جمعه, 10 شهریور 1396 ساعت 12:16

سیاوش دانشور - ابراهیم یزدی از دریچه تاریخ

سیاوش دانشور - ابراهیم یزدی از دریچه تاریخاز پنت هاوس های تهران تا گورهای نصیر آباد "برخیز ای داغ لعنت خورده" ...  سیاوش دانشور

ابراهیم یزدی دبیر نهضت آزادی بدلیل بیماری سرطان در ترکیه درگذشت. ما بعنوان کمونیست، بعنوان کسانی که برای پایان دادن به چرخه جنایت و سبعیت سرمایه داری تلاش میکنیم، بعنوان کسانی که مخالف اعدام و شکنجه و زندانی سیاسی و جرم سیاسی هستیم، آرزوی مرگ برای کسی نمیکنیم. ما وقتی شعار "مرگ بر جمهوری اسلامی" سر میدهیم، خواستار نابودی و الغای چهارچوبهای سیاسی، اقتصادی، حقوقی و مذهبی نظامی هستیم که مانع نفس زندگی و پیشرفت و اعتلای بشر امروز است. درعین حال ما کسانی هستیم که سر سازش با جنایتکاران و عناصری که در شکل دادن به تاریخ سیاه قریب چهار دهه حاکمیت منحوس اسلامی نقش داشته اند، نداریم. خواهان محاکمه علنی و عادلانه آنها در دادگاههای منتخب و مستقل مردم هستیم و معتقدیم باید مجازات شوند. این مجازات اما از نظر ما اعدام نیست، چرا که عمیقا براین باوریم که  باید به چرخه جنایت و ترور و فلسفه قرون وسطائی "چشم در مقابل چشم" پایان دهیم. یک جامعه آزاد و خوشبخت سوسیالیستی نمیتواند روی دوش قتل متقابل و خونریزی و انتقام بنا شود. برعکس، برای عبور از یک دوران وحشت که کشتارهای دهه شصت از شاخص های اساسی آنست، باید حقیقت تاریخی تماما روشن شود و روی دوش روشنگری و ورق زدن تاریخ جنایت رژیم اسلامی و عملکرد جنایتکاران، جامعه ای بنا نهیم که اعدام و شکنجه و زندان سیاسی در آن به تاریخ سپرده شود.

جنایت، مادام که پرونده آن ورق نخورده و بررسی عادلانه نشده است، تاریخ انقضا ندارد. از نظر حقوقی میتوان یک پرونده را مختومه اعلام کرد اما از نظر تاریخی خیر. دادگاه نورنبرگ هرچه علیه فاشیسم و نازیها حکم صادر کرده باشد، در این حقیقت که فاشیسم در یکدوره تاریخی چه جنایات هولناکی علیه بشریت صورت داده است، تغییری نمیدهد. به همین اعتبار نام جنایتکاران جنگی، دیکتاتورهای دوآتشه و قصی القلب، نهادها و عناصری که راه وقوع جنایت علیه مردم را باز و هموار کردند، کسانی که شریک جنایت بودند و در مقابل آن سکوت کردند، همه و هر کدام بنحوی، طبق هر قانون شبه آزادیخواهانه و منعبث از اراده و منافع مردم جرم محسوب میشوند. وزیر و رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس مجلس حکومت جنایت نمیتواند ادعا کند که من "مامور بودم و معذور!" یا "من خبر نداشتم و یا مخالف بودم!" حتی مغضوب شدن بعدی لایه های مختلفی در درون رژیم اسلامی از بنی صدر و دیگران تا نهضت آزادی و آخوندهای متفرقه، که توسط مکانیزمهای رقابت و جدال درون حکومتی به بیرون پرتاب و یا بطور فیزیکی حذف شدند، هیچکدام نه ضرورتا بیانگر "حقانیت سیاسی" آنهاست و نه از شریک بودنشان در یکدوره معین جنایت حکومتی کم میکند. مادام که این افراد راجع به آنچه که میدانند سخن نگفته اند، "علی الحساب" از مردم و بازماندگان قربانیانشان معذرت نخواسته اند، و اعلام نکرده اند که حاضرند برای اجرای عدالت در هر دادگاه منصف و صلاحیتداری حاضر شوند، نباید هیچ چراغ سبزی در اردوگاه مخالفین جمهوری اسلامی بعنوان "فرد تغییر کرده و اپوزیسیون شده" دریافت کنند.

ابراهیم یزدی از بسیاری مسائل اساسی  و سر به مُهر درون حکومت اسلامی اطلاع داشت اما ترجیح داد تا آخرین روز حیاتش سکوت کند، از جمهوری اسلامی دفاع کند، در "انتخاباتش" شرکت کند و رای بدهد، کلاس تفسیر قرآن بگذارد و این خط منحط و عقبمانده و بیربط به سیاست ایران را ترویج و تبلیغ کند. ملی مذهبی ها هرچه تلاش کنند ابراهیم یزدی را بعنوان یک "سوسیال دمکرات و پدر معنوی اصلاح طلبان دینی معرفی کنند، یزدی واقعی سرجایش است. اینجا وارد محتوای دست راستی "سوسیال دمکراسی ایرانی" و اصلاح طلبی اسلامی نمیشوم و در مباحث دیگر راجع به آن گفته ایم و نوشته ایم. ابراهیم یزدی واقعی در همان دوره کوتاه استقرار اولیه جمهوری اسلامی، و کلا جریان مکلا مذهبی حاکمیت جدید اسلامی، کسی و کسانی هستند که آنتی کمونیسم حرف اول و آخرشان است. ضدیت با هرچه که بوئی از چپ دارد و برخورد سوپر حزب اللهی با آن، "هنری" است که ابراهیم یزدی و نهضت آزادی در صف اول آنست. اطلاعیه نهضت آزادی راجع به دستگیری سران حزب توده و اظهار شعف آن، که تازه حزب توده از مدافعین دوآتشه "امام خمینی ضد امپریالیست" بود، سیاست نهضت آزادی و نوع ابراهیم یزدی را نشان میدهد. ایشان کسی بود که گروه های کمیته چی "ماشاله قصاب" را با قمه و ساطور و چماق سازمان دادند و به جان کمونیست ها و انقلابیون انداختند. ایشان، به قول خودشان، مبتکر و طراح چهارچوبهای اولیه جمهوری اسلامی بودند که با تصحیح نکاتی جزئی به امضای خمینی رسیده و اجرائی شده است. یزدی مشاور سیاسی خمینی و مترجم استریوتایپ سخنان خمینی در رسانه ها و از پیروان فالانژ وی بود. ایشان مبتکر و نقش مهمی در ایجاد سپاه پاسداران و محاکمه صحرائی و اعدام سران ارتش در مدرسه رفاه، مقر خمینی، داشت. ویدئوهای یزدی در حمله و محاکمه امثال تیمسار رحیمی، راه را برای لاجوردی ها و خلخالی ها و خیل آدمکشان اسلامی فراهم کرد.

ابراهیم یزدی و نوع وی، زمانی که رژیم اسلامی مستقر شد، خاصیت ابزاری و انتقالی شان را در بقدرت نشاندن و استقرار رژیم اسلامی از دست دادند و به بیرون دایره "خودی ها" رانده شدند. با اینحال بعنوان "اپوزیسیون مجاز" در حاشیه حکومت کماکان در دفاع از اساس جمهوری اسلامی از طریق دفاع از یک جناح آن، دست نکشیدند. نهضت آزادی و آرمانی که نمایندگی میکند، در جمهوری اسلامی تبلور یافته است. واقعیت زشت و وصله ناجوری که هیچوقت توسط جامعه ایران پذیرفته و هضم نشد. نهضت آزادی و گرایش "نواندیشی دینی"، شاید در متن فشار به حاکمیت اسلامی در ایران توسط رسانه ها بطور آزمایشگاهی زنده نگاهداشته شوند، اما از منظر جامعه و تمایلات اجتماعی و طبقاتی در یک جامعه سرمایه داری قرن بیست و یکمی، به عصر حجر تعلق دارند. ابراهیم یزدی یک مرتجع سیاسی و ضد کمونیست، و مادام که در درون حکومت بود، شریک جنایات رژیم اسلامی بود. ابراهیم یزدی موثرترین دوره عمر سیاسی اش را به دفاع از جریان اسلامی خمینی و استقرار جمهوری اسلامی اختصاص داد و مابقی عمرش را نیز از این نظام دفاع کرد و علیه تغییر انقلابی سخن گفت. ابراهیم یزدی از منظر تاریخ همان است که بود، نه بیشتر و نه کمتر.

۳۱ ژانویه ۲۰۱۷

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت

گزارشات پربازدید