mahmoud

mahmoud

شنبه, 25 آذر 1396 16:32

فاتح شیخ - عراق: پایان خط فدرالیسم پوشالی از ترامپ تعجب ندارد چگونه تعرض ترامپ را میتوان عقب راند؟ مساله این است! - فاتح شیخ

آنچه در عراقِ پسابعثی "فدرالیسم" نام گرفته، ترتیبات سیاسی خاصی است که با نظامهای فدرالیست شناخته شده شباهت ابژکتیو ساختاری ندارد. رژیم کنونی عراق زاده اشغال آن کشور و سقوط رژیم بعث توسط لشکرکشی دولتهای آمریکا و بریتانیا است. ملغمه ای از حاکمیت شراکتی جریانات ناهمگون مذهبی و قومی است که معمار آن بریمر، حاکم وقت آمریکا در عراق، خشت اول آن را کج گذاشت و امروز با گذشت ١٤ سال، دیوار کج آن روی دست بازماندگان نظام سرکوب و ستم مانده که مانده اند چه کنند تا بر سرشان فرو نریزد.
 
در عراق کنونی قاسم سلیمانی بیشتر از مجموعه هیات حاکمه بغداد از معصوم و عبادی و جبوری تا مالکی و عمار حکیم و مقتدا صدر تا علاوی و نجیفی و مطلق و شرکاء، میراث سلطه بریمر را به یغما برده و در عالم واقع به وارث موقعیت او و مجری نقش اشغالگر او در بغداد بدل شده است. این در حالی است که سلیمانی، حاکم اشغالگر اسلامی امروز، برخلاف بریمر، حاکم آمریکای اشغالگر ٢٠٠٣، خود را ناگزیر نمیداند که با حاکمان کردستان کنار بیاید. برعکس، بر آن است که هر آنچه بریمر با آنها توافق کرده است را به زور یا با تبانی پس بگیرد. این دقیقا همان شرایطی است که دارد پایان فدرالیسم پوشالی عراق را رقم میزند.

الحاق دولت دوفاکتو مستقل کردستان به دولت موهوم ناموجود در بغداد اشغال شده سال٢٠٠٣، اولین خشت کج دیواری بود که با نصب تابلوی جعلی "فدرالیسم" بر آن بر پایه توافق بی پایه بریمر و احزاب حاکم کردستان پیریزی شد. الحاق کردستان به عراق در آن روزها، بر خلاف توجیه سران احزاب ناسیونالیست کرد، یک "اتحاد داوطلبانه" نبود. بلکه یک تسلیم داوطلبانه آشکار بود به وعده پوچ بریمر درباره ضمانت سهیم شدنشان در "نظام فدرال عراق". الحاق تسلیم طلبانه بود چرا که احزاب حاکم کردستان آن را مهر زدند بی آنکه رای مردم ستمدیده کردستان را پرسیده باشند.

متقابلا برگزاری رفراندم استقلال کردستان در ٢٥ سپتامبر ٢٠١٧ و رای بالای ٩٢،٧٣٪ ‌‌آری رای دهندگان پاسخ قاطع آزادیخواهانه مردم کردستان به سابقه و لاحقه تسلیم طلبی احزاب حاکم کردستان بود. در همان حال رای نه بزرگ به فدرالیسم پوشالی و شکست خورده عراق، نه بزرگ به پایه آن در توافق سال ٢٠٠٣ احزاب کردستان با بریمر بود.

نباید فراموش کرد که مردم کردستان عراق یک بار دیگر در سال ٢٠٠٥ هم در رفراندمی غیررسمی با نود و هشت و نیم در صد رای آری به استقلال، نه بزرگ خود به سیاست الحاق احزاب ناسیونالیست کرد و به فدرالیسم جعلی عراق را فریاد زده بودند. جای توجه جدی است که این نه سال ٢٠٠٥ مردم کردستان، همزمان بود با سر فرود آوردن احزاب حاکم کردستان در برابر "قانون اساسی" تا مغز استخوان ارتجاعی و اسلامی عراق که خودشان هم در تدوین آن شرکت کرده بودند و تلاش کردند در رفراندم تصویب آن هم شهروندان کردستان را پای رای دادن به آن بکشانند. احزاب حاکم کردستان فریاد رسای نه بزرگ مردم به فدرالیسم و "قانون اساسی" عراق را با گوشهای خود شنیدند وعامدانه به فراموشی سپردند، چون در آن مقطع از میزان سهمی که ورای رهاترین رویاهایشان به چنگ آورده بودند رضایت داشتند.

اخیرا پس از آن که پته پوشالی بودن "فدرالیسم" در عراق روی آب افتاد، پس از آن که روزگار زودگذر "شراکت در حاکمیت" و سهیم شدن در تصاحب قدرت و ثروت جامعه به پایان خط رسید، دیدیم که بعضی سران احزاب حاکم بر کردستان سرانجام اذعان کردند که الحاق سال ٢٠٠٣، به سلطه دولتهای اشغالگر آمریکا و بریتانیا و دولت ناموجود عراق، یک "اشتباه بزرگ" بوده است. اما بعضی دیگر از آنان، کسانی که در رفراندم استقلال کردستان شرکت کرده و با افتخار رای آری داده بودند، پس از تهاجم ارتش و حشد شعبی و نیروهای سپاه قدس و حزب الله لبنان به کردستان، ناگهان از رفراندم استقلال تبری جستند و ابراز ندامت کردند. فاحش تر از آن، عملکرد جناحی از اتحادیه میهنی بود که پا فراتر گذاشتند و رسما و علنا با نیروهای سرکوبگر و ستمگری تبانی و همدستی و همکاری کردند. با نیروهایی پیمان اتحاد مهر کردند که به مناطق وسیعی در کردستان عراق، از خورماتو و کرکوک تا خانقین و شنگال، تعرض نظامی کردند و جنایاتی در حد جنایات جنگی مرتکب شدند.

امروز نزدیک به دو ماه از تهاجم نظامی ١٦ اکتبر ارتش عراق و حشد و سپاه قدس و غیره به خورماتو و کرکوک و دیگر مناطق کردستان با تبانی جناحی از اتحادیه میهنی میگذرد. شاید بتوان گفت که تجربه مردم ستم کشیده کردستان از عملکرد احزاب حاکم بر حیات سیاسی شان در همین دو ماه گذشته، آشکارا غنی تر و البته در عین حال فاجعه بارتر و غم انگیزتر از تجربه حاکمیت مردودشان دردو دهه و نیم گذشته بوده است.

مردم همه مناطق کردستان عراق چه در جغرافیای اقلیم و چه خارج از آن با قاطعیت بالا به استقلال رای دادند و با آن رای از جانب خود، آخرین میخ را به تابوت فدرالیسم عراق کوبیدند. از جانب دیگر عبادی، پارلمان بغداد و دادگاه "اتحادی" هم با اصرار فاشیستی بر"لغو نتایج رفراندم" به سهم خود علنا داد زدند که فدرالیسمی در کار نیست. آنها با تمام نیروی سرکوب نظامی سیاسی قضائی خود و حامیان جنایتکارشان در جمهوری اسلامی ایران تلاش کردند و میکنند که ابتدائی ترین حقوق مردم کردستان را یک بار دیگر زیر زنجیر تانکهایشان له کنند. عبادی به رغم فشار دولتهای آمریکا، فرانسه، بریتانیا و آلمان هنوز تن به مذاکره با دولت به اصطلاح رسمی و قانونی اقلیم کردستان نداده است. دولت اقلیم اما علاوه بر "فریز کردن" نتایج رفراندم، برای مذاکره در "چارچوب قانون اساسی عراق" هر روز اعلام آمادگی میکند و ازجمله به توهم اجرای ماده ١٤٠ قانون اساسی که در ده سال گذشته دهها بار سران رژیم بغداد مرگ آن اعلام کرده اند، دامن میزند.

روشن است که نه عبادی، نه پارلمان و دادگاه عراق قادر نیستند نتایج رفراندم استقلال کردستان عراق را "لغو" کنند. دولت اقلیم هم هیچگونه حقانیت و صلاحیتی برای نادیده گرفتن نتایج رفراندم، حتی "فریز کردن" آن در اختیار ندارد. همین تجربه دو ماهه عملکرد دولت عبادی حکم میکند که هرگونه بندوبست دولت اقلیم با رژیم بغداد که مغایر نتایج رفراندم استقلال کردستان باشد از طرف مردم کردستان رد میگردد، در کنار سیاست الحاق و تسلیم سال٢٠٠٣ و نادیده گرفتن رای نود و هشت و نیم درصدی رفراندم ولو غیررسمی اما بسیار گویا و قاطع سال ٢٠٠٥ گذاشته میشود و مهر باطل میخورد.

واقعیات پایان خط فدرالیسم پوشالی در عراق، حقانیت رای استقلال کردستان عراق در رفراندم ٢٥ سپتامبر را روز به روز بیشتر اثبات میکند. راه برون رفت جامعه کردستان از باتلاق گندیده و اسلامزده و انباشته از فساد فدرالیسم عراق، راه خارج کردن حیات سیاسی مردم ستم کشیده و آزادیخواه کردستان از چنگ سرکوبگری مزدوج فاشیستهای رژیم بغداد و جمهوری اسلامی ایران پا فشردن قاطع بر دفاع از رای آن مردم به استقلال است.

سرکوب و توحش رژیمهای عراق و جمهوری اسلامی در برابر اراده آزادیخواهانه مردم کردستان عراق محکوم به شکست محتوم است.
 
(جنبه های بیشتر این روند را در نوشته های آتی پی خواهیم گرفت)

***

شنبه, 25 آذر 1396 09:17

نشریه کمونیست هفتگی شماره 417 منتشر شد

http://hekmatist.org/attachments/article/6799/Communist%20weekly%20nr%20417.pdf

 

 

 

 

 

سه شنبه, 21 آذر 1396 16:25

نشریه اكتبر شماره 231 نشریه کمیته کردستان حزب حکمتیست منتشر شد

http://www.hekmatist.org/attachments/article/6792/oktobr-231.pdf

 

 

دوشنبه, 20 آذر 1396 18:03

حمه غفور - يادداشتهايم درباره كنگره ٨ حزب حكمتيستKäyttäjän Hama Gafur profiilikuva
ايستگاههاى اصلى كنگره اكتبر
توضيحى ضرورى
ابتدا و قبل از هر چيز به عنوان يك كمونيست كارگرى از كردستان عراق اينجا اعلام مى كنم كه بى نهايت خوشحالم افتخار شركت در كنگره ٨ حزب حكمتيست( كنگره اكتبر) را پيدا كردم و در مناسبتى كم نظير و خلاف جريان، خود را ميان جمعى از كادرهاى نمونه كمونيسم كارگرى ديدم كه در كنگره حزب حكمتيست در هتلى واقع در شهر زيباى استكهلم برگزار شد. كنگره روزهاى ۴-۵  نوامبر سال ٢٠١٧ كه مصادف بود با يكصدمين سالگرد انقلاب اكتبر برگزار شد. دو شبانه روز سرشار از بحث و جدل سياسى، تبادل تجربه و دانش درباره كمونيسم و موانع پيش روى آن، سرشار از شور و انرژى سازماندهى انقلابى صفوف جنبش كمونيستى و كارگرى ايران در حزبى از جنس لنين و بلشويسم، راديكال و يكصدا براى تغيير دنياى نابرابر و وارونه سرمايه دارى؛ همراه و همدل با محفل گرم سياسى و پر از محبت جمعى از انسانهاى كمونيست مجرب و خستگى ناپذير و عاشق زندگى؛ بانشاط و سرحال، مؤقر و خوش رفتار و نيز از نظر سياسى روشن بين و صريح در نقدشان عليه نظام سرمايه دارى؛ داراى انرژى و دلسوز حزب و جنبش كارگرى؛ پيگير و  رهرو راه دنيايى بهتر. آدم به جز احساس افتخار و ابراز شادمانى  به خاطر حضور در فضايى سياسى و رفيقانه از اين جنس، كه سراپا تجسم تلاش و اراده براى وحدت و شور انقلابى براى تحقق دنيايى بهتر براى انسان است و نه مدح خرافه ملت، قوميت، وطن و از اين قبيل ترهات چه مى تواند بگويد.
 از نظر من كنگره اتفاق يا نمايشى سياسى ويژه و يك صفبندى كامل و ضرورى حكمتيست براى شناخت متد سياسى و مبارزه طبقاتى، تشخيص زمان و فرصت تاريخى، تدارك پيروزى انقلاب كارگرى آتى در ايران بود. كنگره از منظر وظايفى كه مدام تعهد خود را به آن اعلام داشته عظيم و پراهميت بود.اگر نگاهى به مباحث، بيانيه ها، قطعنامه ها، دخالت و ديالوگ هاى نمايندگان كنگره و مهمانان بيندازيم، مجموعاً از سنت هاى ماركسيستى و لنينيستى بودند و از زاويه ديد تشخيص پراتيك انقلابى طبقه كارگر  و كمونيسم كارگرى در اوضاع كنونى مبارزه طبقه كارگر در ايران سرنوشت ساز بودند. چنين برداشت و درك عمومى از كنگره مرا تشويق كرد تا يادداشتهايم را به اين شكل مشخص درباره مقاطع اين اتفاق مهم و هدفمند را به عنوان يك ناظر بيرونى بنويسم و ارزيابى معين خودم را درباره اين كنگره فرموله كرده و در اختيار رفقاى كمونيست، سوسياليست، چپ و آزاديخواه ،براى رهبران و فعالين كارگرى و جنبش كارگرى و كمونيستى كردستان قرار دهم . اميدوارم اين يادداشت ها مشوق  كليه رفقا باشد و با دقت كارنامه كنگره اكتبر را تعقيب كرده و تجارب آن را در دست گيرند. اميدوارم رفقا ادبيات، بيانيه ها و قطعنامه های کنگره را مطالعه كرده و نظرات انتقادى و ملاحظات خود را درباره آن ابراز كنند.
چرا كنگره اكتبر؟
اول: طبق روتين و موازين داخلى حزب حكمتيست هر دو سال يكبار كنگره عادى خود را برگزار مى كند. كنگره ٨ حزب حكمتيست در موعد مقرر برگزار شد. اما همانطور كه در سياست و استراتژى كنگره منعكس شده است، از آنجا كه كمونيسم، طبقه كارگر و مبارزه طبقاتى هم در سطح جهانى و هم در سطح هر جامعه معينى طبق ويژگيهاى و اوضاع پيش روى خود حركت مى كند. سرمايه دارى جهانى در اين مقطع به جز جنگ، بحران، آوارگى و تحميل فلاكت بيشتر و بيشتر بر طبقه كارگر  هيچ راه حل مؤثرى در چشم انداز ندارد. سرمايه دارى هم به عنوان يك نظام دچار بحرانهاى سياسى- اقتصادى عميقى شده است و هم جامعه بشرى را در مخاطراتى چون جنگهاى منطقه اى و كشورى قرار داده است! بر اين اساس و بطور مشخص در جامعه ايران كه طبق سياست ها و استراتژى حزب حكمتيست به عنوان يكى از ضعيف ترين حلقه هاى سرمايه دارى جهانى كنونى توصيف شده است و كمونيسم كارگرى در ايران معتبر است و حزب سياسى هم دارد و جنبش كارگرى در ايران نيرويى مطرح، بالنده و در تقابل با جمهورى اسلامى به عنوان هارترين حكومت بورژوايى  در حال پيشروى است. جمهورى اسلامى نيز پديده اى پر از تناقض و گرفتار بحرانهاى عميق و بدون چشم انداز است. يك ويژگى مهر خود را به كنگره زده بود و آن اينكه در شرايط كنونى جامعه ايران از نظر كشمكش طبقاتى و مصافهاى پيش روى، شباهتهايى با مقطع انقلاب ١٩١٧ روسيه دارد. به همين خاطر، احتمال بروز انقلاب اجتماعى ديگرى در ايران بسيار زياد و واقعى است كه با در نظر گرفتن عواملی كه به آن اشاره شد، ممكن است انقلابى بزرگتر از انقلاب اكتبر در آن تكرار شود.
در بخشى از سخنرانى رفيق فاتح شيخ كه به مناسبت گراميداشت انقلاب اكتبر در كنگره ايراد كرد، چنين آمده است: " اين انقلاب مؤثرترين انقلاب تاريخ بشرى است و گراميداشت آن براى هم كمونيستى جاى افتخار است.  نزد حزب حكمتيست اين گراميداشت  فقط چون جشنى نوستالژيك نيست… حزب حكمتيست اين گراميداشت تاريخى را سرلوحه كنگره خود قرار داده، اما علاوه بر اين بر دو هدف معين امروزى نيز تأكيد مى كند.
اول اينكه دنياى امروز، دنيايى تحت حاكميت پر از تناقضات سرمايه دارى جهانى در سال ٢٠١٧، صدها بار بيشتر از ١٩١٧ نيازمند كمونيسم است. به طور مشخص در ايران تحت حاكميت رژيم سرمايه دارى اسلامى، اين رژيم پر تناقض و گنديده سرمايه دارى، ما پيروزى كمونيسم را نه فقط ضرورى، نه فقط رؤياى طبقه كارگر و اكثريت مطلق مردم اعماق جامعه ايران مى دانيم، بلكه پيروزى كمونيسم در ايران را امكان پذير مى دانيم. براى به ثمر نشستن آن تلاش مى كنيم و از اين لحاظ كسب تجارب پيروزى انقلاب اكتبر را ضرورى مى دانيم.
دوم اينكه ، عليرغم تجربه پيروزى انقلاب اكتبر، لازم است تجربه شكست بعدى آن را نيز از زاويه نقد سوسياليستى تحليل كرده، درسهايش را بياموزيم و تلاش كنيم اين شكست ها تكرار نشوند".
دوم: زمان كنگره مصادف با يكصدمين سالگرد انقلاب كبير اكتبر بود و كنگره ٨ حزب حكمتيست بطور هدفمند كنگره اكتبر نام گرفت و همه جانبه فعاليت، سياست و خط رسمى حزب حكمتيست قوياً خود را متأثر از اين انقلاب كارگرى بينظير ديد. از مباحث و جدلها و ديدگاههاى متفاوت تا تصميمات ، قطعنامه ها و از استراتژى تا تاكتيكهاى حزب. حتى نفس نامگذارى "كنگره اكتبر " تأكيدى بسيار بديهى بر تكرار اكتبر ديگرى در ايران بود كه در شرايط كنونى مبارزه طبقاتى  بطور حياتى نيازمند حزب كمونيستى - كارگرى است. كنگره تعلق بدون تخفيف خود به سنت بلشويكى، لنينى و ماركسيستى سازماندهى انقلاب مداوم را اعلام كرد تا انقلابى نظير اكتبر بار ديگر تكرار شود. انقلابى كه حزب بلشويك و شخص لنين آن را رهبرى كرد و  تا پيروزى آن ، نقش بسيار اساسى و تعين كننده ايفا كردند.
در سخنرانى افتتاحيه كنگره كه رحمان حسين زاده تحت عنوان" به پيروزى انقلاب كارگرى از جنس اكتبر در ايران متعهديم" ايراد كرد، اين نقل قول را ضرورى مى دانم!" ما از اين شانس استفاده كرديم و كنگره ٨ را كنگره اكتبر نام گذاشته و در گراميداشت انقلاب كارگرى اكتبر، چند اقدام معين را در دستور كار كنگره قرار داديم.اين عنوان و اقدامات خاص براى گراميداشت انقلاب كارگرى اكتبر براى ما تنها اقدامى سمبليك و اعلام علاقه و تعلق به انقلاب اكتبر نيست. فراتر از اين، اعلام پايبندى و اعلام وظايف ماست. ديدن سنگينى وظايفى است كه انقلاب اكتبر روى دست كمونيسم كارگرى و حزب حكمتيست گذاشته است. ما خود را متعهد به تكرار انقلاب كارگرى ديگرى از جنس اكتبر در منطقه مشخص مورد فعاليت خويش، در جامعه ايران، مى دانيم. اين فلسفه وجودى كمونيسم ما، اهداف و استراتژى هويتى ماست. چهار دهه براى به ثمر نشستن اين استراتژى مبارزه كرده ايم. تلاش آينده ما در اين كنگره تمركز بر برجسته كردن و هموار نمودن تحقق انقلاب كارگرى ديگرى در ايران است . اين اولين پيام كنگره ٨، پيام كنگره اكتبر است".
علاوه بر اين در افتتاحيه كنگره ويژه برنامه اى به گراميداشت يكصدمين سال انقلاب اكتبر اختصاص يافته بود كه با نمايش ويديويى- پيام بسيار مهم لنين در روز ٧ نوامبر ۱۹۱۷ در پطروگراد شروع شد كه در آن پيروزى سوسياليسم را اعلام كرد و تمام قدرت را به شوراهاى كارگران، دهقانان و سربازان انقلابى روسيه تفويض كرد.
سوم: اگر اين تعبير مناسب باشد، كنگره در يك كلام، اراده جمعى هدفمند اين بخش از جنبش كارگرى و كمونيستى ايران را به امرى واقعى و عملى تبديل كرد كه به نمايندگى كليه تشكيلاتهاى حزب در داخل و خارج زير يك سقف جمع شده بودند. كنگره محل انعقاد پيمانى حزبى، سياسى و كمونيستى پايدار براى جواب دادن به نياز حياتى جنبش ما در داخل ايران بود. يعنى انسجام صفوف كليه بخشهاى جنبش كمونيسم كارگرى حول آلترناتيو كمونيستى و كارگرى . اين شور و اميد انسجام بلشويكى كه در كنگره ديده شد، جاى اميدى عظيم است. كنگره محلى بود براى تجديد پيمان مجموعه انسانى پيگير و باورمند به امكان تغيير انقلابى جهان و استقرار سوسياليسم و مجهز به اراده كمونيسم كارگرى، مجهز به تئورى ماركسيسم ولنينيسم و متعهد به سنت مبارزه سوسياليستى كارگران تا در چارچوب حزب حكمتيست اتحاد و انسجام از جنس حزب لنينى و ضرورت پاسخگويى به نياز معاصر به بحران و تناقضات مداوم سرمايه دارى ارائه دهند.
در بخش ديگرى از سخنرانى رفيق فاتح مى گويد:" ما مجموعه اى كمونيست انترناسيوناليستيم. استراتژى ما جهانى است، اما استراتژى جهانى مى طلبد كه مشخص كنيم از كجا بايد شروع كرد. طبق علائم روشن، بويژه در رابطه با كنگره ما، مى توان گفت كه بايد از سرنگونى جمهورى اسلامى شروع كرد. در ايران، كمونيسم آمادگى دارد؛ پرنفوذ است؛ اعتبار و احترام دارد و نيز داراى حزب است. در ايران جنبش كارگرى عظيمى در ميدان است؛ مبارزات مختلف و وسيع كارگرى شروع شده است؛ بخشى از فعالين اين جنبش كارگرى در زندان هستند و بخشى از آنان در صف كارگران اعتصابى، در كارخانجاتى مانند هپكو و پتروشيمى ها در حال مبارزه اند و بخشى از آن در اين كنگره هستند. اين نيروى پيشرو انقلاب كارگرى در تحولات آتى ايران است و اين شرايط و ابزارهایى است كه ما براى سرنگونى انقلابى جمهورى اسلامى در راستاى انقلاب سوسياليستى مدنظر قرار داده ايم".
اشاره اى به چند اپيزود مهم
كنگره اكتبر كه قطعنامه و بيانيه هاى آن به شكل موفقى به اتفاق يا اكثريت آرا  به تصويب رسيد، اراده، انسجام و اتحادى حزبى و كمونيستى از خود به نمايش گذاشت كه با افتخار مى تواند به طبقه كارگر، جنبش كارگرى و جامعه ايران اعلام كند كه لياقت و قابليت و نيز عزم و اراده تحقق الزامات تأمين رهبرى كمونيستى- كارگرى منسجم و متحد را تضمين كرده و حزب حكمتيست پس از اين كنگره با اراده و عزمى جدى جلو آمده و قابليت رهبرى انقلاب آتى در ايران را دارد.
بخش ديگرى از سخنرانى فاتح شيخ اشاره اى است به تصميم حزب حكمتيست:"  من از تكرار " نقش لنين " چه استنتاجى مى خواهم بكنم؟ استنتاج من اين است كه بزرگترين درس انقلاب اكتبر، وجود حزبى كمونيستى و حزبى است كه رهبرى آن در دست لنين بود. تحزب كمونيستى، حزبيت كمونيستى و رهبرى كمونيستى. لنين سمبل همه اينها بود".
در همين سخنرانى ، رفيق فاتح نقش حزبيت و رهبرى كمونيستى براى پيروزى انقلاب آتى در ايران را چنين توصيف مى كند: " مهمترين درس انقلاب اكتبر وجود تحزب كمونيستى، حزبيت و رهبرى كمونيستى است. در همان دوران، در آلمان، انقلابى به وقوع پيوست كه مى توانست به پيروزى برسد، و همينطور مى توان گفت كه به علت عدم حزبیت كمونيستى شكست خورد. به نظر من در دوران ما حزب كمونيستى صد بار بيشتر مبرميت دارد. دنياى ما به شدت به كمونيسم نياز دارد و كمونيسم نياز شديدى به ضرورت سازماندهى و سر و سازمان دادن به صفوف خويش در ميان اردوى بى شمار كار دارد. اين دو وجه معادله را بايد كنار هم گذاشت: نياز جهان به كمونيسم و نياز كمونيسم به سر و سامان دادن به صفوف خود. كليد موفقيت انقلاب كارگرى آتى اينهاست.
آرى! اين رفقا نه فقط تصميم گرفته اند حزبى مورد اعتماد و اميدبخش براى طبقه كارگر و مردم تحت ستم جامعه ايران را در صحنه نگهدارند، بلكه عزم خود را جزم كرده اند كه تفاوتهاى خود را به خمير مايه اتحاد و انسجام بيشتر در صفوف خود تبديل كرده و به طور عملى حزب و تحزب كمونيستى را محكمتر، منسجم تر و مجهزتر كنند. تأمين يك رهبرى كه پتانسيل تداوم و به سرانجام رساندن انقلاب آتى ايران را دارد و با نيروهاى صفوف خويش و طبقه كارگر ايران تجديد عهد نموده تا به لوكوموتيو انقلاب آتى ايران تبديل شده و اين انقلاب را به اكتبرى قويتر از ١٩١٧ روسيه تبديل كند. انقلابى كارگرى كه گام اول آن به گور سپردن جمهورى اسلامى به عنوان بزرگترين مانع انحلال انقلابى مالكيت خصوصى و استقرار سوسياليسم در ايران است.
حسين مرادبيگى ( حمه سور) دبير كميته مركزى حزب حكمتيست، كه متأسفانه به علت پروسه معالجات پزشكى نتوانست در كنگره حضور يابد، در پيامى به كنگره به شكل زير بر اهميت رهبرى حزب تأكيد كرد:" مسأله اصلى ما جلب قدرتمندانه طبقه كارگر و نيروى آزاديخواه در ايران به ميدان تحولات سياسى چه براى سرنگونى جمهورى اسلامى و چه براى انقلابى است كه مورد نظر ماست. شرط اين عمل، وجود يك رهبرى كمونيستى و چپ قابل اعتماد و قابل انتخاب در جامعه ايران است. بدون اين نيرو تحولات به انقلاب مدنظر ما منتهى نخواهد شد. لذا تأمين اين رهبرى مهمترين وظيفه ماست و تمام قد مقابل ما ايستاده است. مى دانيم كه كار ساده اى نيست. ممكن است انتظار و پيش بينى اين امر مهم دور از دسترس بنمايد، اما جريان كمونيسم كارگرى كه بخواهد در تحولات آتى ايران سر مسأله قدرت نقش اساسى ايفا كند، راهى به جز اين ندارد".
رحمان حسين زاده در آخرين بخش از سخنان افتتاحيه بار ديگر بر تعهد حزب حكمتيست به تجارب انقلاب اكتبر تأكيد كرد" بايد جمهورى اسلامى را به گور سپرد. سرنگونى جمهورى اسلامى به دست طبقه كارگر و كمونيستها در راستاى پيروزى انقلاب كارگرى ديگرى از جنس اكتبر در ايران مهم است. با وقوع چنين اتفاقى در سراسر جهان، بار ديگر توجه به نقش دگرگون كننده و رهايى بخش طبقه كارگر و كمونيسم بر مى گردد. بار ديگر آلترناتيو كمونيستى و كارگرى در تقابل با نظم جهنمى سرمايه با استقبال مردم مواجه خواهد شد. فضا براى ايجاد صفبندى انترناسيوناليستى قدرتمند در برابر كاپيتاليسم ميسر خواهد شد. درست همانگونه كه انقلاب كارگرى اكتبر به رهبرى لنين در يكصد سال پيش نقش اساسى ايفا كرد.
تفاوتها، خمير مايه انسجام و اتحاد
آنچه در برگزارى كنگره و شيوه مناقشات و بحث ها درباره بيانيه ها، قطعنامه هاى پيشنهادى به كنگره مورد توجه من و مهمانان قرار گرفت، فضايى مدرن و رفيقانه بود كه عليرغم حساسيت مواضع و ديدگاههاى متفاوت بر كنگره سايه انداخته بود. علاوه بر اين برجستگى روحيه مسئوليت پذيرى در مديريت كنگره با هدف انسجام و اتحاد حزب حول استراتژى و سياست شفاف بود. در بحث و اظهارنظرات، حتى در نقد و بيان اختلافات مى توان در نگاه تك تك رفقا روحيه اى كمونيستى براى پيروزى كنگره ديد. موفقييت حزب و تحزب كمونيستى از كانون كنگره اى تأمين مى شود كه سنگينى وظيفه رهبرى انقلاب آتى ايران را درك كرده باشد؛ اهميت و حساسيت فرصت ها را از منظر واقعيت بسيار دشوار  جنبش كمونيستى - كارگرى در دستيابى به اهداف را دريافته باشد.
درك ارزش آزادى نظر و ديدگاههاى متفاوت براى اتحاد در پراتيك و موفقييت نقشه عمل ها محور اصلى و بنيادين كنگره ٨ حزب حكمتيست بود. به عنوان شاهدى در سالن كنگره، زيباترين شيوه جدل لنينيستى را شاهد بودم. سطح بالاى بحث و جدل ها در نمايان ساختن انتقادات و ديدگاههاى متفاوت رفقا پيرامون بيانيه، قطعنامه و ساير مباحث سياسى نه فقط تأييد كننده آزادى مطلق انديشه و بيان ، بلكه دينامسيم كنگره اى كمونيستى نيز بود. به دليل همين سنت ماركسيستى است كه در تمام مقاطع كنگره اميد و اعتماد بوجود مى آورد و تأكيدى است كه انقلاب آينده ايران متكى به مجموعه عوامل اصلى است كه در بيانيه ها و قطعنامه هاى كنگره منعكس شده و مى تواند تكرار و پيروزى اكتبرى بزرگتر از انقلاب روسيه را در ايران ممكن كند.
نمايشى از تفاوتها
اشاره به چگونگى اظهارنظر، بحث و جدل و تصويب بيانيه جنبش زنان، بيانيه پيشنهادى آذر ماجدى، شايد بهترين نمونه براى تأييد نظرات من هم باشد. اين تنها بيانيه اى بود كه مخالف داشت، اما شيوه عمل كنگره در ارائه آن آموختنى و جاى خوشحالى است. در اين قسمت كنگره به بهترين وجه رفيقانه و ماركسيستى روند ابراز علنى ديدگاههاى متفاوت، نقد و اصلاح و حتى حمايت ها را جلو برد. ابتدا، آذر ماجدى نويسنده بيانيه در ده دقيقه اهميت بيانيه را براى كنگره تشريح كرد. سپس رضا كمانگر به عنوان مخالف ظرف ٧ دقيقه مهمترين نكات را ارائه داد. بعد نوبت مشاركت و مداخله نمايندگان رسيد كه فكر كنم ١٣ نفر در مخالفت يا حمايت نوبت گرفتند، اما به دليل ذيق وقت ، به قيد قرعه ٧ نفر و هر يك ٤ دقيقه فرصت داشتند نكات خود را بيان كنند.

چكيده مخالفت رضا كمانگر با بيانيه جنبش زنان به اين شكل بود: " من مخالف كليت بيانيه نيستم، اما نقد جدى دارم… بيانيه به گرايشات پرداخته، اما به قوانين جمهورى اسلامى اشاره نكرده است كه بسيار ضد زن است. در سايه جمهورى اسلامى زن درجه دوم است و رژيم سياست آپارتايد جنسى عليه زنان اعمال مى كند كه در بيانيه به آن اشاره نشده است… بايد بيانيه به طور كلى بازنويسى شده و اصلاح گردد". نوبت بعدى،  عبدالله دارابى بود و گفت بيانيه تناقض زيادى دارد و بيشتر به جنبشهاى ديگر پرداخته است. دست از اپوزيسيون برداريم و نوك پيكان را روى جمهورى اسلامى ببريم، قدرت در دست اوست. او خواست كه بند پنجم به كلى برداشته شود. كريم نورى از بيانيه دفاع كرد و گفت اگر چشم به روى واقعيات نبنديم، بيانيه آذر از واقعيت جنبش زنان بحث مى كند كه دچار عقب نشينى شده است و ما به عنوان كمونيسم كارگرى در جنبش زنان غايب هستيم. شهلا نورى با صداى بلند از بيانيه دفاع كردو گفت اصلاح بيانيه را در ك مى كنم، اما مخالفت از نوع رضا كمانگر جاى نقد دارد. شهلا گفت اين بيانيه به جنبش هاى زنان پرداخته است و نه وضعيت زنان كه پيشفرض ما كمونيستهاست و همه خبر داريم. او با عصبانيت افزود: وقتى مشغول مجله مدوسا بوديم، تلويزيون فرانسه در به در دنبال آذر ماجدى مى گشت تا با او مصاحبه كند، چون آن موقع فعال بوديم و اكنون نيستيم. از سارا محمد سؤل كنيد كه چطور ٧٠ هزار دختر ايرانى خارج از كشور تحت فشار ناموس هستند. سيف خدايارى گفت نقطه عزيمت بيانيه بسيار ضعيف است و به جاى سرنگونى جمهورى اسلامى، آزادى و رهايى بشر گذاشته شود بهتر است. در بند دوم اصطلاح سكولاريسم سياسى بكار رفته است كه من نشنيده ام. بند ٥ حذف شود و در بند هشتم شعار نه به آپارتايد اسلامى تبديل شود نه به تبعيض جنسيتى. سيوان كريمى چند اصلاحيه را پیشنهاد كرد و گفت اگر حجاب به پرچم ضدآمريكايى تبديل شده است، پس آمريكا پرچمدار بى حجابى مى شود در حاليكه چنين نيست. رهبران آمريكا به عربستان مى روند و روى سر زنان خود حجاب مى اندازند و مشكلى هم ندارند. ناصر مرادى از بيانيه حمايت كرد و اصلاحيه هايى نيز پيشنهاد كرد. ملكه عزتى گفت از بيانيه حمايت كرده ام و مخالفت مشخصى ندارم، اما بيانيه از شكست جنبش زنان و قدرت ملى مذهبى ها حرف مى زند. بيانيه مى گويد ملى مذهبى ها صاحب مسأله زنان شده اند.به نظر من بيانيه اى به اين شكل نبايد در كنگره حزب حكمتيست تصويب شود. پس از اظهارنظرها، آذر ماجدى به اختصار به بخشى از انتقادات و تفاوت ديدگاهها جواب داد و از بيانيه دفاع كرد . سرانجام كليت بيانيه با در نظر گرفتن پشنهادات اصلاحى به رأى گذاشته شد و با اكثريت آرا، دو مخالف و يك ممتنع تصويب شد. به نظر من اين زيباترين اجراى روندى حساس، جاى تأمل و نقد بيانيه پيشنهادى بود كه به شيوه اى آزاد، مدرن و رفيقانه انجام گرفت و سرانجام مورد تصويب كنگره قرار گرفت. اين بيانيه نمونه اى از موفقيت كمونيسم است كه تفاوت ديدگاهها درباره يك موضوع را به نمايشى از اتحاد و انسجام بيشتر تبديل مى كند.
مهمانان كنگره
خش ديگرى از جذابيت كنگره اكتبر، حضور مهمانان بود. حضور تعداد زيادى مهمان كه بطور رسمى از آنان دعوت شده بود و از جاهاى مختلفى به كنگره آمده بودند و به كنگره گرما و انرژى بيشترى داده بودند. بخشى از مهمانان به عنوان هيأت رسمى احزاب و سازمانهاى مختلف آمده بودند كه پيام رسمى جريانات متبوع و در مواردى ديدگاه شخصى خود را ابراز كردند. هيأت هاى حزب كمونيست ايران، حزب كمونيست كارگرى ايران، حزب كمونيست كارگرى عراق و حزب كمونيست كارگرى كردستان و مرکز استقلال کردستان در كنگره شركت كرده بودند. مجموعه مهمانان عمدتاً افرادى صاحب نظر، داراى سابقه سياسى و تجارب مبارزاتى چپ و كمونيست ايران بودند و خود را دلسوز حزب حكمتيست و شريك در كنگره مى دانستند.تعداد زيادى از آنان صمیمانه در مباحث شركت كردند و البته زمان مناسب هم به مهمانان اختصاص داده شد.مهمانان حتى در ارائه انتقادات و ديدگاههاى متفاوت، صاحب نظر صحبت كردند و وفادار و دلسوز كنگره ظاهر شدند. اين جنبه هم مورد استقبال كنگره و رفقاى حزب حكمتيست قرار گرفت.
 بدون ترديد در اينجا امكان گزارش تمام فعاليتهاى كنگره اى دو روزه، فشرده و پربار وجود ندارد كه بيش از ١٦ ساعت زمان مفيد طول كشيد. در اينجا فقط به اسامى تعدادى از مهمانان اشاره مى كنم كه در مباحث مختلف كنگره اظهارنظر كردند. عباس سماكار و مصلح ريبوار كه هر دو كمونيستهاى مجرب و شاعر هستند و نيز تعداد ديگرى از شخصيت هاى چپ و كمونيست مانند حسن قادرى، بهرام رحمانی، محمود جوانمردى، جبار محمد، آرام آلنبى، آوات صادقى، مصطفى قادرى، استى پيروتى و عبداله محمود.
انتخابات كميته مركزى
بخش ديگرى از كنگره، انتخابات اعضاى كميته مركزى حزب حكمتيست بود كه در پروسه اى كاملاً آزاد و دموكراتيك، رهبرى جمعى را براى حزب انتخاب كردند . ٣١ نفر به عنوان اعضاى كميته مركزى انتخاب شدند. كميسيون شمارش و تأييد آرا از ٦ نفر از مهمانان تشكيل شده بود كه شخصاً يكى از آنان بودم. بلافاصله يك روز بعد از كنگره، پلنوم كميته مركزى برگزار شد و رهبرى دسته جمعى را براى رهبرى سياسى و عملى حزب انتخاب كردند. بر اين اساس حزب حكمتيست بجاى رهبر، ليدر يا دبير كل داراى رهبرى جمعى است تا حزب را در راستاى كنگره رهبرى كند كه اين نيز نشانه اى از پختگى حزبيت در اين حزب مى باشد.

مؤخره

 با نگاهى به قطعنامه اوضاع سياسى ايران و چهار بيانيه درباره اوضاع جهانى، جنبش كارگرى در ايران،  جنبش زنان و عليه فاشيسم و چندين قرار كه محصول اين كنگره هستند، مى توان فهميد كه چيزى از توجه كنگره نيفتاده است و اين گام موفقيت آميز ديگرى است براى كنگره حزب حكمتيست.
لازم است به نقش مهم رفيق مريوان هلبجه يى، شخصيت سكولار و كارشناس مسائل اسلام در كنگره اشاره كنم. ايشان شخصاً و با تجهيزات رسانه اى شخصى، كل روز اول و نيم روز دوم كنگره را با شيوه زنده از صفحه پرمخاطب خود پخش نمود كه هزاران نفر در ايران و جهان از اين طريق توانستند به شكل زنده كنگره را مشاهده و تعقيب كنند. در عين حال تلويزيون پرتو نيز كل كنگره را پوشش داده و پخش كرده است.
سوم دسامبر ٢٠١٧
ترجمه این نگارش را رفیق سیف خدایاری انجام داده است . باتشکر از ایشان

دوشنبه, 20 آذر 1396 18:00

سعید یگانه - گرامییداشت ۱۶ آذر در دانشگاههای ایران. زنده باد دانشجویان مبارز و آزادیخواهsaied
۱۶ آذر روز دانشجو ، سمبل  و نماد دانشجویان پیشرو و آزادیخواه  و عدالت جو دراکثر دانشگاههای ایران در ابعاد وسیع گرامی داشته شد. دانشجویان   امسال از ۱۳ آذر فعالانه و با جسارت به استقبال ۱۶ آذر روز دانشجو رفتند  . بی گمان گرامی داشت روز دانشجو امسال در اکثر دانشگاهای ایران با این درجه از تحرک و ابتکار  موفقیت بزرگی در جنبش دانشجویی و آزادیخواهی ایران محسوب می شود .بر خلاف تصور و بعد از یک دوره رکود، دانشگاهها در این چند روز دوباره به میدان عمل اعتراض وسیع دانشجویان عدالت جوو آزادیخواه تبدیل شد . اختناق و پادگانی کردن دانشگاهها نتوانست مانع برگزاری با شکوه این روز  باشد .دانشجویان مبارز با درسگیری از تجارب گذشته ، الگوی دیگری از اعتراض و همبستگی در دل اختناق موجود را به نمایش گذاشتند و دانشگاه را از آن خود کردند .  دانشجویان مبارز در این روزها دولت اسلامی سرمایه داران را از اقتصاد تا سیاست ، از فرهنگ تا اخلاقیات ان را به چالش کشیدند . بیانیه شوراهای دانشجویان ، پلاکاردها ، خواست و مطالبه دانشجویان این وافعیت انکار نا پذیر را به نمایش گذاشت . گرایش چپ و آزادیخواهی  در دل این اعتراضانت با شعار و مطالبات روشن  زنده بودن و پویایی خود را نشان داد . آشکار شد که جنبش چپ و سوسیالیست در جامعه و دانشگاه  ریشه دار است و با سرکوب و اختناق و دستگیری قابل حذف نیست . دانشگاه این روزها همواره بیداری سیاسی و فرهنگی را به نمایش گذاشت.
در این اعتراضات دانشجویان با راهپیمایی و برگزاری متینگ ، تآتر ونمایشهای هنری با طرح مطالبات و  خواستهای خود حق طلبی و آزادی را فریاد زدند . به شهریه اجباری و به کالایی و پولی کردن آموزش و پادگانی بودن دانشگاه اعتراض کردند . به تبعیض و نابرابری اعتراض کردند،به تبعیض و جدایی جنسیتی اعتراض کردند و  با دفاع از مطالبات گارگران و زحمتکشان همچون (مسکن ، کار و آموزش رایگان ) (دولت اعتدالی ، سفره ما شد خالی) فریاد بر آوردند  که اعتراض دانشجویان  به اعتراض مردم ناراضی درجامعه متعلق است و صدا و اعتراض دانشجو ، صدا و اعتراض کارگر و زحمتکش ،معلم حق طلب، جوان بیکار و زنان بی حقوق و تحت ستم جامعه است و از اعماق جامعه بر می خیزد . نشان دادند که اعتراض دانشجو ، پژواک اعتراض مردم آزادیخواه به ستم و نابرابری جاری در جامعه است .
 این چند روز در دانشگاها گرایش چپ و آزادیخواهی  تریبون صدای کارگر و زحمتکش بود. مثل همیشه  سنگر دفاع از آزادی و حرمت انسان و  علیه تبعیض و نابرابری بود . از مطالبات کارگران دفاع کردند و کارگران و معلمان این روز را به آنها تبریک گفتند  . این روزها دانشگاه مال دانشجویان  مبارز و آزادیخواه هم بود و بر فضای سیاسی جامعه تاثیر گذار بود .
  مراسم و نمایشهای دولتی و جنب و جوش گرایشات  و انجمنهای اسلامی و دو خردادی نتوانست ابتکار عمل را از دانشجویان سلب کند و بر فضای اعتراضی رادیکال دانشگاه تاثیر گذار باشد .(دانشگاه پادگانه ، تدبیر و امید چاخانه) دانشجویان مبارز و حق طلب  وعده های دروغ و بی پایه دولت روحانی را نیز در این اعتراضات به چالش کشیدند.
جامعه دانشگاهی همچون جامعه محل تلاقی گرایشات سیاسی و دیدگاههای طبقاتی مختلف  است که در این مناسبتها اظهار وجود می کنند . کشور ایران به دلیل نوع حاکیت خشن و سرمایه داری و سرکوبگرش هر نوع مطالبه و اعتراض صنفی چه داشجویی ، کارگری و معلمی و ...به سرعت سیاسی و به سنگر مخالفت و اعتراض علیه کلیت نظام تبدیل خواهد شد .از این نظر اعتراضات چند روزه دانشجویان به مناست ۱۶ آذر  با هر گرایشی چه صنفی و غیر صنفی ،  در واقع سیاسی و نوک حمله آن متوجه کلیت نظام جمهوری اسلامی و تغیر را می طلبد .  ۱۶آذر ۹۶ در امتداد اعتراض و مبارزه جاری در جامعه  علیه ستم و نابرابر،  پیشروی  وموفقیت بزرگی  در جنبش آزادیخواهی ایران برای جامعه ای عاری از ستم و نابرابری ، سرکوب واختناق اسلامی   محصوب می شود .
زنده باد دانشجویان مبارز و آزادیخواه
سعید یگانه

دوشنبه, 20 آذر 1396 17:54

مصاحبه اکتبر با پروین کابلی در مورد پدیده کودک آزادیKäyttäjän Parvin Kaboly profiilikuva
اکتبر: اتفاقات ناگوار در رابطه با کودکان در ایران هر از چندگاهی سرتیتر خبرها را به خود اختصاص میدهد.  کودک آزاری به یک پدیده ی شناخته شده در ایران تبدیل شده است . شما به این مسئله  چگونه نگاه میکنید؟
پروین کابلی :  متاسفانه این حقیقتی تلخ است که در جامعه ی ایران وجود دارد.  کودک آزاری به یک پدیده اجتماعی تبدیل شده است. اکثریت کودکان در هیچ جایی مثلا مدرسه ، خانه ، محیط های ورزشی، و در یک کلام هر جا که کودکان هستند امنیت نیست.  
 کودکان کارتن خواب  سالهاست که به یک پدیده پذیرفته شده تبدیل شده است . کودکان را بنام ازدواج میفروشند، کودکان در جنگ به گوشت دم توپ تبدیل میشوند، کودکان کار،  کودکان بعنوان برده های جنسی فروخته میشوند، کتک میخورند،  کودکان نان آور خانواده شده اند . کودکان دزدیده میشوند و اعضای بدنشان فروخته میشود . کودکان حق شهروندی ندارند چون والدینشان چند دهه پیش در کشوری دیگری به دنیا آمده اند. این لیست میتواند بسیار طولانی تر از این باشد.  
پدیده هایی که در بالا برشمرده شد هرکدام ابعاد فاجعه آمیزی دارند. من اگر بخواهم به همه ی مشکلاتی که کودکان با آن روبرو هستند اشاره کنم بقول معروف باید صدها صفحه  کاغذ سیاه کرد.
برای اینکه بتوان پدیدهایی را که برشمردم بدرستی در جایگاه خود قرار داد،  اول باید روی این صحبت شود که آیا کودک بعنوان یک شخص حقوقی و مدنی در مقابل ناهمگونی های مختلفی که در اطرافش و جامعه وجود دارد مصونیت دارد؟  آیا جامعه خود را  موظف به تامین شرایط  انسانی برای رشد و تعالی کودک میداند یانه ؟ اگر این پایه و اساس حرکت ما برای بررسی   پدیده ی کودک آزاری باشد آنوقت این بحث بسیار گسترده تر میشود و از زاویه های مختلفی میتوان به بررسی موقعیت کودک در جامعه اسلام زده ی ایران پرداخت.  متاسفانه  موقعیت نا امن کودکان زمانی به بحث گذاشته میشود که اتفاق وحشتناکی می افتاد مثلا کودکی ناپدید  و بعد از تجاوز بقتل میرسد. این حادثه بار دیگر  موقعیت کودکان در ایران را به جلو صحنه می راند و این سوال مطرح میشود که این وضعیت و نابسامانی و عدم امنیت کودکان تا کی میتواند ادامه یابد؟  وجدان جامعه یکباره روی این ناامنی فوکوس میکند . اما بعد از مدتی به فراموشی سپرده میشود.  صورت مسئله اصلی این است که تغییرات برای شرایط زیست بهتر و امکان رشد کودکان باید بطور دائم مورد توجه جامعه قرار بگیرد و برای آن برنامه داشت .
اکتبر: چه مشکلاتی بطور اساسی باعث آسیب های مختلف در کودکان میشود؟
پروین کابلی : دیدگاههای مختلفی در این مورد وجود دارد. مشاهده  عمومی این است که مثلا کودکان کتک میخورند. اما  تنبیه بدنی و روانی کودکان بسیار عمیقتر است و اشکال مختلف میتواند بخود بگیرد.
کودک یعنی انسانی که  هنوز رشد کامل نکرده و نمیتوانند از حقوق خود دفاع کند.  کودکی که از معلم مدرسه و یا در خانواده بوسیله سرپرست و یا والدنیش مورد ضرب و شتم قرار میگیرد بندرت میتواند از خود دفاع کند.
این وظیفه جامعه و قانون است که از کودک دقیقا بدلیل اینکه بی دفاع است  حمایت کند و حقوق اجتماعی و انسانی روشن و دقیقی در این مورد تعریف کرده باشد و برای آن سازمان بوجود آورد باشد. در قوانین ایران این امر ناروشن است  و یا اصلا وجود ندارد. سرپرست خانواده را قانونا مردان  بعهده دارند. در نتیجه وظیفه تعلیم و ترتیب هم جزو حیطه وظایف آنان محسوس میشود.  قدرت پدر محدویت ندارد. براساس فرهنگ اسلامی و کهنه این وظیفه تعریف شده است. اگر چه زندگی واقعی جامعه امروزایران عمومازنان را  به سرپرست خانواده خود  تبدیل نموده است .  این در حالی است که  بنا به آمار خود رژیم یک میلیون و ۳۶۰ هزار خانواده را فقط زنان بعنوان تنها سرپرست اداره میکنند.
طیق آمار انجمن حمایت از حقوق  کودکان در سال از ۲۴۰۰ تماس تلفنی که با این مرکز گرفته شده است، ۵۵ درصد کودکان تنبیه روانی و عاطفی شده اند و  ۴۵ درصد مورد تنبیه بدنی قرار گرفته اند.
این یک  مشاهده ساده است ، اما بیان یک حقیقت تلخ است که در جامعه ایران وجود دارد. اگر امروزه مردم با دیدن صحنه کتک خوردن کودکی حتما خشمگین میشوند و عکس العمل نشان میدهند و نشان از رشد حساسیت در جامعه به سلامتی و احترا م به کودکان است ،  اما تنبیه روانی و عاطفی دیده نمیشود و اغلب در نهان و در خانواده ها و بخشا در مدارس  ازطریق شاگردان برزگتر و یا معلمان انجام میگیرد. تمسخر و دست انداختن کودکان یکی از شایعترین   شکل کودک آزاری در جهان است و هر ساله کودکان و نوجوانان زیادی به این دلیل دست به خودکشی میرنند.  یکی دیگر از اشکال کودک آزاری در ایران که باعث مخاطرات جدی میشود سوتغذیه مبیباشد. ۱۲میلیون خانوار ایرانی زیر خط  فقر مطلق زندگی می کنند.( رئیس ستاد اجرایی فرمان حضرت امام (ره) گفت: وضعیت فقر در کشور بسیار نامناسب است به گونه ای که ۱۲ میلیون تن، زیر خط فقر مطلق قرار دارند و ۲۵ تا ۳۰میلیون تن، زیر خط  فقرنسبی  بسر می برند.)  
به نظر من این یکی از وحشتناکترین شیوه های کودک آزاری است که توسط جمهوری اسلامی و دم و دستگاهش به کودکان تحمیل میشوند. کودکانی که سرپرستانشان به فقر و بیکاری کشیده شده اند. .
هنوز آمار دقیقی در دست نیست که چند درصد از کودکانی که در خانواده های فقیر و کم درآمد با شرایط غذایی و بهداشتی نامناسب زندگی می کنند دچار مشکلات جسمی و روحی میشوند و  چه اتفاقی در سنین بالا برای این کودکان می افتد؟ در بسیاری از کشورهای دیگر این آمار تاحدودی معلوم است و تلاش هایی برای بهتر شدن انجام می گیرد. طبق گفته  وزیر بهداری ایران ۸۰۰ هزار کودک زیر شش سال دچار  سوء تغذیه هستند. این ۸۰۰  هزار کودک یعنی آنهایی که توانسته اند دستشان به درمانگاهی برسد و یا در مدرسه کسی متوجه وضعیت نابسامان این کودکان شده است.این امار واقعی نیست . عوارض سوء تغذیه در دوران رشد و بلوغ کودکان آسیب های جبران ناپذیری دارد که تا آخر عمر با آنها خواهد بود. لازم است اضافه کنم که این نرسیدن مواد لازم به بدن باعث عدم رشد مغز هم میشود و عقب ماندگی ذهنی یکی از نتایج بلافاصل آن میباشد. مغز برای سوخت و ساز خود به پروتئین   احتیاج دارد. این مسئله در یادگیری کودکان تاثیر بسیاری دارد. بویژه اینکه  بیشترین یادگیری انسان  در سال اول زندگی اتفاق می افتد. مانند دیدن، شنیدن، حرف زدن، تماس با اطرافیان، و در سالهای بعد اجتماعی بودن و سازگاری با دیگران را می آموزد و بر مهارت هایش می افزاید.سلامتی و نشاط ک.دک عامل مهمی در رشد وی می باشد. کودک گرسنه ، تحقیر شده نه دوران کودکی مناسبی را میگذراند و نه رویاهای کودکی بسراغش می آید.
علاوه بر این آماده بودن محیط برای پذیرش کودک بعنوان یک انسان با ویژگی های خاص و منحصر بفرد ، محیط شاد و فراغت خاطر بدور از توهین و تحقیرهای روزمره و کتک خوردن و توهین های تحقیر آمیز یک اصل است. کودکی که الزاما گرسنه نیست ولی از دست پدر خشن مورد اذیت قرار میگیرد  هم دچار آسیب میشود. در خانواده هایی که مادران دچار خشونت میشوند چه کسی از کودکانی که شاهد این صحنه ها هستند حمایت میکند؟ دیدن خشونت و در  محیط نا امن  بزرگ شدن باید بعنوان کودک آزاری نام برده شود. دختر کودک از همان روز اول تولد با فرهنگ مردسالارانه  که باید به آن دختر آزاری گفت روبرو هستند. خانواده های فقیر از سر نداری ابتدا دخترانشان را از رفتن به مدرسه محروم میکنند.   از سر فلاکت و مقروض بودن است که دختر کودک به مرد مسن تر از پدرش تحت عنوان ازدواج فروخته میشود.
اکتبر : هیچ خانواده ای نیست که بخواهد آهاگانه این وضعیتی را که تشریح کردید به فرزندانش تحمیل کند.  دلیل اصلی فقر است. چگونه میشود کودکان را از این خشونت برحذر کرد؟
پروین کابلی :  کودک انتخاب نمیکند که در چه خانواده ای بدنیا می آید. این یک قرعه کشی کور است. عامل اصلی فقر است. منهم با این موافق هستم.  این فقر را جامعه سرمایه داری به مردم کارگر و زحمتکش تحمیل میکند و  کودکان از کودکی محروم می شوند  . با گرسنگی به خواب  می روند و یا در سنین کودکی کار می کنند. برای همین است که باید انگشت اتهام را بطرف  سیستم سرمایه داری و دولت های حامی آنها کشید. این درد جهان امروز است که علیرغم همه ی امکانات و پیشرفتی که وجود دارد کودکان گرسنه اند. این ننگ بشریت است. برای حمایت از کودکان نمیشود منتظر شد که سیستم سرمایه داری سرنگون شود ، که باید بشود. باید برای امروز کاری کرد. کنوانسیون حقوق کودک دولت ها را به اجرای یک سری اقدامات ملزم کرده است. اما این کنوانسیون هنوز دست والدین و سرپرست را برای دخالت در زندگی کودکان باز گذاشته است. این یک مشکل اساسی این کنوانسیون است. دولتها موظفند شرایط مناسب را برای رشد و پرورش کودکان از همه جنبه ها فراهم کنند. کودکان به جامعه تعلق دارند. جدا از اینکه خانواده ها چه موقعیتی دارند دولت باید شرایط مناسب  برای تغذیه کودکان ، ارائه  تحصیل  رایگان و ایجاد مراکز تفریحی برای کودکان، حمایت از کودکانی که مورد خشونت قرار میگیرند و به یک معنا باید  استاندارد واحدی برای رفاه کودکان در دستور کار خود قرار دهد.
 در جامعه ایران یک عامل خشونت خود دولت است. دولت و رژیم اسلامی نه تنها به حقوق فردی و اجتماعی کودکان اعتنایی ندارد بلکه با گسترش فقر و گرسنگی به عنوان یک دستگاه کودک آزار عمل می کند و باید به محاکمه کشیده شود. حکومتی که ۱۲ میلیون خانوارش زیر خط  فقرمطلق هستند باید سرنگون شود. رفاه و آسایش جامعه و بویژه کودکان در گرو ایجاد جامعه ی برابر برای همه ی شهروندان است.

دوشنبه, 20 آذر 1396 17:51

سيف خدايارىپيامدهاى اجتماعى- سياسى زلزلهترور آزادى بيان در اردن - سيف خدايارى  

در يك ماه گذشته مهمترين مسأله اجتماعى در ايران زلزله بوده است كه فراتر از عارضه اى طبيعى، زلزله اى سياسى- اجتماعى نيز هست. زلزله از سويى همبستگى و همدردى توده هاى ميليونى كه تحت دنياى نابرابر سرمايه دارى و استبداد رژيمى چون جمهورى اسلامى، زندگى آنان با فقر و نابرابرى عجين شده است را بهمراه خود آورد و از سوى ديگر همه كثافت نظم موجود را رو كرد و با قدرت عظيمى بى ربط بودن اين نظام را به رفاه، امنيت، آرامش و معيشت مردم نشان داد. با وجود گذشت يك ماه از زلزله غرب ايران هنوز سؤالات اصلى روى ميز كليه انسانهاى نوعدوست و نيز همچون لكه ننگى بر چهره زشت نظام جمهورى اسلامى نشسته است و جواب نگرفته است. در اينجا تلاش مى شود بار ديگر اين مسائل را مطرح كرد و جوابى براى اين مسائل پيدا كرد.
اولين واكنش جامعه ايران و بويژه اقشار محروم و زحمتكش جامعه به اين مصيبت، كمك به قربانيان اين پديده و موج عظيم همبستگى اجتماعى بود. بدون اغراق مى توان گفت تك تك آحاد زحمتكش جامعه ايران هم در كمك رسانى مادى و نيز همدردى اجتماعى به اين مصيبت واكنش نشان دادند و براى كاهش صدمات انسانى، هر چه در توان داشتند به قربانيان كمك كردند. يك وجه همدردى و همكارى مردم با زلزله زدگان حس عميق انسان دوستى بود كه در مناسبات بشدت غيرانسانى دنياى كنونى اميدبخش و شور آفرين بود. وجه ديگر اين بسيج اجتماعى آگاهى مردم از بى لياقتى و بى كفايتى رژيمى است كه كل ثروت و منابع جامعه را قبضه كرده است، اما از هر لحاظى " ناتوان" از حل كمترين مشكلات مردم است. مردم اين را مى دانستند و بويژه در هفته اول حماسه اى شورانگيز از همكارى و هميارى نشان دادند. نفرت از نظم موجود و نفرت از جمهورى اسلامى در اين صحنه ها چنان برجسته و عريان بود كه پس از چند روز سران ريز و درشت نظام را متوجه وضعيت كرده و تلاش كردند از قافله عقب نمانند و جبران مافات كنند. تلاشى كه تاكنون به ثمر نرسيده و رژيم نفرت توده هاى محروم و زحمتكش را مآلاً خريده است.
كمك رسانى به زلزله زدگان جنبشهاى مختلف اجتماعى را نيز به تحرك در آورد: از جنبش ماهيتاً سوسياليستى كه انگيزه اى جز تخفيف آلام و مصيبت هاى اجتماعى ندارد و بدون استفاده ابزارى و نمايشهاى رايج رسانه اى هر آنچه در توان داشته به مصيبت زدگان كمك كرده تا جنبش هايى كه روى نفرت قومى- مذهبى سرمايه گذارى مى كنند و زلزله را به فرصتى براى اشاعه نفرت قومى - مذهبى تبديل كرده و برعكس جنبش سوسياليستى ، اقدامات خود را به كمپينى سياسى تبديل كرد. از سوى ديگر و عمدتاً پس از چند روز از زلزله، جمهورى اسلامى آوار زلزله زدگان را به صحنه مانورهاى سياسى تبديل كرده است. نمايشهاى دو جناح قابل مشاهده است: جناح روحانى در تلاش است كه وظايف بديهى دولت را تحت نام " كمك " به زلزله زدگان قالب كرده و صرفنظر از كميت و كيفيت انجام وظايف، تحت پوشش انتقاد از "مسكن مهر " بيشتر به دعواى جناحى و مانورهاى سياسى مشغول است. حناى وعده و وعيدهاى " كمك " دولت به زلزله زدگان، پس از دو هفته با دبه در آوردن سر كانكس يا كمك هاى نقدى رنگ باخت و ساير وعده ها در كاغذبازى رايج در سيستم ادارى و اقتصادى رنگ مى بازد. مردم اقشار پايينى و زحمتكش از اين وعده هاى رنگين كم نشنيده اند و هرگز هم دل به آن نبسته اند. جناح مقابل روحانى نيز كه خود را در هيأت هاى مختلف نظامى- تبليغى نشان مى دهد تلاش مى كند با حضور ميدانى در مناطق زلزله زده، روى " ناكارآمدى دولت " سرمايه گذارى كرده و خودنمايى كند. اين جناح ابزار فريب ايدئولوژيك را نيز در دست گرفته است.
عليرغم همبستگى عظيم انسانى و كمك رسانى مردمى كه از هر نظر ارزشمند است، اما طبيعى بود كه امداد و كمك رسانى مردمى ظرفيت معينى دارد. اقشار پايينى جامعه دست در سفره خالى خود برده و فقرشان را با مصيبت ديدگان تقسيم كرده اند. بدون اينكه اين كمك رسانى و بويژه جنبه هاى معنوى و انسانى آن را ناديده بگيريم، اما تأمين زندگى و امنيت شهروندان وظيفه دولت است و نبايد روى توقع جامعه از دولت و حاكميت خط كشيد. هر دو جناح هم تلاش كرده اند، كمك هاى مردمى را مصادره كرده و از جيب مردم به نفع خود خرج كنند و هم در صدد هستند با تبليغ و اشاعه " بسيج مردمى"، " كمك رسانى و امداد داوطلبانه" توقع مردم را از وظيفه دولت پايين بياورند. روحانى با عبارت رياكارانه" مردم خودشان بهتر مى سازند" تلاش مى كند علاوه بر مانور سياسى در مقابل جناح رقيب، انتظار درست جامعه از حاكميت را خط بزند. جناح رقيب هم در قالب سپاه و بسيج تلاش مى كند هم روى دولت را كم كند و هم اعتبارى براى خود بخرد.
اما وضعيت زلزله زدگان همچنان مهمترين مسأله است. بخش وسيعى از مردمى كه هنوز در ماتم عزيزان از دست رفته خويش هستند، در چادرها و خرابه ها " زندگى " مى كنند. نوسازى و بازسازى فعلاً در حد وعده هاى وام كه رياكارانه " كمك " مى نامند، مانده است . هيچ چشم انداز روشنى براى اسكان موقت آنان با حداقل امكاناتى وجود ندارد. سرما، بيمارى، سؤتغذيه، عدم احساس امنيت و ساير مشكلاتى كه آحاد مختلف مردم با آن روبرو هستند، آلام زلزله زدگان را دوچندان مى كند. به علت وجود استبداد سياسى، رژيم امكان تشكيل كميته ها و نهادهاى مستقل مردمى را چه در امداد رسانى و چه پيگيرى وضعيت نابسامان مردم را نداده است. كل نهادهاى حاكميت مشغول مانورها و رقابت هاى سياسى هستند و تلاش مى كنند مردم را كم توقع تر، تو سرى خورده تر و وابسته به نظام كنند.
آوار و مصيبت هاى زلزله همچنان باقى است و در بعدى وسيع تر اكثريت جامعه به نوعى گرفتار همان مشكلاتى هستند كه زلزله زدگان. عدم تأمين زندگى، فقر و فلاكت، مسكن ناامن و نامناسب و حاكميت مستبد و بى ربط به منفعت عام جامعه به گستردگى جامعه ايران است. بايد براى بهبود وضعيت قربانيان زلزله نهايت تلاش خود را بكار گرفت . افزون بر اين وظيفه اجتماعى فورى و اورژانسى، بايد جامعه را متوجه ضرورت سازماندهى و تشكل مستقل از حكومت نمود. هر گونه بهبود محسوس وضعيت عمومى جامعه به دگرگونى و انقلاب اجتماعى گره خورده است. نفرت عمومى مردم از رژيم قابل مشاهده است. بر بستر اين نفرت جنبش هاى اجتماعى ارتجاعى هم در تحرك هستند. پر دامنه تر از اين جنبش هاى ارتجاعى و جمهورى اسلامى، جنبش انسانى و سوسياليستى در جامعه موج مى زند كه به دلايل متعددى تمام قد عرض اندام نكرده است. بايد اين جنبش را سازمان و تشكل داد.

دوشنبه, 20 آذر 1396 17:47

رضا کمانگر - جدال اصلی  طبقه کارگر در ایران بر سر معیشت است!توقع از روحانی یا توهم بە جمهوری اسلامی؟ "در مورد نامە سرگشادە سندیکای کارگران فلزکار و مکانیک بە روحانی"  - رضا کمانگر
از آغاز سال ٩٦ تا کنون جدال اصلی طبقە کارگر با رژیم اسلامی سرمایە برای بهبود معیشت خود وارد فاز دیگری گشتە است. دولت اسلامی حامی سرمایەداران از ابتدای سر کار آمدنش تاکنون زندگی طبقە کارگر را با سیاست تحمیل فقر بە گروگان گرفتە است. امروز سفرە خانوادهای کارگری بی رونقتر از هر زمان دیگر است. سیاست رژیم اسلامی در مورد تعیین میزان معیشت در اواخر هر سال از طریق نهاد ضد کارگری تحت عنوان "شورای عالی کار" حداقل دستمزد سالانە را تصویب میکنند و بە دولت و کاررفرماها اعلام میکنند تا بە کارگرانی کە مشمول قانون کار هستند بر اساس مصوبە آن نهاد دستمزد پرداخت شود. آخرین بار هم در آخر سال ٩٥ بعد از چانە زنی های بی مایە "میان بە اصطلاح نمایندگان کارفرما، خانە کارگر و دولت" ٩٣٠ هزار تومان را بعنوان مبنای حداقل دستمزد کارگران تعیین کردند.  این مصوبە از فروردین ٩٦ تاکنون بە اجر‌ا در آمدە است. ٩٣٠ هزار تومان دستمزد پایە حداقل حقوق آن دستە از کارگرانی است کە شامل قانون کار ضد کارگری موجود جمهوری اسلامی میشوند. کارگران و همە مردم اطلاع دارند کە قانون ضد کارگری موجود شامل کل طبقە کارگر ایران نمیشود چراکە گارگاە های با زیر سقف ٧ الی١٠ نفر شامل قانون کار فعلی نمیشوند، این در حالی است، در ابتدای سال ٩٦ دولت روحانی ٧ منطقە تجاری، همراە با ٢٥ منطقە آزاد صنعتی را از شمول قانون کار خارج کردند کە این بمعنی بردە داری نوین  نیروی کار برای سرمایەدارن است کە آزاد هستند کارگران را هر طور کە میخواهند استثمار کنند و قانونی در حمایت از کارگران در مقابل کارفرماها وجود ندارد. فراموش نکنیم دولت روحانی در ادامە سیاست کار ارزان کارگران در صدد تغییر قانون ضد کارگری فعلی باز هم بنفع سرمایەداران بود کە در نتیجە اعتراضات تشکلهای کارگری مانند دولتهای قبلی فعلا بە عقب نشستە است.
بر کسی پوشیدە نیست رژیم اسلامی در حمایت از سرمایەداران کە خود دولت بخش بزرگی از کارفرمایان است، ماموریت دارد برای تولید و انباشت سود نجومی بیشتر باید مجری تحمیل کار ارزان بە طبقە کارگر باشد، بر این اساس هر سالە برای جلوگیری از بالا رفتن توقعات طبقە کارگر میزان حداقل دستمزد را با چندین برابر زیر خط فقر تعیین و تصویب میکنند کە زندگی طبقە کارگر با فقر مطلق مواجە کردە است.
در سالهای گذشتە بهانە دولت و کارفرماها در تحمیل فقر بە کارگران این بود کە رژیم اسلامی زیر فشار محاصرە اقتصادی خارجی و مورد تهدید نظامی آمریکا و غرب قرار دارد کە با این بهانە واهی هر صدای اعتراضی را با گلولە، سرکوب خشن، دستگیری فعالین، شکنجە دستگیر شدگان، محکومیتهای غیر انسانی و راە انداختن ماشین اعدام جواب میدادند. طی نزدیک بە چهار دهە گذشتە تحمیل چندین برابر زیر خط فقر بە طبقە کارگر سیاست رسمی رژیم اسلامی سرمایەداران است کە تاکون موجب ایجاد توازن قوای نامساعد بە ضرر طبقە کارگر و اکثریت مردم گردیدە است. در کنار سیاست تحمیل زیر خط فقر بە زندگی کارگران، دست دولت و کارفرماها را بدون هیچ مانعی در عدم پرداخت همان دستمزد ناچیز باز گذاشتند کە از سە ماە تا نزدیک بە دو سال بە تعویق بیندازند کە مانع قانونی ندارد و موجب فشار خورد کننده بە کارگران شدە است. در عین حال تحمیل فقر بە اکثریت جامعە کە نقشە اصلی رژیم اسلامی است، با تحمیل فضائی امنیتی بە جامعە موجب اهرم فشار شدە است کە سایە اختناق و سرکوب را نهادینە کردە است. از طریق ایجاد فضای امنیتی و تحمیل اختناق کە نتیجە آن دستگیری و زندانی کردن صدها فعال کارگری، معلمین، نهادهای مدنی و فعالین سیاسی است، شرایط و توازن قوای نابرابر را بە طبقە کارگر تحمیل کردە است. همچنین رژیم اسلامی با سیاست سرکوب در برسمیت شناختن تشکل و سازمانهای مستقل کارگری شانە بالا انداختە است و با ایجاد تشکلهای دست ساز حکومتی مانند شوراهای اسلامی کار و خانە کارگر تلاش کردند وضعیت اعتراضآت کارگری را در کنترل داشتە باشد کە این تشکلهای زرد هم مانند ابزار سرکوب جنبش کارگری عمل کردە اند. متاسفانە عدم تشکل و سازمانیابی مستقل کارگری موجب تحمیل توازن قوای نامناسب بە ضرر کارگران گردیدە است و سرمایەداران با سود نجومی حاصل از دسترنج کارگران بهرهمندتر شدەاند.
فصل دیگر را باید گشود!
امروز در میان کارگران توهمی نسبت بە سیاستهای رژیم اسلامی کە حامی نظام سرمایەداری جهت استثمار بی رحمانە و خشن طبە کارگر است وجود ندارد. فروشندگان نیروی کار میدانند کە رژیم اسلامی حامی سرمایەداران است و برعلیە کارگران شمشیر را از رو بستە اند و میخواهند هر صدای اعتراضی را در نطفە خفە کنند. کارگران دیگر برای تشکلهای زرد حکومتی خانە کارگر و شوراهای اسلامی ارزشی قائل نیستند.
مبارزات کارگری از ابتدای دورە اول دولت روحانی تاکنون در بخشهای مختلف تداوم داشتە و اکنون وارد فاز دیگری شدە است. اعتراضات و اعتصابات بشکل هر روزە و فراگیر بدون ترس از برخورد های سرکوبگرانە رژیم اسلامی در چهار گوشە کشور در ابعاد سراسری در صنفهای مختلف در جریان است. اعتراضات سراسری معلمین، پرستاران و بازنشستگان صنفهای مختلف بعنوان اعتراضات طبقە کارگر ثبت شدە است کە جلوە شکوهمند از اتحاد و همبستگی طبقاتی را بنمایش گذاشتە است. اگر بە ویژگی سازماندهی اعتراضات در طی پنج سال اخیر نگاە کنیم، نقش برگزاری مجمع عمومی در شکل دادن بە اعتراضات و اعتصابات جاری بسیار برجستە است. مجمع عمومی بە ابزار دم دست کارگران، معلمین، پرستاران، بازنشستگان و حتی اعتراضات تودەای تبدیل شدە است. برگزاری مجمع عمومی علیرغم اینکە تاکنون تاثیرات بسیار مهمی در دخیل دادن آحاد کارگران و دیگر صنفها در اعتراضات و اعتصابات داشتە است اما هنوز از یک تشکل تودەای خودجوش بە یک تشکل تودەای پایدار طبقە کارگر تبدیل نشدە است. رهبران و فعالین کارگران کمونیست باید آگاهانە و نقشەمندانە برای ایجاد مجامع عمومی منظم تلاش کنند. برگزاری مجمع عمومی منظم میتواند ظرف مناسبی برای دخیل دادن آحاد کارگران در سرنوشت مبارزاتی بە سنت پایدار تبدیل شود.
کارگران در محل کار و زندگی با سازماندادن مجامع عمومی منظم میتوانند قدرت مندانە در مقابل تحمیل دستمزدهای چندین برابر زیر فقر متحدانە اعتراض کنند و دولت، کارفرماها و شورای عالی کار را بە عقب نشینی وادار کنند.
رژیم اسلامی برای سال ٩٧ در صدد توطئە و ترفندی دیگر برای تداوم کار ارزان و تحمیل چندین برابر زیر خط فقر بە طبقە کارگر و اکثریت مردم است. ما اگر میخواهیم استاندارد زندگی کنونی را تغییر دهیم، اگر میخواهیم از معیشت بهتری برخوردار باشیم، اگر میخواهیم ضمانت شغلی مناسب داشتە باشیم، اگر میخواهیم  خواستە هایمان تحقق یابند، اگر میخواهیم از طریق نمایندگان مستقیم کارگران سطح دستمزد و معیشتمان تعیین شود، اگر میخواهیم از کابوس بیکاری نجات یابیم، اگر میخواهیم از بیمە های اجتماعی برخوردار باشیم، اگر میخواهیم فرزندانمان آیندە مناسبی داشتە باشند، اگر میخواهیم زندگی شایستە انسانی را بسازیم، باید در سرنوشت خود دخیل باشیم! ایجاد مجامع عمومی منظم و هدفمندانە ظرف مناسبی است کە اگر بمیدان بیاید دولت و سرمایەداران تاب مقاومت را نخواهند داشت! با اتحاد و همبستگی در ایجاد مجامع عمومی زندگی آیندە خود و فرزندانمان را بسازیم!
١٩ آذر ١٣٩٦ 

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت

گزارشات پربازدید