جمعه, 28 مهر 1396 ساعت 13:50

سیاوش دانشور - در باره رویدادهای کردستان عراق - ضرورت مُبرم عروج جنبش شورائی

سیاوش دانشور - در باره رویدادهای کردستان عراق - ضرورت مُبرم عروج جنبش شورائیاز پنت هاوس های تهران تا گورهای نصیر آباد "برخیز ای داغ لعنت خورده" ...  سیاوش دانشور

اینروزها مسائل کردستان عراق در قالب خبر، شایعه، آرزو و واقعیت در ترکیبی ناهمگون طرح میشوند. رویدادهای روزهای اخیر در کرکوک و سپس خانقین و شنگال و مخمور و کلار و ...  با آنچه که رسانه ها و سوشیال میدیا پخش میکنند تفاوت ماهوی دارد. مستقل از تصاویر استریوتایپ بویژه از جانب ناسیونالیسم کرد و رسانه هائی مانند بی بی سی، جدال در کردستان عراق صحنه تقابل دو ارتجاع ناسیونالیستی حاکم است که برسر سهم و قدرت دست به بازی خطرناکی زدند و مردم را مانند همیشه تاریخ گوشت دم توپ جنگ ارتجاعی خود کرده اند.

بعد از داعش
پایان داعش در عراق و سوریه سرآغاز تحولات دیرپاتر در این دو کشور است. توافقات و ترتیبات سیاسی  تاکنونی در این دو کشور بعد از حذف معادله داعش به روال سابق نمی توانند باقی بمانند. دیر یا زود دولت عراق برای بازپس گیری کرکوک و مناطق موسوم به مورد اختلاف وارد عمل میشد و رفراندم در کردستان عراق صرفا بعنوان کاتالیزوری برای این موضوع عمل کرد. توافقات کنونی در چهارچوب فدرالیسم عراق نمیتوانست یکجانبه از هر سو توسط اجزای تشکیل دهنده اش لغو شود. بدون جنگی مجدد و بازتعریف چهارچوبهای سیاسی- اداری و بالطبع سهم اقتصادی، بدون حمایت و یا راضی نگهداشتن دولتهای منطقه و قدرتهای دخیل در مسائل خاورمیانه، بازتعریف مناسبات قدرت سیاسی در عراق امکانپذیر نبود و نیست. نه بارزانی و دولت اقلیم به تنهائی چنین امکانی را داشت و نه دولت مرکزی عراق در مقابل مصادره کرکوک ساکت می نشست. امری که قریب پنجاه سال است مورد مشاجره است و نه سیاست "عربیزه" کردن و نه سیاست "کردیزه" کردن و هر سیاست یکجانبه دیگر نمیتواند این مناقشه را بنفع یکطرف در چهارچوب نظم کنونی حل کند. برگزاری رفراندم که از جانب بارزانی اساسا تلاشی برای حل و فصل مسئله کرکوک بنفع خود بود، این امکان را به دولت عراق داد که بسرعت وارد عمل شود و کل پروژه را زیر سوال ببرد. دولت عراق بعد از اخطار هفتاد و دو ساعته، در توافقی با دولتهای منطقه از جمهوری اسلامی و دولت اردوغان و چراغ سبز آمریکا و همکاری سران ناسیونالیسم کرد- لااقل بخش مهمی از اتحادیه میهنی و قبول آن توسط حزب دمکرات- کرکوک و مناطق استراتژیک نفتی و اداری و دولتی را تسخیر کردند. نیروهای اتحادیه میهنی فرمان عقب نشیتی دادند و نیروهای بارزانی در کرکوک بدون کمترین مقاومتی، برخلاف ادعاهای روزهای قبل از رفراندم، کرکوک و سپس مناطق دیگر را در روز بعد تسلیم دولت مرکزی کردند.

بدنبال این واقعه مسئله استقلال کردستان، رفراندم و رای مردم، توهماتی که در ایندوره توسط ناسیونالیسم کرد و هم پیمانانشان دامن زده شده بود، تا اطلاع ثانوی دود شد و هوا رفت. اینبار ناسیونالیسم عرب در هیئت دولت عراق بود که لازم داشت بعد از سقوط صدام حسین و تحقیر ناسیونالیسم عرب، و بویژه بعد از پایان داعش در عراق، دوپینگ کند و با تحقیر ناسیونالیسم کرد در باد "هویت عربی- اسلامی- عراقی" بدمد. پائین کشیدن و لگد مال کردن و تحقیر پرچم ملی کرد و برافراشتن پرچم دولت مرکزی عراق، تنها بیانگر توحش ناسیونالیستی نبود بلکه بیانگر این واقعیت هم بود که متحدین امروزی دولت فدرال عراق بطور واقعی روی توافقاتی پوشالی کنار هم قرار گرفته اند و نفرت قومی و ملی هنوز حرف اول را میزند. صحنه های گریه و زاری پیشمرگان و مردمی که احساس شکست و ناتوانی میکنند، تاثیرات بلافصل این تحقیر ناسیونالیستی است که تا مغز استخوان جامعه پیش رفته و بدون این تحقیر ناسیونالیسم کرد، ناسیونالیسم عرب نمیتوانست احساس غرور و پیروزی کند. این ماهیت ارتجاعی ناسیونالیسم است که هر نوع احساس پیروزی و برتری را بدون شکست و زیرپا له کردن دشمن و رقیب خود نمیتواند بدست بیاورد.

"خیانت به کردها"
با واقعه بازپس گیری کرکوک و شهرهای دیگر، همکاری سران اتحادیه میهنی و ناسیونالیسم کرد با جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران و دولت مرکزی عراق، بار دیگر بحث "خیانت به کردها" از هر سو طرح شد. هر طرف دیگری را به "خیانت" متهم میکند و لیست خیانتهای یکدیگر را رو میکنند. اگر فقط حرف خودشان را باور کنیم، انصافا تاریخ اینها جز خیانت به "ملت" عزیزی که سنگش را به سینه میزنند نبوده است! حتی چپ ها نیز بخشا وارد این بازی شدند و "فروختن مردم" و "خیانت به مردم" را توسط ناسیونالیست ها طرح میکنند. در مورد چپی که با این عبارات بازی میکند و یا دنبال آن افتاده است، تبئین اعلام نشده اینست که ناسیونالیسم نماینده یک به یک مردم در کردستان است و لذا رویداد اخیر و سازش اخیر جبرا خیانت محسوب میشود. این چپ نمیتواند روی تقابل و نفرت مردم از این ناسیونالیسم و جریانات بورژوائی و عشیره ای سرمایه گذاری کند، صفوف مردم کارگر و زحمتکش را از صف و سیاست این جریانات جدا کند، ماهیت سیاستهای آنها را برملا کند و سیاست مستقل کارگری و کمونیستی را در مقابل جامعه کردستان بگذارد. چپی که احساس خیانت از جانب بارزانی ها و طالبانی ها میکند، افقش کمابیش با افق و اهداف ناسیونالیسم کرد منطبق است و ظاهرا توقع و انتظار دیگری از اینان داشته است که فی الحال عکس آن ثابت شده است! اما بحث خیانت در میان ناسیونالیسم کرد، بحثی درون جنبشی و درون خانوادگی است که ما بعنوان کمونیست نمی توانیم داور آن باشیم. صرفا می توانیم بگوئیم تاریخ این نیروها جز همین افتضاح بار آوردن ها در مقاطع تعیین کننده و بازی دادن مردم در کردستان و حتی پیشمرگان و سربازان صفوف شان و معامله با آنها نبوده است. وانگهی لااقل اینبار ناسیونالیسم کرد نمیتواند ادعای خیانت رقبای بغل دستی را داشته باشد، چرا که خود از معماران و شرکای وضعیتی است که وجود دارد و همه شان دستجمعی خون مردم کارگر و زحمتکش را در شیشه کردند. وقت آنست که عبور از ناسیونالیسم کرد در مقیاس وسیع در جامعه کردستان صورت گیرد. هر طرحی برای تغییر، امروز نمیتواند روی دوش جریانات بورزوائی با ساختار عشیره ای و خانوادگی، که صاحب هفتاد درصد ثروتهای کردستان عراق هستند، بنا شود. حتی بحث استقلال کردستان و مسئله رفراندم دیگر باید بیرون این نیروها بررسی شود.

رفراندم و استقلال
سیاست حزب کمونیست کارگری- حکمتیست دفاع از استقلال کردستان عراق از طریق برگزاری یک رفراندم و رای مردم به جدائی بود. بعنوان کمونیست کوچکترین مخالفتی با رجوع به آرای مردم و احترام به نتیجه چنین پروسه ای نداریم. اما دفاع ما کمونیست ها و یا توصیه ما به جدائی معیارهائی برنامه ای دارد، از جمله نتیجه این جدائی باید ایجاد جامعه ای آزادتر، مرفه تر و خوشبخت تر، ایجاد وضعیتی بهتر و مساعدتر برای طبقه کارگر و انکشاف مبارزه طبقاتی باشد. (در پرانتز بگویم که شخصا براین باور بودم و هستم که در این رفراندم معین و در این اوضاع مشخص سیاسی با توجه به ترکیب نیروهای حاضر در صحنه، استقلال کردستان عراق نه عملی است و نه ناسیونالیسم کرد در عراق چنین هدفی را دنبال میکند. مسعود بارزانی و ناسیونالیسم کرد هدفی جز معامله و بند و بست با رای مردم نداشت و اینبار هم همین کار را کرد. ناسیونالیسم کرد فاقد یک رهبری جسور برای بردن مردم کردستان از نقطه کنونی به شرایط جدیدتری است). وضعیت امروز نشان میدهد که بدون حضور یک نیروی واقعی در صحنه که رفراندم و استقلال را به تخته پرشی برای پیشروی جامعه و مبارزه طبقاتی و ارتقای حرمت و حقوق مردم و شهروندان قرار دهد، ناسیونالیسم اعم از حاکم و محکوم - و امروز هر دو حاکم- به بازنگهداشتن شکاف ملی و دکان هویت ملی نیاز دارد و حاضر به حل متمدنانه آن نیست. وضعیت امروز را عده ای بازگشت به آرایش سیاسی سال ۲۰۱۴ و عده ای به بسیار عقب تر و سالهای ۹۰ و ۹۱ و بدبین ترها به بازگشت به دهه هفتاد میلادی تشبیه میکنند. هرچه هست، چند مسئله روشن است: اول، دولت مرکزی عراق بعد از داعش نیازمند کنترل به جغرافیائی است که در قرارداد سایکوس - پیکو، عراق نام گرفته است. هر تغییری در آرایش ژئوپولتیک در عراق و کشورهای منطقه، نیازمند تجدید این قرارداد در اشکالی دیگر است. امری که کشمکشهای جاری در خاورمیانه گوشه ای از تلاش برای بازسازی و بازتعریف این قرارداد است و هر گونه تغییری در هر گوشه خاورمیانه مستلزم توافقات مهمتر منطقه ای و جهانی است. استقلال کردستان عراق و یا نوعی از استقلال و فدرالیسم در کردستان سوریه، بدون بازتعریف وسیع تر معادلات استراتژیک در منطقه ممکن نیست.

رای مردم
آنچه که باید از بند و بست ناسیونالیسم کرد و سیاستهای جنگی ناسیونالیسم عرب تفکیک شود، مسئله تمایل و رای مردم کردستان عراق به جدائی است. ناسیونالیسم کرد با هر محاسبه ای و گرفتن وعده هائی از دولتهای منطقه و جهان مبنی بر حمایت از و مخالفت نکردن با رفراندم، با اشتباه محاسبه وارد بحث برگزاری رفراندم شد. مردم کردستان اما مسئله را به جلو هُل دادند و با رای بالا نتیجه ای را رقم زدند. ناسیونالیسم کرد بلافاصله اعلام کرد که "رفراندم الزام آور نیست" و خود را برای وارد شدن به یکدور از مذاکره و بند و بست و امتیازگیری آماده میکرد. مردم جدائی میخواستند و ناسیونالیسم کرد میخواست با رای مردم سهم شیر را ببرد. اشتباه محاسبه و متحدینی که سابقه دشمنی و کشتار همدیگر را در کارنامه دارند، با آنچه که در جلسه دُکان گذشت، کل این تصورات را باطل کرد. رفراندم و رای مردم و بحث استقلال باطل اعلام شد، این یعنی براین اساس کسی امتیازی نمیتواند کسب کند. بخشی از ناسیونالیسم سهمش را گرفت و به ریش مردم خندید تا یکبار دیگر مردم در کردستان تجربه کنند که نباید به این نیروهای ارتجاعی امید ببندند و برای کسب هر نوع حق به خود و نیروی خود تکیه کنند.

اما سیاست ناسیونالیسم کرد و ناسیونالیسم عرب و توطئه های آشکار و پنهان آنها، ذره ای از این حقیقت کم نمیکند که مردم در کردستان حق داشتند که از جمله از طریق یک رفراندم به جدائی رای دهند و این نتیجه باید برسمیت شناخته میشد. اما اگر برسمیت شناخته نشد، دلائلی دارد که با منطق دمکراتیک جواب نمی گیرد:

اول، رای دادن صرف و مکانیزم دمکراتیک تاریخا تعیین کننده و تضمین کننده هیچ حقوقی نبوده و نیست. رای تنها زمانی میتواند معنی حقوقی به یک حق بدهد که قبلتر پروسه ای مادی برای کسب حق مورد نظر طی و نوعی پیروزی کسب شده باشد. در فقدان چنین پشتوانه ای نفس رای میتواند بسادگی کنار گذاشته شود. رای در کردستان عراق و در کاتالونیا، مستقل از تفاوتها، دو نمونه این واقعیت اند.

دوم، جنبش برای استقلال و هر حقوق دیگری به نیروی رهبری و سیاست و پرچم واقعی نیاز دارد. ناسیونالیسم کرد چنین صلاحیتی را نداشته و ندارد و هر اعتباری که به آن داده شد بیهوده و اشتباه از آب درآمد. هنوز برای امر استقلال کردستان به نیروئی بیرون قطب بندی جاری و تاکنونی نیاز است. بدرجه ای که چپ نیروی ناسیونالیسم شد، آوار شکست و بند و بست راست روی سرش میریزد.

سوم، رویدادهای دو شب اخیر و عقب نشینی نیروهای حشد الشعبی از کرکوک و دیگر شهرهای عراق، مجددا با همان جعل خبر روبرو شده است که ورود نیروهای عراقی به کرکوک. میگویند قیام جوانان آنها را فراری داده است! تردیدی نیست که جوانان تظاهرات کردند، بخشی از آنان بیانیه ای رادیکال منتشر کردند، نوعی مبارزه میدانی بعد از ۲۴ ساعت گیجی و در متن نفرت از ناسیونالیسم کرد رو آمد، اما محاسبات دولت مرکزی برای ادامه کنترل بر شهرها و گذرگاه های مرزی، رعایت قوانین خودش مبنی بر کنترل شهرها توسط نیروهای انتظامی، مصلحت اندیشی و جلوگیری از ایجاد جنگی ناخواسته، و بنا به اخباری با فشار و تهدید آمریکا، دولت عراق دستور داد که نیروهای حشد الشعبی شهرها را ترک کنند. این واقعه بنفع ناسیونالیسم کرد هم عمل کرد. هم به زحم تحقیر اخیر مرهمی میزند و هم با تبلیغات و شایعات که "مردم با دست خالی نیروهای تا دندان مسلح را فراری دادند"، کمک میکند که نفرت از ناسیونالیسم کرد جایش را به خواندن سرود "ای رقیب" در خیابانها بدهد. در کنار این اتفاقات هم تلاش فواد معصوم برای برقراری مذاکرات میان عبادی و بارزانی در جریان است. بعبارت دیگر، دولت توافقی فدرالی به همان سبک توافقی و فدرالی بکارش ادامه میدهد و هر کسی بفکر چیدن امتیازهای خود در آستانه انتخابات عراق است.

ضرورت یک جنبش شورائی
نظر به توحش عظیم و نهفته در نیروهای حشد الشعبی و ارتش عراق و همینطور ناسیونالیسم کرد، نفس اینکه رویدادهای اخیر با جنگ گسترده و تلفات انسانی زیاد روبرو نشد و آوارگان دارند به منازلشان برمیگردند باید خوشحال بود. همینطور فراخواندن مردم به جنگ و مقاومت بدون رهبر صالح و حاضر در صحنه فراخوانی عمیقا اشتباه و غیر مسئولانه و آوانتوریستی و پوپولیستی است. ما بعنوان کمونیست کارگری به کارگران و مردم زحمتکش در عراق می گوئیم که رویدادهای اخیر درس مهمی دارد و باید از بحران کنونی نهایت استفاده را بعمل آورد. کسانی که هنوز منتظر "رای مردم" و بحث استقلال اند و میان بارزانی و طالبانی دنبال "خائن" میگردند، افق شان نهایتا از افق اینان فراتر نمیرود و سیاست شان نیز تابع تحرک سیاسی این نیروها خواهد بود. ما می گوئیم که جبهه وسیع و اجتماعی دیگری میتواند باز شود. نفرت وسیعی که از ناسیونالیسم کرد و احزاب آن موج میزند بهترین سرمایه برای این جبهه سوم است. این جبهه اما نمیتواند بقایای تجربه جنبش اشغال و جوانان بی نام و نشان با سیاستهای آنارشیستی را دنبال کند.

این جبهه تنها میتواند روی قدرت مستقیم و اعمال اراده شهروندان متکی شود و با ایجاد جنبش شورائی، اولا بر نفاق و تفرقه قومی و ملی ایجاد شده در نتیجه سیاستهای نظام فدرالیستی عراق و اخیرا تقابل ناسیونالیسم عرب و ناسیونالیسم کرد لگام بزند، ثانیا اثباتا مبشر همزیستی مسالمت آمیز و وحدت شهروندان مستقل از هر تعلق دینی و مذهبی و قومی باشد و برحق برابر آنها تاکید کند، ثالثا امر دفاع از امنیت و اداره محله و شهر و امورات خود را راسا در دست گیرد و بصورت دوفاکتو از قدرت پوشالی حاکم سلب قدرت کند، رابعا ارگانهای دفاع از خود و تامین امنیت خود را راسا سازمان دهد و مشخصا در تقابل با اسلامیون متفرقه که در این فضا امکان زیادی برای پر کردن خلأ سیاسی یافته اند، قاطعانه عمل کند.

نباید فراموش کرد که ناسیونالیست ها طی دو دهه حاکمیت شان بیش از ۳۵۰۰ مسجد ساختند و به انواع نیروهای اسلامی میدان دادند و موئتلف آنها شدند. اما ۳۵ دانشگاه و مرکز تحقیق و نهاد برای دفاع از خوشبختی شهروندانی که ادعای دفاع از حقوق شان را دارند ایجاد نکردند. ناسیونالیسم بجز پر کردن جیب خود و خانواده و عشیره اش هدفی ندارد. اسلامیها از این هم بدترند. این فرصت را نباید به اسلامیون داد. نباید اجازه داد بی اعتباری وسیع ناسیونالیسم کرد به نیرو گرفتن اسلامیون منجر شود. جنبش شورائی بطور عینی و با اتکا به تجارب دهه نود میتواند این خلأ را پر کند. کمونیست ها و آزادیخواهان عراق اگر کاری برای انجام دادن و حرفی برای زدن در اینروزها داشته باشند، اینست که بیوقفه وارد تلاش برای سازماندهی عملی جنبش شورائی در محیطهای کار و زیست مردم شوند. این جنبش میتواند خواست ها و مسائل بلافصل و فوری اش را با اتکا به نیرو و امکانات طرح و راسا آنها را اجرا و جنبه مادی به آن بدهد. این جنبش میتواند و باید در تحولات عراق یکپای قدرت سیاسی باشد و روی آینده کردستان و عراق تاثیر جدی بگذارد. آنچه امرور مهم است، خلأ سیاسی ای است که وجود دارد و باید پر شود. بهترین نیرو که میتواند با اتکا به نسل جوان و خوشفکر آنرا پر کندف جنبش شورائی است که مبشر وحدت و آزادی و برابری شهروندان است و نفیا و اثباتا علیه ارتجاع اسلامی رشد یافته و ناسیونالیسم در کردستان و در عراق است. *

 ۱۹ اکتبر ۲۰۱۷ 

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت

گزارشات پربازدید