جمعه, 14 مهر 1396 ساعت 13:42

فاتح شیخ - کردستان عراق از رفراندم تا استقلال.

از ترامپ تعجب ندارد چگونه تعرض ترامپ را میتوان عقب راند؟ مساله این است! - فاتح شیخ

فاتح شیخ - کردستان عراق از رفراندم تا استقلال.

دفاع از خواست استقلال کردستان عراق همچون راه حل مشخص مساله ملی در کردستان عراق، بیش از دو دهه پیش توسط منصور حکمت طرح شد. همان زمان هم به سیاست مصوب و مبنای پراتیک احزاب کمونیست کارگری ایران و عراق در این عرصه بدل گشت. این پراتیک در شرایط نامساعد دو دهه گذشته هر حاصلی داده است اوضاع جاری، پراتیک گسترده تری را در مسیر حل عادلانه و کارساز این مساله ضروری و ممکن ساخته است.    

رای اکثریت بالای رای دهندگان (۹٢،٧٣٪) به استقلال، در رفراندم ٢٥ سپتامبر کردستان عراق، شرایط جدیدی پیش کشیده که لازم است سیاست دفاع از خواست استقلال کردستان عراق، به سیاست دفاع از رای مردم به استقلال کردستان بدل گردد. با این رای عملی شدن استقلال کردستان عراق به پشتوانه محکمی متکی شده است.

اما با وجود این پشتوانه محکم، سیر عملی شدن استقلال سریع به نظر نمیرسد. از رفراندم تا استقلال، دوره گذاری است که طی آن دولت اقلیم کردستان عراق فدرال میرود و دولت مستقل کردستان ایجاد خواهد شد. نتایج رفراندم جانب حقوقی این گذار را تامین کرده و پشت سر گذاشته است. تیر از کمان جهیده و برگشت نمیکند. رای مردم به استقلال، "عمل انجام شده" (fait accompli) است و هیج مرجعی اختیار و توان برگرداندن آن را ندارد. تحکم حیدر عبادی و شرکایش در دولت عراق برای "لغو نتایج رفراندم"، یک زورگویی بی پایه است و به جائی نمیرسد. نپذیرفتن نتایج رفراندم توسط دولتهای عراق و ایران و ترکیه هم خلل جدی به رسمیت داشتن آن وارد نمیکند، بویژه که شمار وسیعی ناظر جهانی شناخته شده درستی برگزاری رفراندم را تایید کرده اند.

 مساله این است که این مسیر اساسا مسیری سیاسی است تا حقوقی. نه به خاطر "الزام آور نبودن" رفراندم یا نپذیرفتن نتایج آن توسط دولت عراق و دولتهای دیگر، بلکه به خاطر معادلات مشخص جهانی و منطقه ای و محلی، به خاطر فاکتورهای مساعد و نامساعدی که پروسه عملی شدن استقلال کردستان الزاما از کانالهای پیچ در پیچ آن عبور خواهد کرد.  

پروسه کنونی تقسیم مجدد جهان
نظام دوقطبی دوران پس از جنگ جهانی دوم با پیمان یالتا نوعی ثبات نسبی ژئوپولیتیک در جهان ایجاد کرده بود. با این حال پروسه استقلال مستعمرات، شکل مشخص پروسه تقسیم مجدد جهان بود که هرازگاه جغرافیای سیلسی مناطق استعمارزده را تغییر میداد. با فروپاشی شوروی و بلوک شرق، موج استقلال طلبی در اروپای شرقی و بخشی از جمهوریهای شوروی سابق، چرخه تقسیم مجدد جهان را بار دیگر به گردش در آورد. با بحران اقتصادی ٢٠٠٨-٢٠٠٧ چرخه بعدی شروع شده و هنوز ادامه دارد. جهان یک دهه پر از تحولات مهم را از سر گذرانده شامل انقلابات ٢٠١١ شمال آفریقا، جنگهای خاورمیانه و اکراین، گم و گور شدن کامل "رویای آمریکائی" سرکردگی یگانه جهان با عنوان وارونه "نظم نوین جهانی"، افول مشهود سرکردگی دولت آمریکا بر جهان. حاصل تاکنونی این دهه تحولات، یک دوره گذار در قطبندی قدرتهای بزرگ، یک دوره برزخی در تناسب قوای دولتهای امپریالیست و به حرکت در آمدن چرخه دیگری از تقسیم مجدد جهان است. در این فضای برزخی، رقابت قدرتهای بورژوایی در مقیاس جهانی و منطقه ای و سربرآوردن نیروهای محلی برای کسب سهم فراخور وزن خود از انباشت حاصل از استثمار جهانی طبقه کارگر بیشتر از همیشه تشدید شده است.

به موازات تلاش هیات حاکمه آمریکا و در راس آن ترامپ برای"بازگرداندن عظمت آمریکا"، می بینیم که رقیب جهانی بزرگی چون دولت روسیه با داعیه احیای دو امپراتوری فروپاشیده تزاری و شوروی قرص و قایم و تمام قد به میدان آمده است. اتحادیه اروپا هراسان به تلاش افتاده تا موقعیت خود به عنوان یک وزنه بزرگ قدرت جهانی را در منگنه فشار دو رقیبش آمریکا و روسیه حفظ کند. دولت چین با داعیه احیای برتری تجارت آسیائی قرون گذشته و ساختن "جاده ابریشم" قرن بیست و یکمی، میکوشد به مقام "تاجر اول" دنیا در آید. دولت ترکیه در رویای احیای امپراتوری منقرض و تقسیم وراثت شده عثمانی به تکاپو افتاده است. دولت جمهوری اسلامی با داعیه احیای توهم قدرت اول منطقه بودن رژیم شاه و با مصادره اسلامی میراث تاریخی کورش و امپراتوریهای کهن ایران، نیروهایش را در چهارگوشه خاورمیانه پراکنده است. دولتهای عربستان و مصر و خلیج با داعیه احیای پیکره نحیف اتحادیه عرب به رقابت سخت با جمهوری اسلامی برخاسته اند. بر متن چنین برزخ رقابتی، در دل باتلاق سناریوی سیاه سوریه و عراق توحش اسلامی داعش مجال عروج مییابد و داعیه "حکومت اسلامی" در سر میپروراند تا سرانجام در همان باتلاق آفریدگاه خود غرق میشود.

صحبت از "تغییر جغرافیای خاورمیانه" یا اجرای طرح "خاورمیانه بزرگ" آمریکا، غلط انداز است. آنچه در سالهای اخیر در سوریه خاورمیانه، در اوکراین و کریمه شرق اروپا، در جنوب سودان آفریقا گذشته است و امروز در عراق شکل میگیرد و فردا احتمالا شبه جزیره کره را در بر خواهد گرفت، بخشهایی از پروسه تقسیم مجدد بازارها و مناطق نفوذ در مقیاس گلوبال است که به دنبال بحران اقتصادی ٢٠٠٨-٢٠٠٧ و بر متن تشدید رقابت قدرتهای کلان و متوسط و خُرد بورژوازی در فضای برزخی موجود باز به جریان افتاده است.  

در میانه این بلبشوی جهانی، خواست استقلال کردستان عراق یک نیاز واقعی آن جامعه در اواسط دهه ١٩٩٠ برای خروج از موقعیت سرگردانی و بلاتکلیفی حقوقی، در قامتی دوفاکتو مستقل و جدا افتاده از بقیه عراق است. موقعیتی که در پی پیامدهای فروپاشی شوروی، اشغال کویت توسط رژیم بعث و جنگ خلیج دولت آمریکا در ١٩٩١ پیدید آمده بود.  

این خواست و این نیاز جامعه کردستان عراق با سقوط رژیم بعث و اشغال عراق توسط لشکرکشی آمریکا و بریتانیا میتوانست به استقلال و خروج از بلاتکلیفی حقوقی بینجامد. اما دو حزب حاکم بر کردستان در آن نقطه عطف مهم جهانی- منطقه ای، به جای تحقق استقلال کردستان که فلسفه وجودی خود را به آن وصله کرده اند، صدوهشتاد درجه عکس آن عمل کردند. آنها کردستان دوفاکتو مستقل عملا جداافتاده از عراق را به دولت ناموجود بغداد الحاق کردند بی آنکه مراجعه به رای مردم را لازم بدانند. آنها حق مردم کردستان عراق به جدائی را در آن مقطع مناسب زیر پا گذاشتند و خودسرانه کردستان را به نادولتی ملحق کردند که زیر حاکمیت پل برمر نماینده سلطه اشغالگر آمریکا در حال شکل گرفتن بود.

 امروز سران آن احزاب اذعان میکنند که کارشان در  ٢٠٠٣ "اشتباه بزرگ" بوده، اذعان میکنند که کل سیستم فدرال عراق ناکارآمد بوده و جامعه کردستان در آن رابطه فدرالی فاشل همچنان از بلاتکلیفی حقوقی، موقعیت درجه دو شهروندان، جداافتادگی از جامعه عراق و از مشکل مناطق کردنشین خارج اقلیم ("مناطق مورد نزاع") رنج میبرده است. ما کمونیستها در همه آن روزها و ماههای اشغال عراق و انتقال قدرت از رژیم بعث به رژیم توافقی - فدرالی بعد از آن همه این هشدارها را خاطرنشان کرده بودیم. آنها پی سهیم شدن در قدرت و ثروت بودند و گوش بدهکار هشدار ما و شنوای گفتار ما نداشتند.

 در فاصله سالهای ٢٠٠٣ تا ٢٠٠٥ دو کمپین رفراندم استقلال کردستان اولی با فعالیت کمونیستها و دومی به کوشش طیفی از فعالین طرفداران استقلال در جنبش ملی کرد به راه افتاد که حاصل آن برگزاری رفراندم غیررسمی در کنار انتخابات پارلمانی سال ٢٠٠٥ بود. در آن رفراندم اکثریت بالایی (۹٨،٥٠٪) به استقلال رای دادند. احزاب حاکم این رفراندم و پیام سیاسی روشن آن را هم پشت گوش انداختند، چراکه در آن موقعیت از سهمی که در قدرت و ثروت جامعه در همدستی با دولت بغداد نصیب میبردند، ناراضی نبودند. واقعا هم به قدرت و ثروتی دست یافته بودند که ماورای رهاترین رویاهایشان بود. اما در سالهای اخیر این شراکت و سهمگیری از دید توقعات بالاترشان دیگر رضایتبخش نبود.

سخن کوتاه دست آخر احزاب حاکم اقلیم کردستان پس از سه سال حضور در جبهه جنگ علیه داعش و برخورداری از حمایت و توجه بیشتر قدرتهای جهانی، با تسلط عملی بر مناطق خارج اقلیم، با افزایش قدرت و موقعیت واقعی نظامی و استراتژیکی که به دست آورده بودند، در صدد برآمدند که به جای سهمی از کیک ثروت و قدرت، کل کیک را در منطقه حضور و نفوذشان بطلبند و بدست آورند. باز شدن بازار جهانی نفت و گاز از مسیر ترکیه، به روی فرآورده های تولیدشده در منطقه تسلط احزاب حاکم، ازجمله بویژه قرارداد اخیرحکومت اقلیم با شرکت روس-نفت روسیه و ضمیمه کردن گارانتی حمایت دولت ترکیه به آن، عزم احزاب حاکم برای برگزاری رفراندم استقلال جزم شد و پروسه را منظما سازماندهی و رهبری کردند و به سرانجام رساندند.

به این ترتیب ضرورت و نیاز جامعه کردستان عراق به کسب استقلال، خواست و مطلوبیت وسیع آن نزد توده های مردم و افزوده شدن مطلوبیت استقلال کردستان عراق برای احزاب حاکم اقلیم، همچنین قطعیت یافتن امکانپذیری آن بر متن پروسه تقسیم مجدد جهان و فضای برزخی و رقابتی حاکم بر جهان و منطقه، شرایط را برای پیروزی خواست استقلال و متکی شدن آن به رای اکثریت بالای شرکت کنندگان رفراندم ٢٥ سپتامبر فراهم ساخت. بدون جمع شدن چنین فاکتورهای تغییر دهنده تناسب قوا، صرفا بر مبنای خواست استقلال، رسیدن به رفراندمی در این مقیاس با چنین نتایج آرائی، بیگمان با موانع بزرگ روبرو میگشت. اکنون خواست دیرین جامعه کردستان عراق، به رای آزادانه اکثریت غیرقابل انکاری از شهروندان جامعه کردستان چه در قلمرو حاکمیت حکومت اقلیم و چه در مناطق خارج آن متکی شده است، معادلات و فاکتورهای مساعد بسیاری برای عملی شدن آن در دسترس قرار گرفته است، با این حال موانع واقعی در اشکال مختلف ازجمله دشمنی آشکار دولت عراق و دولتهای ترکیه و جمهوری اسلامی نه تنها کاهش نیافته اند بلکه افزایش هم پیدا کرده اند.

سه هفته پس از رفراندم ٢٥ سپتامبر کردستان عراق، شرایط جدید پدید آمده کاراکتر دوره گذار پیش رو، پلهای عبور و اشکال کنکرت تقابلها و رویدادها را دمبدم نمایان میکند. این دوره دربرگیرنده پروسه گذار از رفراندم تا تشکیل دولت مستقل کردستان است. مروری گذرا داریم بر آنچه طی این سه هفته گذشته است:  

١- ارگان بالای دوره گذار
"انجمن بالای سیاسی کردستان" ارگان حاصل از "توافق" احزاب سیاسی هیات حاکمه اقلیم کردستان به استثنای "گۆڕان" (تغییر) و "کۆمەڵی ئیسلامی" (جمعیت اسلامی) است که ریاست آن به رئیس بزرگترین حزب حاکم واگذار شده است. نام ارگان در دوره تدارک رفراندم (٧ ژوئن - ٢٥ سپتامبر) "انجمن بالای رفراندم استقلال کردستان" بود. پس از انجام رفراندم، تشکیل دهندگان آن بر نام جدید توافق کردند. کارکرد این ارگان ایجاد هماهنگی در بالاترین سطح هیات حاکمه برای پیشبرد پروسه گذار در عرصه های سیاست کلان و تاکتیکها، اساسا در عرصه مذاکره با دولت عراق، با دولتهای مجاور و پیشبرد دیپلماسی در سطح وسیعتر منطقه و جهان است. واضح است که همزمان کانال توافق بر امور دیگری هم هست که در اوضاع متعارف، به حکومت توافقی و پارلمان توافقی اقلیم احاله میشوند. این خاصیت دوره گذار در مفصل عبور از یک موقعیت سیاسی موجود به موقعیت سیاسی دیگری است. در شرایط فعلی اقلیم کردستان عراق، مضمون این پروسه جایگزینی حکومت موجود اقلیم با دولت مستقل آتی کردستان است.

دولت مستقل آتی کردستان چه مختصاتی پیدا خواهد کرد، بستگی خواهد داشت به درجه و نحوه تاثیرگذاری جنبشهای سیاسی و طبقاتی مختلف فعال در جامعه کردستان در دوره گذار پیش رو. شعبات جنبش ناسیونالیسم کرد و احزاب مختلف آن که در کنار تعلق طبقاتی و جنبشی مشترک، دارای موقعیتهای سیاسی تاکتیکی متفاوت و گاه متضادی هستند، از سالها پیش و بالاخص در ماههای اخیر تلاشهایشان برای تاثیرگذاری بر مختصات دولت مستقل آتی کردستان را آغاز کرده اند.
 اما ناسیونالیسم کرد تنها جنبش سیاسی آن جامعه نیست، بلکه جنبش کمونیسم طبقه کارگر هم در کردستان عراق حضور بالفعل و سنت و پیشینه و نفوذ و میدان عمل خود را دارد. بنابراین مختصات دولت مستقل کردستان در عین حال بستگی ویژه خواهد داشت به میزان و شیوه دخالتگری و تاثیرگذاری کمونیستها و پیشروان رادیکال طبقه کارگر و دیگر نیروهای مدافع حاکمیت مردم و دخالت توده وسیع شهروندان جامعه در دولت و مکانیسم تصویب و اجرای قوانین و سیاستها. نیروهایی که مدافع حقوق و آزادیهای فردی و مدنی در یک جامعه شایسته انسان امروز، مدافع حقوق جهانشمول انسان و برابری قانونی آحاد شهروندان قطع نظر از انتساب به زبان و مذهب و قومیت، مدافع موازین اجتماعی و فرهنگی مدرن و پیشرو و سکولار هستند. این دخالتگری و تاثیرگذاری پیشرو، بیشتر و موثرتر از آنکه با ارائه بلوپرینت تامین شود، از راه کاربست خلاقانه برنامه و دیدگاه سوسیالیستی و پیشرو بر شرایط و امکانات مشخص هر مفصل و هر پل عبور در دوره گذار میتواند میسر و متحقق گردد.    

٢- محاصره هوائی و تحریم اقتصادی
دولت عراق چند روز پس از رفراندم، دست به محاصره هوائی فرودگاههای اربیل و سلیمانیه در فضای خارج از عراق زد و ابلاغ کرد که حکومت اقلیم فرودگاهها و نقاط مرزی رفت و آمد و تبادل کالا را به دولت مرکزی واگذار کند. محاصره هوائی از زاویه امنیتی و با در نظر گرفتن موازین و مقررات جهانی هوانوردی، ناگزیر عملی گردید. اما با رد تسلیم فرودگاهها و نقاط مرزی از طرف حکومت اقلیم، تحریم اقتصادی فعلا عملی نشده است جز اینکه جمهوری اسلامی ایران در همکاری با دولت عراق ورود و خروج فرآورده های نفتی از دروازه های مرزی خود را متوقف کرده است. محدودیتهای اجرای فرمانها و تهدیدات دولت عراق در عرصه تحریم اقتصادی، این واقعیت را نشان داد که دولتهای مجاور ترجیح میدهند ضمن ادامه جنگ روانی علیه مردم کردستان عراق، منافع اقتصادی خود در تجارت مرزی با اقلیم کردستان را حفظ کنند. با این حال شمشیر تحریم اقتصادی که مستقیما بر معیشت هم اکنون داغان مردم کردستان تاثیر مخرب خواهد گذاشت، همچون فاکتور فشاری همچنان روی سر آنان نگاه داشته شده است.

٣- تهدید نظامی
مانور مشترک نیروهای نظامی جمهوری اسلامی در نقاط مرزی مجاور منطقه کردستان عراق مقابل دروازه های تجاری، با نیروهای دولت عراق بخصوص تعمدا با حشد شعبی، تهدید آشکار جمهوری اسلامی به دحالت نظامی سرکوبگرانه علیه مردم کردستان عراق و بالاخص مردم کرکوک و خانقین و شنگال است که گردانهای حشد در مجاورت آنها مستقر هستند. لحن شدیدا خصمانه و کینه توزانه خامنه ای در دیدار با اردوگان که رفراندم مردم کردستان عراق را "خیانت به کل منطقه" خواند، یک فتوای مذهبی خطاب به نیروهای حشد شعبی است که آشکارا زیر سازماندهی و فرماندهی "سپاه قدس" قاسم سلیمانی هستند و فرماندهان محلی شان علنا و مکررا اعلام داشته اند که از خامنه ای به عنوان "مرجع تقلید" خود تبعیت میکنند. 

در روزهای اخیر عملیات نیروهای عراقی شامل حشد شعبی علیه داعش در "حویجه" جنوب غربی کرکوک، با شکست داعش و خروجش از شهر تقریبا پایان یافته است و درنتیجه نیروهای حشد شعبی عملا از نزدیک روبروی سنگرهای نیروهای پیشمرگه کردستان مستقر شده اند. یک تهدید نظامی آشکار که هر آن میتواند به عملیات جنگی بکشد. روز پنجشنبه ١٢ اکتبر عبادی در سخنانی دوپهلو از یک سو وجود نقشه حمله نظامی به کردستان را انکار کرد اما از سوی دیگر بر ضرورت "اعمال حاکمیت دولت عراق بر اراضی کشور و به کار گرفتن نیرو برای آن"، تلویحا جدی بودن تهدید هجوم حشد شعبی را تایید کرد. همچنین عبادی روز پنجشنبه با طرح شروط غیرقابل قبول برای "مذاکره"، امکان مذاکره را عملامنتفی کرده و تهدید تقابل نظامی را تشدید کرده است.

در همان پنجشنبه ١٢ اکتبر اعزام نیروهای اضافی ارتش ترکیه به "شرناخ" در مجاورت مرز کردستان عراق با هدف مانور مشترک ارتشهای ترکیه و عراق در آن ناحیه مرزی، تهدید دیگری به احتمال تعرض نظامی علیه کردستان عراق است.

٤- احیای "پیمان سعدآباد"؟
روز چهار اکتبر در کاخ سعدآباد تهران روحانی و اردوگان بر همپیانی دولتهایشان در دشمنی استراتژیک مشترک با مردم کردستان عراق و علیه رای آنها به استقلال در رفراندم اخیر تاکید کردند. هشتاد سال پیش (١٣١٦ خورشیدی - ١٩٣٧ میلادی) "پیمان سعدآباد" میان دولتهای ایران (رضاشاه)، ترکیه (کمال اتاتورک)، عراق (ملک غازی) و افغانستان (محمد ظاهرشاه) در آن کاخ به امضاء رسید که در تاریخ منطقه به عنوان پیمانی علیه مردم کردزبان سه کشور ترکیه و ایران و عراق شناخته شده است.

تا آنجا که به مساله کرد برگردد، دهها سال اعمال ستمگری ملی بر اهالی کردزبان این کشورها توسط رژیمهای پی در پی، تاریخا باعث شده که تداوم ستمگری و تقابل و کشمکش درازمدت جنبشهای ناسیونالیستی کرد با آن دولتها به یک معضل ملی در آن کشورها و به یک گرهگاه سیاسی در خاورمیانه بدل گردد. رفراندم اخیر کردستان عراق پیامد و محصول این گرهگاه سیاسی در عراق و منطقه است. دیدار اردوگان و روحانی در کاخ سعدآباد و اظهارات دشمنانه آنها علیه رای به استقلال توسط اکثریت بالای مردم کردستان عراق در رفراندم اخیر، کپی جدیدی از "پیمان سعدآباد" هشتاد سال قبل است که اکنون در دست دولتهای ترکیه و جمهوری اسلامی میچرخد. اما جای تردید جدی است که اوضاع امروز جهان و منطقه به طرح و پیشبرد چنین نقشه هایی امکان تحقق بدهد.

٥- معیشت: خشم و نارضایتی توده ای - ضرورت بهبود فوری معیشت مردم
فاکتورهایی که به آن اشاره شد، علاوه بر تهدید آشکار دولت عراق و همپیمانان تا مغز استخوان ارتجاعی آن در قامت دولتهای اسلامی ترکیه و ایران علیه رای آزادانه مردم کردستان عراق در رفراندم، تهدید مستقیمی علیه معیشت داغان آن مردم هم هست. در دو سه سال گذشته حکومت اقلیم کردستان با دستاویزهای گوناگون، معیشت شهروندان بویژه توده های وسیع اعماق جامعه را زیر فشار شدید گذاشته است. این فشارها در حالیکه قشر نازکی از طبقه حاکم صاحب ثروت افسانه وار است، موجب گسترش خشم و نارضایتی توده های محروم گشته است. خشم و نارضایتی توده ای در این چند هفته پس از رفراندم بروزات آشکار داشته و بیگمان رو به افزایش خواهد داشت.

در چنین شرایطی کمونیستها و فعالین حرکات اعتراضی باید به حکومت اقلیم فشار بیاورند که برای ایجاد بهبود فوری در شرایط معیشتی کارگران، معلمان، محرومان جامعه بویژه نسل جوانی که عمدتا  فاجعه اجتماعی بیکاری گریبانشان را میفشارد، دست به اقدام جدی و عاجل بزند. در شرایط کنونی دوره گذار برای مردم اعماق جامعه کردستان عراق، این مساله نه فقط یک ضرورت معیشتی و افتصادی مبرم، بلکه یک فاکتور سیاسی در راستای بالا رفتن آمادگی توده ای در دفاع از حق سیاسی بدیهی خود در ادامه رفراندم اخیر در مسیر پیشروی به سوی استقلال کردستان است. دولت عراق و دولتهای مرتجع و سرکوبگر منطقه با اعمال فشار اقتصادی میخواهند مردم آزادیخواه کردستان را دلسرد و ناامید کنند. حکومت اقلیم هم خواه بنا به ماهیت بورژوایی و خواه به خاطر عدم درک موقعیت کنونی جامعه و بی توجهی به ضرورت بهبود زندگی مردم، قادر به ایجاد امید در صفوف مردم نیست. وظیفه ایجاد امید و بالا بردن روحیه و توان مقاومت توده ها در برابر دشمنان مردم، مانند همیشه وظیفه کمونیستهاست.

(هفته آینده در ادامه این نوشته چند مساله دیگر را در میان خواهم گذاشت: درباره مذاکره / مقاومت، درباره اینکه "نسخه بینابینی کنفدرالی" منزلگاهی در مسیر استقلال نیست بلکه بیراهه ای است که به هیج منزل و مقصدی نخواهد رسید، درباره ضرورت دفاع جدی از رای به استقلال با تکیه به نیروی توده های مردم، و بالاخره درباره ضرورت دخالتگری جدی کمونیستها و فعالین پیشرو و آزادیخواه برای تاثیرگذاری بر مختصات دولت آتی مستقل کردستان در راستای تامین حاکمیت مردم و دخالت توده وسیع شهروندان جامعه در دولت).

 

تعرض نظامی دولت عراق، حشد شعبی و سپاه قدس به کرکوک و خورماتو، ده روز پیش (١٦ اکتبر) شروع شد، تا امروز بخش وسیع مناطق "مورد نزاع" خارج اقلیم کردستان را فرا گرفته و در بعضی نقاط همچنان ادامه دارد. تهاجم ١٦ اکتبر نقشه مشترک دولتهای عراق، ایران و ترکیه با رضایت صریح آمریکا بود. کلید پیشروی سریع آن، تبانی بخشی از سلطه حاکم بر اقلیم کردستان با قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس بود که مستقیما در پیشبرد تهاجم شرکت داشت. این تبانی در همان روز تهاجم آشکار شد و بعدا به سرعت همه جزئیات آن برملا گشت.

 

تهاجم بعثی وار دولت عراق و توحش داعش وار حشد، تا همینجا قربانیان زیادی از مردم ستمدیده جامعه کردستان گرفته است. علاوه بر شمار بالای کشته ها و زخمیها، هزاران خانواده دربدر شده اند، صدها خانه و مدرسه و مسجد فقط در شهر خورماتو توسط حشد شعبی آتش زده شده اند و تعدیهای باز هم بیشتر که هر روز ادامه دارد و تازه ترین آنها دربدر شدن نزدیک به هزار خانواده مسیحی/ آشوری در منطقه تلسقوف است.

 

در عین حال واضح است که این تعرض نظامی، موانع جدی جدیدی بر سر راه گذار سیاسی کردستان عراق از رفراندم تا استقلال پدید آورده و در واقع این پروسه سیاسی را با نیروی توپخانه سپاه قدس و تانکهای آمریکائی آبرامز قیچی کرده است. پیچیدگیهای نظامی و سیاسی بیشمار در عرصه جنگ و دامن زدن به فضای جنگی، ادامه درگیریها تا حدی که برقراری آتش بس، دشوار و حتی نامقدور به نظر میآید. چراکه دولت عراق و شرکایش در ایران و ترکیه قصد دارند قبل از هر مذاکره، که ناگزیر پیش خواهد آمد، سرزمینهای بیشتری از مناطق کردنشین "مورد نزاع" را به تسلط در آورند. در زمینه ایجاد تنگنا و محاصره اقتصادی برای مردم کردستان و حکومت اقلیم، میخواهد به توافقات بیشتری با دولتهای شریک برسد. بعلاوه این جنگ باعث میشود که منازعات جغرافیایی، بویژه منازعات حقوقی بر زمینه تفسیر متفاوت و عمدتا متناقض از "قانون اساسی" فدرالیسم شکست خورده و پرتناقض عراق، بیش از پیش پیچیده شوند و حتی به کلی از دایره امکان حل و فصل صلح آمیز خارج گردند.

 

در بخش دوم این نوشته با اشاره به علائم تهدیدات نظامی، احتمال تعرض نظامی به کرکوک و خانقین و شنگال جدی ارزیابی شده بود. تعرض ده روز گذشته، از آن هم وسیعتر و وحشیانه تر از کار در آمده است. عریانترین علائم تهدید نظامی، نشست کاخ سعدآباد روحانی و اردوگان و مهر کردن همپیمانی نظامی دولتهای ایران و ترکیه و عراق در تعرض به مردم ستمکشیده کردستان عراق با هدف شکستن اراده سیاسی شان در رای دادن به استقلال بود. بعد از پیمان روحانی و اردوگان در کاخ معروف، خامنه ای هم در دیدار با اردوگان، فتوای مذهبی علیه رفراندم کردستان عراق صادر کرد و آن را "خیانت به کل منطقه" خواند. این فتوا ابزار ایدئولوژیک قاسم سلیمانی برای دشمنی آفرینی مذهبی و بسیج نیروی مغزشویی شده حشد شعبی برای تهاجم داعش وار علیه مردم کردستان بود.

 

اما با گذشت ده روز دارد روشن میشود که دامنه عمل همپیمانی این سه دولت علیه مردم کردزبان کشورهای منطقه، با توجه به فاکتورهای سیاسی و دموگرافیک واقعی و بر متن رقابتهای استراتژیکی که در خاورمیانه میان قدرتهای جهانی و منطقه ای جریان دارد، ناگزیر برد محدودی خواهد داشت. بویژه برد نظامی چنین تهاجمی را تبانی قاسم سلیمانی با شاخه شناخته و باخته ای از یک جریان سیاسی اقلیم تعیین نمیکند. هم اکنون، آن تبانی علاوه بر نفرت عمیقی که در میان مردم ستمدیده برانگیخته است، با مخالفت و ایستادگی موثری در درون همان جریان سیاسی هم مواجه گشته است.

 

همان میزان مقاومتی که در این مدت مشاهده شده نشان میدهد که رای بالای اکثریت مردم رای دهنده در رفراندم ٢٥ سپتامبر، دیوار محکمی از پشتوانه سیاسی و روانی برای آن مردم در برابر تعرض دولتهای سرکوبگر ایجاد کرده است. این دیوار با تعرض نظامی فرو نمیریزد و از جا کنده نمیشود. تهاجم ده روز اخیر قادر به شکستن اراده مردم کردستان عراق به انتخاب استقلال برای آینده سیاسی کردستان نبوده است و نخواهد بود. برعکس، همین رفتارهای دولت عراق در یک ماه بعد از رفراندم، بویژه همین تعرض نظامی و توحش حشدی به روشنی تمام، به مراتب روشن تر از روزگار قبل از رفراندم ٢٥ سپتامبر، اثبات کرد که برای مردم کردستان زیستن سیاسی زیر حاکمیت دولت عراق پذیرفتنی نیست. حکمی که این مردم ستمدیده با رای بالای نود و دو درصدی خود در آن رفراندم داده اند اگرنه در آینده نزدیک، در آینده ای نه چندان دور ناگزیر عملی خواهد شد.  

 

نتایج رفراندم و سه گزینه:
دفاع، فریز (تعلیق)، "لغو"
در حالیکه درگیریهای نظامی در بعضی مناطق تا زمان نوشتن این سطور ادامه دارد (٢٦ اکتبر)، اطلاعیه سه ماده ای حکومت اقلیم در ساعات آخر ٢٤ اکتبر در مورد آتش بس فوری یکطرفه، فریز کردن (تعلیق) نتایج رفراندم و اعلام آمادگی برای شروع مذاکره باز و بدون پیش شرط، هنوز از طرف دولت عراق جواب رسمی نگرفته است. جز اینکه سخنگویان حشد شعبی در بغداد و عبادی در تهران تکرار کرده اند که تعلیق را نمی پذیرند و فقط ملغا اعلام کردن نتایج رفراندم برایشان قابل قبول است.

 

بنابراین اکنون نتایج رفراندم با سه گزینه مواجه است:
اول گزینه دفاع از رای مردم کردستان عراق به استقلال که متعلق به همه آزادیخواهان و مدافعان حق ابتدائی آن مردم و همچنین بنا به شواهد روشن گزینه خود آن مردم است.
دوم گزینه فریز یا تعلیق که از جانب حکومت اقلیم به منظور شکستن بن بست مذاکره طرح شده و به نظر میرسد دولت عراق آن را رد میکند.
سوم فرمان مستبدانه دولت عراق که نتایج رفراندم باید ملغا اعلام گردد! این یک فرمان و درخواست عملی نیست. هیچ مرجعی ازجمله حکومت اقلیم دارای اختیار ملغا اعلام کردن رایی نیست که داده شده، شمرده شده و ثبت شده است. سنگر فتح شده ای است که هیچ نیرویی قادر به بازپسگیری آن نیست. سران دولتهای عراق و ایران و ترکیه هم به این مساله واقفند. خاصیت انکار و لجاجت شووینیستی امروزشان این است که بکوشند قبل از هر مذاکره سرزمینهای زیر تسلط خود را تا مثلث مرزی عراق- ترکیه- سوریه برسانند. هدفشان این است که راه اتصال کردستان عراق به کردستان سوریه را سد کنند و همچنین در آینده نامعلومی دروازه تجاری دیگری جدا از خابور (ابراهیم خلیل) میان ترکیه و عراق زیر اداره دولت عراق ایجاد کنند.

 

واکنشها به پیشنهاد حکومت اقلیم برای آتش بس و مذاکره توسط وزارت خارجه آمریکا، دولت فرانسه و امروز هم توسط شورای امنیت سازمان ملل مثبت بوده است. از دولت عراق خواسته اند تن به مذاکره بدهد. با این حال به نظر نمیرسد که دولت بغداد که بیشتر زیر فرمان رژیم اسلامی و فرماندهان حشد است در شرایط فعلی به این مذاکره تن بدهد. حشد و دولت عراق جنگشان را ادامه میدهند و روشن نیست کجا و چگونه تمام میکنند.

 

در زمینه محاصره اقتصادی چنانکه قابل پیش بینی بود، دروازه تجاری ترکیه با کردستان هیچگاه بسته نشد. دروازه های ایران هم از روز چهارشنبه شروع به باز شدن کرده اند بی آنکه دولت عراق بر آنها مسلط شده باشد. این موردی است که منافع اقتصادی ظاهرا حکم خود را داده و حرف خود را زده است.

 

صحنه های رویاروئی نظامی و سیاسی و دیپلماتیک پیرامون رفراندم استقلال کردستان عراق و تعرض نظامی سه دولت علیه آن به شدت سیال است. این سری نوشته را در این جا پایان میدهم. حرف و حدیثها و جوانب زیادی از این مساله مانده است که باید باز به آن پرداخت. حزب ما کنگره ای در پیش دارد – کنگره اکتبر – که یک رشته کارهای خاص از ما و از من میطلبد. پس از کنگره به بررسی این مساله سیاسی داغ که جنبه های جدی نظامی و واکنشهای حساس منطقه ای و جهانی دور آن گرد آمده اند بر خواهم گشت.  

فاتح شیخ

 

٢٦ اکتبر ٢٠١٧

 

 


       

خواندن 333 دفعه آخرین ویرایش در جمعه, 05 آبان 1396 ساعت 14:56

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت

گزارشات پربازدید