یکشنبه, 25 تیر 1396 ساعت 10:17

مجید حسینی - اصل را باید گرفت!

مجید حسینی - اصل را باید گرفت! 

 صحبتی با فعالین تشکلهای سیاسی و اجتماعی در ایران

قبلا در مطلبی با عنوان"اگر از اسب افتاده ایم از اصل نیفتاده ایم" از جمعبندی مبارزات مردم و تشکلهای سیاسی و اجتماعی در شهر مریوان صحبت کردیم. اگر چه آن نوشته در رابطه با یک شهر بود، اما تا اندازه زیادی با اوضاع عمومی ایران و جریان سازمانیابی سراسری توده ای در آن خوانائی داشت. اینمطلب، صحبتی از نزدیک با فعالین و دست اندکاران کمونیست و سکولار در تشکلهای مختلف سیاسی و اجتماعی در ایران است.

روئی آوری قشر وسیعی از فعالین جنبش های اجتماعی و گرایشات سیاسی به کار متشکل در عرصه های سیاسی و اجتماعی، ادبی و هنری و محیط زیستی پدیده جدید و بیسابقه ای در جامعه ایران است. این پدیده را جنبش اعتراض کارگری و زنان و جوانان و معلمین و توده های مردم به جمهوری اسلامی تحمیل کرده اند. هدف مردم و فعالین آگاه و مدرن از تشکیل این نهادها مبارزه با استبداد سیاسی برای در هم شکستن قالب بسته اسلامی است تا زندگی خود را با نرمها و معیارهای جوامع متمدن جهان منطبق سازند.

بحث ما در اینجا بطور مستقیمی امر سازمانیابی جنبش کارگری را در بر نمی گیرد، اما این دو جنبش بهم ربط دارند. بحران سیاسی جامعه و معضلات آن و روندهای های سیاسی سراسری این جنبش عمومی را با جنبش کارگری گره زده و انطباق داده است. اعتراض و نارضایتی عمومی و همگانی شدن و یکسان شدن مطالبات مردم در مقابل نظام اسلامی قدرتمندترین روند متحدانه را در درون جامعه به حرکت در آورده است. علاوه بر اینها بخشی قابل توجهی از فعالین عرصه های مورد نظر ما کارگرند و از فعالین آنند. وجود این تشکلها و محور اعتراضات کارگری نشانه دخالت آنها در شکل دادن به اوضاع جامعه است.

در ابتدا آغازگران و فعالین عرصه های مورد اشاره در جوامع مختلف عمدتا فعالین کارگری و چپ و کمونیست و انسانهای مبارز و سکولار بوده اند. اما این وضع تحت تاثیر مجموعه عوامل محلی و بین المللی بسرعت تغییر کرد. اکنون نه تنها فعالین گرایشات مختلف بورژوائی وسیعا به این عرصه ها روئی آورده اند، دولتها و ارگانهای مختلف اطلاعاتی و سرکوبگر آنها برای خنثی کردن جنبه های مترقی و آزادیخواهانه این تشکلها نقشه و برنامه دارند و بودجه اختصاص میدهند.

در ایران این روند بر بستر تحولات ناشی از انقلاب ۱۳۵۷ و ایستادگی مردم در مقابل نظام اسلامی از دوره ریاست جمهوری رفسنجانی، و اساسا بعد از اینکه فشار مبارزاتی مردم هیئت حاکمه جمهوری اسلامی را به دو قطب "اصولگرا" و "اصلاح طلب" تقسیم کرد، شروع گردید. در این نهادها علاوه بر فعالین کمونیست و سکولار، از جناح موسوم به اصلاح طلب جمهوری اسلامی گرفته تا کل طیف توده ای و سازمان اکثریت و جمهوریخواهان لائیک به اضافه ناسیونالیست های کُرد در کردستان حضور دارند.

جناح موسوم به اصولگرا و سپاه پاسداران و سازمانهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی برای مقابله با این تشکلها سیاست خود را دارند. اینها در وهله اول با سرکوب و ممانعت از ایجاد آنها، در مرحله بعدی با دستگیری و تهدید فعالین، با فرستادن عوامل نفوذی و در نهایت با درست کردن تشکلهای مشابه و آلترتاتیو‌‌ و موازی و با ظاهری رادیکالتر وارد میشوند. از این طریق میخواهند زیر پای سازمانهای فعال رادیکال و واقعی را که در جامعه نفوذی بهم زده اند خالی کنند و آنها را از چشم مردم بیندازد. هر دو جناح درون رژیم هر گاه احساس خطر کرده اند متحدانه در مقابل این نهادها وارد عمل شده اند و چندی پیش شنیدیم که دفتر "جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان" را پلمب کردند.

در هر صورت ترکیب گرایشی فعالین اصلی و نیروهای دخیل در این تشکلها یک دست نیست. این ترکیب از نظر اهداف و آرمان بشدت متفاوت هستند. هر تشکلی برشی از جامعه و تنوعات نظری و سیاسی و اجتماعی آن را در خود دارد. در نتیجه کشمکش سیاسی میان گرایشات مختلف در این تشکلها برای تامین رهبری و تبدیل برنامه و افق خود به افق این نهادها دائمی است. چنین کشمکش و اختلاف نظری، بخشی از موجودیت این نهادها و ارکان فعل و انفعالات سیاسی زنده درون آنها است.

آنچه برای فعالین کمونیست و سکولار مهم است بدست گرفتن رهبری این تشکلها و دخالت در آنها بعنوان یک نیروی پیگیر صلاحیتدار و توانا است. رسیدن به این هدف با شناخت از نیروها و گرایشات سیاسی درون این نهادها، با دخالت نظری و عملی فعال از ابتدای تشکیل آنها در تهیه برنامه و اساسنامه و حضور در پروژه های گوناگون و در آن لحظات مهم و حساسی ممکن است که این نهادها با آنها روبرو میشوند. بالاخره خارج از سوخت ساز داخلی هر نهادی شناخت فضای عمومی جامعه و محیط فعالیت و موانع و امکانات، عامل مهمی برای اقدام بموقع و پیدا کردن راهها است. نباید لحظه ای از سرنوشت این نهادها غافل بود.

علنی بودن فعالیت ها، علنی بودن جلسات، شرکت دادن کلیه اعضا و دوستداران در تجمعات، عمومی بودن بخش اعظم فعل و انفعالات این نهادها و آکسیونها و حرکت های اعتراضی آنها از جمله نقاط قوت و مشخصات با اهمیت این تشکلها است. این مشخصه ضامن توده ای شدن، رادیکال ماندن و گسترش و ادامه کاری آنها است. هیچ نهادی با صرف گرفتن جلسه و داشتن اساسنامه و برنامه، که لازم اند قوام نگرفته و نتوانسته افکار عمومی را متوجه خود کند. تجربه نشان داده است اقدامات عملی و حرکات اعتراضی جمعی و خیابانی و اطلاع رسانی به افکار عمومی این تشکلها را محبوب کرده و به مردم شناسانده و بدور آنها نیرو گرد آورده است.

تا آنجا که به دولت بر می گردد، گفتیم این ماجرا بسیار پیش تر از ظهور دوخرداد و خاتمی توسط دولت رفسنجانی آغاز گردید. ناچار شدند راه باز کنند. باید توجه کرد که تشکیل نهادهای مدنی بخشی از برنامه وسیع تر نظام اسلامی برای مهار نارضایتی ها در ایران بوده است. جمهوری اسلامی برای بقاء خود و تحمیل فرهنگ اسلامی بر جامعه و چپاندن تاریخ مبارزات آزادیخواهانه و مدرن صد سال اخیر مردم به قالب اسلامی، برنامه همه جانبه ای را در مدارس و دانشگاه و جامعه به پیش می برد. در عرصه های ادبی و هنری و تاریخ نگاری اجتماعی و سیاسی و حتی تاریخ احزاب چپ اپوزیسیون و پخش خاطرات افراد ده ها ارگان و تیم ویژه را با امکانات و صرف بودجه های عظیمی بکار گرفته است. آمار رادیو و تلویزیون های محلی و سراسری جمهوری اسلامی که شبانه روز جامعه را زیر بمباران سموم اسلامی گرفته اند از صد به بالا است. در هر حال رژیم برنامه خود را دنبال می کند. اما مهم این است که مردم آگاه و فعالین این عرصه ها صحنه را خالی نکرده اند، از این وضعیت استفاده می کنند.

جناح موسوم به اصلاح طلب در دولت به همکاری مستقیم و غیر مستقیم طیف توده ای و اکثریتی همراه با گروه و دسته های مختلف مذهبی بر امکانات دولتی چمپاتمه زده اند. آنها از زاویه امکان گرائی و یا دفاع از رژیم و حفظ و بقاء نظام اسلامی، وجود این تشکل ها را در جامعه مفید و ضروری میدانند. فکر میکنند این نهادها راه دخالت مردم در سیاست و دیگر مسائل سیاسی و اجتماعی را در محدوده های قابل قبول و کم خطر برای نظام نگاه خواهد داشت. هدف آنها مقابله با کمونیست ها و جلوگیری از خواست و مطالبات توده ای و اعتراض و مبارزات مترقی و رادیکال در جامعه است. این جماعت، به جناح خامنه ای و نهادهای اطلاعاتی و سپاه پاسداران و بسیج به خاطر اینکه متوجه فوائد این گونه تشکلها برای حفظ رژیم نیستند انتقاد دارند. آنها می گویند رژیم می تواند سرکوبگر باشد، زندانی را شکنجه کند، اعدام کند، ضد کارگر و ضد زن باشد، حقوق کودک را زیر پا نهد، تجاوز به دختران خردسال را ادامه دهد، حیوان آزاری کند و به محیط زیست بی توجه باشد و مردم را بزند و بچاپد و غارت کند و همزمان با آن اجازه فعالیت به این نهادها را بدهد. این طیف نه تنها تناقضی میان این تشکلها با استبداد اسلامی نمی بینند، آنها را مکمل هم میدانند. امر آنها انطباق این تشکلها با این افق و استراتژی و مهار نارضایتی ها در جامعه در چهار چوب نظام اسلامی است. در صورتیکه سکان رهبری هر نهادی در دست چنین نیروهائی باشد آن را به ابزار توجیهگر دولت اسلامی و در بهترین حالت حفظ چهار چوبهای وضعیت موجود تبدیل خواهند کرد. سازمانها و احزاب سیاسی متعلق به این گرایش به همراه "اصلاح طلبان" و دارو دسته هایشان ایجاد"جامعه مدنی" را در چهارچوب جمهوری اسلامی و حقوق بشری از نوع ایرانی گری و کُردی آن میخواهند. اینها با فرمول"پرهیز" از خشونت، خشونت سازمانیافته جمهوری اسلامی را فرض می گیرند و مهر خشونت طلبی را به مبارزات ضد خشونت تشکلهای توده ای و کارگری و زنان و جوانان و معلمین و کمونیست ها و احزاب چپ و کمونیست می زنند.

در کردستان ایدئولوگهای ناسیونالیست کُرد و فعالین سیاسی آن همراه با احزاب متعدد ملی گرا تاریخا و اکثرا با توده ایها و اکثریتی ها و با جناح موسوم به "اصلاح طلب" همکار و همراه سیاسی بوده اند. اینها با تکیه بر مذهب و نارضایتی "ماموستایان" سنی مذهب و "فراکسیون مجلس نمایندگان کُرد" و با شرکت در "انتخابات" شورای شهر و روستا این سیاست را دنبال کرده اند. سیاست آنها در مقابل رژیم اسلامی همراه با چگونگی رابطه و سیاست دولت های غربی نسبت به رژیم همسو وگاها نوسان کرده است. کمااینکه قبلا بحث نهادهای مدنی و فعالیت مدنی را از آنها زیاد می شنیدیم و اکنون در سایه امید به ترامپ و پول دولتهای منطقه احتیاجی چندانی بدان نمی بینند.

ناسیونالیستها در برخورد به مبارزات رادیکال و سیاسی در جامعه کردستان عینا همان روش توده ای و اکثریتی ها را دارند، با این تفاوت که آنها پشت خواست برحق رفع ستم ملی مردم در کردستان استتار شده اند. اینها بسان مذهبی ها از ظرفیت کور تعصبات ملی برای تحمیق مردم در کردستان و دور زدن مبارزه طبقاتی درون جامعه استفاده میکنند. تامین هر خواستی را به بعد از حل مساله ملی حواله میدهند، هویت انسانی و آرمانهای بر حق مردم را به سطح ملی و محلی پائین می کشند. این منطق طبقه سرمایه دار کردستان وابراز نارضایتی سیاسی آن از سهم اقتصادی و قدرت خود در مقابل با دولت مرکزی است. سرمایه داران و ایدئولوگهای ناسیونالیست کُرد همواره مطالباتی چون برابری زن و مرد، حقوق کارگر، کودک، سالخوردگان، بازنشستگان، آزادی بی قید شرط سیاسی، حقوق فردی شهروندان را به ته صف حواله میدهند. در جواب به چنین خواستهائی با تمسخر می گویند: پرولتاریا و مردم دنیا و جامعه با من و تو آزاد نمی شود و باید اول حق ملی خودمان را بگیریم. اما احزاب و سازمانهای ناسیونالیست کُرد در گوش بفرمانی و حتی مزدوری برای دولت ها مرز نمی شناسند "انترناسیونالیست"تر از هر دولت و جریانی هستند.

با این وجود نکته مهم سیاسی داغ روز در ارتباط با موضوع مورد بحث ما فضای سیاسی جاری و آن فرجه ای است که ملی گرایان کُرد در سطح جامعه کردستان برای فعالیت خود از آن برخور دارهستند. جنبه هائی از آن به مقاومت و اعتراض بر حق مردم به ستم ملی و مقابله آنها با سرکوبگری رژیم اسلامی و انعکاس فضای ملی گرائی در کردستان عراق و ترکیه و سوریه و منطقه بر می گردد. اما بخش مهم تر آن در ارتباط با بحث ما به پروژه رژیم اسلامی در کردستان ایران و منطقه ربط دارد.

نزدیک به سه دهه است که دولت اسلامی بطور برنامه ریزی شده و آگاهانه فضا و میدان محدود و معینی را برای فعالیت ملی گراها و فعالین ناسیونالیست کُرد و مذهبی های سلفی و بقایای احمد مفتی زاده در کردستان ایران باز کرده است. این پروژه آگاهانه و حساب شده رژیم است. این پروژه مکمل سرکوب و استبداد آن است. بخشی از یک مقابله اجتماعی پایه ای حساب شده با تاریخ و اکنون جنبش کمونیستی و سکولاریسم و رادیکالیسم در جامعه کردستان ایران با استفاده از دو جنبش اجتماعی ملی و مذهبی است. جمهوری اسلامی آنقدر سیاسی هست که برای مقابله با جنبش کمونیستی به سرکوبش اکتفا نکند و ظرفیت ارتجاعی جنبشهای اجتماعی ملی و مذهبی و تحرکات سیاسی آنها را بکار گیرد. سازمانهای اطلاعاتی رژیم با سلاح جنبش های اجتماعی با جنبش اجتماعی کمونیسم و آزادیخواهی مقابله میکنند. اگر دقت کرده باشید تلویزیونها و رسانه های کُردی زبان و نشریات جمهوری اسلامی کمتر از احزاب ناسیونالیست ملی گرا نیستند. رژیم در سطح منطقه و خارج از مرزهای کردستان ایران ضمن استفاده از اتحادیه میهنی و پ ک ک و حزب دموکرات کردستان عراق، فرجه ای برای جولان نیروهای پیشمرگ پژاک در کردستان ایران باز کرده است. در پیوستن جوانان به پژاک و پ ک ک و خروج از آنها سخت گیری نمی کند. حتی عامه مردم در کردستان ایران متوجه این نکته شده اند.

بنابراین فعالین کمونیست و انقلابی در این تشکلها با یک جریان سیاسی قدرتمند بورژوائی وسیع چند وجهی صاحب استراتژی سر و کار دارند. با نیروهای ملی و مذهبی در ایران و گرایش ناسیونالیست کُرد از یک طرف و از طرف دیگر با خود رژیم و برنامه هایش و مدافعان آن طرف اند. در نتیجه امکان اینکه همبستگی نظری و عملی نهادی حول یک حرکت معین در حرکت بعدی به اختلاف برسد امری عادی است. امکان اینکه نهادی به یک تشکل ارتجاعی تبدیل شود هست. سرنوشت سازمانیابی توده ای در ایران به نقش و توان فعالین کمونیست و سکولار گره خورده است.

فعالین کمونیست و مترقی و سکولار بطور واقعی می توانند و باید بکوشند هدایت کلیه این نهادها را بدست گیرند. بر سر هر مسئله سیاسی و اجتماعی و هنری و محیط زیستی تشکل ایجاد کنند و جامعه و مطالبات و مبارزات درون آن را از این کانالها سازمان دهند. این فعالین می توانند جامعه را با ایجاد تشکلهای مختلف به جامعه ای سازمانیافته و متحد و بهم بافته شده، تبدیل کنند. از کانال همکاری و ارتباط این نهادها با هم دست به عمل متحدانه بزرگ شهری و منطقه ای و در ادامه سراسری بزنند. بخشی از این نهادها در بعضی از شهرها نمونه ها و تجارب ارزشمندی را با دادن بیانیه های مشترک، تشکیل جلسات نمایندگان نهادهای مختلف با هم، ایجاد ارتباط مداوم با هم، اعلام همبستگی با آکسیونها و همدردی با رویداهای سیاسی بدست داده اند.

با همه اینها فعالین کمونیست مشکلات دیگری دارند. ما به رهبری سیاسی سراسری و منطقه ای و شهری نیاز داریم. حزب و سازمان کمونیستی کمبودی است اگر بر طرف نشود حاصل نهائی هر مبارزه رادیکال را نیروهای ملی مذهبی می برند. این ضعف ما را موظف می کند در هر نهاد و در هر شهر و محل کار محافل و گروههای محکم و ادامه کار کمونیستی بوجود آوریم و با داشتن توقعات بزرگ دنبال راه حل بگردیم. تا جائیکه به کردستان بر می گردند مبارزه قاطع و بی گذشت با احزاب محلی از جمله با "رادیکال" ترین آنها کومه له، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران نه تنها یک شرط کمونیست بودن و حتی شرط رادیکال ماندن در شرایط سیاسی امروز جامعه کردستان است.

یک خصوصیت ایندوره جوامع انتقال سریع مستقیم و غیر مستقیم تجارب فعالین این تشکلها به همدیگر و تنیده شدن جامعه بهم از نظر سیاسی و مطالباتی و رسانه ای است. این اوضاع زمینه را برای بکار انداختن توان و استعدادهای افراد علاقمند در جامعه که خارج از این نهادها قرار دارند فراهم آورده است. گاها شاهدیم که یک حرکت اعتراضی بزرگ، یک آکسیون، جلسه و مجمع بزرگی به فراخوان یک یا چند نفری که سابقه فعالیتی در هیچ تشکلی را ندارند در شهر به راه می افتد. فعالین کمونیست و رهبران این تشکلها متوجه اند که چنین اقداماتی در جهت و راستای فعالیت آنها قرار دارند و ضروری است با تمام توان از آنها حمایت نمایند. بستر حرکت اینگونه افراد داده های مشترکی است که جامعه در اختیار همه ما قرار داده است. 

کمونیستها بیشترین نیرو را دارند. اکثریت بسیار بالائی از مردم از حکومت مذهبی بیزارند، برابری طلب و عدالت خواهند و خواهان آزادی و رفاه اند. اینها بستر عمومی تشکیل این نهادها و سر خط عمومی فعالیت ها است. ما این اکثریت را با خود داریم. فعالین می توانند میدان بازی و ابتکار عمل را در هر مجمع و تشکلی بدست گیرند. یک شرط اینکه ما دست بالا داشته باشیم تکیه کردن این نهادها به مجامع عمومی و فعالیت علنی و شرکت هر بیشتر مردم در آنها و در تصمیم گیریها است. با اینکار نیروهائی چون اکثریت و حزب توده، و مذهبیها و احزاب و نیروهای ناسیونالیست ایرانی و کُردی در موضع دفاعی قرار خواهند گرفت. این گرایشات با فلسفه وجودی این تشکلها و ضرورتهای پایه ای آنها بیگانه اند. اینها وارد میدانی شده اند که مال ماست و دست بالا را ما داریم. این تشکلها تجلی عزم مردم برای دخالت در سرنوشت جامعه است. این افق و دورنما راهنمای فعالیت ما در این تشکلها است.

مجیدحسینی

۲۵ تیر ۱۳۹۶

2017-07-16

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت

گزارشات پربازدید