Category Archives: اخبار

کنفرانس استکهلم و اهداف آن (میزگرد نشریه کمونیست هفتگی با سخنرانان کنفرانس استکهلم)

سیاوش دانشور،صلاح مازوجی،حسن حسام،اعظم نوری،یدی شیشوانی،سعید سهرابی

کمونیست هفتگی: کنفرانس استکهلم در تاریخ ٢٢ سپتامبر برگزار شد. اهداف و نقطه عزیمت این کنفرانس چیست و چه پاسخ سیاسی به شرایط امروز کشمکش طبقاتی در ایران می دهد؟

سیاوش دانشور (از حزب کمونیست کارگری- حکمتیست): هدف و نقطه عزیمت و پاسخ کنفرانس استکهلم در عنوان و بیانیه کنفرانس تصریح شده است: “یک آلترناتیو سوسیالیستی ضروری و ممکن است!” کنفرانس استکهلم پدیده ای جدید در سیاست ایران و اردوی چپ جامعه بود. جدید به این معنا که در متن یک کشمکش واقعی و توده ای و گسترده در جامعه و در متن تشدید قطب بندی سیاسی و طبقاتی در ایران، راه حل کارگری بحران را مطرح میکند. این کنفرانس در پاسخ به نیاز واقعی جنبش توده ای و اعتراضی گسترده کارگران و مردم زحمتکش علیه وضع موجود، در پاسخ به مسئله سرنگونی که به صدر سیاست ایران رانده شده است، و در پاسخ به تلاشهای کمپ ارتجاع بورژوائی برای اداره و مدیریت بحران جمهوری اسلامی و سرمایه داری ایران برگزار شد و حرف تماما متمایزی میزند. اگر کل جنبشهای طبقات دارا و حکومتی ها تلاش دارند سرمایه داری ایران از بحران بسلامت عبور کند و نهایتا تغییراتی در قدرت سیاسی و اداری صورت گیرد، و یا با پروژه های میلیتاریستی و تروریستی و رژیم چینجی و سناریوی سیاهی قرار است بازسازی سرمایه داری در ایران و سرنگونی جمهوری اسلامی محقق شود، این کنفرانس علیه این اوضاع و مسببان آن، علیه راه حلهای ارتجاعی و ضد کارگری و ضد اجتماعی در اپوزیسیون، دورنمای یک پیروزی کارگری و سوسیالیستی بر جمهوری اسلامی را طرح میکند. فاکتور جدیدی را وارد سیاست ماکروی ایران و مشخصا کمپ چپ جامعه میکند و صفبندی سیاسی و طبقاتی را شفاف تر میکند. این کنفرانس هدفش اینبود که راه حل سوسیالیستی بحران و ضرورت و مبرمیت و مطلوبیت شکل دادن به آلترناتیو سوسیالیستی را طرح کند و آنرا به افق اجتماعی و طبقاتی، به پرچمی مبارزاتی در صف اول جنبش اعتراض توده ای و کارگری بدل کند. کنفرانس استکهلم یک گام بزرگ در اینراه بود و اقدامات متعدد دیگری باید در دستور قرار گیرند.

شاید لازم به تاکید باشد که مستقل از اینکه نیروهای سوسیالیست و کمونیست در ایران در آینده چه تحولاتی را از سر خواهند گذراند، کدام دوری و نزدیکی ها در میان گرایشات مختلف محتمل یا غیر محتمل خواهد بود، این کنفرانس برسر وحدت برنامه ای، وحدت سازمانی و حزبی، تشکیل جبهه و ائتلاف، و از این دست نبود و نیست. این کنفرانس برسر همکاری آگاهانه سیاسی کمونیست ها و سوسیالیست ها در یک پروژه سیاسی بر مبنای موازینی روشن است. این موازین نه ضرورتا و صرفا باورهای سیاسی و برنامه ای این و آن گروه بلکه از مختصات کاراکتر اجتماعی جنبش کارگری و توده ای و انقلابی موجود و جاری در ایران و نیازهای امروز آن در جدال و کشمکش طبقاتی نتیجه شده است. نفی کامل و همه جانبه و رادیکال جمهوری اسلامی و طرح بدیل و آلترناتیوی سوسیالیستی علیه نظام و دولت کاپیتالیستی در ایران. برگزار کنندگان این کنفرانس پنهان نکردند و نمی کنند که از سنت های سیاسی مختلف آمدند، اختلافات سیاسی و برنامه ای معین دارند، دوری و نزدیکی سیاسی دارند. این کنفرانس یک قلم کار یک پروژه سیاسی در قلمرو نیروهای اردوی چپ جامعه است. پروژه ای در سیاست ماکرو و هدفش تبدیل شدن به پرچم اعتراضی اردوی چپ جامعه در مقابل اردوی راست جامعه است. هدفش شکل دادن به مختصاتِ هویتِ سیاسی و مبارزاتی اردوی چپ جامعه است. از نظر عملی و سیاسی روالی شفاف، پرنسیپ هائی روشن و اسنادی علنی و قابل مراجعه دارد. این کنفرانس پاسخ و افق سرنگونی طلبان انقلابی که تمامیت جمهوری اسلامی را نمیخواهند و همه کسانی که راه حل بحران ایران را سوسیالیستی و کارگری میدانند، میدهد و تلاش دارد با ایجاد یک زبان مشترک و یک نگرش انتقادی روشن به این اردوی وسیع چپ جامعه هویتی بدهد و حول آن این اردو را بسیج و سازماندهی و بمیدان بکشد.

ما بعنوان کمونیسم کارگری و حزب حکمتیست، پروژه سیاسی و برنامه ای مشخص خودمان را داریم و در عین حال بعنوان یک حزب در اپوزیسیون رژیم اسلامی، همیشه مایل بودیم و تلاش کردیم که سرنگونی طلبان قویتر از طرفداران رژیم باشند، چپ ها قویتر از راست ها باشند، و میان چپ ها مارکسیست ها قویتر باشند. ما امروز در مرحله ای هستیم که سرنگونی طلبان صحنه سیاست را اشغال کردند و سرنگونی طلبی به بستر اصلی سیاست ایران تبدیل شده است. از این مقطع بحث معنای سرنگونی، چگونگی سرنگونی، دولت بعد از سرنگونی، اقدامات برای سرنگونی، و دهها مسئله ریز و درشت دیگر مطرح میشود. جمهوری اسلامی دارد میرود. برسر اینکه چطور باید برود، با کدام پرچم و افق برود، چه کسی باید جایش بنشیند، از هر سو تلاشها آغاز شده است. این کنفرانس از موضع منفعت اجتماعی جنبش طبقه کارگر و انتقاد کمونیستی به وضع موجود، آلترناتیو سوسیالیستی را طرح میکند، معنای سرنگونی را طرح میکند، دست رد به راه حلهای بورژوائی میزند، راه حل کارگری بحران و حاکمیت شورائی- کارگری را طرح میکند و تلاش دارد اردوی چپ جامعه را حول این افق متشکل کند.

مسئله از نظر ما بسیار روشن و ساده است. جامعه ایران وارد یک دوره تحول تند سیاسی و بدون بازگشت، یکدوره انقلابی، شده است. سرنگونی در دستور روز است و آینده در حال شکل گرفتن و تعیین تکلیف شدن است. در این بحران، بناگزیر، چپ و راست در مقیاس جامعه کشمکش های حادی را از سر خواهند گذراند. نیروهای اردوی راست در اشکال مختلف حول راه حلهای ارتجاعی شان بسیج شدند. کمپ بورژوائی ایران هر اختلاف درون خانوادگی که داشته باشد، در تقابل با کمونیسم و کارگر خویشاوندی عمیقی دارند. آنها پیشاپیش به استقبال تقابل با “خطر” کمونیسم آمده اند. افق این طبقه برای آینده از اسلافشان در کشورهای همسایه فراتر نمیرود و خودشان هم ادعائی بیشتر ندارند. این کنفرانس و حزب ما بعنوان بخشی از آن، در مقابل این وضعیت و در شرایطی که نیاز مبارزه کارگری و توده ای بر ضرورت شکل گرفتن آلترناتیو سوسیالیستی صد چندان تاکید میکند، اعلام کردیم که اینبار نوبت کارگران است! نه به جمهوری اسلامی و نه به آلترناتیو سازی امپریالیستی و دست راستی! یک آلترناتیو کارگری و سوسیالیستی ممکن است! سرنگونی با پرچم انقلابی سوسیالیستی و کارگری! اردوی چپ جامعه حول این افق متشکل شوید!

***
صلاح مازوجی (از حزب کمونیست ایران): همانطور که می دانید کنفرانس استکهلم در شرایطی برگزار شده است که جامعه ایران گام به گام به طرف یک دوره انقلابی نزدیک می شود. تعمیق بحران سرمایه داری ایران که در رکود تولید و بیکارسازی گسترده کارگران خود را نشان می دهد، نشانی از فروکش ندارد. موقعیت سرمایه داری ایران در بازار جهانی بشدت تضعیف شده است. ابعاد بحران به جایی رسیده که بخش هایی از خود طبقه سرمایه دار ایران نیز چشم انداز برون رفت از بحران و توسعه اقتصادی تحت ساختار سیاسی حاکم را از دست داده اند. در این شرایط نرخ بیکاری در میان جوانان ابعاد هشدار دهنده ای پیدا کرده، شکاف طبقاتی عمیق تر شده است، فقر و محرومیت و نابرابری های اجتماعی بیداد می کند. درماندگی جناح های مختلف حکومتی در کنترل این اوضاع آشفته، بحران حکومتی را تشدید کرده است. همه جناح ها حکومتی هر یک به نحوی به بن بست دولت روحانی در مقابله با این اوضاع اعتراف می کنند. بالایی ها خودشان اذعان می کنند که به شکل سابق قادر به ادامه حاکمیت خود نیستند و اقداماتی اضطراری برای عبور از این دوره بحرانی را در دستور قرار داده اند. این مجموعه فاکتورها،پرونده قدرت سیاسی را به روی جامعه باز کرده و مسئله جایگزینی رژیم جمهوری اسلامی به یک مسئله مهم سیاست روز ایران تبدیل کرده است. در این اوضاع بخش های مختلف اپوزیسیون بورژوایی ایران تحرک تازه ای برای آلترناتیو سازی شروع کرده اند. سلطنت طلبان با کارنامه جنایتبارشان ادعا می کنند که آلترناتیو حکومتی هستند. سازمان مجاهدین خلق و احزاب و نیروهای ناسیونالیست در گوشه و کنار ایران با امید بستن به حمایت آمریکا برای دست به دست شدن قدرت از بالای سر کارگران و توده های محروم مردم ایران فعالیت می کنند، بخشی دیگر از اپوزیسیون بورژوایی پرو غرب تحت عنوان جمهوری خواهان لائیک و سکولار با استراتژی “انتخابات آزاد” و “رفراندوم قانون اساسی” و “گذار مسالمت آمیز” تحت عنوان مخالفت با خشونت برای عقیم گذاشتن انقلاب آتی ایران نقشه می کشند.

کنفرانس استکهلم در برابر رژیم جمهوری اسلامی که جامعه را به طرف پرتگاه نابودی سوق می دهد و در برابر همه بخش های مختلف اپوزیسیون بورژوایی که برای دست به دست شدن قدرت از بالا و برای به شکست کشاندن انقلاب آتی تلاش می کنند، پرچم تلاش مشترک با هدف شکل دادن به یک آلترناتیو سوسیالیستی را برافراشت. کنفرانس استکهلم با این هدف برگزار شد که تصویر روشنی از معنای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی، از مسیر پیشروی و معنای پیروزی انقلاب توده ای به رهبری طبقه کارگر و تحقق خواسته های آزادیخواهانه و برابری طلبانه اردوی کار و زحمت راپیشاروی جامعه قرار دهد. کنفرانس استکهلم با این هدف برگزار شد که با بانگ رساتر اعلام کند که اینبار نوبت کارگران است، نوبت کارگران است که سکان رهبری انقلاب را در دست بگیرند. کنفرانس استکهلم با نقطه عزیمت از این واقعیت که گرایش رادیکال و سوسیالیستی در جامعه ایران یک نیروی قدرتمند اجتماعی است، این هدف را دنبال می کند که این گرایش اجتماعی به تناسب نیرویی که در جامعه دارد و به تناسب جایگاهی که در جنبش کارگری و جنبش های اعتراضی توده ای علیه جمهوری اسلامی دارد در صحنه سیاسی ایران و در جدال آلترناتیو ها بر سر قدرت سیاسی نقش ایفا کند. کنفرانس استکهلم خواست نشان دهد که به رغم وجود اختلافات سیاسی و نظری، نیروهای جنبش کمونیستی ایران این ظرفیت و پتانسیل را دارند که در برابر رژیم جمهوری اسلامی وتقلاهای اپوزیسیون رنگارنگ بورژوایی ایران جهت به بیراهه بردن مبارزات جاری و در راستای خدمت به پیروزی انقلاب اجتماعی در یک صف سیاسی و طبقاتی واحد ظاهر شوند و با نهادینه کردن همکاری های خود به همگرایی و اتحاد عمل گرایش سوسیالیستی نهفته در جامعه و در جنبش های اجتماعی یاری رسانند. کنفرانس استکهلم با تأکید بر اهمیت همکاری نیروهای جنبش سوسیالیستی ایران اعلام کرد که دوره اتکای یکجانبه به آکسیونها و کمپین های سیاسی و تبلیغی سازمانی برای تحت فشار قرار دان جمهوری اسلامی و در حمایت از جنبش های پیشرو اجتماعی در خارج کشور به پایان رسیده است. پتانسیل و ظرفیت نیروهای چپ و رادیکال در خارج بیشتر از اینهاست، باید برای بسیج همه این نیروها تلاش کرد.

***

حسن حسام (از سازمان راه کارگر): ما نیروهایی که با تکیه بر بیانیه “کنفرانس استکهلم” به همکاری با هم تصمیم گرفته ایم، کاملا بر اختلافات نگرشی و بعضا سیاسی خود اشراف داریم. اما براین حقیقت هم واقفیم که اشتراکات ما هم کم نیستند و اختلافاتمان را لاپوشانی اش نمی کنیم و قطعا با هم بر سر آن به قصد نزدیک تر شدن ـ نه جدا سری ـ در فضایی مناسب و رفیقانه و مسئولانه دیالوگ خواهیم کرد. از نگاه من، همکاری بر سر اشتراکات و دیالوگ بر سر اختلافات، به هیچ وجه درمقابل هم نیستند و نباید خواسته یا ناخواسته به دلیل وجود اختلافات، بُن بست مصنوعی برای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ایجاد کرد.

از سویی دیگر، حقیقت عینی مستقل از تمایلات ما، این است که متاسفانه یا خوشبختانه ما در دوره و شرایط تک حزبی نیستیم. برعکس همه شاهدیم که اکنون بخش هایی از نیروهای چپ و کمونیست در احزاب و سازمان های متعددی متشکل شده و موجودیت دارند و فعالند و هرکدامشان هم اساسا مابه ازای اجتماعی دارند و گرایش های متفاوتی را در میان طبقه کارگر و زحمتکشان با برنامه و پلاتفرم و راهکارهای جدا گانه، نمایندگی می کنند.

همانطور که به درستی در پرسش طرح شده آمده است، این نیروها از سنت های متفاوتی می آیند و از این روی لزوما دارای یک نگاه، یک فرهنگ، یک سابقه و یک برنامه مشترک نیستند. به زبانی دیگر، راهکارشان برای عبور از سرمایه داری و گذار به سوسیالیسم خصوصا در افق های بلند و استراتژیک در برخی موارد ـ بعضا کلیدی ـ عینا یکی نیست.

وجود همین نگرش های متفاوت را می توان در صفوف خود طبقه کارگر هم دید. ما با یک طبقه یک دست، یک گرایش یگانه در یک حزب یگانه روبرو نیستیم. هم در درون طبقه و هم در میان نیروها و تشکل های چپ و کمونیست، گرایش ها و نگاه ها و گفتمان های متفاوتی وجود دارد و اساسا باید تاکید کرد که ما، ـ شاید همه ما ـ به شیوه ایده آلیست ها دنبال یک حقیت مطلق و مجرد نمی گردیم! همه ما فرصت داریم در مسیر مبارزه نظری و سیاسی، در مسیر راهپیمایی بسمت سوسیالیسم، با همکاری فشرده تر و دیالوگ مداوم، اشتراکات مان را بیشتر کنیم و چه بسا به جمعبندی و راه حل های مشترک برسیم. بر این حقیقت باید تاکید کرد که با کار واقعی توده ای و در آمیختن عملی و خلاق با مبارزات طبقه کارگر است که فرقه گرایی و سکتاریسم می تواند در جنبش کارگری و در میان نیروهای چپ و کمونیست ریشه کن شود.

بنظرم در همین طیف رنگارنگی که همه با پرچم کمونیست ایستاده و در مسیر سرنگونی انقلابی رژیم و عبور از سرمایه داری و گذار به سوسیالسم مبارزه و فعالیت می کنند، ظرفیت و امکان همکاری به حدی فراهم است که نباید نگران غیر ضروری اختلالات و بروز اختلافات در آینده شد. هم از این روی در عین حال که نباید «باری به هر جهت» حرکت نمود، از ترس مرگ هم نباید «خود کشی» کرد.

اما در مقابل این پرسش که: چرا با وجود اختلافات نگرشی و سیاسی فی مابین، راه حل و یک کمپ آلترناتیو سوسیالیستی ممکن است؟ پاسخ را باید در بیرون از موقعیت ما، در دل مبارزه طبقاتی جاری جستجو کرد.

از خیزش دی ماه به این سو و روند رو به اعتلایش تا اکنون، طبقه کارگر و مردم اعماق با جدا شدن از هر نوع راه حل اصلاح طلبی، برشعار نان، کار، آزادی تاکید ورزیده اند. کارگران و مزدبگیران و حقوق بگیران و سایر زحمتکشان، برای تامین این مطالبات ـ که اساسا در ذاتش سیاسی است و مستقیما نظام سرمایه داری و حکومت آن را به چالش می کشد، باید با فاصله گیری از اقدامات منفرد و جدا جدا، بسمت اعتصابات عمومی و سراسری حرکت کنند. امری که هر چند به کندی اما خوشبختانه آرام آرام در حال جا افتادن است و ما شاهد بارقه های امید بخش آن هستیم.

کارگران و زحمتکشان امروزه مستقیما مطالباتی را روی میز گذاشته اند که پاسخش را تنها در یک آلترناتیو سوسیالیستی باید جستجوکرد. یعنی می توان با اطمینان گفت که جز با عبور از سرمایه داری و درهم شکستن ماشین دولتی در تمامی عرصه ها، و گذار به سوسیالسم و استقرار آن، نمی توان منافع اکثریت عظیم را تامین کرد. امروزه در شرایط کنونی ایران ِ استبداد زده و زیر چنبره سرمایه داری انگلی و حکومت چپاولگر متکی به رانت نفتی و استثمار، نقش و جایگاه طبقه کارگر و متحدینش چنان پر رنگ است که همه به آن چشم دوخته اند و برای به بیراهه کشاندن و مصادره به مطلوبش نقشه می کشند! جریانات بورژوایی، طیف جمهوری خواه از سکولار تا ملی مذهبی ها و بویژه سلطنت طلبان که پس از سقوط حکومت جمهوری اسلامی می خواهند در چرخه همین نظام مبتنی بر استثمار و کارمزدی با هیاهوی مردم فریبانه و مکارانه حکومت کنند، آشکارا پرچم دروغین دفاع از طبقه کار گر را ریا کارانه بر شانه گرفته اند!! بدیهی است که این امر نه از باور این کارگر ستیزان به طبقه کارگر، که ناشی از اهمیت تاریخ ساز و نقش تعیین کننده این طبقه است. طبقه ای که مطالبه نان و کار و آزادی را روی میز گذاشته است.

پاسخ واقعی به این مطالبات و راه حل ممکن برای تحقق آنها تنها در یک آلترناتیو سوسیالیستی ممکن است. سوسیالیسمی فمنیستی، محیط زیستی با تامین و تضمین فرصت های برابر در همه عرصه ها برای زنان و مردان و جوانان و همه شهروندان بر بستر آزادی های بی قید و شرط سیاسی در مناسباتی عمیقا دموکراتیک و متکی بر رای و اراده آگاهانه اکثریت عظیم به رهبری طبقه کارگر از طریق خود گردانی و خود سازمان یابی شورایی و از پایین به بالا.

این ضرورت عینی، خود به تنهایی کافی است که موجب شود نیروهای چپ و کمونیست گرد هم بیایند و باتکیه بر اشتراکاتشان همکاری کنند و در جریان همکاری ها و در مسیر راهپیمایی، روی اختلافاتشان دیالوگی سازنده برقرار سازند و احتمالا موانع را بر طرف نمایند.

***
اعظم نوری (از سازمان فدائیان اقلیت): برای یافتن هدف از برگزاری کنفرانس استکهلم، بایستی به شرایط عینی جامعه ایران، از زاویه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و تحلیل این نیروها از این شرایط نگاهی انداخت. کوتاه بگویم، بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی طی حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی گسترده‌تر و ژرف‌تر گشته‌اند. عرصه اقتصادی، رژیم با اتخاذ سیاست‌های نئولیبرالی، بحران اقتصادی را شتاب بخشیده و عمیق‌تر کرده است.از سوی دیگر، با سلطه سرکوب و خفقان، با نابودی آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک عموم توده‌های مردم و به ویژه با اعمال تبعیض‌‌های گوناگون علیه زنان، ملیت‌ها، پیروان مذاهب و ادیان دیگر، سپهر سیاسی را برای مبارزین و کوشندگان به آوردگاه هلاکت‌باری بدل کرده است. و در همین راستا، بحران اجتماعی بسیاری را گسترش داده یا حتا آفریده است. بحران‌هایی هم‌چون فحشا، اعتیاد، کارتن‌خوابی، حاشیه‌نشینی، پدیده کودکان کار، حتا فروش اعضای بدن و بسیاری دیگر که نیازی به تکرار نیست. ما پس امروز، پس از ۴۰ سال، حتا با بحران بزرگ دیگری روبروییم به نام بحران اقلیمی، که گرچه در جهان عمومیت دارد، اما در ایران و با پیگیری سیاست‌های تخریبی زیست محیطی، ابعاد فاجعه‌باری یافته و زندگی میلیون‌ها نفر را دستخوش گرسنگی، بی‌آبی، بیماری‌های ناشی از ریزگردها و هوای آلوده، و در نهایت مهاجرت‌های اجباری و حاشیه‌نشینی کرده است.

ناگفته پیداست که مردم، در برابر این شرایط هیچ‌گاه تسلیم نشده و همواره به اشکال مختلف به اعتراض و مبارزه برخاسته‌اند. به ویژه طبقه کارگر که در این مدت هیچ‌گاه از پای ننشست و بدون توهمی به هیچ یک از جناح‌های رژیم برای کسب حقوق خود مبارزه کردند. اما در سالیان گذشته، به رغم تمام این نابسامانی‌ها و بحران، رژیم با تکیه به پایگاه طبقاتی خود در میان بورژوازی و خرده‌بورژوازی، به ویژه خرده‌بورژوازی مدرن و مرفه، توانسته بود توازن سیاسی را به نفع خود حفظ کرده و مبارزات و اعتراضات را در چارچوب‌های قانونی محصور سازد. به ویژه آن که سرکوب نیروهای کمونیست و انقلابی و مترقی در همان سال‌های اولیه قدرت‌گیری این نورسیدگان، دست آنان را در این عرصه باز گذاشته بود.

شرایطی که نمی‌توانست ادامه یابد و ادامه هم نیافت. با وخیم‌تر شدن وضعیت اقتصادی و عدم توان رژیم در پاسخگویی به مطالبات سیاسی و اجتماعی محدود حتا همان پایگاه اجتماعی خود، و روی‌گردانی یا ناامیدی آنان از جناح اصلاح‌طلب، توازن سیاسی پیشین بر هم خورد.

این مجموعه شرایط، یعنی از سویی بحران‌های عمیق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و مقاومت و مبارزه مردم و تغییر توازن قدرت سیاسی، در نیمه دوم سال ۹۶ جامعه را به مرحله بحران انقلابی وارد کرد. بحرانی که در اعتراضات سراسری دی ماه جلوه یافت. از آن پس نیز، این اعتراضات با امواج کوتاه و بلند، در گوشه گوشه‌ی ایران ادامه داشته است. بر بستر این تکانه‌ها و شورش‌ها، بدیهی است که طبقه سرمایه‌دار، از تمامی گرایشات، به تکاپو افتادند تا با مهار اعتراضات و مبارزات و هدایت آن‌ها به مجراهای مطلوب خود، حتا با تعویض روبنای سیاسی رو به زوال، بار دیگر قدرت سیاسی را در دست گیرند تا سیستم سرمایه‌داری را حفظ کنند و با تکیه بر مسند قدرت چند صباحی دیگر با چپاول و غارت دسترنج کارگران و توده‌های زحمتکش و سرکوب آنان (به رغم وعده‌های فریبنده اما دروغین‌شان)، از منافع و امتیازات آن بهره‌مند شوند.

در این میان، وظیفه طبقه کارگر و نیروهای کمونیست و انقلابی‌ بود و هست که آلترناتیو خود را مطرح کنند. چرا که در دوران سرمایه‌داری تنها نیروی هر تحول انقلابی، طبقه کارگر است. تنها این طبقه‌ در برابر سیستم سرمایه‌داری به عنوان مسبب اصلی تمام مصایب موجود در ایران و جهان دارای آلترناتیو است. آلترناتیوی که می‌تواند فقر را براندازد؛ که می‌تواند گسترده‌ترین آزادی‌های سیاسی و دمکراتیک را برقرار سازد؛ که می‌تواند بحران‌های اجتماعی را رفع کند.

پس، همانا این طبقه است که بایستی پرچم خود را برافرازد و قشرها و گروه‌های اجتماعی متحد خود را فراخواند که حول این پرچم گرد آیند. پرچمی که بر آن سوسیالیسم نقش بسته است.

پس، با توجه به چشم‌انداز تعمیق بحران انقلابی موجود در جامعه، و با توجه به نقش سرنوشت‌ساز طبقه کارگر و متحدانش در تحولات آتی ایران، کنفرانس استکهلم تلاشی بود برای پاسخ‌گویی به این مسئله محوری هر انقلاب یعنی، قدرت سیاسی. تلاشی بود برای طرح آلترناتیو طبقه کارگر در برابر آلترناتیوهای بورژوایی.

***

یدی شیشوانی (از اتحاد فدائیان کمونیست): نقطه عزیمت این کنفرانس وضعیت اقتصادی اجتماعی جامعه و سطح اعتراضات عمومی و جنبشهای اجتماعی موجود در آن بوده است و هدف آن ارائه آلترناتیو مشترکی است که منافع طبقاتی و اهداف سیاسی جنبش طبقه کارگر و توده های زحمتکش مردم در شرایط کنونی را ارائه میدهد. و در درون کشمکش های طبقاتی جاری و آلترناتیوهای بورژوائی چشم انداز سوسیالیسم و امکان پیروزی و معنای آنرا اعلام کند.

***

سعید سهرابی (از هسته اقلیت): برای اینکه بدانیم چه پاسخی طبق سوال شما به شرایط امروز کشمکش طبقاتی در ایران بدهیم، باید به این شرایط اشراف داشته و حداقل تیتر وار از آن شمایی ارائه داده باشیم. ارزیابی از پاسخ به ملزومات انقلاب در ایران نیازمند این اشراف است. از بررسی این شرایط است که میزان پراکندگی در جنبش کارگری و انقلابی و پاسخ به آنرا میتوان بدست آورد و با عوامل آن درافتاد. با بررسی این شرایط است که میتوان تجربیات شکست قیام بهمن ۵۷ و درس های آنرا در ذهنیت حاکم بر خیزش های انقلابی اخیر ارزیابی کرد. و بهمین طریق سایر ملزومات انقلاب در ایران را بجا آورد و پاسخ های مناسب را جستجو نمود، یا ارزیابی کرد. اینکه کنفرانس استکهلم به کدام نیازها پاسخ گفت و تا چه اندازه! بستگی به آن دارد که این شرایط را چگونه ببینیم. در عام ترین وجوه میتوان تلاش برای سازمانیابی نیروهای انقلاب را هم نقطه عزیمت و همزمان هدف این کنفرانس به حساب آورد. مولفه ای که پاسخ به پراکندگی و انسجام صف انقلاب را توامان مد نظر داشت. نوعی پاسخ که منتظر اشکال نهایی نمی ماند، بلکه به استقبال آن میرود و در بطن شرایط موجود بدنبال تحقق استراتژی هایش راه میافتد. تعادلش را از عمل بر بستر حداقل هایی که پایینتر از آن دگرگونی ها و انقلاب ممکن نیست حفظ میکند. پاسخ هایی که بیشتر سیاسی اند تا ایدئولوژیک و از اینرو عمل را ممکن میکنند و با انتظار و لاجرم انفعال فاصله ای منطقی دارند. یعنی دچار پرفکتسیونیسم نیستند. پاسخ هایی که محصول تجربیات دهه های اخیر هم هستند. هرکس خلاء حضور متشکل و سازمانیافته و گسترده احزاب در جنبش های توده ای را مشاهده کرده باشد یقینا برایش کنفرانس استکهلم با اهمیت تلقی میشود. هرکس قیام بهمن و ضعف هایش را در خلأ حضور کارگران متشکل در رهبری آن بداند پیام های کنفرانس استکهلم را با اهمیت تلقی خواهد کرد. مسلما کنفرانس پاسخ همه ی ملزومات انقلاب نیست. اما جمع بندی مشترکات در بین نیروهای صف انقلاب خود از ملزومات کار مشترک و از فاکتور های دخیل در سازمانیابی است و اصولا خصلتی سازمانگرانه دارد. کنفرانس آغازگاههای عمل مشترک را ترسیم کرد و میتواند آغازی باشد بر گسترش عمل آگاهانه و مشترک در بین نیروهای انقلابی و عمدتا کمونیست ها. در یک کلام هرکس فعل و انفعالات در صف بورژوازی را دنبال کرده باشد، برایش کنفرانس استکهلم شیپور صف آرایی در مقابل آنها تلقی خواهد شد. فراخوانی برای پاسخی مشترک و عملی به آینده.

***

کمونیست هفتگی: نیروهای سیاسی تشکیل دهنده این کنفرانس از سنت های سیاسی متفاوتی می آیند و در مواردی اختلاف نظر سیاسی و برنامه ای دارند. آیا این تفاوتها نادیده گرفته شدند؟ اگر نه، کدام ضرورت سیاسی موجب شد که این نیروها به توافقی برسند؟ شما تا چه اندازه شکل دادن به یک راه حل و یک کمپ آلترناتیو و سوسیالیستی را با فرض این اختلافات نگرشی و سیاسی در اردوی چپ جامعه ایران و نیروهای تشکیل دهنده آن ممکن می دانید؟

سیاوش دانشور: تفاوتهای سیاسی نه فقط نادیده گرفته نشدند بلکه مفروض هستند. ما برای بحث حول اختلافات برنامه ای و حل اختلافات تئوریک جمع نشده ایم. در کنار اختلافات سیاسی اشتراکات قابل توجه هم وجود دارد. ما در شرایط بعد از انقلاب ٥٧ ایران و در دنیای دو قطبی دوران جنگ سرد زندگی نمیکنیم. بسیاری از چهارچوبهای سابق بهم ریختند و همراه با تحولات در سطوح مختلف، ماحصل فکری و سیاسی خود را در مقیاس جهانی و منطقه ای و بویژه میان نگرش های انتقادی و رادیکال ببار آورده اند. جامعه تجارب و قیامها و سقوط ها و چرخش های بزرگ را تجربه کرده است و سیر کشمکش واقعی سیاسی و طبقاتی الزاماتی را طرح کردند که از کمونیست ها پاسخ میخواهد. امروز برخلاف گذشته و حتی دو دهه پیش، بسیاری از مسائل که زمانی اصولا ناشناخته بودند و یا در مورد آنها بحثی صورت نگرفته بود، به فرهنگ سیاسی و مبارزاتی در جامعه بدل شدند و خود را در اشکال متنوعی از جمله در دیدگاههای سیاسی و تاکتیک های جریانات سوسیالیست و کمونیست بازتاب میدهند. تفاوتهای سیاسی همیشه وجود داشتند اما چپ امروز همان چپ دیروز نیست و نمیتواند باشد چون جنبش اجتماعی کارگری و انتقاد سوسیالیستی به وضع موجود بحدی قدرتمند هست که بسادگی میتواند در قلمرو سیاست خود را از دیدگاههای عموم خلقی و ناسیونالیستی دور نگهدارد و با روشنی روی مبانی یک سیاست کمونیستی و حقیقتا انقلابی و منطبق با منافع جنبش طبقه کارگر و جنبش وسیع مردم آزادیخواه و ضد تبعیض توافق کند. یک دهم این توافق در دوره های قبل اصولا دور از ذهن بود. به هر حال، تفاوت و اختلاف نظر برای ما هیچوقت مانعی برای همکاری و شرکت در پروژه های معین، که با اصول اساسی سیاسی و برنامه ای ما در تناقض قرار ندارند، نبوده و نیست. بیانیه کنفرانس استکهلم نشان میدهد که تا چه اندازه این اشتراکات موجود است. مضافا این حد اشتراکات بیانگر و انعکاس مجموعه تغییرات اجتماعی و طبعا فکری و سیاسی است که در سیاستها و تاکتیکهای جنبش کارگری و نیروهای سوسیالیست و کمونیست خود را بیان میکنند. در اوضاع بحرانی و نیازهائی که هست، همکاری کمونیست ها و رادیکال ها و تلاش برای داشتن پروژه های سیاسی مختلف که بتواند به مبارزه کارگری و توده ای و سوسیالیستی قدرت دهد، نه فقط ضروری و مهم است بلکه کوچکترین تناقضی با اهداف هیچ سازمان و نیروی حقیقتا انقلابی نمیتواند داشته باشد. ما حزب سیاسی تشکیل ندادیم که با آن فخر بفروشیم و یا آنرا به منشا امتیاز و برتری جوئی بدل کنیم، ما حزب سیاسی ساخته ایم که در سیاست دخالت کنیم و آنطور که باید و شاید هنوز درست دخالت نمی کنیم. چرا باید نگران شویم که در پروژه ای شرکت می کنیم که ممکن است اختلاف نظر با عده دیگری در همان پروژه داشته باشیم؟ فردا در یک شورای کارخانه یا محله این معضل را چگونه حل میکنید؟ اُرتدکسی فکری خوب است اما اگر غیر سیاسی شود، خواسته یا ناخواسته فرقه ای میشود. کمونیست ها در بسیاری پروژه ها شرکت میکنند که مثلا به برابری و رفع تبعیض کمک و یا آنرا تسهیل میکند. کنفرانس استکهلم نمونه یک همکاری است که روی دوش اصول و اهداف کمونیستی و کارگری بنا شده و پیشروترین خواسته ها را مطرح میکند. آیا اینها برای یک کمونیست پراتیسین و عمل مبارزاتی کمونیست ها کافی نیستند؟

وانگهی جامعه ای که ما میخواهیم بسازیم، راه حل کارگران برای آزادی جامعه، بشدت متنوع و مملو از تفاوت و خلاقیت و خودویژگی های منحصر بفرد است. کمونیست ها قرار نیست و نبوده که هر تفاوتی را مذموم تلقی کنند. نفی تفاوتهای طبقاتی و اصولا خود جامعه طبقاتی، نفی تبعیض و نابرابری و هر نوع ستمی که دنیای امروز به آن نیاز دارد، ایجاد جامعه و چهارچوبهائی برای محقق کردن برابری انسانها، به معنی یکسان سازی و نابود کردن تفاوتهای فردی نیست. کمونیسم برسر یک رهائی همه جانبه فرد و جامعه است. اهداف کمونیستی ما روشن و بدون تفسیر است و مبانی آن در بیانیه کنفرانس تاکید شده است. ما برگزار کنندگان کنفرانس استکهلم و به همین اعتبار اردوی چپ جامعه ایران، برسر هرچه اختلاف داشته باشیم، اگر برسر نفی انقلابی تمامیت رژیم جمهوری اسلامی و دولت سرمایه داری در ایران و برسر یک راه حل کارگری و سوسیالیستی توافق داریم، میتوانیم و باید در یک کمپ اجتماعی کارگری و آزادیخواهانه علیه کمپ اجتماعی بورژوائی و ارتجاعی قرار بگیریم.

ما نه فقط شکل دادن به یک راه حل و یک کمپ آلترناتیو و سوسیالیستی را با فرض این اختلافات نگرشی و سیاسی در اردوی چپ جامعه ایران و نیروهای تشکیل دهنده آن ممکن می دانیم بلکه وظیفه خود میدانیم که موانع پیشروی و تقویت این راه حل سوسیالیستی را در کشمکش جاری رفع کنیم. امروز بستر اصلی جنبشها و گرایشات فکری و سیاسی در جامعه، به حکم تند شدن و قطبی شدن سیر کشمکش سیاسی و طبقاتی، به سمت عروج احزاب سیاسی بزرگتر و بسترهای واحد و ائتلافهای درون طبقاتی جهتگیری کرده اند. این از نتایج و خصوصیات دوره انقلابی است که در عین حال که جریانات و نیروهائی را به حکم ناسازگاریشان با روند اوضاع از دور خارج و نامربوط میکند، جریانات و نیروهای جدیدی را به جلو صحنه پرتاب میکند تا از طرق آنها مسائل حاد دوره انقلابی تعیین تکلیف شوند. هر کسی هر چه راجع به خود میگوید و هر تبئینی از گذشته و آینده خود دارد، اگر واقعا به یک پیروزی کارگری و سوسیالیستی در تحولات جاری فکر میکند، باید ملزومات آنرا فراهم کند و بمثابه نیروئی پرشور برای این پیروزی سوسیالیستی ظاهر شود.

جامعه ایران عموما و جنبش طبقه کارگر خصوصا، در ایندوره متلاطم بیش از هر زمانی نیازمند کمونیسم است. جامعه محتاج کمونیسم ایران خودکشی نمیکند، بدون مقاومت تسلیم نمیشود و بسادگی ارتجاع رنگارنگ بورژوائی را نمی پذیرد. ناچار است پرچمی بلند کند، سنگربندی کند، منافع اردوی طبقاتی اش را برجسته کند، راه حل اجتماعی اش را طرح کند، و در یک مقیاس وسیع و تعیین کننده وارد این جنگ شود. کنفرانس استکهلم و تلاش برای شکل دادن به آلترناتیو سوسیالیستی و تبدیل آن به یک راه حل و انتخاب سیاسی در مقابل آلترناتیوهای بورژوائی و دست راستی، پاسخ به یک نیاز عینی و فوری است. الان مسئله اینست: یا ما یا بورژوازی؟ یا کارگر و سوسیالیسم و حکومت انقلابی کارگری یا آلترناتیو پنتاگونیستی و رژیم چینجی و سلطه مجدد بورژوازی و ارتجاع سیاسی؟ دو جنبش متمایز و اصلی طبقاتی در دوره سرنگونی همزمان وارد جدال شدند و فی الحال تلاشهای متعددی در جریان است. ما فکر میکنیم بسیار بسیار به آرزوها و تمایلات اکثریت مردم جامعه ایران و اردوی چپ جامعه منطبق تر هستیم. این اردو پتانسیل یک پیشروی بزرگ و پیروزی را دارد اگر وظایفش را بشناسد و سر وقت و بسرعت در جائی که باید باشد حضور پیدا کند و مُهرش را بر روند اوضاع بکوبد. کار کنفرانس استکهلم ایجاد قالبی ماکرو، فراحزبی، و بستری برای ابراز وجود یک کمپ وسیع اجتماعی چپ و سوسیالیستی بود. به مانند همیشه تاریخ کشمکش سیاسی، نهایتا این پراتیک اجتماعی و طبقاتی این کمپ و نیروها و احزاب پیشرو آنست که آینده را شکل میدهد. من اجازه میخواهم اینجا از هر کمونیست و مارکسیست و انقلابی و آزادیخواه دعوت کنم که در این اردو جای شایسته خود را پیدا کند، به آن بپیوندد و در یک اردوی واحد برای رهائی سوسیالیستی تلاش کنیم.
***
صلاح مازوجی: واقعیت این است که در نتیجه تغییر و تحولاتی که سرمایه داری ایران طی دو، سه دهه اخیر از سر گذرانده و دگرگونی- ای که در موقعیت طبقه کارگر و جنبش این طبقه اجتماعی به وجود آمده و همچنین تحولات جهانی، موقعیت جنبش چپ و کمونیستی ایران هم تغییر کرده است. دو برابر شدن جمعیت طبقه کارگر ایران و چهار، پنج برابر شدن شمار کارگرانی که در مراکز صنعتی به کار اشتغال دارند و روند رو به رشد آگاهی و مبارزات کارگران در بیش از یک دهه گذشته و تأثیرات انکارناپذیر آن بر فضای سیاسی جامعه، بر نگرش این نیروها در مورد جایگاه طبقه کارگر در استرتژی سوسیالیستی و مواضع سیاسی نیروی موجود در جنبش کمونیستی ایران تأثیرات خود را بجای گذاشته است. همانطور که بدون حضور پر قدرت طبقه کارگر در جریان انقلاب ۵۷ و ابراز وجود شوراهای کارگری در آن دوره پیشروی مارکسیسم انقلابی و غلبه بر پوپولیسم و خلق گرایی کار ساده ای نبود، در این دوره هم بدون تحولات کمی و کیفی که طبقه کارگر از سر گذرانده و بدون جنبش اعتراضی و اعتصابی کارگران و درجه ای از رهبری و سازمان که پیدا کرده، توافق بر سر جایگاه محوری طبقه کارگردر تحولات انقلابی پیشآرو کار ساده ای نمی بود. همین که شش حزب و سازمان و نیروی سیاسی جنبش کمونیستی ایران به رغم اختلافات نظری و سیاسی و استراتژیک بر سر مبانی یک بیانیه سیاسی که بر سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی، نقش محوری طبقه کارگر در این تحول انقلابی، ماهیت کارگری دولت برآمده از انقلاب و اقدامات عاجلی که در دستور کار آن قرار می گیرد و ضرورت و امکان پذیری سوسیالیسم به توافق می رسند تا حدود زیادی بازتاب تحولاتی است که به آن اشاره شد. البته این پیشرفت در همانحال نشانه بلوغ سیاسی جنبش سوسیالیستی ایران هم هست و این دستاورد را نباید دست کم گرفت. در واقع تلاقی این تحولات در دنیای مادی، ضرورت های سیاسی که قبلا به آن اشاره شد و پافشاری بر مبانی سوسیالیسم علمی در عرصه سیاسی و نظری طی سالیان طولانی این زمینه مناسب را فراهم آورده است.

به رسمیت شناختن این دستاوردها و به فال نیک گرفتن آن به معنای آن نیست که تفاوت ها در برنامه و استراتژی سیاسی نادیده گرفته شده اند. این را هم تأکید کنم که در شرایط کنونی “برنامه سیاسی” آن جایگاهی که در سالهای اول بعد از انقلاب ۵۷ در وحدت کمونیست های ایران داشت را از دست داده است. اینکه احزاب و جمع های مختلف کمونیسم کارگری یک برنامه سیاسی واحدی دارند، اما در تشکیلات های مختلف فعالیت می کنند گویای همین واقعیت است. یعنی وحدت بر سر برنامه سیاسی واحد نتوانسته وحدت تشکیلاتی را حفظ نماید. یا انشعاب در سازمان راه کارگر را نمی توان با اختلاف برنامه ای توضیح داد. در واقع اختلاف بر سر مبانی استراتژی سوسیالیستی است که تفرقه و چند دستگی در جنبش کمونیستی ایران را توضیح می دهد. اگر برنامه سیاسی به همه آنچه کمونیست ها می خواهند معطوف است، اما این استراتژی و چه باید کرد سیاسی است که مسیر تحقق اهداف برنامه ای را نشان می دهد.

استراتژی سوسیالیستی به مبارزه سیاسی حزب و جوانب مختلف پروسه عجین شدن با طبقه کارگر وسازمانیابی آن برای انقلاب کارگری و تصرف قدرت سیاسی بمنظور ایجاد تحول سوسیالیستی در اقتصاد جامعه می پردازد. به نقش و جایگاه تعیین کننده تحزب یابی کارگران در استرتژی انقلاب کارگری نظر دارد، به امر چه باید کرد و پاسخگویی به این سئوالات گره ای می پردازد که: چگونه می توان جنبش های ریشه دار اجتماعی مانند جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان، جنبش دفاع از محیط زیست را که خواستهای برابری طلبانه و دمکراتیک دارند به عنوان متحد طبقه کارگر به میدان آورد؟ سرنگونی جمهوری اسلامی که وجه جدایی ناپذیری از یک استراتژی سوسیالیستی است از چه مفهوم طبقاتی ای برخوردار است؟ چگونه می توان در دنیای مادی موقعیت طبقه کارگر را از لحاظ اقتصادی و سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ارتقا داد و او را به سرنگونی جمهوری اسلامی و فتح قدرت سیاسی نزدیک تر کرد؟ رابطه رفرم و انقلاب را چگونه می بینیم؟ چگونه ما کمونیست ها می توانیم همین امروز هم برای زندگی و مبارزه کارگران مفید باشیم؟چه رابطه ای بین تاکتیک و استراتژی سیاسی وجود دارد؟ رابطه ی بین کار علنی و مخفی از چه قرار است؟ مبانی تبلیغ سوسیالیستی کدام ها هستند؟ مناسبات با احزاب و نیروهای موجود در جنبش کمونیستی از چه اصولی پیروی می کند؟ چگونه مرز عمل رادیکال را با افراطی گری از هم تمیز می دهیم؟ کدام فرهنگ سیاسی را رواج می دهیم؟و سئوالات دیگر از این نوع.تمایز در پاسخ هایی که به این سئوالات داده می شوند و در نتیجه پراتیک متفاوت، تفرقه و پراکندگی کنونی جنبش کمونیستی ایران را توضیح می دهد.
اما به رغم وجود این اختلافات، توافق بر سر مبانی بیانیه سیاسی کنفرانس استکهلم نشان می دهد که در زمینه غلبه بر این پراکندگی، پیشرفتی حاصل شده است و شکل دادن به یک آلترناتیو سوسیالیستی ممکن است. البته تداوم اعتراضات و اعتصابات کارگری و مبارزات توده ای در داخل ایران و تکامل و سازمانیابی آن به همت فعالین و چهره های رادیکال و سوسیالیست نقش تعیین کننده ای در شکل گیری این آلترناتیو سوسیالیستی دارد.از طرف دیگر باید تلاش کرد که نیروهای بیشتری به این تلاش های مشترک بپیوندند و نقطه عزیمت اصلی پاسخگویی به نیازهای مبارزه سیاسی و طبقاتی در داخل ایران باشد. باید با پاسخ هایی که به نیازهای این جامعه می دهیم بتوانیم توجه کارگران و افکار عمومی را به این تلاش ها جلب کنیم.باید در راستای نهادینه کردن و گسترش هر چه بیشتر همکاری ها تردیدها و دودلی ها را کنار گذاشت و در جریان عمل بر کمبودها و نارسایی ها غلبه کرد.
***
اعظم نوری: درست است که نیروهای سیاسی برگزارکننده کنفرانس، اختلافات سیاسی و برنامه‌ای دارند. اما توافق بر سر برگزاری این کنفرانس یا حتا اتحاد عمل‌های آینده به هیچ ‌وجه به معنای نادیده گرفتن تفاوت‌ها نیست. به جز وظیفه مستمر و همیشگی نیروهای کمونیست و چپ برای غلبه بر پراکندگی نظری و سیاسی و نیز سازمانی، همان گونه که در پاسخ اول گفتم، ضرورت شرایطی معین، این نیروها را به این نتیجه رساند که بایستی به رغم اختلافات و تفاوت‌ها، در موارد مورد توافق به سوی یکدیگر دست همکاری دراز کنند تا با صدایی متحدتر و رساتر و با کوششی هم‌بسته‌تر در راستای تبلیغ و ترویج و به ویژه تحقق آلترناتیو سوسیالیستی طبقه کارگر تلاش کنند.

همان‌گونه که هر یک از این نیروها بارها اعلام کرده‌اند، آن‌ها خود را تنها نیروی آلترناتیو سوسیالیستی نمی‌دانند، بلکه به جز این سازمان‌ها، طیف عظیمی از نیروهای اجتماعی وجود دارند که بالقوه یا بالفعل نیروی این آلترناتیو سوسیالیستی هستند. همان‌گونه که سرنوشت تحولات آتی در ایران، بستگی به آن دارد که طبقه کارگر در چه دامنه‌ای خود را به عنوان یک طبقه در سازمان‌ها و احزاب سیاسی خود منسجم سازد و نیز در چه گستره‌ای بتواند نیروهای اجتماعی متحدش را حول پرچم‌اش گرد آورد. از این‌رو، ممکن است نیروهایی از این اتحاد عمل خارج شوند یا نیروهایی در روند آتی به آن بپیوندند، اما این امر تغییری در ماهیت امر نمی‌دهد. گرچه من تنها اختلافات سیاسی – نظری را علت پیوستن‌ها و گسستن‌هانمی‌دانم، بلکه به نظرم، باید علت اصلی را در پیشرفت مبارزه طبقاتی در جامعه و جایگاه نیروها در صف‌بندی طبقاتی جست.

باری، موفقیت یا عدم موفقیت همکاری‌ها و اتحاد عمل‌هایی از این دست، به دستور کار و پروژه‌های سیاسی‌ای بستگی دارد که نیروها پیشاروی خود قرار می‌دهند. برگزاری کنفرانس یا سمینارها یکی از این پروژه‌هاست و گرچه لازم‌اند، اما کافی نیستند، ‌‌چنان‌که صدور اطلاعیه‌های مشترک یا برگزاری کارزارهای مشترک. به نظر من نیروهای کمونیست و چپ اکنون باید سکویی مناسب فراهم آورند که از فراز آن بتوانند تاکتیک‌ها و راه‌حل‌ها و در مجموع آلترناتیو سوسیالیستی را به میان نیروهای اجتماعی ببرند. سکویی که به آنان امکان می‌دهد صدای‌شان با توان بیش‌تری در جامعه طنین افکند و نیز چتری باشد برای سایر نیروهای آلترناتیو سوسیالیستی. جدا از نکته‌ای که در فوق گفتم، به نظرم، چگونگی و گستره پاسخ‌گویی ما به وظایف پیشاروی‌ می‌تواند سرنوشت آتی این همکاری ‌را تعیین کند.

***

یدی شیشوانی- این درست است که این احزاب و سازمانها از پیشینه های متفاوتی میایند و دارای اختلافات سیاسی و برنامه ای هم هستند، اما وجود این اختلاف نظرات بدین معنی نیست که نمیتوان حول یک بیانیه سیاسی مشترک و یا یک برنامه عملی مشخصی به توافق نرسید. اختلاف نظر همیشه بوده و خواهد بود نه تنها میان سازمانهای کمونیستی، بلکه درون احزابی هم که دارای برنامه ای مشترک و استراتژی معینی هستند، اختلاف نظر امری است عادی. مهم این است که جایگاه اختلاف نظرات روشن بوده و شیوه بحث و دیالوگ حول آن بر یک مکانیزم دموکراتیک و رفیقانه استوار باشد. لذا اشتراک نظر، همفکری، اتحاد عمل و ائتلاف و مبارزه مشترک و یا توافق حول بیانیه ای مشترک میان سازمانهای چپ و کمونیست، – همانطور که در کنفرانس استکهلم صورت گرفت- ، به معنی نادیده گرفتن اختلافات نظری و برنامه ای از طرف هیچ نیروئی نیست.

2- اینکه پرسیده اید «اگر نه، کدام ضرورت سیاسی موجب شد که این نیروها به توافقی برسند؟» جوابم بطور خلاصه این است که بر زمینه جنبش های اجتماعی، بویژه جنبش کارگری همیشه و همواره اتحادها و اتحاد عملها ضروری و لازم بوده است. درک این ضرورت البته برای جریاناتی که بدلایل مختلف از پایگاه اجتماعی مورد ادعای خود جدا هستند و در چهار دیواری دنیائی که برای خود متصورند محبوس میباشند – و طبیعتا به امراضی نظیر سکتاریسم و فرقه گرائی غیره هم دچارند-، بسیار مشکل است و گاهی اساسا غیرممکن. اما در دوره های بحرانی، همزمان با تشدید تضادها و گسترش دامنه مبارزه و تکامل سطح مطالبات، زمینه مناسبی بوجود میاید و فشار از پائین و ناتوانی تاثیر گذاری احزاب به تنهائی بر اوضاع سیاسی، باعث میشود تا ضرورت اتحادها و همکاریها بهتر و بیشتر درک شود و برای عملی شدن آن کوشش بعمل بیاید. برگزاری مشترک این کنفرانس و بیانیه مشترک آنهم ناشی از رشد و ارتقاء سطح مبارزات طبقه کارگر و توده های زحمتکش مردم و ضرورت ارائه آلترناتیوی بود که در مقابل سایر آلترنتاتیوهای بورژوائی و خرده بورژوائی، بیانگر اهداف و منافع طبقه کارگر و زحمتکشان باشد.

در مقابل این پرسش: شما تا چه اندازه شکل دادن به یک راه حل و یک کمپ آلترناتیو و سوسیالیستی را با فرض این اختلافات نگرشی و سیاسی در اردوی چپ جامعه ایران و نیروهای تشکیل دهنده آن ممکن می دانید؟

جواب دادن کامل به این سئوال شما مثنوی است که هفتادمن کاغذ میخواهد. اما بطور خلاصه بگویم که به بیان شما «شکل دادن به یک راه حل ویک کمپ آلترناتیو سوسیالیستی» در اردوی چپ، صد البته ممکن است.

اما موفقیت آمیز بودن و مثمرثمر بودن چنین تلاشهای مشترکی مستلزم در نظر گرفتن تجربیات گذشته و درس آموزی از آنهاست. طی چهاردهه گذشته تلاشهای زیادی برای رسیدن به اهدافی مشابه هدف کنفرانس استکهلم صورت گرفته است واین اقدامات برغم دست آوردهای مثبتی که داشتند، اما نتیجه لازم حاصل نشد. «اتحادچپ کارگری»، «اتحادانقلابی نیروهای چپ و کمونیست» و این آخری هم که بیش از هفت سال دوام آورد «نشست نیروهای چپ وکمونیست و یا شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست» بود.

این اتحادهای نسبتا بزرگ و وسیع، همه در مقاطع بسیار حساسی از اوضاع سیاسی ایران، فراخوان داده شده بودند و از ضرورتهائی مشابه امروز ناشی میشدند و اهداف مشابه ای را پیش روی خود گذاشته بودند. اینکه چرا موفق نشدند؟ البته ناشی از بد جنسی این یا آن فرد و این یا آن جریان نبوده است، بلکه دلایل بنیادی داشت و دارد که بدون طرح و حل آنها نمیشود به موفقیت اقدامات دیگر مطمئن بود.

ازجمله تجربه نشان داده است که همه جریانات چپ و کمونیست ایران با ضرورت اتحادها و همکاریها به یکسان برخورد نمیکنند. برخی از آنها به محض برآمد جنبش ضرورت اتحاد را درک کرده و دراین جهت تلاش میکنند و چند صباحی متحد میشوند و با هم همکاری میکنند ولی با اولین نشانه افت جنبش، هر کس به بهانه ای (درست یا غلط) سرجای اول اش برمیگردد.

برخی جریانات در نظام اتحادها از سیاست «خیرالاموراوسط ها» پیروی میکنند. یعنی نه حاضرند همکاریها و مباحث شان را درجهت وحدت های حزبی سازمان بدهند و دنبال بکنند. نه حاضرند در چهارچوب اتحاد جبهه ای حول اهداف معین و مشخصی با هم همکاری بکنند. درنتیجه دنبال شکل دیگری میگردند که نه این باشد و نه آن! که آنهم وجود ندارد و برای رفع ضرورت، اسامی مختلفی انتخاب میشود و اینگونه تجمعات ساختارناپذیر، برهیچ پایه طبقاتی استوار نیست و از استراتژی معینی برخوردار نبوده و فاقد یک سلسله تاکتیک ها در جهت شرکت در مبارزه طبقاتی است و هیچ ساختار و آئین نامه و نظم لازم را نمیپذیرد و به همین دلیل مشاهده میکنیم که دراین نوع اتحادها وهمکاریها با وجود توافقات حول یک بیانیه سیاسی خیلی قرص و محکم و تعیین اهداف بزرگی نظیر «سرنگونی انقلابی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی» و یا «شکل دادن به یک آلترناتیو سوسیالیستی»، اما عملا تلاشها از حد همکاریها و اتحاد عملهای موردی در خارج کشور فراتر نمیرود، کار عملی و سازمانی در داخل محلی از اعراب نمییابد. پایه حتی در خارج کشور با رهبری هماهنگ نیست، چون دخالت پایه درحد دریافت اطلاعیه و یا فراخوان است و نه بیشتر و از طرفی چون از مفهوم واژه ها در توافقات سیاسی، نظیر سوسیالیسم و دمکراسی و شورا وغیره درک های متفاوتی وجوددارد، در عمل حول برداشت از بیانیه های مشترک دچار اختلاف میشوند و یا بروز اختلاف سیاسی و تاکتیکی عمیق بین جریانات در مقاطع حساس، دراین نوع از همکاریها راه حل منطقی نمییابد و خود شیوه طرح و حل این اختلافات هم در مناسبات درونی به معضلی تبدیل میشود و در نتیجه عملا کنار کشیدن و در نهایت فروپاشی اتحاد اجتناب ناپذیر میشود.

البته همانطور که ذکرکردم اشکالات بنیادی دیگری هم هست که اینجا جای طرح آنها نیست ولی تجربه تلاشهای قبلی نشان میدهد که رسیدن به هدف «شکل دادن به آلترناتیو سوسیالیستی» در اوضاع حساس کنونی که شرایط عینی، یعنی مبارزات کارگری و توده ای فراوان، اما عنصر ذهنی، یعنی تحزب غایب و یا بسیار ضعیف و سطح آگاهی طبقاتی و سوسیالیستی بسیار پائین است و هنوز ارتباط ارگانیکی با طبقه و توده وجود ندارد، با روش های امتحان پس داده میسر نیست. برای رسیدن به چنین هدفی گفتن ندارد که در وهله اول تحزب لازم است، حزبی که در میان طبقه کارگر و توده های زحمتکش نفوذ داشته باشد و مورد اعتماد و وثوق آنان باشد و بطورعملی و به اشکال مختلف درگیر مبارزات جاری باشد، هم درعرصه سیاسی و هم درعرصه ایدئولوژیک و هم تشکیلاتی و… چون قرارنیست قطب سوسیالیستی فقط به گفتمان تبدیل شود، بلکه هدف اصلی پیاده کردن عملی آن است. بدون عمل گفتمانی هم هرچند جذاب باشد، اما عمومیت نخواهد یافت. روشن است که در شرایط کنونی چنین حزبی وجود خارجی ندارد.

متاسفانه فعلا وحدت های حزبی هم مقدور نیست. منباب نمونه: احزاب و جریانات منشعب از حزب کمونیست که درسال ۶۲ در کردستان تاسیس شد که شما هم یکی از آنها هستید را نگاه کنید، در حالیکه همه این احزاب و جریانات که بلا استثناء با تفاوت هائی از خط منصور حکمت پیروی میکنند و آموزشهای وی را دنبال میکنند، اگر نمیتوانند برای وحدت شان در شرایط حساس کنونی گامی به جلو بردارند، آنوقت چه انتظاری است که با ما،- که بقول شما از پیشینه دیگری میائیم-، این وحدت و همکاری درحد رسیدن به هدفی بزرگتر میسر گردد؟ بقیه هم کمابیش چنین وضعی دارند. اینها واقعیت هائی است غیرقابل انکار و موانعی است که باید به آنها توجه کرد و برایش راه حل پیدا نمود.

پس در شرایط حساس کنونی نه چنان حزبی در چشم انداز است و نه وحدت های حزبی این جریانات پراکنده مقدور است که بتوانند به قدرتی تاثیرگزار تبدیل شده و ملزومات نظری و عملی شکل دهی به آلترناتیو سوسیالیستی را فراهم بکنند.

اما این بدین معنی نیست که باید دست روی دست گذاشت و منتظر «مشیت الهی» شد و یا تجربه های شکست خورده گذشته را تکرارکرد. بلکه در پاسخ به شرایط حساس کنونی و امکانپذیر کردن حضور آلترناتیو سوسیالیستی، میباید به ایجاد ساختاری فکر بکنیم که زیر چتر آن نه تنها احزاب و سازمانهای انقلابی موجود علیرغم اختلاف نظرات و تفاوت هایشان، بلکه بخش آگاه طبقه کارگر، گروه های مخفی وعلنی داخل کشور و خارج کشور، متحدین طبقه کارگر درمیان روشنفکران، دانشجویان معلمان… بتوانند برغم درک و فهم شان از سوسیالیسم و برغم اختلاف نظر برنامه ای، وبرغم درپیش گرفتن اشکال مختلف مبارزه – از مبارزات مدنی و صنفی و سیاسی و فرهنگی و مبارزه حول خواست ها و مطالبات مشخص گرفته تا اعتصابات عمومی، تجمعات، تظاهرات و مبارزات قهرآمیز و… آنرا متعلق بخود دانسته و در این چهارچوب متحد شوند. این ساختار چیزی نیست جز جبهه نیروهای انقلابی که برای یک تحول بنیادی در ساختاراقتصادی اجتماعی کشور و استقرار ساختار اقتصادی و اجتماعی نوین مبتنی بر شوراها و تشکلهای طبقاتی و توده ای به اشکال مختلف مبارزه میکند و در میدان مبارزه حضور عملی دارد. دراین چهارچوب است که سوسیالیسم با جنبش کارگری تلفیق شده و امکان توده ای شدن میابد و آلترناتیو سوسیالیستی میتواند مادیت یابد وقص علیهذا.

احزاب و سازمانهای کمونیستی در این جبهه و در پروسه همکاریها در یک سطح وسیع، میتوانند برنامه مباحث تئوریک و مبارزه ایدئولوژیک برای رسیدن به سطح بالاتری از وحدت ها ی حزبی را نیز دنبال بکنند بویژه برای آنها که احساس نزدیکی بیشتری باهم دارند امکان مناسبی برای تبادل نظر درعین همکاریهای مشترک فراهم میشود. درعین حال کادرهای بیشتر و متنوع تری برای رفع ملزومات پیشبرد مبارزه در دسترس خواهند داشت و نیازهای مالی، فنی، رسانه ای و سازمانی و غیره نیز بیشتر در دسترس خواهند بود. به هرحال به نظر من درغیر اینصورت همکاریها ازسطح اتحادعمل های موردی فراتر نخواهد رفت، هرچند که این همکاریها مهم هستند ولی کافی نیستند، به نظرمن باید باجدیت و احساس مسئولیت بیشتری در راه سطح بالاتری از اتحادها گام برداشت و برای آن مشترکا راهجوئی نمود.
***
سعید سهرابی: بله همینطور است. اما اختلاف محدوده معینی دارد و آغازگاه حرکت مشترک سرنگونی انقلابی است. یعنی نوعی از سرنگونی که حداقل های مورد نیاز یک انقلاب را تامین کند. در پروسه قطب بندی جامعه عوامل بسیاری دخیل هستند و خواهند بود. ما در این پروسه قرار داریم. هر همکاری ممکن است در این روند دچار تحولاتی شود مهم اینست که ما حداقل توافق خود را در عمده ترین وجه، انقلاب و ضرورت و امکان سوسیالیسم و برپایی دولتی از طراز کمون و شوراها میدانیم و حول آن حرکت میکنیم. همکاری ما ایستا نیست یا بهتر است بگویم نمی تواند ایستا باشد به این معنی که بر بستر قطب بندی در جامعه و پروسه تکوین آن صورت میگیرد. در بخش اول گفتم که اگر شرط همکاری را چیزی بیشتر از این ها بدانیم و از آن بالاتر تضمین بخواهیم باید برای عمل در انتظار بمانیم و محصول این انتظار عمدتا انفعال است. این همکاری میتواند در طی پروسه قطب بندی و درعمل به سطوحی بالاتر خدمت کند و احزاب بزرگ را پدید آورد اما نمیتوان از روی آن پرید. ما طبق تعریف متحد مرحله ای برای خود انتخاب نکرده ایم تا روز خداحافظی را از قبل ثبت کنیم بلکه واقفیم که بر بستر قطب بندی و ملزومات انقلاب برای اهدافی معین همکاری میکنیم. برای سطوح بالای همکاری که از این بالاتر میتواند همکاری حزبی باشد نیز از آنجا که بر بستر پروسه قطب بندی صورت میگیرد تضمینی دائمی وجود ندارد. تجربه انشعابات در احزاب موجود را نگاه کنیم همینطور است. بخاطر این احتمالات کسی از همکاری یا از ورود در یک حزب خودداری نمی کند. عمل شفاف با اهدافی روشن و در راستای استراتژی انقلابی تا مادام که امکان دارد باید از آن استقبال کرد. من به این نوع همکاری همکاری پیشرونده میگویم. دریک همکاری موردی چشم انداز پیشروی مطرح نیست و در یک جبهه مرحله یا مراحلی بین راه پایان کار تلقی میشود و در یک حزب همه چیز تا محو دولت پیش بینی شده است. اما در همکاری پیشرونده برجسته ترین تحولات تا انقلاب و دولت آینده در مهمترین ابعاد مشخص است اما دقایق هم نظری در آن همراه عمل کشف و تکامل می یابد و بهمراه آن همکاری چشم اندازهای گسترده تری می یابد و در واقع به پروسه تحزب نزدیک تر است. البته با احتمالات ناگزیر و جدایی ها و یا استحکام و عروج به سطوح بالاتر همکاری. امیدوارم توانسته باشم همه سوالات را در پیوند با هم و بر بستر یک پروسه عملی و دقایق متنوعی از همکاری را توضیح دهم. تمرکز روی همکاری پیش رونده بمعنای نفی سایر همکاریها نیست اما تفاوت دامنه انتظار از انواع همکاری را باز می نماید. این نوع همکاری قبلا از سوی ما «نه جبهه، نه حزب نام گرفته بود» که ابعاد اثباتی تعریف را پوشش نمی دهد. چیزی که فرصت توضیحش در اینجا نیست، آنست که ما در دوره بحران در جنبش کمونیستی و بهم ریختن ساختارهای مبارزاتی و در متن به هم ریختن صف بندی های جریانات موسوم به کمونیست که سیالیت نظری و بازیابی و بازسازی گروهبندی های جدید از تبعات و مشخصات آنست بسر می بریم. چیزی که به پروژه های همکاری رسالتی از جنس پاسخ به بحران بخشیده و به وسیله ای برای امکان حرکت وعمل پدیدار شده اند.

***

Facebook
Google+
https://october-online.com/akhbar/35/18">
Twitter
Instagram