Category Archives: مقالات

آموزش رایگان حق همه است – پیام رحمان حسین زاده به مناسبت آغاز سال تحصیلی

اول مهر روز بازگشایی مدارس و دانشگاهها و محیط های آموزشی را به همه دانش آموزان و دانشجویان و تحصیلکردگان و به معلمین و استادان مترقی تبریک میگویم. نسل نوجوان و جوان، امیدهای حال و آینده جامعه، با توقعات فراوان، با امید به پیشرفت و فراگرفتن دستاوردهای علمی و آموزشی و خلاقیتهای بشر در اول مهر به محیط های آموزشی پای میگذارند. امیدوارم سال تحصیلی جدید فرصتی باشد که دختران و پسران، نسل سرزنده و پرتوقع و بالنده جامعه ایران بیشترین موفقیتها را در عرصه تحصیل و در ابعاد متنوع زندگی کسب کنند.
در روز اول مهر اما این تاسف و درد عمیق بر فکر و دلمان سنگینی میکند که در عین حال و در ابعاد وسیع و میلیونی، نوجوانان و جوانانی هستند، که مشتاق تحصیل و آموزشند، اما به دلیل فقر و نداری و بی بضاعتی نمیتوانند، همراه هم سن و سالهایشان به تحصیل بپردازند. به علاوه از مدتی قبل و در آستانه اول مهر دغدغه و نگرانی میلیونها خانواده کارگری و مردم زحمتکش این واقعیت تلخ است که چگونه امکانات روانه کردن فرزندانشان را به مدرسه و آموزش مهیا کنند و بسیاری در ابعاد گسترده توانایی تامین هزینه شهریه های سنگین و دیگر ابزار و وسایل آموزش، مسکن و معیشت فرزندانشان را به ویژه که دور از محیط خانواده خود زندگی کنند، ندارند. این در شرایطی است که خود مقامات و رسانه های جمهوری اسلامی اذعان دارند که دولت فاقد حدقل برنامه ای برای تامین هزینه آموزشی تحصیلکردگان است و آمارهایی که ارائه میکنند مایه ننگ و شرم حاکمیت جمهوری اسلامی است. بخش وسیعی از دانش آموزان و دانشجویان در حال تحصیل، با فقر و محدویت مالی فشار این دوره را طی میکنند. این وضعیت ناشی از سیطره نظم وارونه سرمایه و تبعیض و نابرابری و فقر و نداری تحمیل شده این سیستم جهنمی است. به همین دلیل بسیار زود بخش وسیع نسل جوان به ماهیت طبقاتی و استثمارگرانه این نظم پی میبرند و جوانه های مبارزه جویی و تصمیم به دگرگون کردن و تغییر این نظم وارونه را به امر خود تبدیل میکنند.

علاوه بر تحمل فقر و نداری، واقعیت تلخ دیگر اینست که نزدیک به چهار دهه حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی، دانش آموزان و دانشجویان ایران را با این پدیده متناقض روبرو کرده، که در کنار تلاش برای فراگیری دستاوردهای علمی و اجتماعی و فرهنگی و آموزشی شایسته انسان امروز، همزمان با جهل و خرافه و افکار و عقاید قرون وسطایی اسلامی که در قالب درس و آموزش بر محیط های آموزشی و نسل جوان تحمیل شده، دست و پنجه نرم میکنند. این مسئله، مصافی بوده و هست که دانش آموزان و دانشجویان به آن تن نداده اند و این جدال هر ساله و امسال هم ادامه پیدا میکند. علیرغم کلی فشارها و تضییقات در این عرصه، جمهوری اسلامی نتوانسته است نسل جوان و پرتوقع و کنجکاو جامعه ایران را که به آسانی به دستاوردهای دنیا ی مدرن امروز دسترسی پیدا کرده، به تمکین بکشاند.
در تقابل با کلیت این اوضاع یعنی علیه فقر و تبعیض و نابرابری و در مقابل تقلای مستمر جمهوری اسلامی برای تحمیل جهل و خرافه بر مدارس و دانشگاهها ، به طور واقعی محیط های آموزشی و به ویژه دانشگاهها همیشه کانون گرم مبارزات حق طلبانه بوده اند. مبارزات سراسری معلمان در دوسال گذشته علیه شرایط بد آموزشی و فضای مختنق، علیه تبعیض و نابرابری، علیه حقوقهای پایین و … تجربه مهم مبارزه بخش موثری از اردوی کار ایران در مدارس و محیط های آموزشی است. با اتکا به تجارب دوران اخیر و در تناسب قوای مساعدتر مبارزات چند ماهه اخیر، گسترش مبارزت معلمان و دانش آموزان در صفی واحد در چشم انداز است. بر اساس این زمینه ها تشکل معلمان اعتراض سراسری را در روز اول مهر فراخوان داده است. به این فراخوان لازمست جواب مثبت داد و معلمان و دانش آموزان و دانشجویان در صفی محکم و گسترده در همان روز اول تحصیل، میتوانند اولتیماتیوم مهم و متحدانه خود را برای تحقق مطالبات برحق شان اعلام کنند. در سال تحصیلی جدید پیگیری خواسته های جواب نگرفته تاکنونی و برجسته کردن مطالبه آموزش رایگان برای همه متقاضیان و تامین کمک هزینه کافی به دانشجویان از اهمیت اساسی برخوردار است. این واقعیت که آموزش حق همه است و دسترسی به آموزش و دوره های آموزشی را باید کاملا از سطح درآمد خانواده مستقل کرد، میتوان و باید به خواست و محور جنبش اعتراضی در محیط های آموزشی، در جنبش معلمان و نسل جوان و دانشگاه تبدیل کرد.

نسل جوان در دانشگاههای ایران، همیشه صف پیشرو آزادیخواهی و مبارزه علیه اختناق٬ سرکوب٬ تحقیر و تبعیض و بی امکاناتی را علیه ارتجاع حاکم شکل داده است. چه در دوره سلطنت و چه در همه دوران حاکمیت جمهوری اسلامی نسل جوان ستون محکم مبارزه آزادیخواهانه و انقلابی و رادیکال و میلیتانت علیه استبداد حاکم بوده است. در ۳۹ ساله اخیر دهها هزار دانشجو طعم اعدام و زندان و شکنجه و احضار و اخراج و ستاره دار شدن را توسط حکومت جمهوری اسلامی چشیده اند و به جرم مخالفت با ارتجاع حاکم٬ به جرم دفاع از آزدیهای سیاسی سرکوب شده اند. جمهوری اسلامی با علم به این حقیقت که دانشگاه یکی از کانونهای پر تپش جامعه است٬ تلاش کرده است با سرکوب آن کل فضای جامعه را مختنق نگاه دارد. در دهه هشتاد شمسی شاهد جدال وسیعی در دانشگاههای ایران بودیم. نسل جوان کمونیست و برابری طلب به عنوان پرچمدار آزادیخواهی و برابری طلبی در تجربه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب (داب) قد علم کرد٬ فضای دانشگاهها را در دست گرفت٬ جریانات ارتجاعی از انجمنهای اسلامی و تحکیم وحدت٬ تا گرایشات ناسیونالیستی و لیبرالی را حاشیه ای کردند و پرچم آزادی و برابری را به اهتزاز درآورند. این تحرک انسانی که تا اعماق جامعه اثر کرد، توجه طبقه کارگر ایران و زنان و جوانان آزادیخواه را به خود جلب کرد٬ در دل کشمکشی خونین در آن مقطع سرکوب شد. اما پایه های جنبشی ماندگار را بنا نهاده که دوباره خود را میسازد و با اندکی فضای مساعد بسیار قدرتمندتر پا به صحنه میگذارد. این جنبش و مبارزه برحق در دانشگاه و محیط های آموزشی و در جنبش معلمان باید با خودآگاهی و سازمانیافتگی و اتحاد محکم فعالین آزادیخواه و برابری طلب استحکام یابد. شبکه خودآگاه و به هم پیوسته فعالین و محافل کمونیستها و آزادیخواهان و برابری طلبان میتواند الهام بخش شکل دادن به جنبش متمایز و متفاوتی باشد که در برابر جمهوری اسلامی و ارتجاع با قدرت قد علم کند.
*

آزادی زندانیان سیاسی- سیاوش دانشور

 

کمونیست هفتگی میپرسد؟ “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” از شعارهای محوری جنبش اعتراضی رادیکال علیه استبداد و جمهوری اسلامی و از شعارهای مهم حزب در اوضاع سیاسی جاری ایران است. ضرورت این شعار چیست؟ چرا در پروسه مبارزه علیه جمهوری اسلامی این درجه اهمیت دارد؟

سیاوش دانشور: نفسِ وجودِ زندانی سیاسی در هر جامعه ای بیانگر این واقعیت است که نظام حاکم و حکومتِ مربوطه، بطرقِ قانونی و رسمی حقِ آزادی بیان و فعالیت سیاسی را برای شهروندان ممنوع کرده است. بعبارت دیگر، شهروندان و فعالین جنبش های مختلفِ اجتماعی و عموما مخالف رژیم حاکم، بدلیل ابراز مخالفتِ سیاسی، بدلیل فعالیتِ سیاسی، بدلیل نقد به جوانب مختلف حقوقی و سیاسی و مذهبی و اداری قدرتِ حاکم، با سد پلیس سیاسی و نهادهای امنیتی و دادگاه و زندان روبرو میشوند. وجود زندانی سیاسی و زندانِ سیاسی در جوامع سرمایه داری و کشورهائی مانند ایران، معنی اش اینست که حکومت و نظام مربوطه بدون تسرّی دادن اختناق به کل جامعه، اُمورش نمی گذرد. لذا نیاز به زندان و شکنجه گر و شکنجه گاه دارد. نیاز به اِرعاب و اِعمال محرومیت و محدودیتِ سیاسی و اجتماعی دارد. نیاز به دستگاه سرکوب و نیروی ضد شورش و تکنولوژی سرکوب دارد. وقتی در باره این نیاز مادّی در کشورهائی مانند ایران دقیق می شوید، که این البته شامل اکثریت عظیمی از کشورهای سرمایه داری بدرجات مختلف می شود، می بینید این نیاز کارکردِ تولیدِ سرمایه داری است که احزاب سیاسی و مشخصا احزاب کمونیستی و سرنگونی طلب را ممنوع میکند، ایجاد سازمان کارگری را ممنوع می کند و هر نوع تشکل و تحزب و امر جمعی گروههای مختلف شهروندان را “غیر قانونی”، “اقدام علیه امنیت ملی” و “تروریسم” و غیره می نامد.

زندانی سیاسی و استبداد سیاسی محصول این نیاز است و چه کسی نمیداند که توجیهاتِ طبقه حاکم و نهادهای تبلیغاتی اش تماما پوچ و بی پایه است. زندانی سیاسی در ایران کارگری است که دست به اعتصاب زده است، حقوق کار تحویل داده را طلب کرده و یا تلاش کرده که سازمان کارگری ایجاد کند. زندانی سیاسی دانشجوئی است که به ایدئولوژی حاکم و سیاستهای حاکم نقدی داشته و احیانا علیه آن دست به حرکتی اعتراضی زده است. زندانی سیاسی زنان پیشروی هستند که قوانین حاکم و مردسالار و ضد زن را بمصاف طلبیده اند. زندانی سیاسی هنرمند و کاریکاتوریست و نویسنده ای است که نقدی به قدرت فائقه دارد و یا اثری انتقادی خلق کرده است. زندانی سیاسی وکلای متعهد و شرافتمندی هستند که بنا به تعهد شغلی خواسته اند از حقوق زندانیان و افرادی که توسط همین حکومت ترور شدند دفاع کنند. و این لیست در حکومتهائی مانند جمهوری اسلامی بسیار فراتر میرود. هر کسی که چیز دیگری جز شیعه دوازده امامی میگوید، به انحأ مختلف تحتِ سرکوب قرار میگیرد و اعتراض با سرکوب با دستگیری و زندان روبرو می شود.

باید تصریح کرد که توجیهاتی مانند “اجتماع غیر قانونی” و “اقدام علیه امنیت ملی” زرورقِ منافع بنیادی تر طبقات حاکمه اند. در این کشورها اجتماع قانونی و تشکل در چهارچوب قانون اساسا در انحصار سرمایه داران است. حکومتی ها و جناح های مختلف سرمایه داران در دیکتاتوری ترین نظامهای سیاسی همواره از آزادی تشکل و تحزب و اجتماع و برگزاری کنگره و جلسه و حق تبلیغات به وفور برخوردارند. تریبونها و رسانه ها در انحصار آنهاست. دولت، دولتِ آنهاست. قانون، بیان اراده آنهاست. دادگاه و فلسفه قضا براساس منفعت آنها تنظیم شده است. هر روز علیه مخالفین بطور انبوه دروغ میگویند و کسی حق جواب دادن ندارد. در ایران حتی در همان چهارچوب قانون به کسی بیرون “خودی” ها اجازه برپائی اجتماع و اعتراض و تظاهرات و تشکل داده نمی شود. بجز اقلیتی ناچیز و طفیلی، کسی از حق “تجمع قانونی” و برسمیت شناخته شده برخوردار نیست. بعبارت دیگر، آزادی ابراز وجود سیاسی در این کشورها، و حتی در اشکال بسط یافته و واقعی اش در کشورهائی که ظاهرا دمکراسی حاکم است، در انحصار طبقاتِ دارا است. یعنی کسانی که قدرت اقتصادی را در اختیار دارند، از آزادی سیاسی هم برخوردارند و سهم بخش عظیم جامعه بیحقوقی و سرکوب و فقر است. و یا “اقدام علیه امنیت ملی” پوچ ترین و بی معنا ترین توجیه سیاسی و تبلیغاتی است. اساسا پدیده ای بنام “منفعت ملی” و “امنیت ملی” وجود خارجی ندارد. این منفعت طبقه بورژوا و طبقاتِ دارا است که تحت عنوان “منفعت ملی” بسته بندی میشود. “امنیت ملی” هم بطرق اولی بیانِ وارونه امنیت سرمایه و آزادی استثمار و آزادی تجارت و آزادی سازماندهی بردگی مُزدی است و نه امنیت کلیه شهروندان در یک جغرافیای معین و کشوری.

تقابل با استبداد و تسرّی دادنِ اختناق به جامعه همواره کار جنبش هائی بوده است که در وضع موجود منفعتی ندارند. جنبش کمونیستی کارگری و جریانان پیشرو و آزاداندیش همواره از حق بیقید و شرط آزادی بیان و تشکل و تحزب و اجتماع و تظاهرات دفاع کرده اند. اینها به قدمتِ مبارزه و کشمکش طبقاتی در جامعه سرمایه داری است. طبقه کارگر و کمونیسم منفعتی در تحدید آزادی و حقوق پایه شهروندان ندارد و همواره یک شعار تاکتیکی کمونیست ها مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی، برچیدن زندانهای سیاسی و لغو مقوله ای بنام “جرم سیاسی” بوده است.

در شرایط کنونی که جامعه وارد یک دوره تعیینِ تکلیف با جمهوری اسلامی شده است، این شعار بیش از هر زمانی اهمیت دارد و باید در صدر مبارزه توده ای و کارگری علیه جمهوری اسلامی قرار گیرد. همین هفته در اجتماع بازنشستگان و فرهنگیان شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” مجددا سر داده شد و در اجتماعات دیماه نیز تکرار می شد. جنبه مُهم دیگر این شعار رو به آینده است. امروز اپوزیسیون بورژوائی ممکن است خواهان آزادی زندانیان سیاسی باشد و یا مخالفتی با آن نکند، اما با نفسِ زندانِ سیاسی و سرکوبِ مخالفین سیاسی نه فقط مشکلی ندارند بلکه برای بازسازی سرمایه داری به دادگاه ها و شکنجه گر و شکنجه گاه برای دفاع از مالکیت خصوصی طبقه بورژوا و آزادی استثمار عمیقا نیاز دارند. همین امروز اصلاح طلبان مرتجع و جنایتکار منظورشان از آزادی زندانیان سیاسی، آزادی زندانیان “خودی” است و یا اپوزیسیون راست ایران هنوز دستش به یک آبادی نرسیده است، دارند علیه کمونیست ها شاخ و شانه می کشند.

جنبش ما بعنوان کمونیست هائی که بحث و شعار “آزادی بیقید و شرط سیاسی” را از مقطع انقلاب ١٣٥٧ وارد فرهنگ سیاسی آن جامعه کرده ایم و آزادی بیان و انتقاد و تشکل و تحزب و اعتصاب را در برنامه های مختلف سیاسی مان گنجانده ایم و برای آن جنگیده ایم؛ می گوئیم جامعه ای که زندانی سیاسی و زندان سیاسی دارد، جامعه ای آزاد نیست و پیشاپیش بسیاری از حقوق پایه شهروندان را لغو و با اتکا به نهادهای سرکوب قانونی کرده است. ما می گوئیم اصولا مقوله ای بنام “جرم سیاسی” نباید وجود داشته باشد و هیچ قدرتی نباید این حق را داشته باشد که شهروندان را “بجرم” مخالفت سیاسی و ابراز وجود سیاسی تحت پیگرد قرار دهد تا چه رسد به اینکه دستگیر کند و تحت فشار و شکنجه قرار دهد و یا زندانی کند. این بساط جهالت و استبداد نیاز سرمایه داری و نیاز سلب حقوق پایه ای و بدیهی شهروندان است و باید برانداخته شود. مشخصا در وضعیت امروز، برای تقابل با حکومت اسلامی و همینطور تقابل با بخشهای مختلف طبقات دارا، که بعد از جمهوری اسلامی میخواهند وضع موجود را در اشکال دیگری تداوم بخشند، باید شعار آزادی کلیه زندانیان سیاسی، لغو شکنجه و اذیت و آزار فیزیکی و روانی، لغو احکامی که توسط بیدادگاههای اسلامی سرمایه صادر شده است، به صدر مطالبات برود. کارگران و جنبش سوسیالیستی شان منفعتی در تداوم زندان سیاسی و زندانی سیاسی و بساط تحقیر شعور مردم ندارند. برچیدنِ زندانهای سیاسی و قوانین ارتجاعی ای که حقوق شهروندان را پایمال می کند، تنها مقدمه ای و دریچه ای به بدست دادن الگوی آزادی قرن بیست و یکمی است که اساس مناسباتی را برمیچینید که زندانی سیاسی و زندان سیاسی و زندانبان و شکنجه گر و شکنجه گاه از ضروریات آنست. جامعه آزاد و سوسیالیستی نیازی به میراث عهد عتیق که توسط بورژوازی نونوار شده است، ندارد.
***

سال تحصیلی جدید، سال پایان جمهوری اسلامی- پروین کابلی

اول مهر درهای مدارس در ایران باز میشود. قرار است میلیونها کودک و نوجوان بار دیگر صحنه ی مدارس و دانشگاهها را به تصرف خود در بیاورند و با دانش نو زور آزمائی کنند. با شادی و عشق و نوید به آینده ای روشن همه ی خیابان و کوچه های شهرها و روستاها را از آن خود کنند. اول مهر باید روز نمایش چهره های جوان در همه جا باشد. از کودکی که اولین روزمدرسه را شروع میکند و با دلهره دست در دست والدینش با تردید و دو دلی و اشک ریختن راهی دنیایی دیگر میشود، تا جوانانی که قاعدتا باید تابستان خوبی را گذارنده باشند و هفته اول مهر را به بازگویی خاطرات خود از تجربه های تابستان اختصاص دهند.
این تصویر حداقلی است که میتوان از سیستم نظام آموزشی و بازگشت جوانان به محیط های آموزشی در هرجای دنیا داشت.
اما اول ماه مهر ۱۳۹۷ در ایران شروع دیگری برای دانش آموزان دارد. طبق آمار دولتی ایران ۱۲ میلیون و ۶۰۰ هزار کودک و نوجوان برای شروع در سال تحصیلی نام نویسی کرده اند.
اینکه چقدر این آمار بطور واقعی تصویری درست و عمومی از کودکانی که واجد شرایط هستند، میدهد جای شک و تردید فراوان است. بطور واقعی از تابستان تاکنون صدها هزار کارگر و کارمند صنایع کوچک و بزرگ بیکار شده اند و با توجه به نرخ سرسام آور مایحتاج زندگی و نزول ارزش پول در ایران میتوان به روشنی ارزیابی نمود که شمار بسیاری از کودکان کارگران نمیتوانند در سال تحصیلی ۹۷ در کلاسهای درس حضور یابند. کارگری که ۶ ماه است دستمزدی دریافت نکرده و بخاطر مبارزه برای حقوق معومقه اش تحت تعقیب است و نمیتواند شکم فرزندانش را سیر کند دیگرمدرسه رفتن فرزند گرسنه اش نه تنها تقدم ندارد، بلکه لوکس است و قادر به تامین مخارج مدرسه اش نیست. به همین خاطر باید آمارهای دولتی را بعنوان یک فریب تبلیغی از طرف جمهوری اسلامی نگاه کرد.
نظام آموزشی در ایران یکی از کثیف ترین و سیاهترین نظم های آموزشی است که اصل بر تحجر و کاشتن عقب مانده ترین و ارتجاعی ترین افکار در میان نوجوانان و جوانان است. نظام آموزشی قرار است که انسانهای مسخ شده ی مذهب را برای تمکین به خدا و نمایندگانش بر روی زمین بسازد تا کارخانه ی مذهب همچنان بردوام بماند و سران رژیم غرق در نعمت ، حکومت کنند و مردم فقیر و زحمتکش بر درگاهشان تقاضای عفو و بخشش کنند. انسان قرار است برده خدا باشد.
اما تمام سرمایه گذاری جمهوری اسلامی در این ۴۰ سال گذشته با رویگردانی جوانان نقش بر آب شد و عملا مدارس و دانشگاه ها به کانونهای ضد اسلامی تبدیل شده اند.
گذشته از آموزش خرافات، مدارس مخروبه و فاقد امکانات آموزشی مناسب ومدرن، نبودن معلمین کار آزموده یک مشکل دیگری است که خانواده ها و دانش آموزان با آن دست و پنچه نرم میکنند.دولتی که حاضر است تا دندان خود را مسلح به پیشرفته ترین سلاح های جنگی کند و اختلاس چیان و دزدان وکیل و وزیر هستند، بسیار روشن است که قادر به تامین ابتدائی ترین خواسته های های مردم نیست و نخواهد بود.
معملمین در ایران یکی از محرومترین طبقات جامعه را تشکیل میدهند. مبارزات آنها برای حداقل مزد و تامین زندگیشان در چند سال گذشته علیرغم اینک مورد حمایت جامعه قرار گرفته است، نتها نتوانسته اند به حقوق پایه ای خود دست یابد بلکه معلمین فعالی را که در راس این مبارزات قرار گرفته اند در سیاهچالهای جمهوری اسلامی زندانی کرده اند.
بازگشایی مدارس و دانشگاهها در ایران در دورانی که جمهوری اسلامی برای بقای خود تقلا میکند با توجه به فقر و فلاکتی که مردم و بویژه خانواده های کارگری را فرا گرفته است، میتواند به تحولی در مبارزات مردم علیه جمهوری اسلامی دامن بزند. مردم به تنگ آماده از گرسنگی و بیکاری و نبود امکانات آموزشی مناسب برای فرزندانشان باید خواست آموزش رایگان و حقوق برابر کودکان و شهروندان را برای دسترسی به آموزش مدرن و امروزی در مقابل خود قرار دهند. بدون شک مبارزات معلمان در این دوره با توجه به گستردش دامنه ی فقر وارد فاز بالاتری خواهد شد و در این دوره بهترین متحدان معلمان خانواده های دانش آموزان و کارگرانی هستند که هزینه تحصیل فرزندانشان برایشان قابل تامین نیست.
خواست آموزش رایگان و بهره مندی همه ی کودکان و نوجوانان برای دسترسی به آموزش بدون شک یک خواست بحق و ضروریست. کودکان حق دارند که از آموزش مدرن و امروزی بهره مند شوند. جدا از اینکه در چه خانواده ای بدنیا آمده اند از یک کودکی و نوجوانی شاد بهره مند شوند. چیزی که در جمهوری اسلامی جزو محالات است.
سال تحصیلی جدید، میتواند سال پایان جمهوری اسلامی باشد. باید نظامی که فقر و فلاکت و بدبختی را به مردم تحمیل کرده و کودکان را از کودکی و زیستن شاد محروم کرده است،لازمست به زباله دانی تاریخ انداخته شود. تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی و ایجاد نظامی که انسان و رفاه و خوشبختی وی را سرلوحه ی خود قرار میدهد میتوان به این دور تسلسل سیاهی پایان داد.
***

اقتصاد و نظام فاسد جمهوری اسلامی را باید برچید! وریا روشنفکر

 

همزمان با اظهارات دادستان حکومتی تهران مبنی بر بازداشت سه مقام دولتی در ارتباط بابازار ارز و واردات کالا؛ وزارت اطلاعات از دستگیری ۱۸ نفر خبر دادکه آنهارا “عضو شبکه هرمی خروج ارز از کشور “خوانده است.
عباس جعفری دولت آبادی ,دادستان حکومتی تهران , روز شنبه ۲۴ شهریور گفت در مدت چند روزگذشته سه مقام دولتی در ارتباط با پرونده های”شعب ویژه ” دستگیر شده اند.
شعب ویژه دادگاه هایی هستند که در این دوره وپس از بحران ارزی وبازار سکه در جمهوری اسلامی بادرخواست رئیس قوه قضاییه و دستور خامنه ای برای رسیدگی به پرونده های ” مفسدان اقتصادی “تشکیل گردید.در این میان نام احمد عراقچی , معاون ارزی بانک مرکزی ؛ بالاترین مقام دولتی است که در این رابطه بازداشت شده است .
سابقه اجرای خیمه شب بازی برپایی دادگاه های این چنینی از اول حکومت اسلامی و در شرایط بحرانی به عنوان تاکتیکی جهت برون رفت از بحران و در جهت تلطیف و اقناع افکارعمومی سابقه داشته و دیگر بصورت تاکتیکی نخ نماو بی تاثیر درآمده است.
از محاکمه و اعدام فاضل خداداد در سال ۷۴ به اتهام اختلاس و فساد مالی در دوران محمد یزدی بعنوان رییس قوه قضاییه رژیم تا به امروز نمونه های بسیارزیادی را میتوان نامبرد که وجه مشترک همه آ نها در واقع تصفیه حساب جناحی و جهت سرپوش نهادن به فساد ذاتی برکل سیستم جمهوری اسلامی بوده وهست . ادامه این سریال را میتوان از دادگاه غلامحسین کرباسچی و افراشته پور در شهرداری تهران ؛ شهرام جزایری ؛پرونده مختومه فاسد در صدا وسیما ؛ پرونده ۶۵۰ میلیون یوریی شرکت سپیداستوارآسیا از بانک مرکزی ؛ برداشت ۱۶ میلیارد تومان از حساب دولت توسط احمدی نژاد ؛ پرونده رشوه ۱۷۰ نماینده مجلس از محمد رضا رحیمی معاون اول احمدی نژاد ؛ حیف ومیل ۷۰۰ میلیارد دلار در دوران هشت ساله دولت احمدی نژاد ؛ اختلاس هشت هزار میلیاردی از صندوق ذخیره فرهنگیان ؛ پروندهای متعدد اختلاس و فروش غیر قانونی وتخلف شهرداری تهران در زملن محمدباقر قالیباف ؛پرونده بابک زنجانی ؛استفاده شخصی از ویلاهای مصادره ای توسط محمد خاتمی و حسن فیروز آبادی و علی اکبر ولایتی و صدها مورد دیگر اشاره کرد.
فساد بخش تفکیک ناپذیر نظم استثمارگر سرمایه و دولتهای سرمایه اری است. اما در حکومتهای استبدادی و فوق ارتجاعی مثل جمهوری اسلامی ابعاد غیرقابل باوری دارد. از دیدگاه علم اقتصاد سیاسی در این جنبه بخصوص حکومت جمهوری اسلامی را میتوان مثال بارز حکومتهای ” کلیپتوکراسی ” یا حکومتهای دزدسالارانه نامبرد.
این نوع حکومتها بیشتر در کشورهای توسعه نیافته دارای رژیمهای مستبد و دیکتاتور؛که تلاش میگردد سطح آگاهی مردم را پایین نگه داشته و به حقوق و جایگاه خود ونقش متقابل مردم و دولت واقف نیستند و بلوغ سیاسی و فرهنگی جامعه را نادیده میگیرند، دیده میشود.
در این نوع حکومتهای یغماسالارانه ,فساد از سطح کلان مدیریتی آغاز و به لایه های میانی وخرد و حتی بدنه خدماتی دولت تسری میابد. این اپیدمی درکل جامعه شایع میگردد وهرکسی که منابعی در اختیار دارد ؛ بسته به میزان نفوذ وتوان وجایگاه خود دست به یغماوچپاول میزند. این امر سبب تباهی وسقوط اخلاقی عمیق در جامعه میگردد.همچنین چون مبالغ ومنابع به تاراج رفته توسط سردمداران و صاحبان قدرت در واقع ازمنابع عمومی ودارایی های جمعیست که باید صرف توسعه و پیشرفت گردد.بنابراین سطح وکیفیت زندگی و میزان برخورداری مردم از رفاه و آسایش و به طبع آن امنیت اجتماعی و اقتصادی بشدت افت مینماید.این فساد چون از لایه های قدرت منشاء میگیرد اجازه شفافیت در اقتصاد داده نمیشود ودر نتیجه اقتصاد این نوع ممالک عمیقا فاسد؛غیرشفاف و ناایمن میگردند.

در تمامی این نوع نظامها انتخاب افراد جهت تصدی مناسب دولتی نه بر اساس توانایی و خدمت به مردم بلکه براساس رانت و تابعیت از راس حکومت می باشد در نتیجه حاکمان بر گرده مردم سوار میشوند و ظلم در جامعه گسترش میابد.
برآیند این نوع حکومت ها به تبع ایجاد فساد ؛دزدی ؛رشوه خواری ورانت بازی به لحاظ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می باشد.
تنها راه علاج در این نوع حکومتها دگرگونی عمیق و برداشتن وحذف کامل مبانی و مظاهر نظام تبعیض و دزدی است و هرنوع مماشات وارائه راه حلهای مسالمت جویانه نظیراصلاح و بازسازی و از این قبیل در واقع بخشی از مشروعیت بخشیدن به این سیستم فاسد و در واقع بازی کردن در زمین حریف و تداوم وخرید عمر برای این نوع حکومتها می باشد.
مردم ایران در امتدادیک صد سال گذشته به کرات جهت احقاق حقوق مسلم خود بپا خواسته و قیام کرده اند. فارغ از ماهیت این حرکتها به نسبت بلوغ سیاسی و اجتماعی در آن بره تاریخی وجه مشترک سرانجام همه این تلاشها به نتیجه مطلوب نرسیدن قیام و مبارزه مردم حق طلب به است. متاخر ترین نمونه آن انقلاب ۵۷ می باشد که توسط سخیفترین و قشری ترین تفکر وحرکت ممکن یعنی جریان کپک زده اسلامی بود، که در عین ناباوری منجر به حکومتی به تمام معنا دارای ویژگی های یک حکومت کلیپتوکراسی به عنوان یکی از چندین خصوصیت نامطلوب و غیرقابل قبول گردید.
در طول این چهار دهه و از فردای ۲۲ بهمن ۵۷ مبارزه وتلاش جهت سرنگونی این نظام آغاز گردید و هرچه به امروز نزدیک تر میشویم نوع و عمق و جهت مبارزه باتوجه به تجربه و پختگی مخالفان و سرنگونی طلبان حکومت اسلامی ؛قویتر و هدف مند تر گشته و امید تحقق یافتن آرمانهای حق طلبانه و رادیکال و عمیق انسانی محتمل تر گردیده است.
آخرین نمونه از این بلوغ سیاسی و اجتماعی را میتوان در اعتصابات اخیر در شهرهای کردستان دید که درواقع در تداوم حرکتهای سایر مردم ایران از دی ماه سال گذشته ؛ رفراندوم واعلام نظر عمومی مبنی بر عدم مشروعیت کلیه ارکان وساختار جمهوری اسلامی از صدر تا زیل می باشد که شعار اصلاح طلب , اصول گرا دیگه تمومه ماجرا ؛ در واقع رای “نه” بزرگ و واضح به تمامیت حکومت فاسد وجنایتکار جمهوری اسلامی می باشد.در پایان لازم میدانم بسیار کوتاه به این نکته اشاره کنم، تنها راه عملی و صحیح نابودی نظام حاکم بر ایران پیروزی طبقه کارگر و دست یابی پرولتاریا به قدرت می باشد.زیرا طبقه کارگر بواسطه نقشی که درتولید و حیات جامعه دارد ؛می تواند به عنوان نیروی محرک انقلاب ؛ با برپایی جنبش شورایی در بطن مبارزات جاری بعنوان نیروی پیشرو ورهبر میدانی عمل نماید و با همیاری نیروهای زحمتکش و زنان وجوانان و تهیدستان شهری ؛ زیر بنای تشکیل جمهوری سوسیالیستی را برپا نماید.
***

کارگران و انقلاب – منصور حکمت

کارگران کمونيست خواهان انقلابند. اما کدام انقلاب؟ طبقات مختلف و گرايشات سياسى و اجتماعى مختلف “انقلاب” را به معانى بسيار متفاوتى بکار ميبرند. دنياى ما همه نوع “انقلاب” و همه نوع “انقلابى”اى بخود ديده است. تقريبا هر کس و هر جريانى که ميخواهد وضع موجود در جامعه را بشيوه اى ناگهانى و بطور غيرمسالمت آميز تغيير بدهد از انقلاب حرف ميزند و خودش را انقلابى مينامد. خيلى از اين انقلابات چيزى بيشتر از ارتجاع صرف نيستند. نمونه “انقلاب اسلامى” زنده و حى و حاضر جلوى چشم ماست. عقب مانده ترين خرافات و مشقت بارترين اوضاع را انقلاب نام گذاشته اند. مرتجع ترين و کثيف ترين عناصر نام انقلابى برخود نهاده اند. کارگر کمونيست پيگيرترين دشمن چنين انقلابات و انقلابيون دروغينى است.
برخى ديگر از انقلابات چيزى فراتر از اصلاحات محدود در وضع موجود نيستند. خلاصى از استبداد، کسب استقلال اقتصادى، برنامه ريزى و بهبود سطح توليد، توزيع به اصطلاح “عادلانه تر” ثروت و غيره مضمون اصلى بسيارى از تحولاتى بوده است که در کشورهاى مختلف تحت عنوان انقلاب صورت گرفته است. در همه اين موارد بنياد مناسبات موجود در جامعه و کل نظامى که مايه مشقات و محروميت هاى توده مردم کارگر و زحمتکش را تشکيل ميدهد دست نخورده باقى مانده است. دو دهه قبل شاهد انقلابات متعدد اينچنينى در کشورهاى تحت سلطه بوده است. امروز وقتى به اين کشورهاى انقلاب کرده نگاه ميکنيم ديگر حتى نشانى از همان تحولات محدود ناشى از انقلاب هم باقى نمانده است و منطق نظام سرمايه دارى بار ديگر اين واقعيت را آشکار کرده است که مادام که اساس سرمايه و سرمايه دارى پابرجاست نصيب توده کارگر و زحمتکش جز فقر و بى حقوقى سياسى و اجتماعى نخواهد بود.
خاصيت مشترک همه اين انقلابات دروغين و نيم بند اين است که تماما تحت تاثير اهداف و مقاصد بخش هائى از خود طبقات حاکمه قرار داشته اند و رهبرى سياسى و عملى آنها بدست همين اقشار بوده است. کارگران همواره بعنوان نيروى ذخيره و کمکى به ميدان کشيده شده اند، جنگيده اند و فداکارى هاى بى نظير از خود نشان داده اند. اما حاصل کار جز دست بدست شدن قدرت در درون خود طبقه سرمايه دار و جز پيدايش شکل هاى جديدى براى اداره نظام استثمارگر موجود نبوده است. در بسيارى موارد اولين کسانى که مورد تعرض بخش هاى تازه بقدرت رسيده طبقه حاکمه قرار گرفته اند خود کارگران بوده اند و انقلاب خود به دستاويز جديدى براى سرکوب جنبش کارگرى تبديل شده است.
بنابراين وقتى کارگر از انقلاب صحبت ميکند بايد دقيقا بداند که چه چيز ميخواهد و چه چيز نميخواهد. ما خواهان انقلاب کارگرى عليه کل سيستم سرمايه دارى و کل قدرت طبقه سرمايه دارى هستيم. ما خواهان انقلاب کمونيستى هستيم که جامعه موجود را از بنياد دگرگون ميکند.
انقلاب کارگرى چه هدفى را دنبال ميکند؟ پاسخ اين سوال در همين جامعه سرمايه دارى نهفته است. هر کارگرى که ده دقيقه به اوضاع خودش فکر کند ايراد اصلى اى را که بايد در دنيا برطرف شود تشخيص ميدهد. اين جامعه وارونه است. توليد کنندگان ثروت جامعه، کارگران، بى چيزند و بيکارگان ثروتمند. پست ترين و فرومايه ترين عناصر، نجبا و عاليجنابان اين جامعه اند و شريف ترين مردم، توده زحمتکشان فرودست و بى حقوق اند. آنها که يک عمر کار کرده اند و ثروت ساخته اند حتى پس از سى سال براى گذران هر روز از زندگى خود بايد از نو براى کارشان مشترى پيدا کنند. قدرت خلاقه و مولد کارگر خود را در قدرت اجتماعى و سياسى روزافزون سرمايه و فرودستى هرچه بيشتر خود کارگر نشان ميدهد. براى حفظ اين جامعه وارونه دولت ها پيدا شده اند، ارتشها ايجاد شده اند، زندانها و شکنجه گاهها بنا شده اند، خدايان آفريده شده اند و مذاهب ساخته شده اند. مساله از روز روشن تر است. اين جامعه مبتنى بر بردگى است. بردگى مزدى. هيچ درجه رشد خدمات اجتماعى و بيمه ها و افزايش درآمد کارگران که تازه همه بايد با نبرد و با زور از حلقوم طبقات حاکم بيرون کشيده شوند، در اساس اين موقعيت برده وار کارگر تغييرى نميدهد. کودکى که امروز در ميان ما متولد ميشود مهر استخدام سرمايه شدن را بر پيشانى خود دارد.
کل تبعيضات اجتماعى و سياسى و کل فساد و تباهى اخلاقى جامعه حاضر، از ستمگرى بر زنان و تبعيض نژادى تا اعتياد و فحشا، از رقابت و منفعت طلبى فردى که در خون جامعه جريان دارد تا قحطى و گرسنگى و بيمارى که هر روز ميليونها انسان محروم را بکام مرگ ميکشد، همه حاصل اين وارونگى جامعه اند. جامعه اى که صاحبان برحق و آفرينندگان واقعى آن، کارگران، اسير بردگى مزدى اند. انقلاب کارگرى بر سر در هم کوبيدن بنياد اين جامعه طبقاتى است.
بنياد اين نظام مالکيت خصوصى اقليتى کوچک بر وسائل توليد در جامعه است. مادام که انسانها براى نان خوردن و براى برخوردار شدن از حداقلى از رفاه ناگزيرند براى کس ديگرى کار کنند که اختيار وسائل توليد را در دست گرفته است، مادام که توليد اجتماعى و تامين مايحتاج بشر تنها از طريق سود رسانى به مالکان انگل وسائل توليد ممکن است، صحبتى از آزادى و برابرى انسانها و از ميان بردن محروميت ها و تبعيضات نميتواند در ميان باشد. انقلاب کارگرى در اساس خود انقلابى عليه مالکيت خصوصى طبقه سرمايه دار بر وسائل توليد اجتماعى است. انقلاب کارگرى انقلابى براى برقرارى مالکيت و کنترل اشتراکى و دسته جمعى توليد کنندگان بر وسائل کار و توليد است. انقلاب کارگرى انقلابى براى محو طبقات و استثمار طبقاتى است.
بورژوازى به زبان خوش دست از قدرت اش بر نميدارد و بساط استثمارش را جمع نميکند. پس بايد انقلاب کرد، حکومتى کارگرى برقرار ساخت که مقاومت استثمارگران را در هم ميشکند و راه را براى جامعه اى بدون استثمار و لاجرم بدون نياز به هيچ نوع حکومت و ستم و خرافه باز ميکند.
براى کارگر کمونيست انقلاب يعنى خيزش طبقه کارگر براى عملى کردن تمام اين تحول عظيم اجتماعى. مبارزه براى آزادى، برابرى و حکومت کارگرى. اگر کارگر به ميدان سياست ميايد بايد براى اين بيايد. بايد بعنوان رهبر رهائى کل جامعه به ميدان بيايد. دوران کشيده شدن کارگران بدنبال اين و آن بسر رسيده است. جريان کمونيستى در درون طبقه کارگر هدف خود را اين قرار داده است که کارگران را به اين دورنما مجهز کند و حرکت مستقل کارگران براى کسب قدرت سياسى و انجام انقلاب کارگرى را سازمان بدهد.
اگر چيزى گرايش کمونيستى را از ساير گرايشات در درون جنبش کارگرى متمايز ميکند همين تلاش براى جايگير کردن آرمان انقلاب کارگرى در درون طبقه کارگر و سازمان دادن نيروى اين انقلاب است. کارگر کمونيست در صف مقدم هر مبارزه براى بهبود شرايط کار و زندگى کارگران است. اما او در اين مبارزه هدف عالى ترى را نيز دنبال ميکند. از نظر ما در دل اين مبارزات است که کارگر خود را به عنوان يک طبقه ميشناسد، به قدرت خود واقف ميشود و با راه رهائى خود، انقلاب کارگرى عليه کل نظام اقتصادى و اجتماعى موجود آشنا ميشود. سازماندهى انقلاب کارگرى امرى مربوط به آينده دور نيست. اين تلاش هم اکنون در جريان است. هرجا اتحاد کارگران و آگاهى آنها نسبت به اينکه اعضاء يک طبقه جهانى اند تقويت ميشود، هرجا کمونيسم بعنوان دورنماى انقلاب کارگرى در ميان کارگران رسوخ ميکند و با هر رفيق کارگرى که به کمونيسم و به محافل و سلول هاى کمونيستى کارگران نزديک ميشود، يک گام به انقلاب کمونيستى نزديک تر شده ايم. سلول ها و محافل کمونيستى کارگرى که امروز تشکيل ميشوند، فردا کانون هاى رهبرى انقلاب کارگرى و پايه هاى قدرت حکومت کارگران را تشکيل خواهند داد.
هيچکس ترديد ندارد که حکومت و اقتصاد سرمايه دارى در ايران دچار يک بحران عميق است و جامعه ايران در آستانه تحولات سياسى تعيين کننده اى قرار گرفته است. دير يا زود جدال طبقات اجتماعى در ايران اوج تازه اى خواهد گرفت. احزاب و نيروهاى بورژوازى، چه در داخل حکومت اسلامى و چه در خارج آن دارند خود را براى زورآزمائى هاى نهائى آماده ميکنند. اينبار ما بايد تضمين کنيم که طبقه کارگر بعنوان يک نيروى مستقل، زير پرچم خود و با آرمان انقلاب کارگرى به ميدان خواهد آمد. اين کار عملى است. جريان کمونيستى در درون طبقه کارگر جريان قدرتمندى است. حزب کمونيست ايران گوشه اى از يک حزب کمونيستى کارگرى به مراتب نيرومندتر است که هم اکنون ريشه هاى خود را در درون طبقه کارگر و جنبش هاى اعتراضى کارگران محکم کرده است. شعارهاى ما و افق هاى ما هم اکنون راه خود را در ميان توده هاى وسيع طبقه کارگر باز کرده اند. حکومت اسلامى هم اکنون فشار اين حزب وسيع و اعلام نشده کارگرى را بشدت بر پيکر خود احساس ميکند. به سرنوشت قانون کار اسلامى نگاه کنيد، به حال و روز شوراهاى اسلامى نگاه کنيد، مجامع عمومى کارگران و مطالبات آنان را ببينيد، همه گواه يک راديکاليسم قدرتمند کارگرى است که در طول دوره پس از انقلاب ٥٧ در ايران شکل گرفته است. اگر بناست طبقه کارگر ايران در تحولات آتى بار ديگر قربانى نشود، اين حزب عظيم و اعلام نشده بايد سر و سامان بگيرد. اجزاء مختلف آن، حزب کمونيست ايران، شبکه هاى گسترده محافل کارگران کمونيست، جنبش مجامع عمومى و سلول هاى رهبرى اعتراضات کارگرى بايد در يک حرکت واحد کارگرى ادغام شوند. اين عاجل ترين کارى است که کمونيسم کارگرى در ايران در برابر خود قرار ميدهد. برنامه ما براى جامعه، راه حل هاى ما براى رفع مشقاتى که دامنگير توده هاى وسيع زحمتکشان است، شعارها و خواستهاى ما همه روشن است. شعار آزادى، برابرى، حکومت کارگرى ، يعنى چکيده انقلاب اجتماعى کارگران، هم اکنون در دل توده هاى وسيع طبقه ما جاى گرفته است. تبديل همه اين مصالح و امکانات به يک حزب قدرتمند اجتماعى که قادر به هدايت کل طبقه کارگر در نبرد هاى تعيين کننده آتى باشد، اين کار ماست. اين اولويت اساسى کارگران کمونيست در ايران است.

منتشر شده برای اولین بار در
کمونيست ارگان مرکزى حزب کمونيست ايران

شماره ٥٣، شهريور ١٣٦٨