جمعه, 05 آبان 1396 ساعت 13:57

آذر ماجدی - ناسیونالیسم، کمونیسم و مساله ملی - کردستان عراق

آذر ماجدی - ناسیونالیسم، کمونیسم و مساله ملی - کردستان عراقدر پاسخ به ابهاماتی، که صمیمانه یا مغرضانه، در مورد مواضع من در رابطه با رفراندوم و حمله به استان کرکوک ایجاد شده است - آذر ماجدی

مسال ملی و استقلال
مساله استقلال ماهیتا یک پدیده ناسیونالیستی است. تشکیل دولت مستقل یا دولت - ملت اصولا یک خواست ناسیونالیستی است. کمونیسم کارگری در شرایطی استقلال را تنها راه حل مساله ملی بنفع مردم تحت ستم و تنها راه بهبود شرایط بنفع طبقه کارگر و مردم زحمتکش می داند. لذا برگزاری رفراندوم با سوال "استقلال و تشکیل دولت مستقل یا باقی ماندن در کشور موجود" را طرح می کند. اما این دفاع از یک حق دموکراتیک بمعنای آن نیست که علی العموم و تحت هر شرایطی از نفس استقلال دفاع می کند. در هر شرایطی کمونیسم کارگری با بررسی و تحلیل اوضاع مشخص محلی، منطقه ای و بین المللی، با در نظر گرفتن این امر که شرایط اصولی و دموکراتیک برای برگزاری رفراندوم موجود است، برگزاری رفراندوم به درد و رنج بیشتر مردم منجر نمی شود و بالاخره استقلال بنفع مردم کارگر و زحمتکش است، نظر می دهد. این شرایط به روشنی در قطعنامه دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران درباره حل مساله کرد در کردستان ایران بتاریخ  آذر 1374 – نوامبر 1994 توضیح داده شده است:

"حزب کمونيست کارگرى بعلاوه تاکيد بر نکات زير را ضرورى مى داند:

١ -برسميت شناختن حق جدايى از جانب ما به معناى توصيه اتوماتيک به جدايى نيست. حزب کمونيست کارگرى ايران، بر مبناى بررسى مشخص مجموعه شرايط سياسى و اجتماعى در مقطع آغاز عملى اين روند و با توجه به مصالح کل جنبش طبقه کارگر و آزادى و رفاه هر چه بيشتر مردم کارگر و زحمتکش در کردستان، موضع خود در رفراندم را تعيين و اعلام خواهد کرد؛"

بعلاوه، برنامه یک دنیای بهتر به روشنی اعلام می کند: "حزب کمونيست کارگرى در هر مقطع تنها در صورتى به جدايى کردستان راى موافق ميدهد که قويا محتمل باشد چنين مسيرى کارگران و زحمتکشان در کردستان را از حقوق مدنى پيشرو تر و موقعيت اقتصادى و مناسبات اجتماعى برابرتر و ايمن ترى برخوردار خواهد ساخت." (برنامه یک دنیای بهتر، مساله کرد.)  

با در نظر گرفتن این اصول که به روشنی توسط منصور حکمت فرموله و بیان شده است شرایط کردستان عراق، مساله رفراندوم، استقلال و تحولات پس از آنرا مورد بررسی قرار می دهیم.

رفراندوم در کردستان عراق
منصور حکمت در سال 1995 با در نظر گرفتن موازین فوق و تحلیل شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حقوقی کردستان و عراق طی نوشته ای اعلام کرد که استقلال بنفع مردم کردستان است. اما باید پرسید: آیا همان شرایط در سال 2017 موجود است؟ یا شرایط کنونی پاسخ متفاوتی را می طلبد؟ بنظر من پاسخ به سوال اول منفی و به سوال دوم مثبت است. با همان متدولوژی تحلیل شرایط در سال 1995 در شرایط کنونی به پاسخ متفاوتی می رسیم. برای روشن شدن بحث ابتدا از نوشته منصور حکمت "دفاع از خواست استقلال کردستان- طرح مقدماتی بحث" نقل می کنیم:

"اوضاع حساس و خطير امروز کردستان عراق در پايه اى ترين سطح معلول دو واقعيت اساسى است. اول، مساله کرد، بعنوان يک مساله ملى حل نشده نه فقط در عراق بلکه در کل منطقه و دوم، جنگ عراق و آمريکا و بدنبال آن مبهم شدن موقعيت حقوقى - سياسى و هويت کشورى کردستان عراق. اين دو معضل به طرز تفکيک ناپذيرى در کردستان امروز به هم گره خورده اند. پاسخ واقعى و کارساز هم بايد پاسخى همزمان به هر دو معضل باشد. درشرايط امروز، بنظر من يکى از نکات محورى پلاتفرم سياسى کمونيسم کارگرى بايد خواست تبديل کردستان عراق به يک کشور مستقل باشد . تنها اين خواست پاسخ مساله ملى و بلاتکليفى سياسى و ادارى امروز کردستان را در بر دارد. تنها اين خواست ميتواند در متن اين آشفتگى و تخريب اقتصادى و اجتماعى، يک دورنماى عقلايى براى خروج از اين وضعيت جلوى مردم کردستان بگذارد. و تنها اين شعار امکان ميدهد که کمونيسم کارگرى جريانات ناسيوناليستى را در ميان مردم منزوى کند، بعنوان نيروى اول ظاهر بشود و برنامه کارگرى و سوسياليستى خود را به قدرتمند ترين آلترناتيو در کل جامعه بدل کند." (خط تاکید در اصل است، بخش برجسته از نویسنده است.)

شرایط کردستان عراق در سال 1995 چگونه بود و با سال 2017 چه تفاوتهایی دارد؟ پس از حمله امپریالیسم آمریکا و موتلفینش به عراق در سال 1991 که به جنگ خلیج معروف شد، دولتهای امپریالیستی با استقبال جریانات ناسیونالیست کرد، کردستان عراق را به یک پناهگاه آوارگان بدل کردند. آن شرایط بهیچوجه قابل دفاع نبود. از نظر حقوقی و عملی مردم کردستان به یک ملت آواره در سرزمین خود بدل شده بودند. حاکمیت جریانات ناسیونالیست بر زندگی مردم و باز کردن دست نیروهای ارتجاعی اسلامی شرایط زندگی را برای مردم حتی مختنق تر کرده بود. در اول آوریل 1991 منصور حکمت در قرار دفتر سیاسی حزب کمونیست ایران این شرایط را چنین توصیف کرده است:

"٨ - طرح کولونياليستى ايجاد يک "پناهگاه امن" به منزله طرحى که سرآغاز محروم کردن مردم کُرد از هرگونه حق شهروندى و تثبيت آوارگى دائمى ملت کُرد (نظير تجربه ملت فلسطين) است بايد محکوم و خنثى بشود. اجراى چنين طرحى امنيت اجتماعى و حقوق شهروندى مردم کُرد در کليه کشورهاى منطقه را زير سؤال ميبرد.

٩- تثبيت موقعيت ملت کُرد به عنوان يک ملت آواره، همانطور که تجربه‌هاى مشابه در طول تاريخ نشان داده، زمينه مساعدى براى رشد فناتيسم ملى (با عواقبى چون انزواطلبى ملى و آوانتوريسم و تروريسم) بوجود ميآورد. وظيفه کمونيستها مقابله با چنين روندى و گشودن دورنماى يک جنبش طبقاتى در برابر کارگران کرد است. جنبشى که بجاى مبنا قرار دادن هويت ملى بر منافع و آرمانهاى مشترک انسانهاى زحمتکش مستقل از مليت و قوميت متکى است."  

این شرایط عینا بوقوع پیوست. کردستان به یک ارودگاه بزرگ آوارگان بدل شد و از شکل یک جامعه مدنی با سوخت و ساز اقتصادی و سیاسی و دارای یک روبنای حقوقی خارج شد. این شرایط کاملا به زیان مردم کردستان بود. کردستان می بایست به یک "جامعه مدنی با سوخت و ساز اقتصادی با یک روبنای حقوقی" باز می گشت، مستقل یا در چهارچوب عراق. اما این شرایط از سال 2003 تغییر کرد. با هجوم آمریکا و بریتانیا به عراق و ویران کردن این جامعه، کردستان عملا به یک جامعه مدنی با سوخت و ساز اقتصادی و سیاسی با یک روبنای حقوقی رجعت کرد. دولت اقلیم کردستان تشکیل شد؛ رئیس جمهور، نخست وزیر، کابینه و پارلمان کردستان تشکیل یافت. مردم کردستان دارای هویت حقوقی و تابعیت شدند. دولت اقلیم کردستان مناسبات دیپلماتیک و سیاسی با دولتهای منطقه و بین المللی و همچنین معادلات اقتصادی و بازرگانی را تحت اختیار خود گرفت. بویژه در شرایطی که دولت عراق بسیار تضعیف شده بود، دولت کردستان عملا مانند یک دولت مستقل عمل می کند. این شرایط بویژه پس از 2014، بدنبال حمله داعش منسجم تر شد. دولت اقلیم کردستان کرکوک را نیز تحت اداره گرفت و بهره برداری از مخازن نفتی را آغاز کرد و بویژه با دولت ترکیه وارد معادلات اقتصادی و نفتی شد. طی سه سال اخیر روزانه 600 هزار بشکه نفت به ترکیه فروخته است. بعلاوه، در کشوری که تا پیش از آن در قانون اساسیش یک کشور عربی تعریف شده بود، و شهروند کرد قانونا یک شهروند درجۀ دوم محسوب می شد، جلال طالبانی رهبر ناسیونالیست کرد به ریاست جمهوری رسید. با این حساب شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کردستان عراق 180 درجه به نسبت سال 1995 تغییر کرد. شرایط سیاسی، حقوقی، اقتصادی و اجتماعی عراق یک فاکتور مهم برای فراخوان به استقلال از طرف کمونیسم کارگری در سال 1995 بود.

فاکتور مهم دیگر وجود یک نیروی کمونیست کارگری در جامعه کردستان بود که منصور حکمت در نوشته فوق بعنوان نیروی سوم از آن یاد می کند. نیروی سومی که با فراخوان رفراندوم استقلال می توانست به نیروی اول بدل شود؛ می توانست توازن قوای سیاسی را بنفع کارگر و زحمتکش و کمونیسم تغییر دهد. در آن زمان حزب کمونیست کارگری عراق از محبوبیت بالایی در کردستان عراق برخوردار بود و واقعا شانس تغییر چشمگیر توازن قوا بنفع خود را داشت. اکنون چنین فاکتوری غایب است. اکنون زمین سیاسی کاملا توسط ناسیونالیستها اشغال شده است. این ناسیونالیسم پیروز و غره بخود است که فراخوان استقلال می دهد و در صورت کسب استقلال بمراتب قویتر و مستحکم تر می شود. زمین بازی نه میان کمونیسم و ناسیونالیسم، نه میان کارگر و بورژوا، بلکه میان دو نیروی ناسیونالیست رقیب تقسیم شده است. منصور حکمت در این نوشته این سوال را طرح می کند: "آیا کردستان مستقل دست احزاب ملی نمی افتد؟" او پاسخ می دهد که شرایط آن مقطع بهترین فضا برای نشو و نمای ناسیونالیسم است؛ بنظر او در صورت استقلال و با تغییر آن وضعیت "اردوگاهی" شرایط برای رشد ناسیونالیسم نامناسب تر می شود:

" تنها وجود يک ارتجاع هار و "غير خودى" مردم را ناگزير ساخته است به ميداندارى اينها رضايت بدهند". اينها محصول غلبه مبارزه پيشمرگانه به زندگى و متابوليسم سياسى در کردستان عراق هستند. بدرجه اى که اين شکل موضوعيت خود را از دست بدهد و شهرها به کانونهاى سياسى اصلى تبديل شوند، اينها منزوى و نامربوط ميشوند. تناسب قواى طبقاتى در خود جامعه کردستان عراق بشدت به ضرر اينهاست. نه فقط طبقه کارگر و کمونيسم کارگرى يک آلترناتيو واقعى و قدرتمند در جامعه است، بلکه حتى بخشهاى وسيعى از خود طبقه متوسط کردستان و روشنفکران و اقشار تحصيل کرده نهايتا خواستار ظرف سياسى مدرن تر و شهرى ترى براى بيان تمايلاتشان هستند. اين احزاب کهنه در يک کردستان مستقل به سرعت به حاشيه رانده ميشوند."

لیکن در سال 2016-17 اوضاع کاملا متفاوت است. دولت عراق دیگر قادر نیست بعنوان یک دولت "هار" بر کردستان حکومت کند؛ قدرتش را ندارد. کردستان عملا دولت خود را دارد. کمونیسم کارگری تحزب یافته متاسفانه موقعیت سابق را ندارد. با این تفاسیر آیا می توان امید داشت که در کردستان مستقل در کوتاه یا میان مدت توازن قوا یک اپسیلون  بنفع کمونیسم، کارگر، آزادیخواهی، برابری طلبی و سکولاریسم سیاسی تغییر کند؟ بنظر من خیر. اعلام استقلال در شرایط موجود فقط ناسیونالیسم را تقویت و منسجم می کند. حاکمیت ناسیونالیسم را بر تمام جوانب زندگی جامعه تحکیم می کند. "دفاع از مام وطن، اولین دولت کرد در تاریخ" به شعار سیاسی اصلی حکومت بدل می شود و حلقه های خفقان را بر گردن مردم کارگر و زحمتکش، آزادیخواه و برابری طلب، چپ و سکولار تنگ تر می کند.

یک فاکتور مهم دیگر مساله عملی بودن استقلال و تحمیل آن به جامعه بین المللی است. ناسیونالیسم کرد همیشه عنوان کرده است که بدنبال استقلال نیست باین خاطر که کشورهای منطقه، عراق، ایران و ترکیه اجازه نخواهند داد و آمریکا و اروپا نخواهند پذیرفت. منصور حکمت استدلال می کند که در مقطع پس از جنگ خلیج بهترین شرایط از نظر مقابله با این نیروها است. " اگر کلا مقطعى بخواهد وجود داشته باشد که فرجه اى براى تحميل اراده مردم کردستان به غرب و دولتهاى منطقه بوجود بيايد آن مقطع امروز است. امکان برسميت شناخته شدن کردستان توسط دولتهاى مختلف، برقرارى رابطه تجارى و اقتصادى و ديپلوماتيک با بخشهايى از جهان ولو در صورت عدم رضايت غرب، امروز از هر زمان بيشتر است. ايران در آستانه تحولات سياسى مهمى است که جمهورى اسلامى را زمينگير و ناتوان خواهد ساخت. دست ترکيه در اقدام نظامى کاملا باز نيست و دولت عراق در يک انزواى بين المللى است."

این شرایط نیز اکنون کاملا متحول شده است. رژیم اسلامی پس از حمله آمریکا و بریتانیا به عراق در سال 2003 به یک نیروی تعیین کننده در عراق و کردستان عراق بدل شده است. کمااینکه حمله به کرکوک تحت فرماندهی قاسم سلیمانی، فرمانده قدس، و با کمک میلیشای حشدالشعبی تحت فرمان رژیم اسلامی انجام شد. و آمریکا علیرغم تهدیدات اخیر ترامپ علیه رژیم اسلامی، صرفا پس از پایان عملیات باز پس گیری استان کرکوک از دولت عراق خواسته است تا میلیشای اسلامی تحت فرماندهی رژیم اسلامی را منحل کند یا به ایران بفرستد. بعلاوه، شرایطی که بویژه از سال 2011 در خاورمیانه پیش آمده است، و با قدرتگیری جریان اسلامی در ترکیه، ارتش ترکیه تاکنون چندین بار به کردستان عراق حمله برده است و روشن بود و هست که در صورت اعلام استقلال به کردستان یورش خواهد برد. آمریکا و غرب و کل سازمان ملل از دولت اقلیم کردستان خواستند و تلویحا تهدید کردند که رفراندوم برگزار نکند و پس از رفراندوم خواستند که رفراندوم و نتیجۀ آنرا ملغی اعلام کند. لذا وضعیت منطقه و بین المللی نیز به نسبت شرایط 1995 بسیار متفاوت است. کما اینکه دیدیم چگونه در پشت پرده با پیچاندن دست دو حزب ناسیونالیست و دادن مقداری هویج، قاسم سلیمانی توانست نقشۀ رژیم اسلامی، دولت عراق و ترکیه را بدون دردسر و زحمت زیاد و سریعا پیاده کند. بمحض حمله ارتش عراق و میلیشای حشدالشعبی، پیشمرگان عقب نشینی کردند و مردم را در شرایط شوک و حیرت رها کردند.

این احزاب یکبار دیگر نشان دادند که نه تنها هیچ ربطی به منافع مردم و خواستهای برحق آنها ندارند، بلکه حتی امر مساله ملی را نیز نمی توانند به سرانجام برسانند. اینها چند دهه است که ستم ملی مردم کردستان را وسیله معامله و بده بستان های خود با دولت های منطقه و بین المللی کرده اند. از سال 1991 که عملا بر کردستان عراق حکم می رانند، جز سرکوب خواستهای عادلانه و آزادیخواهانه مردم، تحمیل فقر، باز کردن دست ارتجاع اسلامی در کردستان، و دزدی و فساد کاری انجام نداده اند؛ هر کدام از خانواده های بارزانی و طالبانی میلیون ها دلار ثروت اندو خته اند. در این زد و بند آخری سهم 17 درصدی نفتشان را هم تامین و تضمین کردند. این توصیف از احزاب ناسیونالیسم کرد در قرار اول آوریل 1991 دفتر سیاسی حزب کمونیست ایران بار دیگر بخوبی باثبات رسید:

"ناسيوناليسم کرد و جريانات اپوزيسيون بورژوايى کردستان عراق، نظير اتحاديه ميهنى و حزب دمکرات کردستان عراق بايد به عنوان نمونه‌هاى مجسم ضديت ناسيوناليسم با منافع زحمتکشان، و حتى امر رفع ستم ملى، افشاء شوند. عملکرد ناسيوناليسم کرد در بحران خاورميانه، از جمله تبديل توده‌هاى وسيع يک ملت محروم به زائده سياست امپرياليستى، تأييد صريح تهاجم آمريکا به مردم محروم عراق از کرد و عرب، تعميق شکافهاى ملى ميان زحمتکشان عرب و کرد، ائتلاف با ارتجاعى‌ترين نيروهاى محلى نظير بنيادگرايان شيعى در عراق، قيچى کردن روند اعتراض توده‌اى و مردمى به نفع بند و بست از بالا براى کسب قدرت، حکم ورشکستگى سياسى اين جريانات را صادر ميکند. نه تنها آرمان کمونيسم، بلکه امر رفع ستم ملى نيز در کردستان بدون تسويه حساب سياسى با اين جريانات و شناساندن مکان تاريخى و واقعى آنها به توده‌هاى زحمتکش کرد قابل تحقق نيست. سمپاتى و حمايت کمونيستها از مردم زير سرکوب کردستان عراق به هيچ وجه به معناى تأييد و حمايت احزاب ناسيوناليست کرد، که خود سهم مهمى در سوق دادن مردم کردستان به اين فاجعه داشته‌اند، نيست و هيچ نوع همبستگى و حمايت از اين نيروها موجه نيست."  (تاکید از ماست.)

کمونیسم کارگری همانگونه که در برنامه یک دنیای بهتر و اسناد دیگری که در این نوشته مورد استناد قرار گرفته، طرح کرده است که از حق جدایی مردمی که با مساله ملی دست بگریبانند دفاع می کند، بطور نمونه در کردستان ایران و عراق و راه اصولی آنرا برگزاری رفراندوم در یک شرایط آزاد، در شرایطی که نیروهای نظامی ذیربط از منطقه خارج شده و امنیت توسط نیروهای بین المللی برقرار شود، بگونه ای که تمام احزاب آزادانه امکان تبلیغ سیاست هایشان را داشته باشند، تعیین کرده است. اما کمونیسم کارگری این حق را برای خود محفوظ نگاه می دارد که در هر مورد خاص با تحلیل شرایط مشخص تصمیم بگیرد که آیا از برگزاری رفراندوم و رای به استقلال دفاع می کند یا خیر. این یک سیاست کاملا اصولی، پیگیر و مارکسیستی است. و در مورد کردستان عراق در شرایط کنونی شرایط برای برگزاری رفراندوم و سپس استقلال مناسب نبوده و نیست؛ بنفع کارگر و مردم زحمتکش نیست؛ شرایط رفاهی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را برای مردم بهبود نمی بخشد؛ ناسیونالیسم را بشدت تقویت می کند. بعلاوه، شرایط موجود برای این امر بسیار ناامن است و می تواند به درد و رنج بسیار عظیمتری برای مردم کردستان منجر شود.

"ما خواستار استقلال بخاطر استقلال نيستيم. ما تعيين تکليف حقوقى فورى کردستان عراق را ميخواهيم و از بين دو آلترناتيو ماندن با عراق يا جدايى از عراق اين دومى را به حال مبارزه براى سعادت و رفاه مردم و آزادى و سوسياليسم ثمربخش تر ميدانيم. شعار ما تشکيل يک "دولت کرد" نيست. شعار ما اين نيست که " کردها" بايد دولت "خودشان" را داشته باشند. ما خواستار تشکيل يک دولت مستقل در کردستان عراق هستيم. يک دولت غير قومى که مردم کردستان بتوانند در آن فارغ از هر نوع ستم ملى زندگى کنند. ما معتقديم که در مورد سرنوشت کردستان بايد از همه ساکنين آن مستقل از قوميتشان راى گرفته شود. در تلاش براى جلب مردم به اين شعار ما به هويت و توهمات و تعصبات قومى و ملى شان متوسل نميشويم. ما از مردم، آزادى، برابرى، رفاه و انسانيت سخن ميگوئيم و حول اين پرچم بسيج ميکنيم. اما همه اين بحث ها يعنى اينکه ما با اين شعار پا به قلمرو حساسى ميگذاريم و بايد دقيقا مراقب مرزبندى با ناسيوناليسم کرد باشيم... از نظر عملى اتخاذ اين سياست به معنى راه اندازى يک جنبش استقلال طلبانه نيست. اين شعار بايد گوشه اى از آلترناتيو عملى حزب کمونيست کارگرى و جنبش شورايى در کردستان عراق باشد که در پاسخ به اوضاع بلاتکليف و نابسامان امروز ارائه ميشود."

باید توجه داشت که در تحلیل نهایی کمونیسم جنبشی است برای سرنگونی سرمایه داری، سازماندهی یک انقلاب اجتماعی برای برقراری سوسیالیسم. لذا کمونیسم همواره از این زاویه به مساله استقلال یک ملت برخورد می کند. اگر مساله ملی در مقابل سازمانیابی طبقه کارگر برای سازماندهی یک انقلاب اجتماعی، در مقابل استقرار سوسیالیسم، ایجاد یک جامعه غیرطبقاتی، جامعه ای که همه در آن نه تنها از نظر حقوقی بلکه بمعنای واقعی و عملی برابر هستند، مانع ایجاد کند، از استقلال برای رفع این مانع دفاع می کند. وگرنه خواهان جدایی ملتها نیست. استقلال یک هدف در خود برای کمونیسم نیست. استقلال یک ملت صرفا از زاویه هدف نهایی کمونیسم مورد ارزیابی قرار می گیرد. کمونیسم خواهان همبستگی عمومی میان طبقه کارگر و مردم زحمتکش در تمام شرایط است.

کرکوک "اورشلیم" ملی یا نفتی؟
ناسیونالیسم کرد مدعی مالکیت کرکوک است. مجادله بر سر موقعیت کرکوک یک نکته غیر قابل حل در طرح خودمختاری 1970 میان دولت بعث عراق و ناسیونالیسم کرد به سرکردگی مصطفی بارزانی باقی ماند؛ گفته می شود که این مساله موجب بهم خوردن این توافقنامه در سال 1974 شد. در مه 2001 جلال طالبانی در یک مصاحبه با  فصلنامه خاورمیانه مدعی شد که "کرکوک اورشلیم کردستان است." بارزانی نیز اعلام کرده است که کرکوک منحصرا کرد است و باید بجای اربیل به پایتخت کردستان بدل شود. چرا ناسیونالیسم کرد چنین ادعایی می کند؟ آیا تاریخاَ مردم کرد زبان اکثریت جمعیت کرکوک را تشکیل می داده اند؟ یا علت مخازن وسیع نفت در کرکوک است؟ مطالعه تاریخی پاسخ به سوال اول را منفی اعلام می کند. طبق اسناد تاریخی ترکمن ها اکثریت جمعیت شهر کرکوک را تشکیل می داده اند. برای مستدل کردن این بحث رجوع مختصر به تاریخ ضروری است.

کرکوک از سال 1534 تحت حاکمیت حکومت عثمانی قرار داشت. در قرن 18 زمانیکه کرکوک به پایتخت ناحیه کرکوک، اربیل و سلیمانیه بدل شد اهمیت سیاسی آن افزایش یافت. در 1879 حکومت عثمانی ولایت موصل را بوجود آورد که شامل شمال عراق کنونی است. در تمام طول حیات حکومت عثمانی ترکمن ها در کرکوک نقش کلیدی اقتصادی و فرهنگی داشتند. ویلکی یانگ، معاون کنسول بریتانیا در موصل این چنین درباره ساکنین کرکوک صحبت می کند: "7000 خانه در شهر کرکوک وجود دارد و جمعیت آن حدود 40 هزار نفر است؛ 2 هزار و 500 نفر آن یهودی و فقط 630 نفر مسیحی هستند. بقیه مسلمان ترکمن اصل هستند و زبانشان ترکی است." "هی"، یک مسئول سیاسی دیگر بریتانیا در شمال عراق نیز از یک هِلال ترکمن صحبت کرده که از موصل آغاز شده، از کرکوک عبور می کند و در جنوب به مندالی ختم می شود. او توضیح میدهد: "کرکوک مرکز این ساکنین ترک است... چند دهکده مجاور آن نیز ترک زبان هستند. ولی شهرهای دور افتاده دیگر دارای ساکنین کرد و عرب زبان هستند." *

پس از جنگ جهانی اول حکومت عثمانی بیشتر مناطق تحت حاکمیتش در خاورمیانه را از دست داد؛ اما از آنجا که اکثریت کرکوک ترک زبان بودند، با استناد به توافقنامه بین المللی "14 ماده رئیس جمهور ویلسون"*، حاضر نشد که حکومتش بر کرکوک را واگذار کند. در کنفرانس صلح پاریس در سال 1919 نیز بر این حق  پای فشرد. انگلستان بعنوان دولت اشغالگر منطقه که حکومت عثمانی را مانعی در مقابل حاکمیت خود می دید، در ژوئیه 1921 رفراندومی برگزار کرد، مردم کرکوک در این رفراندوم نپذیرفتند به بخشی از پادشاهی عراق (و شاه فیصل، انتخاب بریتانیا برای پادشاه) بدل شوند. جمعیت کرکوک کماکان خود را بخشی از ترکیه می دانستند. جدال بر سر موقعیت سیاسی- حقوقی کرکوک تا سال 1926 ادامه یافت. جمعیت ترک زبان یا ترکمن ها و حتی عرب زبان خود را با ترکیه نزدیکتر میدانستند. بالاخره در سال 1926 سه کشور ترکیه، عراق و بریتانیا توافقنامه ای را امضاء کردند که طبق آن ولایت موصل، شامل کرکوک، به عراق واگذار شد.

تا زمان استقلال عراق از بریتانیا، بریتانیا بر احترام اکثریت به حق اقلیت ها در عراق تاکید داشت. در سال 1931 پارلمان عراق قانون "زبان های محلی" را تصویب کرد که طبق آن زبانهای ترکی و کردی در شمال عراق بعنوان زبان رسمی برسمیت شناخته می شدند؛ ضمنا مقرر شده بود که زبان آموزش در مدارس زبان اکثریت دانش آموزان باشد. این قانون اعلام کرد که اکثریت در کرکوک و کفری ترکمن هستند.

آغاز استخراج نفت در کرکوک حدود 1930 موقعیت قومی در این شهر را متحول کرد، عرب زبانان و کرد زبانان برای یافتن شغل به کرکوک مهاجرت کردند. پس از استقلال بدنبال رشد صنعت نفت، مهاجرت مردم کرد از روستاها به شهر کرکوک افزایش یافت و به مجادلات قومی دامن زد. هانا باتو، مورخ، می نویسد که: "کرکوک در طول تاریخ همواره ترک بوده است. اما مهاجرت کردها از روستاها به کرکوک در سال 1959 جمعیت کرد را به کمی بیش از یک سوم جمعیت کرکوک افزایش داد و ترکمن ها به کمی بیش از نصف جمعیت کاهش یافتند.*" طبق آخرین آمار قابل اتکاء که در آن مردم مجاز بودند زبان مادری خود را ذکر کنند، ترکمن ها  6 /37 درصد، کردها   26/ 33 درصد و عربها و عاشوری ها کمتر از 23 درصد جمعیت را تشکیل می دادند. طبق اسناد تاریخی در ژوئیه 14-16 1959 یک گروه کرد با همکاری نیروی مسلح کردی آشوبی را در کرکوک سازمان داد و دست به قتل عام ترکمن های متمول و رهبران ترکمن زد. طبق گفته عبدالکریم قاسم، رئیس جمهور، تعداد 120 نفر کشته شدند که اکثرشان اعدام شده و در قبرهای دستجمعی دفن شدند. دخالت ارتش عراق به این کشتار پایان داد. "خصلت اکثریت ترکمن" کرکوک برای نیروهای بین المللی قابل تردید نبوده است. در اکتبر 2002 طبق گزارشی در روزنامه گاردین "کرکوک عمدتا ترکمن" نامیده شده است.  

موقعیت اقتصادی کرکوک بویژه در قرن بیست موجب تنشهای بسیاری بوده است که در چهارچوب قومی تعریف شده است. دولت بعث که از سال 1968 در عراق بقدرت رسید، یک سیاست وحشیانه عربیزه کردن استان کرکوک را از دهه 70 میلادی پیش گرفت که بویژه پس از شورش در کردستان عراق در مارس 1991 شدت یافت. بیرون کردن مردم کرد، ترکمن، عاشوری، یزیدی و ارمنی از استان کرکوک و سکنا دادن آنها در شمال عراق سیاستی است که دولت صدام در طول دهه 70 و 80 باجرا درآورد. طبق گزارش دیدبان حقوق بشر از 1991 تا 2003 دولت عراق حدود 500 هزار کرد و تعدادی عاشوری را بزور از استان کرکوک منتقل کرده است. هزاران نفر طی این کمپین کشته شده اند. بدنبال بیرون کردن اقلیت های قومی، دولت صدام خانواده های عرب را به این منطقه انتقال و سکنا داده است.

ناسیونالیسم کرد از جنگ خلیج در سال 1991 دوست و پشتیبان آمریکا بوده است. همین حمایت موقعیت سیاسی – اقتصادی و حقوقی آنرا بتدریج تقویت کرده است. احزاب ناسیونالیست عملا از سال 1991 به حاکمیت خودمختار کردستان گمارده شدند و از حمایت های مالی غرب برخوردار گردیدند. پس از حمله آمریکا و بریتانیا به عراق در سال 2003 موقعیت ناسیونالیسم کرد حتی مستحکم تر و قدرتش بیشتر شد. پس از این یورش وحشیانه، حدود 20 هزار کرد به کرکوک مهاجرت کردند. روز پس از سقوط صدام یک گروه پیشمرگ مقامات ترکمن شهرهای آلتین کوپرو، کرکوک، دقوق، توزخرماتو و مندالی را برکنار کردند. پیشمرگان به ادارات و دفاتر دولتی در شهر کرکوک حمله کردند و اسناد مالکیت زمین و ثبت تولدها را آتش زدند تا اسناد مغایر با ادعای آنها بر کردی بودن شهر کرکوک را از بین ببرند. طبق گزارشات ژورنالیست ها از سال 2004 روزی 500 نفر کُرد به شهر کرکوک مهاجرت کرده اند. طی آوریل 2003 تا اوت 2004 طبق آمار آمریکا 72 هزار کُرد به کرکوک منتقل شده اند. طبق گزارش 16 سپتامبر 2004 آسوشیتد پرس، احزاب ناسیونالیست کرد مردم ساکن شهرهای کردستان را با ارائه کمک های مالی به انتقال به کرکوک تشویق می کردند؛ در مواردی، کسانی را که حاضر نمی شدند از سلیمانیه، اربیل یا شهرهای اصلی دیگر کردستان به کرکوک منتقل شوند، تنبیه مالی می کردند.

رفراندوم در کرکوک
آیا با توجه به فاکتهای تاریخی مربوط به ترکیب جمعیتی کرکوک برگزاری رفراندوم استقلال در کرکوک و پیوستن به دولت مستقل کردستان موضوعیت و توجیه  سیاسی – حقوقی و حتی انسانی و عادلانه دارد؟ قطعا پاسخ ناسیونالیسم کرد به این سوال یک آری قاطع است. ناسیونالیسم چشم به مخازن نفت کرکوک دوخته است، طی سه سال اخیر میلیون ها دلار از بابت فروش نفت پول به جیب زده است. لذا به زبان عامیانه می خواهد "زور چَپانی" کند! روی سخن من، بنابراین، با ناسیونالیسم نیست؛ روی سخن من با نیروهای کمونیستی است که از برگزاری رفراندوم در کرکوک با حرارت دفاع کرده و می کنند و پس از برگزاری رفراندوم، با حرارت از رای اکثریت مردم کرکوک دفاع کرده اند. آیا مساله ملی در منطقه ای که ملت مورد بحث فاقد اکثریت است موضوعیت سیاسی یا حقوقی دارد؟ بنظر من پاسخ کمونیسم کارگری به این سوال یک نه قاطع است. رفراندوم در کرکوک فاقد هر گونه توجیه سیاسی یا حقوقی است؛ بعلاوه، غیرانسانی و غیرعادلانه است. برخی به پروسۀ عربیزه شدن کرکوک اشاره دارند و این رویداد تراژیک را مبنای دفاع خود از رفراندوم قرار می دهند. اما حتی این استدلال نادرست است. طی این نوشته نشان دادیم که پیش از پروسه عربیزه کردن کرکوک اکثریت جمعیت کرکوک ترکمن بوده است و حتی اکثریت جمعیت استان کرکوک هم کرد نبوده است (در آمار سال 1957 - 48 درصد جمعیت کل استان کرکوک کرد زبان بوده است.) حال حتی اگر فرض بگیریم که پروسه عربیزه کردن موجب کاهش جمعیت کُرد زبان شده، باید گفت هر پروسۀ تلخ و تراژیکی که به انتقال جمعیت عرب زبان به کرکوک و بیرون کردن جمعیت کُرد زبان از کرکوک شده باشد، اکنون مردم عرب زبان در کرکوک زندگی می کنند. آیا باید آنها را اخراج کرد؟ آیا باید رای آنها را بحساب نیاورد؟ آیا برخورد ما به مساله فلسطین چنین است؟ اسرائیل یک کشور بزور ساخته شده است؛ میلیونها مردم فلسطین آواره شده اند، طی جنگ های نابرابر زمین هایشان اشغال شده است؛ اما کمونیسم کارگری سیاست دو دولت مستقل را بر مبنای مرزهای 1967 می پذیرد. یعنی حتی اگر بپذیریم که پیش از پروسه عربیزه کردن کُرد زبان ها اکثریت داشتند، که نداشتند، باز در شرایط حاضر این شهر و استان سرزمین ملت های مختلف است و این واقعیت باید برسمیت شناخته شود. نباید تسلیم پروپاگاند ناسیونالیسم کرد شد.

پسا رفراندوم
اما رفراندوم برگزار شده و دولت اقلیم کردستان تا پیش از حمله ارتش عراق و میلیشای شیعه بفرماندهی پاسدار رژیم اسلامی نیروی نظامی اقلیم را به مرزهای استان کردستان عقب نشانده است. بدنبال سازش ها و ملاقات های پشت درهای بسته پاسدار اسلامی و دولت عراق با احزاب ناسیونالیست کرد، نیروی نظامی کرد با مقاومت بسیار کم در بخش هایی و عدم مقاومت در بخش های دیگر عقب نشست. احزاب ناسیونالیست طبق معمول یکدیگر را متهم و محکوم می کنند. یکدیگر را به خیانت متهم می کنند. مردم کردستان حیران و امید باخته شده اند. مساله مقاومت نظامی در مقابل نیروی مذهبی – اسلامی و ارتش عراق در هفته اخیر بر سر زبان ها بوده است.

برخی از نیروهای کمونیست به مردم فراخوان مقاومت مسلحانه می دهند. آیا این سیاست اصولی و کمونیستی کارگری است؟ شرایط را باید تحلیل و بررسی کرد؛ بدون تردید مردم حق دارند مقاومت کنند؛ حق دارند که نخواهند زیر سایه ارتش حشدالشعبی زندگی کنند؛ حق دارند خشمگین باشند؛ حق دارند خواهان یک جامعه آزاد باشند؛ اما آیا دست به اسلحه بردن و جنگیدن پاسخ اصولی به این خواستها است؟ فراخوان به مردم به اسحله برداشتن و جنگیدن با این دو ارتش هار و جنایتکار، یک فراخوان غیرمسئولانه و پوپولیستی است. حزبی که خود در منطقه فاقد نیرو است، حتی از سازماندهی یک محله عاجز است و قادر نیست کوچکترین نقشی در اوضاع سیاسی منطقه ایفاء کند، می تواند و باید از مقاومت مردم در مقابل ارتجاع مسلح دفاع کند؛ اگر مردم سلاح برگرفتند و جنگیدند باید از مبارزه آنها دفاع کرد، اما فراخوان به جنگ مسلحانه به مردم غیر متشکل، در شرایط فقدان یک حزب کمونیستی - انقلابی که بتواند در رهبری مبارزات مردم نقش موثر ایفاء کند، یک خودکشی است؛ فراخوان به حمام خون است. ماجراجویانه است. باید کوشید رژیم اسلامی را زیر فشار گذاشت تا از منطقه خارج شود؛ (که ظاهرا آمریکا دولت عراق را بهمین منظور زیر فشار گذاشته است و نیروهای حشدالشعبی سریعا از کرکوک بیرون رفته اند.) اما تا آنجا که به دولت عراق مربوط می شود، دولت عراق کرکوک را پس از سه سال باز پس گرفته است. مبارزه برای سرنگونی دولت عراق قطعا ادامه می یابد؛ باید سازمانیافته تر شود؛ مهمترین فاکتور سازمانیابی نیروهای کمونیستی کارگری در عراق و تلاش برای سازماندهی شوراهای کارگری است. قیام مسلحانه در یک شهر، بویژه در این شرایط سازمان نیافته و خودبخودی، از روی خشم و استیصال، پاسخ تغییر شرایط سیاسی در عراق نمی تواند باشد.

زمانی که این نوشته به پایان میرسید، خبر رسید که بارزانی به عبادی، رئیس جمهور عراق اطلاع داده که نتیجه رفراندوم را تعلیق خواهد کرد و خواهان ملاقات و مذاکره شده است. عبادی پاسخ داده است که نتیجه رفراندوم باید ملغی شود. اکنون مناسبترین شرایط برای افشای ماهیت کثیف و ضدمردمی ناسیونالیسم است. باید این احزاب را که نه خواست و نه توانایی بهبود بخشیدن به وضعت مردم را دارند و نه حتی قصد و توانایی حل مساله ملی، برای مردم کردستان افشاء کرد. ناسیونالیسم ماهیتا با منافع و خواست مردم کارگر و زحمتکش در تناقض قرار دارد. بعلاوه، این احزاب ناسیونالیستی تاریخا بکرات دشمنی خود با مردم را باثبات رسانده اند. مردم باید ناسیونالیسم را طرد و منزوی کنند و باتکاء قدرت خود علیه این نیروها مبارزه کنند. مبارزه با دولت ارتجاعی عراق و دولت ناسیونالیست کردستان باید همزمان به پیش رود. تنها پاسخ به خواست های بر حق مردم، آزادی، برابری، رفاه اجتماعی و عدالت سوسیالیسم است.  

*نقل شده در یوچل گوجلو، "کرکوک متعلق به کیست؟ مورد ترکمن" فصلنامه خاورمیانه، زمستان 2007.

"Memorandum Concerning the New Organisation of the Ottoman Empire, 23 June 1919," in E.L. Woodward and Rohan Butler, eds., Documents on British Foreign Policy, 1919-1939 (London: Her Majesty's Stationery Office, 1960), pp. 647-51. For the full text of the Fourteen Points see Papers Relating to the Foreign Affairs of the United States. The Paris Peace Conference, 1919, vol. 4 (Washington D.C.: United States Government Printing Office, 1943), pp. 12-7.

 "Notes by Vice-Consul Wilkie Young on the Mosul district," paragraphs 16 and 80; "Sir Gerald Lowther (Istanbul) to Sir Edward Grey (London) with enclosures and annexes, Apr. 5, 1910, notes on Mosul district," enclosure 2 in no. 1, FO 371/1008. W.R. Hay, Two Years in Kurdistan: Experiences of a Political Officer, 1918-1920 (London: Sidgwick and Jackson, 1921), pp. 81, 85-6. .

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت

گزارشات پربازدید