى از آن، حکمهاى اعدامى است که در برابر قتل و بخاطر مجازات قاتلين داده شده که خودِ همان هم ايراد دارد. يعنى شما نميتوانيد بگوييد که من قتل را با قتل پاسخ ميدهم. اگر قتل بد است چرا شما قتل را با قتل پاسخ ميدهى؟ اگر قتل قانونى است و ميشود کسى را به حکم قانون کشت، چرا يک نفر ديگر هم نميتواند تصميم بگيرد که او هم ميتواند بنابراين کس ديگرى را به حکم چيز ديگرى بکشد؟ تقدس اين که يک عده دولت تشکيل داده اند چيست که به اينها اجازه ميدهد که بطور مُجاز آدم بکشند و براى مثال به عشاير اجازه نميدهد آدم بکشند، به خانواده ها اجازه نميدهد آدم بکشند، به اقشار و افراد اجازه نميدهد آدم بکشند. دولت به يک دليل آدمکشى خودش را توجيه ميکند و قاتل هم به يک دليل ديگر… هر دو اينها منفور است و بايد بنظر من لغو بشود. همانطور که جلوى قتل مردم را توسط افراد ميگيريم، بايد جلوى قتلشان توسط ادارات هم بگيريم. دولت چيزى بيشتر از يک اداره، نهاد دلبخواهى آدمها نيست. هيچ چيزى به دولت حق نميدهد که کسى را آگاهانه و با نقشه قبلى بکشد.
آذر ماجدى: شما در پاسختان بيشتر به جنبه سياسى و استفاده سياسى از مجازات اعدام اشاره کرديد که دولتها براى مرعوب کردن مردم ميکُشند و بعضا به مساله استفاده از مجازات اعدام براى مجازات قاتلين. منتها آيا به اين صورت است که چون دولتها دارند از ابزار مجازات اعدام استفاده ميکنند براى سرکوب جامعه، پس کلا مجازات اعدام را بايد کنار گذاشت؟
منصور حکمت: نه! نه! قتل آدمى مجاز نيست. اين را بايد بشر بالاخره آخر قرن ٢٠ اول قرن ٢١ فهميده باشد که کشتن يک انسان مجاز نيست. درست نيست. قبول نيست. نميشود اين کار را کرد. اسم خودت را بگذارى دولت هم نميتوانى اين کار را بکنى. اسم خودت را بگذارى امام هم نميتوانى اين کار را بکنى. اسم خودت را بگذارى سازمان ملل هم نميتوانى اين کار را بکنى. اسم خودت را هر چه بگذارى اجازه ندارى انسانى را بکُشى. اگر اين حکم جا بيفتد تازه بحث از اينجا شروع ميشود که چرا دولتها ميکُشند، چرا عشاير ميکُشند، چرا پدرها ميکُشند، چرا شوهرها ميکُشند، چرا معتادها و فروشندگان مواد مخدر و باندهاى قاچاق ميکُشند، چرا ارتشها ميکشند… آنوقت اين بحث ديگرى است. ولى فرض اساسى اين است که آدمى را نبايد کُشت. کسى اجازه ندارد جان کسى را بگيرد. چه دولت باشد. چه فرد باشد چه خاندان باشد چه عشيره. اين واقعيت اگر قبول بشود آنوقت راجع به جنبه‌هاى مختلفى مثل اينکه دولتها چرا ميکُشند، افراد چرا ميکُشد، جنايتهاى روزمره در جامعه چه هستند، جنايتهاى اخلاقى چه هستند، جنايتهاى سياسى چه هستند، ميشود حرف زد. ولى حکمى که به نظر من پشت بحث لغو مجازات اعدام هست اين است که کسى حق ندارد به هيچ بهانه‌اى کسى را بيجان بکُند، با نقشه قبلى و طرح قبلى. قتل عمد قبول نيست. قتل عمد مجاز نيست. من قتل عمد را ميگويم براى اينکه ممکن است بطور غير عمد آدمها مثلا در تصادف رانندگى و يا در وقايع ديگرى باعث مرگ ديگرى بشوند. ولى آن بحث ديگرى است. کسى که تصميم ميگيرد کسى را بکُشد قاتل به عمد است اعم از اينکه دولت باشد يا دولت نباشد. وقتى به چيزى ميگويند مجازات اعدام انگار دارند پرده پوشى ميکنند که خيلى ساده يک قتل دارد اتقاق ميافتد. يک روز صبح يک نفر آلت قتاله را برميدارد، مقتول بعدى را ميبرد جايى مينشاند و ميکُشد. به همين سادگى! با نقشه قبلى! اين ديگر قبول نيست. حالا آن کس هر کارى کرده است، شما که ديگر او را گرفته‌اى و ميتوانى هراز و يک کار با او بکنى بجز کشتنش، و عليرغم اين تصميم ميگيرى که بکُشى، خودت قاتل هستى. فرقى نميکند.
آذر ماجدى: ببينيد اينجا مساله اين ميشود که کسانى که عزيزى را از دست داده‌اند يعنى کسى عزيزشان را کُشته است، بخصوص وقتى ما راجع به بچه‌ها فکر ميکنيم، پدر و مادرى که بچه‌شان را کسى به قتل رسانده، تجاوز کرده و بقتل رسانده… کسانى هستند که به اصطلاح ‌”سريال” ميکشند، به چندين زن و يا بچه تجاوز ميکنند… با اينها چه بايد کرد؟
منصور حکمت: به نظر من نفرت برحق همه ما از چنين کسانى بجاى خودش محفوظ است. خشمى که آدمها حس ميکنند کاملا قابل درک است. اصلا غير قابل تحمل است غم کسى که بچه‌اش را در چنين واقعه‌اى از دست ميدهد يا عزيزش را به هر حال از دست ميدهد. در اين هيچ شکى نيست. ولى سؤال اين است. آيا انتقام جواب مساله است؟ و آيا سيستم قضايى کشور بايد بر مبناى خشمى باشد که ما بعنوان قربانى حس ميکنيم يا بر مبناى عقلمان و اين که چه چيزى بطور دراز مدت و در نهايت از نظر اصولى براى جامعه بهتر است؟ اگر شما بخواهيد قانونگزارى را بدست قربانيان بسپاريد، همه چيز جامعه بشکل ديگرى صورت ميگيرد. خشم ميشود مبناى روابط انسانها و انتقام ميشود مبناى مناسباتشان. در عين اينکه قربانى حق دارد خشمگين باشد و همه درک ميکنند که ضايعه‌اى که به او وارد شده چقدر طاقت فرساست… در عين حال بايد گفت که به همين دليل دقيقا مساله مهمى مثل رابطه انسان و جامعه انسانى با خودش، مساله حق حيات را نبايد به کسانى سپرد که دقيقا عزيزى را از دست داده‌اند… بايد جامعه بتواند از خودش فاصله بگيرد و بگويد با اين حال، عليرغم همه اين فشار، آيا ما به خودمان اجازه ميدهيم که حالا کس ديگرى را بکُشيم يا نه؟ به نظر من بحث داغ قربانيان به جاى خودش محفوظ، مبناى قضايى مجازات در جامعه نميتواند انتقام يا تسکين دادن…
آذر ماجدى: … مبنا چى بايد باشد؟
منصور حکمت: … مبنا بايد جلوگيرى از اين باشد که اين اتفاق دوباره تکرار بشود… مبنا بايد جلوگيرى از اين باشد که آن آدم بتواند دوباره اين کار را بکند. مبنا بايد اين باشد که اين اتفاق بطور کلى کمتر در جامعه رخ بدهد… جامعه‌اى که اعدام ميکند هميشه هم پُر از قتل است. اين را بايد در نظر گرفت. آمريکا نمونه‌اش است. ميکُشند و از آن طرف هم طرف مقابل ميکُشد. کسى که دارد آدمى را ميکُشد، در آن لحظه که دارد اين کار ميکند، ديگر به مجازات فکر نميکند. يا قيدش را زده است يا فکر ميکند دستگير نميشود. بالاخره کسى که دارد آدمى را ميکُشد يا از خشم و ناراحتى کور شده، يا اينکه با نقشه و طرح قبلى ميخواهد کسى را بکُشد و لابد فکر ميکند که گير نميافتد. اعدام جواب رشد جنايات در جامعه نيست. بايد زمينه‌هايش را از بين برد و جلويش را گرفت. کارى که ميشود کرد اين است جامعه را از چنين اتفاقاتى مصون کرد، مواردش را کم کرد و کارى کرد که آدمى که اين کار را کرده به قبح مسأله پى ببرد و اصلاح بشود و از جامعه بخشش خودش را بخواهد. وقتى در دراز مدت به مساله نگاه کنيد، اگر کسى نگران اين است که چقدر بچه‌ها، زنان، مردم ضعيف‌تر قربانى جناياتى از اين دست ميشوند، بايد فکر جامعه‌اى باشد در آن اين حالت رخ نميدهد و اعدام ابدا راهش نيست. اعدام نسخه‌اى است براى اينکه اين قتلها ادامه داشته باشد، اين تجاوزات و اجحافات ادامه داشته باشد. اگر جامعه‌اى ميخواهيد که درش قتل و بعد هم مجازاتى نباشد بايد خودِ قانون انسانى باشد، بايد با در نظر گرفتن حقوق بشر باشد. و تجربه هم نشان داده که در کشورهايى که مجازات اعدام لغو شده و حتى براى قتل هم کسى را اعدام نميکنند، موارد قتل کمتر از کشورهايى است مثل آمريکا که مرکز مجازات اعدام است و جنايت و اسلحه کشيدن بر روى همديگر هم هر روز اتفاق ميافتد.
آذر ماجدى: شما به اين اشاره کرديد که انتقام يا پاسخگويى به خشم قربانيان نبايد مبناى تنظيم سيستم قضايى يک کشور باشد و مجازات بر آن مبنا تعيين بشود. ولى آيا جوابگيرى احساسات اين قربانيان نبايد بالاخره به نوعى در اين سيستم قضايى دخالت پيدا بکند؟
منصور حکمت: به نظر من آنچه که قربانى احتياج دارد، محبت عميق جامعه است به خودش و اينکه وضعش را درک ميکند و اينکه ازش حمايت ميکند و اينکه درآغوشش ميگيرد و تسلايش ميدهد. اين با اين که چه رفتارى با قاتل ميکنيم ربط زيادى ندارد. کسى که ميخواهد از طريق کشتن قاتل نشان بدهد که جان عزيزش براى جامعه مهم بوده، ميخواهد بگويد که ببينيد که اين فلان کسِ را از ما کشت، يا فلان عزيز ما را کشت، جامعه با کشتن قاتل به من نشان بدهد که به اين مساله اهميت ميدهد، نشان بدهد که جايگاه زيادى براى قربانى قائل بوده، نشان بدهد که اين عزيز من براى جامعه هم عزيز بوده… اين البته امتداد صاحب خون و دعواى خون بين خانواده ها و عشاير و قبايل هست. ولى بالاخره کسى که کسى را از دست ميدهد ميخواهد که جامعه اين ضايعه را عميقا حس کند و نشان بدهد که حس کرده و برايش ارزش قائل باشد. جامعه ميتواند به طرق ديگرى اين را نشان بدهد. به نظر من دفاع از قربانى و اگر يک دفاع واقعى از قربانى باشد، اگر تسلاى واقعى باشد و اگر بزرگداشت جدى از کسانى باشد که در اين اتفاقات از دست ميروند باشد… اگر خانواده‌ها و بازماندگانشان تحت يک حمايت جدى مادى و معنوى از طرف جامعه قرار بگيرند، آن خشم کاناليزه ميشود به سمت ديگرى، به سمت ريشه‌هاى اين جنايات… به سمت عللى که باعث ميشود اين پديده‌ها رخ بدهد. بجاى اينکه شخصى را به رسم قربانى بخواهند و بگويند چون تو اين کَسَت را از دست داده‌اى ما اين آدم را جلوى چشم تو تکه پاره ميکنيم تا تسلّى پيدا کنى. اين به آدم تسلّى نميدهد. خيلى‌ها اين طور تسلى نميگيرند. نميتوانيد با کشتن قاتل قربانى را زنده کنيد و برگردانيد. ممکن است طرف احساس کند که انتقامش را گرفته است. اما انتقام گرفتن جواب آن ضايعه را نميدهد. راههاى ديگرى هست براى اينکه آن آدمهايى که کسى را از دست داده‌اند حس کنند که جامعه عزيزشان ميدارد، با آنهاست، کنارشان است، غمشان را درک ميکند، کمکشان ميکند که بتوانند از چنين اتفاق ناگوار و طاقت فرسايى عبور کنند و زندگى‌شان را ادامه بدهند. راهش کشتن طرف مقابل نيست. اين کار فقط به سيکل بکش بکش ادامه ميدهد که الان توى اين جامعه رايج است. بگذاريد اين را بگويم. الان مجازات اعدام در خيلى از کشورها هست. واقعا مساله قتل را حل کرده است؟ واقعا خانواده‌هاى مقتولين را آرام کرده؟ واقعا بار کسى را سبک کرده؟ جز اين که يک روز در يک صحنه شنيع کسى را خِرکِش ميکنند ميبرند زير چوبه دار يا ميبندند به يک صندلى و آگاهانه با نقشه قبلى توسط يک کارمند دولت ميکشندش، چيزى بدست نياورده. اگر آمريکا با اعدامهايش باعث شده بود که آن کشور مملکت صلح و صفا بشود آنوقت شايد ميشد گفت که اين کار تاثير دارد. در کشورى مثل جمهورى اسلامى، بزرگترين قاتل خود دولت است و جالب است که عدالت را هم از خود بزرگترين قاتل جامعه ميخواهند. دولت اجازه ندارد کسى را بگيرد و بکُشد. تا چه برسد به آن دولتى خودش بايد در مسند اتهام بنشيند بخاطر نسل کشى‌هاى عظيمى که کرده.
آذر ماجدى: البته حساب دولتهايى مثل جمهورى اسلامى معمولا در اين مباحث جداست از بعضا جايى که مدرن است و از مجازات اعدام براى قاتلين صحبت ميکنيم. متاسفانه وقتمان کم است و من حتما ميخواهم سؤال ديگرى را از شما بپرسم. بحث بر سر مجازات اعدام بخاطر سياست مطرح شد و شما کاملا اين را رد کرديد. حالا اگر از آنطرف معادله نگاه کنيم. الان مردم زيادى هستند که قربانى به جمهورى داده اند. جمهورى اسلامى کسان زيادى را اعدام کرده و اين مردم منتظر روزى هستند که بتوانند جواب عدالت را بگيرند، که مقامات جمهورى اسلامى را در صندلى محاکمه ببينند و مجازاتى را که حقشان است بگيرند. الان با لغو مجازات اعدام يعنى ما عملا اين مجازات را براى تمام قاتلين و شکنجه گران جمهورى اسلامى کنار ميگذاريم. آيا بنظر شما اين براى مردم ايران قابل پذيرش خواهد بود؟
منصور حکمت: به نظر من اگر مردم ايران انقلاب کنند که دارند ميکنند، و سران جمهورى اسلامى را بگيرند، که خواهند گرفت و بعد نشان بدهند که اينها را نميکشند بلکه حقارتشان را به نمايش ميگذارند، بسيار تاثير عظيم‌ترى در سرنوشت جهان ميگذارند تا اينکه رفسنجانى و خامنه‌اى را خِرکِش بکنند و اعدامشان بکنند. آن ممکن است براى آدمى يک لحظه تسلى باشد که اين جنايتکاران را به اين روز در آورده‌اند. ولى بطور واقعى اگر سران جمهورى اسلامى را بگيرند، محاکمه بکنند و با جناياتشان روبرو بکنند و بگذارند بشريت اين را ببيند و بعد اين آدمها را در جايى که واقعا حقشان است يعنى در موضع پس دادن تقاص جناياتشان، بصورت خدمت به جامعه، کار براى جامعه و محروم بودن از محبت جامعه قرار بدهند، به نظر من کار عظيم‌ترى کرده‌اند. به نظر من آخوندها و پاسداران و کسانى که اين حکومت را سر پا نگداشتند و با کشت و کشتار تا اينجا آورده‌اند، بايد خودشان را به مردم تسليم کنند و اميدوار باشند که مردم اين عدالت را آنطور که ما ميگوييم اجرا ميکنند. حزب کمونيست کارگرى اگر در صف مقدم چنين انقلابى باشد، که ميخواهد که باشد و ميرود که باشد، اگر نفوذى داشته باشد براى اين نبرد که اميدواريم داشته باشد، حتما از مردم خواهد خواست که اينها را اعدام نکنند، اينها را نکُشند، مثل يک جامعه قرن بيست و يکمى متمدن محاکمه کنند، اسناد جناياتشان را به مردم جهان نشان بدهند و کارى کنند که ديگر هيچ جاى دنيا جمهورى اسلامى هيچوقت نتواند سر بگيرد، با نمايش کثافاتى که اينها کردند… اين که خود اين آدمهاى حقير به چه روزى درميآيند به نظر من ما ميتوانيم بگذاريم يک گوشه‌اى زندگى‌شان را بکنند. بالاخره بايد مجازاتى را پس بدهند ولى قتل و يا اعدام جواب اينها نيست. جامعه ميتواند اينها و ماهيتشان را آشکار بکند و اين مهمتر از هر چيز ديگرى است.
آذر ماجدى: شايد سؤالى که ميکنم کمى از کل بحث جدا باشد، ولى از آنجا که به بحث محاکمه مقامات جمهورى اسلامى برميگردد، آيا با چنين نسخه‌اى به سازشکارى در مقابل جنايتکاران مردم متهم نخواهيد شد يا اينکه مثل آرژانتين نميشود که در واقع تمام قتلها و کشتارها فراموش شد و يک دولت آشتى ملى باصطلاح سر کار آمد…
منصور حکمت: ابدا! ما اصلا طرفدار بخشيدن سران جمهورى اسلامى نيستيم ما طرفدار محاکمه‌شان هستيم. چيزى که ما ميگوييم اين است که مردم ايران ميتوانند يک گام اساسى در راه گسترش مدنيت بردارند. اگر مجازات اعدام را از ليست مجازات سران جمهورى اسلامى حذف کنند. جامعه‌اى که اعدام ميکند نميتواند به يک جامعه انسانى اعتلا پيدا کند. معلوم است که کسى که ميخواهيم مجازاتش کنيم جنايتکار بزرگى است از الان اين را ميدانيم. خيلى از اسنادش فى الحال معلوم است. اينها دارند عامدانه و عالمانه آدم ميکشند. بيست سى سال است زن و مرد جامعه را از حقوق انسانى‌شان محروم کرده‌اند. کسانى را از مذاهب ديگر، به همين جرم کشته‌اند. در نتيجه در اين شکى نيست که ما با يک عده جنايتکار طرفيم و آن رديف متهمينى که در آن محاکمات خواهند نشست و تلويزيونهاى جهان نشانشان ميدهند، يک عده آدمند که لياقت زندگى‌ در ميان مردم ايران را ندارند در اين شکى نيست. ولى با نشان دادن اين که مجازات اعدام جزو ليست مجازاتهايى که ما ميخواهيم اعمال کنيم نيست، به نظر من جامعه ايران يک گام بزرگ، بسيار بزرگ، به جلو برميدارد. يک گام بسيار برميدارد به دوران پس از اين عقب ماندگى‌ها و يک مملکت خيلى متمدن و آزاد و خوبى ميشود براى زندگى. فکر ميکنم مردم ميتوانند اينها را محاکمه کنند ولى اعدام نکنند. بايد اينطور باشد. اگر بخواهند واقعا اعدام کنند بايد دهها هزار نفر را بگيرند و اعدام کنند. اين خونى که ميپاشد براى روند پيروزى مردم حتى زيانبار است. بايد گرفتشان، محاکمه‌شان کرد، کوچکترين سازشى در حقشان نکرد ولى نبايد اعدامشان کرد. اعدام کارى نيست که بشر متمدن در يک سيستم قضايى است ميکند و مردم مردم متمدنى هستند.
آذر ماجدى: آيا شما همان سياستى که در آفريقاى جنوبى دنبال شد را در مقابل مقامات جمهورى اسلامى توصيه ميکنيد؟
منصور حکمت: ابدا! ابدا! آفريقاى جنوبى يک سازش سياسى بود هيچکدام از دو طرف زورشان بهم نميرسيد. آن کار را کردند براى اينکه که به اصطلاح آن طرف به گناهان خود اعتراف کند و از پيش ميدانستند که اين طرف هم بايد آنها را ببخشد. صحبت من بر سر بخشيدن نيست. وقتى مردم اينها را ميگيرند اينها کوچکترين نيرويى براى مقاومت ندارند. بايد بيايند به جناياتشان اعتراف کنند، شرايط و علل کارهايشان را توضيح بدهند، و از مردم تقاضاى بخشش بکنند. مردم قطعا زندانشان ميکنند ولى اعدامشان نميکنند، اگر ما نفوذ داشته باشيم بر اين روند و مردم خط ما را قبول کنند. ما اعدام را در دستور نميگذاريم. ابدا صحبت بخشيدنشان نيست. اينها قابل بخشش نيستند. بايد با عدالت مردم روبرو بشوند ولى اين عدالتِ مردم است که بايد کشتن آگاهانه و عامدانه حتى جنايتکارترين آدمها را از دستور کارش خارج کند.

اين نوشته توسط خسرو داور از روى نوار گفتار راديويى پياده شده است:
٢٨ نوامبر ٢٠٠٤

توجه کنيد که حتى نقل قول مستقيم از اين نوشته، هنوز نقل قول غير مستقيم از منصور حکمت است.

انتخاب دو زن از خاورمیانه برای نجات نوبل ! پروین کابلی

جایزه نوبل برای نادیا مراد و ورود ژیلا مساعد به آکادمی نوبل ادبیات!

.

هفته گذشته جایزه صلح نویل که هر ساله در اسلو پاییخت نروژ اعلام میشود به دونفر که هر کدام از طریقی علیه خشونت جنسی برزنان فعالیت میکنند داده شد. دکتر دنیس موکوگی از کنگو به زنانی که قربانیان خشونت جنسی کمک میکند و قبلا جوایزی برای این کار خود دریافت کرده است. نفر بعدی نادیا مراد زنی که قربانی خشونت جنسی داعش شد و بعد از آزاد شدن از چنگال آنها پرده از روی جنایاتی که برعلیه زنان و کودکان ایزدی اعمال شده بود، برداشت و به فعالیتی افشاگرانه در این رابطه دست زد و به یک چهره ی بین الملی تبدیل شد. نادیا و دنیس هر دو چهره ی محبوب مبارزه با یکی از فجایع نظام سرمایه داری را برعلیه زنان هستند. نادیا مراد خود بارها گفته است که آرزو میکند به جای این همه جوایز خانواده اش را از دست نمیداد و شاهد آن همه جنایت نمیشد.

تجاوز و بردگی جنسی زنان در جنگها در همه ی ادوار تاریخ بعنوان یک حربه موثر مورد استفاده قرار گرفته است. اما بردگی جنسی برای اولین بار بعد از جنگ در بالکان در دهه ی ۹۰ میلادی و شهادتنامه ی تعداد زیادی از زنان بعنوان جرم برسمیت شناخته شد. برطبق آمار سازمان ملل در این جنگ ۲۰ تا ۵۰ هزار زن مورد تجاوز قرار گرفتند. ۲۰ سال بعد تنها چند نفر بعنوان مجرم در دادگاه محاکمه شدند. در جنگ جهانی دوم ۲۰۰ هزار زن ژاپنی از خانه هایشان ربوده شدند تا به سربازان خدمات جنسی ارائه دهند:
”comfort women” اسمی بودی که برای این زنان انتخاب شده بود.
در لیست اهدای جایزه صلح کمیته نوبل کسانی مثل اوباما رئیس جمهور وقت آمریکا ، جیمی کارتر ، ویلیام دکلارک رئیس جمهوری آپارتاید نژادی در آفریقای جنوبی ، اونگ سان سوچی برمه ، اسحاق رابین و شیمون پرز از اسرائیل و…. که تاریخ سیاسی شان بر همگی روشن است قرار دارند. اینان کسانی هستند که در برقراری نظم وارونه سرمایه و نظم پرستم جهانی کنونی دست داشته اند. افتخار دریافت این جایزه به شیرین عبادی در سال ۲۰۰۳ تعلق گرفت که خواهان آشتی حقوق بشر با قوانین اسلام است.
عکس العمل اوباما بعد از شنیدن انتخابش تا مدتها در مدیا تکرار میشد وقتی که گفت چرا من ؟ اما انتخاب امسال را باید در سایه اتفاقات معینی که در سال ۲۰۱۷ و ادامه ا ش در سال ۲۰۱۸ دید و مورد توجه قرار داد.
جنبش metoo (می تو) سال گذشته در همین روز ها شروع شد. جنبشی که ظاهرا قرار بود یک بار برای همیشه تجاوز جنسی را در زندگی زنان به چلنج بکشد و پایان دهد. یک سال بعد از شروع این جنبش با نگاهی کوتاه میتوان دید که هنوز میلیون ها میلیون زن و دختر در کشورهای مختلف روزانه مورد آزار جنسی قرار میگیرند، دختران کودک هنوز بنام ازدواج به آن تجاوز میشود و هزار هزار زنان کارگر در محلهای کار مورد اذیت و آزار همکارانشان قرار میگیرند و دختران جوان در هند بعد از تجاوز به دار آویخته میشوند . در کشورهای جنگ زده ی آفریقا و آمریکای جنوبی میلیشیای مسلح قربانیانش را برای سرکوب مخالفین از زنان و ربودن آنها انتخاب میکند. جنبش metoo (می تو) علیرغم سرو صدای زیادهرگز به اساس مرد سالاری جامعه دست نبرد و کلیت این نظام سراپا ضد زن را نشانه نگرفت. جنبشی برای زنان و برعلیه مردان بود. این جنبش نه برای تغییر در موقعیت زنان بلکه بر مبنای تجدید همان تئوری فمنیست های راست بنا شد که مردان عاملین اصلی خشونت هستند و باید به سزای اعمال خود برساند. این جنبش از همان لحظه اول تولد خود محکوم به مرگ شد. زیرا که هرگز بنیاد ستم کشی زن و جامعه سرمایه داری را نشانه نگرفت و در همان شروع خود عقیم ماند.
در سایه روشن های جنبش metoo (می تو) میباشد که نادیا و دنیس شهامتشان وارد محاسبات کمیته صلح نوبل میشود و انتخاب میشوند. نادیا مراد میتواند با چهره ی دیگری از دنیای دیگری این جنبش را از مرگ حتمی و فراموشی نجات دهد. اما این فقط یک زاویه ی مسئله است. مشکل دیگر این است که کلیت انستیو نوبل در بحران قرار دارد. نوبل که با آرزو های آلفرد نوبل قرار بود به منبعی برای ادامه تحقیقات و دستاورهای علمی و پیشرفت بشر تبدیل شود اکنون به موسسه ای فئودالی – بورژوائی تبدیل شده که در دست برگزیدگان جامعه و بالائی ها قرار دارد. افراد کمیته صلح نوبل را پارلمان نروژ و آکادمی سوئد را پادشاه سوئد انتخاب میکنند. صندلی های نوبل مادالعمر است و هیچکس نمیتواند افراد این کمیته ها را اخراج کند.
دم خروسی دمکراسی از همین جا بیرون میزند. از خواص دمکراسی بورژوائی که بگذریم همزمان آکادمی جایزه ادبی سوئد که در بحبوحبه ی جنبش metoo (می تو) بدلیل افشای یکی از چهره های فرهنگی نزدیک به آکادمی برای تجاوز جنسی و سواستفاده از موقعیت خود از زنان جوان وارد بحران شده است. بدلیل آشوبی که آکادمی دچار آن شده است و چند نفرهم به سواستفاده مالی مظنون هستند، اعطای جایزه ادبیات سال ۲۰۱۸ تا سال آینده متوقف شده است. در این فضا ژیلا مساعد بعنوان یکی از همکاران خود انتخاب نموده است.
ژیلا مساعد شاعری انقلابی و دوست داشتنی است. انسانی رادیکال که با کلماتش برخلاف بسیاری از دست به قلمهای وطنی برعلیه جمهوری اسلامی ایستاده است. انتخاب ژیلا مساعد میتواند برای آبروی ریخته ی آکادمی امتیازی باشد و بویژه اینکه ژیلا جایگزین
Kerstin Ekman
نویسنده و منتقد سوئدی میباشد که دراعتراض به سکوت آکادمی ادبیات بعد از فرمان فتوای قتل سلمان رشدی از طرف خمینی آکادمی را در سال ۱۹۹۸ ترک کرد.از آکادمی با عنوان سکت نام می برد با نوشتن کتاب
Rätt att häda
(حق توهین به مقدسات ) به دفاع از سلمان رشدی و آزادی بیان پرداخت.
انتخاب ژیلا مساعد و نادیا مراد در شرایط بحرانی نوبل اتفاق می افتاد.
بقول مثالی اکنون توپ در زمین بازی ماست که آبروی آلفرد نوبل را نجات دهیم. دو زن مبارز و رادیکال که من شخصا بیشترین احترام را برایشان قائل هستم.
اما غائله ی نوبل تازه درمیان ناسیونالیستهای وطنی شروع شده است. همان هایی که در هنگام اعلام نام شیرین عبادی تمام خواص اسلام را فراموش کرده اند و انگشت در چشم ما کمونیست ها برای افشای اهداف نوبل در اعطای جایزه صلح به شیرین عبادی نمودند ، از آنجا که حافظه ی تاریخی ندارند دوباره به وجد آماده اند. نادیا مراد را ناسیونالیسم کرد میخواست به “قهرمان ملی” تبدیل کند و جنبه های انسانی مساله به فراموشی سپرده شود، که عبارت بود از اولا نادیا قربانی تعرض جنسی به دست وحوش اسلامی و ثانیا به دلیل جسارتش در بیان آنچه بر او و هزاران دخترو زن گذشت، بخشا مورد توجه کمیته صلح نوبل بوده و نه هویت “ملی و کردی”. ریاکاری ناسیونالیسم کرد آن جا گل کرد که دیدند، نادیا علاقه ای ندارد با هویت “کردی” معرفی شود و این باربی حرمتی علیه او را شروع کردند. به علاوه هیچ جا یی نگفتند که حضور نادیا و نادیا ها باید پایان ناموسپرستی و قتل زنان و تجاوز به آنها باشد و دیگر مردسالاری و حقیر جنسی و آزار بس است. البته از حق نگذریم نادیا مراد، با آن چهره معصوم و غمگین بیانگر آنچه هست که هم اکنون و هر روزه دامنگیر میلیون ها میلیون زنان میشود و این فاجعه را ترسیم کرده و میکند.
شوونیسم ایرانی هم این بار با خجولی نام ژیلا مساعد را برد، اما رگهای گردنش برانگیختگی جایزه شیرین عبادی را نداشت و پای کورش و داریوش زیاد به میان آورده نشد. عده ای هم زیر سبیلی رد کردند. آنها میدانند که ژیلا مساعد به این جبهه تعلق خاطری نشان نداده است.
در همین لحظه در هنگام خواندن این سطور صدها زن مورد تجاوز قرار گرفته اند و نه جایزه صلح نوبل و metoo (می تو)
بلکه هیچکسی بفریادشان نمیرسد و اگراز خشونت قبیله و فامیل و همسایه و شوهر و قوانین ضد زن زنده بمانند تا ابد این ننگ را با خود همراه خواهند داشت و یا در سکوت می پوسند.
نوبل با انتخاب این دو زن مبارز و بی پروا فعلا تا مدتی میتواند آبروی خود را در میان سازمانهای خیریه دیگر حفظ کند و برای دوره آینده نظم نوین جهانی برنده های جدیدی را انتخاب کند.
اما مهمتر ازهمه و علیرغم همه اینها باید حساب نادیا و ژیلا را جدا کرد و به آنها احترام گذاشت.
***

بازهم در مورد اعتصاب ۲۱ شهریور در کردستان همایون گدازگر

موفقیت اعتصاب عمومی مردم کردستان را به ناسیونالیسم تقدیم نکنید

.
فعالین و دست اندر کاران اعتصاب عمومی اخیر در کردستان همان روزهای بعد از اعتصاب موفقیت آن و اهدافی را که اساسااین حرکت توده ای وسیع دنبال می کرد ارزیابی و‌لمس کردند. در معنای کلی آن به جمهوری اسلامی فهماندند که زمان رعب ووحشت و خاموش کردن جامعه بسر آمده است و رویارویی علیه جنایت‌های جمهوری اسلامی ادامه دارد. اما مدتی بعد از اعتصاب ارزیابی های غیر واقعی و بی ربط به آنچه در متن صف بندی علیه جمهوری اسلامی و فعل وانفعالات جامعه افتاد، در بخشی از شبکه های اجتماعی در جریان است که اصرار دارد که پیشروی کارگران ومردم آزادیخواه و صف چپ وکمونیست را به حساب ناسیونالیسم بنویسد. روشن است این نوع ارزیابی بیش‌تر در دایره جنگ مواضع میگنجد و ربطی به آن واقعیت اجتماعی ندارد. بهمین دلیل وظیفه کمونیستها است که در مقابل چنین ارزیابی هایی از دستاوردهای اعتصاب عمومی اخیر در کردستان دفاع کنند. خوشبختانه اکثریت قریب به اتفاق احزاب وگروه و شخصیتهای چپ و کمونیست از آن پشتیبانی کرده و بعد از آن به ارزیابی نقاط ضعف و قوت آن پرداختند.
اینجا بحث با کسانی نیست که در این جریان فرصت طلبی خود را به نمایش گذاشتند. ابتدا و قبل از اعتصاب مخالفت خود با آن را با سکوت اعلام کردند و بعد از پایان موفقیت آمیز اعتصاب رنگ عوض کرده و با متهم کردن دیگران به مماشات با ناسیونالیستها ، ظاهرا در “منتهی الیه چپ ” تمام احزاب کمونیست قرار گرفته و یکشنبه کاتولیک تر از پاپ شدند. اینها از آنجا که متاسفانه وجودشان خیری به جامعه نمی رساند ، خوشبختانه خرابکاری‌هایشان هم مزاحمتی برای اعتراضات اینچنیینی در بر ندارد. بحث ما با بخش وسیعی از احزاب و ‌شخصیتهای کمونیست و ‌چپ درکردستان است که از این اعتصاب استقبال و پشتیبانی کردند.
رفیق محمود قزوینی از جمله کسانی بود که از اعتصاب ۲۱ شهریور مردم کردستان علیه جنایات جمهوری اسلامی پشتیبانی کرد. اما بعد از مدتی اکنون از اینکه تشخیص داده است که در این پشتیبانی همراه احزاب ناسیونالیست کرد بوده است از کرده خود پشیمان است. برای توجیه این پشیمانی نوشته ای از من را شاهد آورده است تا ثابت کند در این اعتصاب چپ بازنده و احزاب ناسیونالیست اعتصاب را “ملی خور” کرده اند. قبل از اینکه به غیر واقعی بودن این حکم بپردازم ، لازم است که به رفیق محمود یاد آور شوم که مبارزه طبقاتی – اجتماعی مشروط و به شرط چاقو نداریم. هم شکست وهم پیروزی می توانند نتیجه یک آکسیون و تحرک برحق اجتماعی مثل اعتصاب باشد. درست نیست اگر نتیجه دلخواه ما حاصل نشد ، از زیر مسئولیت تصمیمی که گرفته ایم شانه خالی کنیم وبدرستی تصمیمان شک کنیم. اگر نتایج مطلوبی بدست نیامد باید زحمت کشید و علت آن را ریشه یابی کرد و از تجارب آن برای آینده آموخت.
معیاری که محمود قزوینی برای اثبات “ملی خورشدن” اعتصاب بوسیله احزاب ناسیونالیست به آنها تکیه می کند همان دلایل خود این احزاب است. این نتیجه را از تبلیغات ناسیونالیسستها در تلویزیون‌ها ی بی بی سی و رادیو تلویزیون‌های طرفدار این احزاب بدست آورده است. اما این دیگر جزو بدیهیات است ‌ که میدان میدیای ریاکار بورژوایی محل سنجش حقیقت نیست.
واقعیت اینست در قلب جامعه کردستان و صفبندی های سیاسی و طبقاتی ، آن کسانی که این اعتصاب را ممکن کردند قوی تر شده اند. ناسیونالیستها در میدان واقعی به صف مبارزین و پراتیسین های چپ و کمونیست باختند. اگر همین فردا اعتصاب عمومی ای در کردستان فراخوان داده شود ، بدون بکار افتادن همین احزاب کمونیست و طیف کارگران و کمونیستهای جامعه کردستان ، از نتیجه موفقیت آمیز آن خبری نخواهد بود. در این رابطه رفیق محمود به ما گوشزد کرده است که: “استدلال دیگر همایون گدازگر و تمام کسانیکه با این زبان سخن می گویند این است که اعتصاب عمومی کار احزاب ناسیونالیست نیست و آنها با مطالبات مردم بیگانه اند “ ۰۰۰۰” حتی رضا پهلوی صحبت از اعتصاب عمومی می‌کند واقعا هم ‌بدنبال آن است ….. “۰
اما شاید رفیق محمود متوجه نباشد که بحث اعتصاب اخیر کردستان ، بحث در مورد ماهیت احزاب بورژوایی علی العموم نیست. بحث بر سر کردستان ایران ، احزاب ناسیونالیست کردستان ایران و مهمتر یک تاریخ مشخص ۴۰ ساله در کردستان ایران است. تاریخی که در آن شاهدان زنده آن ، شاهد بی ربطی احزاب ناسیونالیست به مبارزه اجتماعی و رادیکال ازجمله اعتصاب عمومی در کردستان بوده اند. نوروز گردانی ، عزاداری ، توسل به مقامات دولتی ، لباس سنتی کردی پوشیدن و رقص در دشت وکوهپایه ها ، تشویق دانش آموزان به بایکوت زبان فارسی در روز اول مدرسه و موارد بسیار دیگری “ تاکتیک مبارزاتی “ احزاب ناسیونالیست در کردستان است. اینکه احزاب بورژوایی هم ریاکارانه از حق کارگر وزن و کولبر دفاع می کنند مسله دیگری است. ما در مورد احزاب ناسیونالیست مشخص در یک جامعه ودر یک تاریخ مشخص صحبت می کنیم. این به صحرای کربلا زدن کمکی به حاتم بخشی محمود در واگذارکردن اعتصاب مردم کردستان به ناسیونالیستها و همچنین پشیمانی او از پشتیبانی از این اعتصاب نمی کند. همانطور که در نوشته مورد نقد رفیق محمود اشاره کرده ام :
“به حکم اسناد و تاریخ ۴ دهه گذشته احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان ایران هیچگاه نتوانسته اند مبتکر و مجری یک اعتصاب عمومی موفق در کردستان باشند. بدون شرکت و فراخوان احزاب ، جریانات و شخصیت های چپ وکمونیست هیچ اعتصاب موفقی در کردستان انجام نگرفته است. این حقیقت قبل از اینکه حتی به احزاب و جریانات چپ هم مربوط باشد در اصل با سابقه مبارزات رادیکال در جامعه کردستان قابل توضیح است. حاصل ۴ دهه مبارزه رادیکال درجامعه کردستان است از زمان انقلاب ۵۷ ببعد. اینکه فضای سیاسی شهرها در هر تحرک سیاسی سریعا به چپ می چرخد و چپ ها و پرچمهای سرخشان میدان دار می شوند ، ریشه در این تحولات را‌دیکال در گذشته جامعه کردستان دارد. جنب و جوش اجتماعی و مبارزاتی در کردستان روی این تاریخ مبارزاتی چپ سواراست و به گنجینه ای از تجربه مبارزاتی کارگران کمونیست و جوانان انقلابی از زمان قیام ۵۷ تا امروز تکیه دارد. بخاطر این سنت جا افتاده و اجتماعی و تحزب یافته چپ است که عرصه های مهم مبارزه سیاسی و طبقاتی ،‌ از تلاش برای آزادی زندانی سیاسی گرفته تا تلاش برای دفاع از حقوق زنان ، تلاش برای بیمه بیکاری وتشکل کارگران تا کمک به زلزله زده‌گان تا دفاع از کولبر قربانی فقر و تمام عرصه های دیگر را صف رادیکال و چپ کردستان سازماندهی و رهبری کرده است.
ناسیونالیسم کرد با تمامی این عرصه ها بیگانه و به آنها نامربوط بوده است. گر چه ملی گرایی و احساسات ناسیونالیستی هم در بطن جامعه یک گرایش اجتماعی است اما هیچوقت در رابطه با معضلات روزمره جامعه حرفی برای گفتن نداشته اند و خود این احساسات نیز خرج سیاستهای احزاب ناسیونالیست کرد برای مماشات و بده و بستان با قدرتهای منطقه ای شده است. خلاصه درمقابل وبه موازات رد پا وسنت مبارزاتی چپ در کردستان ناسیونالیسم واحزاب آن تاریخی طولانی از تلاش برای سازش و بند و بست ، زمانی با جمهوری اسلامی و یا با جریانات مرتجع و از قدرت افتاده اصلاح طلب و پرو غرب دارند. اعتصاب عمومی اخیر درکردستان حلقه‌ای در تداوم این مبارزات رادیکال در کردستان بود ، برخلاف ادعاهای شاخه ها و شخصیت های ناسیونالیست کرد که تلاش دارند انجام آن را به احساسات ناسیونالیستی در جامعه گره بزنند ، بدون فراخوان و شرکت احزاب و فعالین چپ و آزادیخواه درکردستان با موفقیت برگزار نمی شد”.
محمود قزوینی برای اینکه بتواند ماتریال بیش‌تری در توجیه پس گرفتن پشتیبانی خود از اعتصاب عمومی اخیر کردستان بدست آورد از بخشی از نوشته من مترسک درست کرده است وچیزی را به نوشته من منتسب کرده است که من نگفته ام. از قول من نوشته است: ” نه تنها اعتصاب عمومی محصول فراخوان واحد قلمداد می شود ، بلکه از ضرورت وجود احزاب مخالف هم دفاع می شود. این دومی دیگر به یک مسئلە پایه ای کمونیسم مربوط می شود. چه چیزی یک کمونیست را برآن میدارد تا از وجود احزاب ناسیونالیست وغیر کمونیست دفاع کند وبگوید وجود آنها مهم است ؟”
رفیق ما که در ادامه نوشته خود اندر باب مضرات ناسیونالیسم و مذهب و غیره منبر می رود ، فکر می کند با “تعمیق ” انتقادهایش و راه انداختن دستگاه کمونیست شناسی می تواند پشیمانی اش را بهتر آب بندی کند. اما این بخش از ادعاهای او فاقد امانتداری است. چیزی که اصلا شایسته او نیست. من در نوشته ام حتی یک کلمه از ضرورت وجود هیچ حزبی ننوشته ام چه رسد به احزاب ناسیونالیست و غیر کمونیست. کجای نوشته من فراخوان اعتصاب واحد قلمداد شده است.
چگونه می شود اعتصابی را که از طرف احزاب چپ و ‌راست و شخصیتهای سیاسی متفاوت جداگانه فراخوان داده شده است ،بعنوان فراخوان واحد قلمداد کرد. ظاهرا اینکه من گفته ام : وجود این احزاب مهم است ومی توانند در شرایط آمادگی جامعه موجب تحرک شوند ، بهانه دست رفیق محمود داده است. اولا نمی‌دانم رفیق ما چرا مهم بودن احزاب چپ را از آن برداشت نکرده است و بلافاصله من را به تبلیغ به نفع احزاب ناسیونالیست متهم کرده است. ثانیا اینجا بحث بر سر جامعه ای است که ما ۴۰ سال است بدرست ادعا می کنیم که جامعه ای تحزب یافته است وشما این را جاهای دیگر خارج از کردستان نمی بینید. وانگهی تنها چپ جامعه کردستان نیست که تحزب یافته است ، شامل راست واحزاب ناسیونالیست هم می شود. وبالاخره اینکه این ادعا که احزاب مهم اند ، در تحرکاتی از قبیل همین اعتصاب جوابی است به حزب گریزی مرسوم این دوران و شانه بالا انداختن برای تحزب و احزاب موجود.
رفیق محمود به انتقاد من از رهبری کومه له هم ایراد گرفته است ، آن را کم وناکافی و ناپیگیر و…. تشخیص داده است. اینجا هم بحث بر سر ارزیابی از اعتصاب و فراخوان احزاب چپ و طفره رفتن رهبری کومه له از ثبت کردن دستاوردهای اعتصاب به اسم چپ است ، نه ارزیابی از جایگاه و موقعیت کومه له و من هم در همان چهار چوب به آن اشاره کرده ام. گفته ام رهبری کومه له با دادن وزن سیاسی و تبلیغی به احزاب ناسیونالیست هم وزن احزاب و جریانات چپ و کمونیست را نادیده می گیرد وهم باعث توهم پراکنی در جامعه می شود. بالاخره بحث ما مشخص و ‌محدود به اعتصاب است. رفیق ما می تواند با آن قلم رادیکال و کمونیستی که در اختیار دارد کاری را که از من انتظار دارد خود به سرانجام برساند.
محمود قزوینی به نکته دیگری هم در رابطه با اعتصاب اخیر درکردستان و رابطه آ ن با مبارزات سراسری اشاره می کند که نادرست است. مینویسد:

” احزاب چپ اعتصاب روز ۲۱ شهریور را ادامه جنبش سراسری دیماه ۹۶ می خوانند. این ادعا درست نیست …… متاسفانه به دلیل نفوذ ناسیونالیسم کرد جنبش عمومی مردم در کردستان ایران در سالهای اخیر با جنبش سراسری همراه نبوده است. نه در سال ۸۸و نه در سال ۹۶ وتحرکات بعد از آن. اعتصاب اخیر این دره را پر نکرده است. برعکس با “ملی خور شدن” اعتصاب این وضعیت عمیق تر شده است “.
این استدلال خارج از اینکه تکرار ادعای خود ناسیونالیستها در کردستان است ، اما با حقیقت بیگانه است. شهرهای کردستان هیچوقت حیات خلوت ناسیونالیسم نبوده اند. اگر درک ما از رابطه مبارزات مردم در کردستان با خارج از آن مکانیکی و اراده گرایانه نباشد و توقع نداشته باشیم که امروز در تهران و فردا در سنندج مردم به خیابان بیایند، خیلی روشن است که مبارزات کردستان با شعاروخواست و بررسی یک به یک آنها عمیقا به مبارزات سراسری وصل است. نه تنها با مطالبه مشترک بلکه با شرکت وهمبستگی معلم و کارگر مریوانی وسنندجی در تحرکات سراسری که همواره در جریان است زیر پای استدلال رفیق محمود خالی می شود. لقمان ویسی نماینده معلمان مریوان در تیم گشت رضا شهابی و بقیه رهبران کارگری ایران در اروپا چکار می کند ؟ نکند او هم نماینده احزاب ناسیونالیست است !؟
مبارزه علیه اعدام ، برای آزادی کارگران زندانی ، در اعتراض به زندگی و مرگ کولبران ، برای کسب بیمه بیکاری ، برای کمک به زلزله زدگان و عرصه های دیگری که موضوع دائمی مبارزات در کردستان است ومستقیما به زندگی و معیشت کارگران و مردم زحمتکش مربوط است ، چرا ادامه جنبش سراسری دیماه ۹۶ نیست. رفیق محمود می تواند نقش احزاب و جریانات ناسیونالیست در این اعتراضات را برای ما روشن کند ؟ از مقایسه نادرست جنبش سبز ۸۸ با جنبش رادیکال و از عمق جامعه فوران کرده دیماه ۹۶ فعلا بگذریم . در هرحال خوشبختانه جنبش اعتراضی مردم در کردستان با دومی یعنی خیزش توده های کارگر و زحمتکش علیه حاکمیت رژیم سرمایه داری اسلامی رابطه و پیوستگی مستقیم دارد.
***
برگرفته از نشریه اکتبر شماره ۲۵۰ ، نشریه کمیته کردستان حزب حکمتیست

Facebook
Google+
https://october-online.com/category/maghalat">
Twitter
Instagram